بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با مسئولین سایت

   

فايلهاى صوتى سخنرانى کورش مدرسى ( انقلاب یا ضد انقلاب؛ طبقه کارگر ایران و تحولات خرداد ۸۸ )

 

فايلهاى صوتى سخنرانى کورش مدرسى ( انقلاب یا ضد انقلاب؛ طبقه کارگر ایران و تحولات خرداد ۸۸ )

فايل صوتى

  • قسمت ۱
  • قسمت ۲
  • قسمت ۳
  • قسمت ٤
  • قسمت ۵
  • قسمت ٦

    - سرکوب و کشتار و ابعاد عظیم تراژدی انسانی طبقه کارگر باید از رویدادهای اخیر چه بیاموزد

     قسمت اول       قسمت دوم     قسمت سوم 

    - تحولات سیاسی کنونی و تراژدی در جریان 

    - پرچم سبزو سیاه اسلامی را دور بیندازید.زنده باد پرچم سرخ آزادی و برابری

    - مصاحبه تلویزیون پرتو با کورش مدرسی در باره اوضاع ایران

      قسمت اول       قسمت دوم     قسمت سوم

    - مصاحبه با کورش مدرسی در باره کنگره سوم حزب

    بخش چهارم:  اولویت های حزب

    بخش سوم: در مورد جنبش کمونیستی

    بخش دوم:  مبارزه اقتصادي  طبقه كارگر

    بخش اول:  اوضاع سیاسی ایران

    #############

    از اوضاع سیاسی ایران تا موقعیت جنبش کمونیستی ( قسمت ١ تا ٤ )

    کورش مدرسى : پرتو: در این سلسله گفتگوها میخواستیم مروری بر وجوه اصلی مباحث کنگره سوم حزب حکمتیست داشته باشیم. اجازه بدهید از بحث اوضاع سیاسی ایران شروع کنیم که یکی از بحث های اصلی کنگره بود.  چه فاکتورها جدید دیگری در اوضاع سیاسی مهم و قابل مشاهده هستند که مورد بحث شما و یا مورد توجه کنگره بود؟
    کورش مدرسی : طبعا من اینجا نظر شخصی ام را مطرح میکنم. در کنگره بحثهای ارزنده ای از جانب رفقای مختلف مطرح شد که اینجا اصلا مجال اشاره به آنها نیست و بعلاوه خود این رفقا بهتر از من میتوانند این بحث ها را معرفی کنند.

    بخش اول: اوضاع سیاسی ایران

    پرتو: در این سلسله گفتگوها میخواستیم مروری بر وجوه اصلی مباحث کنگره سوم حزب حکمتیست داشته باشیم. اجازه بدهید از بحث اوضاع سیاسی ایران شروع کنیم که یکی از بحث های اصلی کنگره بود.  چه فاکتورها جدید دیگری در اوضاع سیاسی مهم و قابل مشاهده هستند که مورد بحث شما و یا مورد توجه کنگره بود؟

    کورش مدرسی : طبعا من اینجا نظر شخصی ام را مطرح میکنم. در کنگره بحثهای ارزنده ای از جانب رفقای مختلف مطرح شد که اینجا اصلا مجال اشاره به آنها نیست و بعلاوه خود این رفقا بهتر از من میتوانند این بحث ها را معرفی کنند.

    اگر بخواهم جهت عمومی بحث ها و یا لااقل نکات مورد تاکید را توضیح دهم باید از این مشاهده شروع کنم که اگر به نشریات، سایت ها و ادبیات گروه ها واحزاب مختلف مراجعه کنید متوجه میشوید که در بسیاری از اوقات  این مراجع مجموعه ای از اتفاقات و مشاهدات واقعی روز را کنار هم میچینند و از مشاهده این مجموعه یک نتیجه گیری غیر واقعی و یا بهتر بگویم موردی میکنند. اگر مدتی بعد به همان نشریات و جریانات سیاسی مراجعه کنید متوجه میشوید که مجددا با "جمعبندی" رویداد های جدید، تحلیل جدیدی را که البته ظاهرا منطبق با این رویداد ها است را طرح میکنند.

    اما، مشکل از اینجا شروع میشود که این "تحلیل های مشخص" از "اوضاع مشخص" مانند مجموعه سرامیک یا موزائیکی میمانند که به هم ربط خاصی ندارند. در نتیجه این جریانات هر روز باید از نو تحلیل اوضاع سیاسی تولید کنند. یک روز آمریکا حتما به ایران حمله میکند، فردا با یک اظهار نظر این یا آن مقام نتیجه گرفته میشود که این کار را نمیکند. امروز جمهو ری اسلامی لرزان است فردا نیست. امروز با سخنرانی این یا آن رئیس دولت و یا با این یا آن اعتراض توده ای، انقلاب حتمی میشود، فردا با یک خمیازه سیاسی خاتمی ظهور مجدد دو خرداد اعلام  میشود و غیره.

    میخواهم بگویم که دانه های تسبیح تحلیل این جریانات را هیچ  نخی به هم نگاه نمیدارد. کشتی این تحلیل ها هیچ لنگر محکمی ندارد و با هر بالا و پائین رفتن آب این تحلیل ها هم بالا و پائین میروند.  در واقع هیچ تئوری و تحلیل صلب و منسجمی این مشاهدات را بهم وصل نمیکند و در نتیجه این تحلیل ها از دایره مشاهدات و نتیجه گیری های امپریستی فراتر نمیرود و به هیچ نتیجه ای که پراتیک پایداری را طرح ریزی و یا الزام کند، نمی انجامد. پراتیک ناشی از این تحلیل ها، اگر اصولا پراتیکی بشود از آنها نتیجه گرفت، به ناچار درست مانند خود این تحلیل های منفصل شامل زنجیره ای از آکسیون های منفصل میشود.

    یکی از نقاط تمایز حزب حکمتیست این است که، به درجه زیادی، از این نظر از بقیه متمایز بوده است. ما سعی کرده ایم که رویداد های روز را بر متن روند های پایدار تر در جامعه و جهان معنی کنیم. بحث اوضاع سیاسی ایران هم در کنگره همین چارچوب را داشت.

    اولین شرط یک تحلیل منسجم درک واقعیت سرمایه دارانه ایران است. جریانات بورژوائی این واقعیت را پنهان میکنند تا بتوانند نتیجه بگیرند که مشکلات جامعه ایران نه ناشی از مقتضیات تولید و باز تولید سرمایه داری در آن جامعه معین بلکه ناشی از وجود رژیم به اصطلاح آخوندی است. روشن است که در ایران در یک حکومت مذهبی سر کار است اما از این واقعیت به اینجا رسیدن که "رژیم آخوندی" است، اگر ناشی از نادانی نباشد برای دربردن سرمایه داری از زیر تیغ نقد و در نتیجه نفی آن توسط طبقه کارگر است.

    متاسفانه شاهد این هستیم که بخش بزرگی از چپ هم به تاسی از همین سنت و افق بورژوائی، حاکمیت اسلام سیاسی در ایران را تبدیل به یک واقعیت فی نفسه کرده است. گویا این رژیم هیچ پایه اقتصادی ندارد و رژیم اسلام سیاسی است. این جریانات گره خوردن امروز اسلام سیاسی به نظام سرمایه داری در ایران را نفی میکند یا درک نمیکند و لذا از آرمان خواهی سوسیالستی به یک سکولاریسم ناسیونالیستی عقب مینشینند. اسلام سیاسی برای امثال حزب کمونیست کارگری ایران درست مانند حکومت آخوندی برای  سلطنت طلب و ناسیونالیست های پرو غرب شده است.  حزب حکمتیست از همان ابتدا در مقابله با این پیچاندن واقعیت و درواقع پیچیدن حزب کمونیست کارگری به جنبش ناسیونالیسم سکولار پروغرب متولد شد.

    جامعه ایران یک جامعه ی طبقاتی و سرمایه داری است و نه جامعه اسلام سیاسی یا آخوندی. "اسلام سیاسی حاکم" و "دولت آخوندی" امروز ایران در خدمت سرپا نگاه داشتن  جامعه مشخص سرمایه داری در ایران هستند. بر این مبنا باید دید که در این جامعه بورژوازی کجا میخواهد برود، بخشهای مختلف بورژوازی چه چیزی می خواهند، جنبش های مختلف بورژوائی چگونه این تمایلات را نمایندگی میکنند  و طبقه کارگر و زحمتکشان آن جامعه و جنبش کمونیستی ما با چه مسائلی روبرو است. اتفاقات در این متنها قابل توضیح و تا حدی قابل پیش بینی هستند.

    بحث ما در کنگره این بود که حزب ما باید در همین راستا پیگیر باشد. رفقای مختلف به فاکتورهای مختلفی اشاره کردند و نکاتی که باید مورد نظر کنگره قراربگیرد را برجسته نمودند،  اما نکته اساسی این بود که هرکس سعی میکرد که برمتن رویدادها و روند پایه ای درجامعه ی ایران رویدادهای روز را معنی کند و جهت عمومی اوضاع را نشان دهد. این جهت کلی بحث  اوضاع سیاسی در کنگره بود که نتیجه گیری های مختلفی از آن میشد.

    پرتو: در دوره های گذشته جنبشی داشتیم که در جامعه قابل مشاهده بود: جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی. شما به مشخصات و ویژه گیهایش قبلا پرداخته اید. امروز، به هر دلیل، آن جنبش را پشت سرگذاشتیم. آیا در حال حاضر تحول ویژه ای دراوضاع سیاسی ایران برای شما قابل مشاهده هست ؟

    کورش مدرسی : ببینید خواست سرنگونی جمهوری اسلامی یک چیز است و وجود یک جنبش همگانیِ هماهنگ که چشم انداز انداختن جمهوری اسلامی را دارد چیز دیگری. می خواهم تاکید کنم که این بد فهمی آگاهانه یا ناآگاهانه از طرف کسانی دامن زده شده که گویا وقتی می گوییم یک جنبش نیست به این معنی است که خواستش هم نیست.  به این ترتیب مثلا وقتی میگوئیم انقلاب سوسیالیستی در روسیه شکست خورد معنی اش این است که کارگرها شده اند طرفدار سرمایه داری!

    در جامعه ایران خواست سرنگونی رژیم عمیق ترین خواست آگاهانه موجود در جامعه است. اما در چندین سال گذشته جنبشی داشتیم که چشم انداز سرنگونی جمهوری اسلامی را درمقابل جامعه قرار داده بود. حتی دوره هائی بود که واقعاً معلوم نبود رژیم تا کی سر کار میماند. اوضاع اش بشدت آشفته بود. مهمتر اینکه بخش وسیعی ازجامعه خوش بین بود که  جمهوری اسلامی "به هر ترتیب" به  زودی سرنگون می شود. اوضاع جامعه به این معنی متحول و بسیار متشنج بود و یک جنبش توده ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی به میدان آمده بود.

    امروز به دلایل مختلف، از جمله بدلیل نوع پرچم و افقی که این جنبش را در تصرف خود داشت و به دلیل نوع خودآگاهی و توقعی که این جنبش از خود داشت،  از نفس افتاد. این پرچم و این خود آگاهی علامت های مشخصه ای داشت. مثلا اگر از مردم می پرسیدید قرار است جمهوری اسلامی چگونه سقوط کند؟ چه نظامی به جای آن  مستقر میشود؟ به حرف چه کسی باید گوش داد؟  به حرف چه کسی نباید گوش داد؟ کارگر کجای این تصویر است؟ و سئوالاتی از این دست، تصویری را جلو شما می گذاشتند که اساساً توسط سنت ناسیونالیسم عظمت طلب پروغرب ایرانی جلو جامعه گذاشته بود. قرار بود همه با هم و در خیابان، بدون سازمان و تشکل، بدون یک اینکه طبقه کارگر به میدان آمده باشد، بدون اینکه توده های وسیع در یک شبکه عظیم مبارزاتی و اجتماعی متشکل شده باشند،  با کمک آمریکا رژیم بیفتد. این تصویر سنتی بورژوازی ایران است. بورژوازی نه دوست دارد مردم متشکل شوند نه لازم میبیند و دوست دارد کارگر به میدان آمده باشد. در نتیجه تصویری را در مقابل جامعه قرار میدهد که در آن اینها هیچکدام این ابزارها لازم نیستند.

    این افق ناسیونالیسم پرو غرب ایرانی شکست خورد. جمهوری اسلامی ایران هم در متن بحران هسته ای و هم ماجراهای عراق و غیره به نماینده برجسته ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی تبدیل شد. پرچم را از دست ناسیونالیست های پرو غرب درآورد. آنها را از نظر آرمانی خلع سلاح کرد.  

    از طرف دیگر با شکست استراتژی ضربه پیشگیرانه آمریکا توسط جریانات اسلامی در عراق کل پشت جبهه ناسیونالیسم پروغرب ایرانی فروریخت. درنتیجه آن جنبشی که امیدش را از این افق میگرفت از نفس افتاد.  جمهوری اسلامی احساس قدرت بیشتری کرد، اعتماد به نفس اش در مقابل مردم بالارفت، و توده مردم امیدشان به اینکه جمهوری اسلامی به این زودی سرنگون میشود کاهش پیدا کرد. خسته شدند از نفس افتادند بدون اینکه هنوز جنگ آخر را کرده باشند.

    ما وارد دوره دیگری شده ایم. اگر در طی دو سال گذشته ما تنها نیروی سیاسی بودیم که این واقعیت را نشان دادیم، امروز کمابیش همه گروه های سیاسی بدون اینکه خم به ابرو بیاورند و عدم تکافوی تحلیل های پیشینشان را مورد توجه قرار دهند، سوار بر کشتی بی لنگر سیستم فکری غیر مارکسیستی و غیر علمی شان این تغییر اوضاع را هضم کرده اند یا بگویم قبول کرده اند.

    از نظر ما این تغییر اوضاع حلقه ای دیگر در مسیری است که جمهوری اسلامی در پیش گرفته بود. این تنها مسیری است که در مقابل هر دولت سرمایه داری در ایران که بخواهد نظامش را حفظ کند قرار دارد. این مسیر، مسیر از پیش پا برداشتن موانع تولید، باز تولید سرمایه داری و سود آوری سرمایه مطابق استاندارد های بازار جهانی. این مسیری است که جمهوری اسلامی ناچار است در پیش بگیرد و مدت ها است با افت و خیز و علیرغم مقاومت های درونی در آن پیش رفته است. جمهوری اسلامی با همه کج و کولگی هایش و با همه عقب ماندگی هایش امروز دولت سرمایه داری ایران است. ناچار است خود را تبدیل به رژیم مطلوب سرمایه داری کند و موانع حرکت سرمایه را از پیش پا بردارد. به این معنی این رژیم برای بقای خود  باید تبدیل به یک رژیم متعارف تر سرمایه داری شود. این مسیری است که جمهوری اسلامی در آن قدم های مهمی را برداشته است و ما بارها درباره آن صحبت کرده ایم.

    فاکتورهائی که باید در این زمینه تغییر کنند اساسا دو دسته هستند. یکی خنثی کردن بلکوکه شدن ایران در بازار جهانی سرمایه توسط غرب و دیگری کوتاه کردن دست سیستم فتوائی و فقاهتی از دخالت در اقتصاد و سیاست آن جامعه و انداختن چرخ اقتصاد بر مقتضیات سود آوری سرمایه است. 

    در مورد فاکتور رابطه با غرب، این فاکتور از پایه تغییر کرده است. اولا با عروج چین، هند، روسیه و شکست سیاست اعمال هژمونی آمریکا، جایگاه آمریکا و غرب در بلوکه کردن اقتصادی هر کشوری، از جمله ایران محدود شده است. امروز چین، روسیه و هند میتوانند چنین بلوک هائی را بشکنند و خنثی کنند. غرب، و بویژه آمریکا،  دیگر آن قدرت انحصاری در سیاست و در بازار سرمایه جهانی را ندارد. پروسه تجدید تقسیم جهان فی الحال به نفع چین، روسیه و هند پیش رفته است. ثانیا با شکست آمریکا در عراق در مقابل جمهوری اسلامی و با تضعیف جدی موقعیت آمریکا در افغانستان، آمریکا برای حفظ منافع خود ناچار است که تلاش کند با جمهوری اسلامی کنار بیاید. این دوفاکتور رابطه غرب با سرمایه داری در ایران را از پایه تغییر داده است. این تغییر دیر یا زود در عرصه صدور سرمایه به ایران منعکس خواهد شد.

     در بعد داخلی و در زمینه کوتاه کردن دست سیستم فقاهتی از سیاست و اقتصاد ایران مساله پیچیده تر است. اما به نظر من تنها کسانی در جمهوی اسلامی که میتواند این تغییر را، بدون سرنگونی بر جمهوری اسلامی، بر آن تحمیل کنند خامنه ای (ولی فقیه) و سپاه پاسداران هستند و نه امثال خاتمی و دو خرداد. این خامنه ای است که میتواند با همان سیستم فتوائی دست فتوای دیگر آخوند ها را کوتاه کند و این فتوا یا سیاست را با قدرت سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات و پلیس اعمال کند. احمدی نژاد هم امروز در این متن جا پیدا میکند. خاصیتش این است که این سیاست ها را با یک پرچم پوپولیستی به خورد جامعه و بخش ایدئولوژیک تر رژیم بدهد.  

    بخش مهمی از پلاتفرم احمدی نژاد از پیش پا برداشتن موانع سودآوری سرمایه در ایران بوده است. خصوصی کردن بخش های مهم صنایع، بستن کارخانه هائی که به دلیل عقب ماندگی تکنولوژیک و یا تغییر موقعیت محصولات آنها در بازار به اندازه کافی سود آور نیستند. و بالاخره محدود کردن دخالت دستگاه مذهبی در بسیاری از تصمیم گیری های اقتصادی و بعضا سیاسی. که البته همه اینها بدون خامنه ای ممکن نبوده و نیست. در نتیجه جمهوری اسلامی دارد خود و جامعه ایران را به این سمت میبرد. چپ ها و انقلابیونی که این تحلیل را آوانس به جمهوری اسلامی میداند،  انقلابیونی که متعارف شدن جمهوری اسلامی خللی در انقلابی گری آنها و در امکان پذیری انقلاب مورد نظر آنها بوجود می آورد، مشکل شان  با جمهوری اسلامی، اسلامی بودن آن است و نه سرمایه داری بودن آن. این چپ پوپولیست ضد اسلامی، ضد آخوند است و نه ضد سرمایه داری. این چپ ناسیونالیست سکولار و پرو غرب است و نه کمونیست. درست به همین دلیل این مسیر، بخصوص در دوره بحران کنونی، کل جریانات بورژوائی را در مقابل جمهوری اسلامی فلج سیاسی میکند.  

    واقعیت دیگری که باید به آن توجه داشت این است که سودآور کردن محیط برای سرمایه در ایران  تنها  بر اساس تامین و تضمین نیروی کار ارزان ممکن است. و نیروی کار ارزان جز با هجوم به معیشت طبقه کارگر و زحمتکشان آن جامعه، اساسا از طریق پائین آوردن دستمزد های واقعی چه مستقیما و چه از کانال تورم و مالیات غیر مستقیم، فزایش روز کار، زدن سوبسید ها و با بالا بردن شدت استثمار ممکن است. اعمال این سیاست بیش از هرچیز نیازمند وجود اردوی عظیم بیکارانی است که حاضراند با هر شرایطی کار کنند.

    سود آورد کردن سرمایه جز بر گرده آن بخش از جامعه که زحمت میکشد و سود تولید میکند ممکن نیست. در این رابطه جمهوری اسلامی امروز دست به اقداماتی زده است که حتی رژیم شاه جرات دست زدن به آن را نداشت. از جمله خصوصی کردن بخش اعظم صنعت نفت و زدن سوبسید بنزین و سوخت.

    این مسیری است جمهوری اسلامی، مانند هر دولت سرمایه داری دیگر، برای بقای ناچار است در پیش بگیرد و در پپش گرفته است. این مسیر الزاما و به ناچار آن بخشی از جامعه را به میدان میکشد که موضوع این تحول است. و این بخش بیشتر ازهمه کارگر، زحمتکش و مردم کارکـُن جامعه را در بر میگیرد. این بخش است که مورد تعرض مستقیم بورژوازی ایران و دولت آن است.

    فاکتور مهم دیگری که باید وارد این تصویر کرد بحران اقتصادی جهانی است.  این بحران بسیارعمیق و همه جانبه ای است که کل سرمایه داری در جهان، از جمله جمهوری اسلامی را عمیقا تحت تاثیر قرار میدهد و به اوضاع سیاسی در ایران ابعاد پیچیده تری داده است.

    این بحران ضمن اینکه فشار را بر طبقه کارگر و مردم زحمتکش ایران بسیار بیشتر میکند، اما دریچه ای برای فرار به جمهوری اسلامی هم میدهد. این درچه فرار دو لولا دارد:

    لولای اول این است: جمهوری اسلامی، مثل همه دولت های بورژوائی در جهان با اعلام اینکه بحران جهانی است و تقصیر جمهوری اسلامی نیست تلاش میکند تا خود را از زیر تیغ طبقه کارگر بیرون بکشد. باید دقت کرد که جمهوری اسلامی در این زمینه علاوه بر دستگاه تبلیغاتی خود، کل میدیای سرمایه داری جهان از سی ان ان تا بی بی سی و لشگر روشنفکران بورژوائی و ژورنالیست های نوکر را در خدمت خود دارد. امروز حتی سردمداران رژیم های بورژوائی روضه خوان بر محنت مردم زحمتکش شده اند.

    شمارش تعداد بیکاران، مردم بی مسکن، گرسنگان و غیره را کار همه سران رژیم های سرمایه داری از اوباما تا سارکوزی و خامنه ای و احمدی نژاد شده است. این کار را میکنند تا خود را قهرمان مقابله با این "بلیه آسمانی" و جهانی معرفی کنند. می توانید پای صحبت اوباما، احمدی نژاد یا هر دولت مدار بورژوازی بنشینید تا بهترین روضه خوانی بر محنت مردم را بشنوید. رهبران بورژوازی خود در صف اول ارکستر منتقدین بورژوائی وضع موجود ویلون به دست گرفته اند. حتی جریاناتی مانند "نیو لیبر" در انگلیس که فلسفه وجودیشان از بین بردن کنترل دولت و جامعه بر سرمایه بود دارند از ضرورت کنترل بر سرمایه داری و مصائب بی دروپیکر بودن سرمایه داری صحبت می کنند.

    در نتیجه صرف لیست کردن مصائب جامعه علامت هیچ نقد کمونیستی نیست. بر عکس، طبقه کارگر و مردم زحمتکش را بیشتر در چنبره این تصور که اوضاع جهانی است و کاری نمیشود کرد گرفتار میکند و آنها را بیشتر در دنیا و افق بورژوائی جامعه محبوس میکند. شکستن این لولا محتاج نقد کمونیستی دائم، عمیق از هر لحظه و هر تبلیغات بورژوائی است. این یک پروسه جنگ دائم و پایه ای با همه داده ها و "بدیهیاتی" است سرمایه داری به جامعه قبولانده است. به نظر من کسی که امروز این کار را نمیکند نقدی مارکسیستی به اوضاع امروز ندارد.  خودتان میتواند قاضی این باشید که چه حجم اندکی از ادبیات کمونیستی در این دوره دارد تولید میشود. حجم این ادبیات را مقایسه کنید با حجم ادبیاتی که در مورد مساله کرد و فارس و عرب و بلوچ و اسلام سیاسی و غیره در حال تولید است. حجم نقد روزانه و زنده را با نوشته های آموزشی در مورد سرمایه داری که در هر زمان و مکانی قابل نوشتن هستند مقایسه کنید تا متوجه قدرتی که این لولای بحران به جمهوری اسلامی و همه رژیم های سرمای داری داده است بشوید. 

    لولای دوم تنهائی است که بحران در متن واقعیت طبقاتی جامعه ایران به طبقه کارگر تحمیل میکند. برای دیدن این تنهائی به این واقعیت توجه کنید که بیرون آمدن از بحران اقتصادی بدون گذراندن طناب از کتف همه کارگران و زحمتکشان جامعه ممکن نیست. سود آوری سرمایه را باید بالا برد. اما سود کلید حیات کل سرمایه داری است و از بورژوای بزرگ تا بخش اعظم خرده بورژوازی در این سود آور کردن سرمایه ذینفعند. در نتیجه همه بورژوازی لباس شاپور ذوالاکتاف را در بر کرده و طناب بدست در مقابل طبقه کارگر و زحمتکشان آن جامعه ایستاده است. این دوره بر عکس دوره قبل که در مبارزه برای آزادی های سیاسی بخش وسیعی از جامعه درگیر بودند، در مبارزه علیه وضعیت موجود طبقه کارگر و توده وسیع زحمتکش بیشترتنها است. هیچ بورژوای جدیی امروز خواستار "اغتشاش" نیست. شکنندگی وضع را میبیند. هیچ بورژوای جدی مخالف سیاستی که سود را بالاببرد نیست. امروز بیش از همیشه به آن احتیاج دارد. هیچ بورژوا و خرده بورژوای جدی امروز دیگر حال نای مبارزه آکسیونی با جمهوری اسلامی را ندارد. و این وضع طبقه کارگر را در مبارزه فعال علیه وضع موجود تنها گذاشته است.    

    سوال اساسی برای یک حزب کمونیستی طبقه کارگر این است که در این وضع موجود پرچم و سیاست، تاکتیک و روش عمل  پرولتری که میتواند طبقه کارگر و مردم زحمتکش را متحد و قدرتمند کند و این نظام را سرنگون سازد کدام است؟  جدال اصلی در جامعه بر سر این است. کمونیستی که نتواند این پرچم را تعریف کند میبازد. تردیدی در این نیست.

    در دوره ی قبل در جنبشی که شکل گرفت، جنبش سرنگونی، در جدال میان طبقه کارگر و بورژوازی ما پرچم انقلابیگری طبقه کارگررا تعریف کردیم. نشان دادیم که جمهوری اسلامی چگونه باید سرنگون شود، ملزومات سرنگونی جمهوری اسلامی چیست و چگونه می توان این جنبش عمومی را به نفع طبقه کارگر و انقلاب سوسیالیستی به پیروزی رساند. به هر دلیل زورمان نرسید پرچم مان را به پرچم طبقه مان تبدیل کنیم. مخالفین ما قوی و ما ضعیفتر از آنچه که لازم بود بودیم.

    امروز هم در مقابل کل لشگر بورژوازی طبقه کارگر نیازمند یک پرچم سیاسی درست است و نه یک موضع تحلیلی درست.

    این نقطه شروع و پایه بحث های ما در کنگره بود که باید دنبال گرفته شود.

    ------------------------------

    از اوضاع سیاسی ایران تا موقعیت جنبش کمونیستی ( بخش دوم )

    مصاحبه با کورش مدرسی

    بخش دوم:  مبارزه اقتصادی طبقه کارگر

    سئوال : شما گفتید که در کنگره به اهمیت مبارزات اقتصادی طبقه کارگر پرداخته شد و همز مان توجه را به جنبش دیگری جلب میکنید. در مقابل جنبشی که الان هست اوضاع را چگونه ارزیابی میکنید؟


    کورش مدرسی : مساله مورد اشاره کنگره اهمیت مبارزه اقتصادی طبقه کارگر نبود. واضح است که این مهم است. بحث کنگره در مورد جایگاه ویژه ای است که اوضاع امروز جامعه  به این وجه از مبارزه طبقه کارگر میدهد.  مبارزه اقتصادی طبقه کارگر، در اوضاعی شبیه امروز که جنبش سرنگونی فروکش کرده است، جایگاه مهمتری در خود آگاهی و تشکل طبقه کارگر پیدا میکند.


    روشن است که کارگر با  مبارزه ی اقتصادی متولد می شود، در مبارزه اقتصادی چشم اش به کارگر بودن خودش، به موقعیت طبقاتی اش  باز می شود و در متن مبارزه اقتصادی از دنیا میرود. مبارزه اقتصادی در حیات طبقه کارگر همیشه جاری است، زمینه ای است که کارگر در آن آگاهی "خودبخودی" اش را به دست می آورد و سرمایه داری، سرمایه دار، صاحب کار، کارفرما و سرکارگر را می شناسد، خودش و دنیا را می شناسد. و این تنها شامل کارگری که سر کار میرود نیست. کل خانواده کارگری از کودک تا بزرگسال در این متن زندگی میکنند. خانواده کارگری همراه خود کارگر با مقوله بیکاری، اضافه کاری، دستمزد های پرداخت نشده، کارفرما و سرمایه دار و اعتصاب و بیمه و غیره زندگی میکند. همه ی این مفاهیم برای همه خانواده کارگری، مفاهیم داده و شناخته شده ای هستند. مبارزه سیاسی قابله خود آگاهی سوسیالیستی و کمونیستی طبقه کارگر برای تصرف قدرت و پایان دادن به نظام سرمایه داری است. اما کارگر ضرب اول خود را در متن زندگی کارگری خود و در نتیجه در متن مبارزه طبقاتی و پایه ای ترین رابطه تولیدی جامعه بازمیابد.می خواهم بگویم مبارزی اقتصادی مبارزه ای است که طبقه کارگر در آن به دنیا می آید و تا وقتی سرمایه داری هست مبارزه اقتصادی طبقه کارگر هم هست. 


    اما مسئله ای که امروز در میان است جایگاه سیاسی و اجتماعی است که این مبارزه بر متن اوضاع فعلی سیاسی ایران و بحران اقتصادی پیدا کرده است. در قسمت قبل اشاره کردم که چگونه کل افق و سنت ناسیونالیسم پروغرب ایرانی در مقابل جمهوری اسلامی باخت و کل توده ای که با آن افق به حرکت درآمده بودند از رمق افتاد. اشاره کردم که موقعیت اقتصادی ایران، جهتی که سرمایه داری در ایران باید طی کند، مسیری که جمهوری اسلامی در آن بحرکت درآمده است و بالاخره بحران اقتصادی که کل جامعه را گرفته است، از یک طرف مقاومت طبقه کارگر برای دفاع از هستی و نیستی خود را در مرکز تحولات جامعه قرار میدهد و از طرف دیگر همه بخش ها و اقشار بورژوازی را بطور ویژه تری در مقابل طبقه کارگر به یک سنگر میراند. در امر سود آور کردن سرمایه همه اقشار بورژوازی در مقابل طبقه کارگر در کنار جمهوری اسلامی قرار میگیرند.


    امروزرهبران دولت های اصلی سرمایه داری از اوباما تا  سارکوزی و از گوردون براون تا آنگلا مِــرکِـل، از راست تا چپ همه دارند از ضرورت کنترل سرمایه و بازسازی صنایع حرف میزنند. در این نه تنها بخش های مختلغ بورژوازی بزرگ و متوسط بلکه بخش مهمی از خرده بورژوازی هم پشت همین رهبران صف میبندد. کنترل سرمایه بزرگ و سود آور کردن صنایع از طریق  بستن کارخانه های  کم سود ده و یا زدن معیشت کارگران برای بالا بردن سود، منفعت کل اقشار بورژوازی را نمایندگی میکند  و طبقه کارگر در اعتراض روزمره تنها می ماند و مانده است. اعتراض طبقه کارگر صدای اصلی اعتراض در جامعه می شود.


    وقتی میگوئیم صدای اصلی اعتراض به معنی این نیست که این طبقه متحد است و متحد به میدان می آید و تظاهرات میکند، مشت گره میکند و داد میزند. بحث بر سر ضربان نبض اعتراض و طپش یک قلب در جامعه است که با دوره قبل از بیخ متفاوت است. این طپش عمیقاً طبقاتی است, مبارزه ای است که اگر طبقه کارگر بتواند در آن جلو بیاید بخشهای مهمی از مردم زحمتکش و تهیدستان جامعه را میتواند دور پرچم خود متحد کند.


    موقعیتی که امروز طبقه کارگر و اعتراض این طبقه در جامعه پیدا کرده است  در این واقعیت منعکس میشود که نتیجه کشمکش میان پرولتاریا و بورژوازی در این دوره تاثیر تعیین کننده ای در تناسب قوای اجتماعی و سیاسی میان طبقه کارگر و بورژوازی برای دوره نسبتا طولانی داشته باشد. این تاثیر نتنها در تناسب قوا برای سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه در رنگ دادن به ذهنیت طبقه کارگر و به ذهنیت جنبش مساوات طلبانه و کمونیزم طبقه کارگر خواهد بود.


    تاثیر مبارزه ای که امروز میان طبقه کارگر و بورژوازی درگیر است فقط در عرصه مبارزه اقتصادی طبقه کارگر نیست، مابه ازای آن در مبارزه و تناسب قوای میان احزاب سیاسی منعکس می شود. اگر کسی دنبال بحث حزب و قدرت سیاسی است باید ببیند که حاصل این دوره و این مبارزه طبقه کارگر احزابی را به قدرت نزدیک میکند و احزابی را برای طولانی مدت از قدرت دور میکند. حزبی که پرچم اعتراض طبقه کارگر در این دوره را بردارد، حزبی که بتواند این پرچم را به خواست طبقه کارگر تبدیل کند، انقلاب سوسیالیستی را سالها به جلو کشیده است. و اگر احزاب کمونیستی با این افق و همه جانبه گری و با این انرژی و شوربه میدان نیایند متاسفانه یک دور دیگر بازنده خواهیم بود. همه بازنده خواهیم بود.


    روشن است که جامعه از این بحران اقتصادی هم بیرون خواهد آمد. سئوال این است که چگونه؟  راه حل بورژوازی معلوم است. بارها در طول حیات سرمایه داری، جامعه وارد این بحران شده و بورژوازی آن را از این بحران بیرون آورده است، خود را بازسازی کرده و سرمایه داری را وارد یک دوره شکوفائی و رشد کرده و حتی برای یک دوره سطح زندگی طبقه کارگر را بالا برده است.  این کارنامه بورژوازی است. مهم این است که بورژوازی این کار را بر متن خانه خرابی، بیکاری، پائین آوردن دستمزدها و به فلاکت نشاندن بخش وسیعی از طبقه کارگر در دنیا می تواند عملی بکند.


    راه ممکن دیگر این است طبقه کارگر که در متن همین بحران سرمایه داری را سرنگون کند. این راه در ایران واقعا عملی است. کمونیست ها در ایران از موقعیت بسیار ویژه و ممتازی برخوردارند و بیش از هر جای دنیا میتوانند از دل این بحران جامعه سوسیالیستی را متولد کنند.

    و این ما هستیم که میتوانیم این کار را انجام دهیم. منظورم از ما فقط حزب حکمتیست نیست. منظورم کل جنبش کمونیسم طبقه کارگر است. سئوال بزرگی که در مقابل این مای بزرگ قرار دارد این است که آیا خواهیم توانست از دل این بحران طبقه کارگر را با یک پرچم افراشته انقلاب سوسیالیستی بیرون بیاوریم و یا بورژوازی جامعه را با از مسیرهای بورژوائی امتحان شده بازسازی خواهد کرد؟ این سئوالی است که در مقابل ما است و در مقابل کنگره قرار گرفت.


    سئوال : اعتراضات کارگری را در ایران در مقابل فشار اقتصادی و خانه خرابی یک وجه زندگی روزمره است. چه اندازه این اعتراضات را رو به عروج میدانید؟


    کورش مدرسی : اگر منظورتان از عروج جنبه افزایش عددی این مبارزات باشد، حتما افزایش میابد. اما اگر منظور از عروج، عروج در تشکل و آگاهی و اتحاد در صف طبقه کارگر باشد، این نتیجه یا عروج اصلا تضمین شده نیست و به پراتیک همان مای بزرگ (کل فعالین و اکتیویست های کمونیست طقبه کارگر) که بالاتر از آن حرف زدم برمیگردد. فرصت هست، بویژه برای ما در ایران، اما مثل همیشه این پراتیک ما و کاری که ما میکنیم است که این فرصت را متحقق میکند یا آن رااز دست میدهد.


    وقتی بحران درمیگیرد و وقتی فلاکت بالامیرود بطور خودبخودی طبقه کارگر محافظه کارتر می شود، شکاف های درونی آن میتواند بازتر شود. بخش های مختلف طبقه در ترس از بیکاری در ایجاد یک صف واحد با بخش های دیگر محافظه کارتر میشوند. مهم ترین ابزاری که میتواند طبقه کارگر را محافظه کار کند فقط توپ و تانک و مسلسل و ترقه دولت نیست، بیکاری و خطر بیکاری طبقه کارگر را به شدّت فلج میکند. از طرف دیگر هم طبقه کارگر به دنبال پاسخ به چرا ها و به دنبال افقی که آینده امید بخش تری را نشان دهد میتواند به تصرف افق ها و جنبش های بورژوائی در آید. از جمله ناسیونالیسم و صنفی گرائی. در این فضا کارگر ایرانی را علیه افغانی، کارگر فارس و کرد و ترک را علیه هم بسیج میکنند و یا در مقابل تعرض به هریک منفعل نگاه میدارند. در این فضا هر صنف یا بخشی از طبقه کارگر حتی در یک کارخانه میتواند وضعیت صنف های دیگر را مساله خود نداند. طبقه کارگر هم ناجی را در این یا آن رئیس دولت، این یا آن بخش از بوروژوازی و یا این یا آن یا سیاستمدار بورژوازی ببیند.


    همان طور که دوره پیش بخش وسیعی از طبقه کارگر هم، مثل بقیه مردم،  فکر میکرد جمهوری اسلامی خودش می افتد و یا با کمک آمریکا سقوط میکند، اینبارهم میشود پرچم دیگری به جز پرچم پرولتری بر فضای ذهنی طبقه کارگر سایه بیندازد.


    می خواهم بگویم که بورژوازی جواب خود ش به این مسائل در ذهن کارگر و جامعه میکارد. امروز اگر بپرسید چرا این بحران شکل گرفته است؟ بخش زیادی از کارگرها همان  جوابی را به شما میدهند که هر روز بی بی سی، سی ان ان، تلویزیون ایران، تلویزیون مجاهد و بخش اعظم تلویزیون ها و سیاستمداران و روشنفکران دنیا پخش میکنند:"یک عده بورس بازی کردند"، "بانک ها سفته بازی کردند"، "حکومت آخوندی است" و یا بقول نئوتوده ایهای امروز،در ایران سرمایه را بجای تولید به کار مالی انداختند. جوابی که به شما میدهند همان جوابی است که سرمایه داری را از زیر تیغ در میبرد، گویا مشکل از سوء مدیریت و یا سوء تدبیر سرمایه داران و دولت ها است و نه از نفس سرمایه داری. 


    باید دندان روی جگر بگذاریم، باید اشتباهات را در همین چارچوب موجود حل کنیم. همان کاری که اوباما از طبقه کارگر آمریکا میخواهد و همان کاری که احمدی نژاد از طبقه کارگر ایران میخواهد.


    بخصوص در این دوره که بحران همه دنیا و همه سرمایه داری را گرفته است کل بورژوازی یک آهنگ را در دستگاه های محلی خود مینوازد و سعی میکند کل جامعه را با آن برقصاند. سئوال این است که طبقه کارگر با این آهنگ خواهد رقصید؟
    وصف محنت طبقه کارگر و دلسوزی بر وضعیت این طبقه مشکلی را حل نمیکند. باید گفت چرا؟ و چگونه می شود از این محنت درآمد؟ متاسفانه بخش اعظم تبلیغات چپ اگر از یک سری دلسوزی برای طبقه کارگر و بدگوئی از سرمایه داری هیچ تبیین متفاوت، هیچ اقدام خاص و هیچ دورنمای خاصی را در مقابل نمیگذارند. بخش اعظم چپ در بهترین حالت به معلمین خوب و با وجدان تبدیل شده اند. طبقه ما بیشتر از هر روز، جنگجو، رهبر و سازمانده میخواهد. وقتی پای جنگ پیش می آید معلوم میشود که خود آموزگار بیش از شاگرد نیازمند آموزش است.
    به هر حال عروج به معنی عروج سازمانی، آگاهی و قدرت در طبقه کارگر نیازمند تغییر این واقعیت است.


    سئوال : شما از دخالت چپ در مبارزه ی امروز کارگران بحث کردید، چه اندازه راضی هستید؟ چگونه ارزیابی اش میکنید ؟


    کورش مدرسی : بحث راضی یا ناراضی بودن نیست. هرکسی از مبارزه اقتصادی طبقه کارگر حمایت کند باید خوشحال بود. هرکس این مبارزه را منعکس کند باید خوشحال بود و  باید دست اش را بفشاریم. از هر کسی که بلند گوئی را دست می گیرد و حتی گوشه ای از دنیای واقعی را نشان میدهد باید راضی بود. اما در این دنیائی که بورژوازی به ازای هر نشریه یا سایت شما یک میلیون سایت "جالب تر" میزند، به ازای هر ساعت تلویزیونی شما یک میلیون ساعت تلویزیون پخش میکند، به ازای هر مبلغ کمونیست یک لشکر آخوند و ژورنالیست و روزنامه نگار و روشنفکر بورژوازی به جان جامعه انداخته است،  باید هر قلمی که روی کاغد بیاید و هر گزارشی منعکس بشود و هر نوع انعکاسی و نوع توجهی از جانب چپ به مبارزه اقتصادی طبقه کارگر داده شود را به فال نیک گرفت و از آن استقبال کرد.


    اما بحث بر سر این نیست. بحث بر سر این است که در انعکاس این مبارزه اقتصادی طبقه کارگر چه چیزی را داریم پیش میبریم؟ چه افقی و چه هدفی را پیش میبریم. بحث ما این بود که برای بخش بزرگی از چپ مبارزه اقتصادی طبقه کارگر بخشی است از جنبش برای سرنگونی جمهوری اسلامی یا به این اعتبار آن را میفهمد.  برای رضا پهلوی هم می تواند اینطوری باشد. اگر فردا اعلام کنند که کارگران نفت برای سرنگونی جمهوری اسلامی اعتصاب کرده اند رضا پهلوی هم ممکن است خوشحال بشود به شرطی که عتصاب نه به عنوان مبارزه طبقاتی طبقه کارگر برای به دست گرفتن قدرت بلکه برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی بدون اینکه معلوم بشود چه کسی قدرت را میگیرد انجام شود.  در این میانه مساله محوری سرنگونی جمهوری اسلامی است و هر کس که در این راه باشد خوب است از هخا تا فاشیست های کرد و عرب و فارس. می خواهم بگویم که بحثی که در کنگره شد و ارزیابی که شد این است که مبارزه اقتصادی طبقه کارگر برای بخش اعظم احزاب چپ تنها به معنی بخشی از جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی معنی دارند نه بخشی از فائق آمدن بر موانع ذهنی انجام انقلاب سوسیالیستی. درنتیجه اگر سیاسی باشد خوشحال هستند و اگر سیاسی نباشد شکایت میکنند که چرا سیاسی نیست و می خواهند سیاسی، ضد رژیمی اش، کنند. ما در کنگره سعی کردیم این موقعیت را بشکافیم و نقد کنیم.  


    برای ما، برای یک حزب پرولتری موضوع فرق میکند، برای ما قبلا ًهم در دوره گذشته سرنگونی جمهوری اسلامی تنها به عنوان حلقه ای از پروسه انقلاب کارگری معنی داشت. بخشی از پروسه انقلاب مداوم بود. در دوره گذشته حزب حکمتیست کاملا با احزاب دیگر متفاوت بود و تفاوت هم در همینجا بود.


    امروز که مبارزه اقتصادی طبقه کارگر در خود آگاهی و تشکل طبقه کارگر برای دست بردن به قدرت نقش تعین کننده تری بازی میکند، حزب ما و کمونیستها و کل فعالین طبقه کارگر باید آگاهانه تر،با چشم بازتر و با پرچم کاملامتمایز خود وارد این صحنه بشوند .

    ----------------

    از اوضاع سیاسی ایران تا موقعیت جنبش کمونیستی

    مصاحبه با کورش مدرسی

    بخش سوم: در مورد جنبش کمونیستی

    سئوال : یکی از موضوعات مهم مورد بحث در کنگره ارزیابی از موقعیت جنبش کمونیستی در ایران بود. این بحث چرا مطرح شد و موضوع آن چه بود؟

    کورش مدرسی : این موضوع یکی از تم ها یا موضوعات اصلی دستور جلسه کنگره بود. بحث مفصل تر از آن است که در این مختصر بتوان آن را منعکس کرد. امیدوارم بزودی کل بحث در قالب سمینار ها و سخنرانی های دیگری معرفی و منعکس شود. لذا اینجا تنها به طرح شمائی کلی از بحث میپردازم.   

     

    دلیل بحث در مورد ارزیابی از موقعیت کل جنبش کمونیستی این است که حزب ما تنها بعنوان نوک تیز یک جنبش کمونیستی عظیم و عمیق در جامعه میتواند هدفی را که باری خود تعیین کرده است را به سرانجام برساند. اینجا منظورم از جنبش کمونیستی یک چارچوب عام است. چارچوبی که از کارگر و انسانی که آرزوی برابری و نابودی سرمایه داری، به هر تعبیری، را دارد تا تشکل ها ی سیاسی و غیر سیاسی با همان آرزو ها را در برمیگیرد.

     ما بدون اینکه حزب حکمتیست را به عنصر هژمونیک فکری، سیاسی و سازمانی در این جنبش تبدیل کنیم قادر به به سرانجام رساندن انقلاب سوسیالیستی نخواهیم بود. هردرجه قدرت ما در این جنبش حزب ما را چندین قدم به قدرت نزدیک میکند. اما تبدیل شدن به این وزنه در این جنبش نیازمند آنست که ما خود و جنبش مان را دقیقتر بشناسیم و نقطه قدرت و نقطه ضعف مان را در ارتباط با این جنبش معنی کنیم و بشناسیم.

     بارها گفته ایم که احزاب سیاسی، جایگاه و قدرت و ضعف و امروز و آینده آنها را بر اساس جنبشی مشخصات و قدرت و ضعف جنبشی  که به آن تعلق دارند باید ارزایابی کرد  و نه بر اساس ایدئولوژی شان و یا آنچه که خود در باره خود میگویند. حزب حکمتیست هم از این قاعده مستثنی نیست. درنتیجه اگر بخواهیم بطور ابژکتیو راجع به حزب حکمتیست صحبت کنیم باید خودمان را در متن جنبشی که هست، جنبشی که مستقل از من و شما در جامعه جاری است قرار دهیم تا ببینیم کجا هستیم و کجا باید برویم. تنها این متد است که میتواند ابزار لازم برای تغییر آگاهانه وضع موجود خودمان و جامعه را در اختیار مان قرار دهد. جامعه ما یک جامعه سرمایه داری است و به همان اندازه که در آن سرمایه داری "طبیعی" است که  ضد سرمایه داری در آن طبیعی است. به همان اندازه که در آن تلاش برای ابقا و گسترش نابرابری بر اساس گسترش سرمایه داری (کسب سود) موضوعیت دارد، آنتی تز آن که کمونیزم است هم موضوعیت دارد و جاری است. در مورد خاص ایران تاریخ انقلابات صد سال گذشته و نقش کمونیست ها در آن به این جنبش چهره بسیار متعین تری داده است.

    سئوال این است که این جنبش کمونیستی و مساوات طلبانه عمومی اولا چه ارتباطی با کل جامعه و با جنبش های دیگر دارد؟ قدرت جنبش کمونیستی پیش از هر چیز در خود آگاهی آن است. در نتیجه باید پرسید این جنبش در رابطه و در مقابل جنبش های بورژوائی چقدر خود آگاه است؟ ثانیا رابطه این جنبش با طبقه کارگر و بخصوص با پرولتاریا صنعتی و صنایع کلیدی چیست؟ و ثالثا کاراکتر عمومی این جنبش و شمای کلی آن چیست؟


  •  
     

    Copyright © 2006 oktoberr

    صفحه اول