بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

به مدافعان تز " خیزش توده های مردم برای سرنگونی بود"


 

اسد گلچینی

"انتخابات " رئیس جمهوری در بیست خرداد 88 و تحولات بعد از آن را برخی ها "حرکت مردم برای سرنگونی رژیم نام نهادند. "خیزش توده های مردم برای سرنگونی" لقب دادند. و داد و فغان که حکمتیستها این را نمیبینند. دارندگان این تز البته که درست می گویند و حزب حکمتیست اعلام کرد که از جمله درس هایی که باید آموخت این است که:

 

1- دعوا بر سر چیست؟

درس اول: باید همیشه متوجه بود که دعوا بر سر چیست. نه اینکه خود برپا دارندگان یک حرکت و یا شرکت کنندگان در آن چه میگویند، بلکه در دنیای واقعی، پشت اختلافات و کشمکشها چه منافع زمینی و واقعی ای نهفته است و جنبشی که بپا شده چه چیز را پیروزی خود میداند؟ این جنبش سبز اگر رفسنجانی ولی فقیه میشد یا موسوی رئیس جمهور میشد خود را پیروز میدانست. این پیروزی نه ربطی به آزادی سیاسی دارد و نه ربطی به خلاصی فرهنگی. موسوی و رفسنجانی کارنامه عیان تری از این حرفها دارند. کسانی که گفتند اینها موسوی سابق و رفسنجانی گذشته نیستند دروغ گفتند. بعلاوه دعوا بر سر عدالت اقتصادی و مبارزه با فساد هم نبود. احمدی نژاد و خامنه ای خود از طراحان و مجریان اصلی توسعه سرمایه داری در ایران، خصوصی سازیها و بستن صنایع غیرسود ده هستند. پلاتفرمشان بیکار کردن کارگر و افزایش سود سرمایه است. اینها میگویند با دزد مخالف اند اما مگر بهره کشی سرمایه دار از کارگر و مگر نفس سودبری سرمایه دار چیزی جز دزدی در روز روشن است؟ واقعیت این است که این دعوا به طریق اولی دعوا بر سر سرنگونی جمهوری اسلامی هم نبود؛ به عکس، کشمکش بر سر نحوه نجات آن بود. (تاکید از من است)

 

نام گذاری تحولات اخیر بعد از "انتخابات" به  "خیزش توده های مردم برای سرنگونی"  و با رهبری جنبش سبز!، یکی از بزرگترین خودفریبی هاست. خودفریبی باقی خواهد ماند چرا که در دنیای واقع حرکت مردم برای سرنگونی نبود. جنبش سبز هم برای سرنگونی رژیم و نظامش جنش راه نیانداخت. سرنگونی طلبی انقلابی مدتها است پرچمش افتاده است.

این خیزش توده های مردم برای سرنگونی نبود، و تشخیص همین مساله و اتخاذ تاکتیک و استراتژی برای آن مساله مهمی است که دنیای کمونیستها با پوپولیستها را متمایز میکند. و این ما را با صف کسانی که فکر میکنند میتوانند به تظاهرات میلیونی و یا هزاران نفره سبز ها بروند و حرفشان را بزنند و تلاش کنند رهبری را از آنها بربایند! جدا میکند. اولین درس برای ما کمونیستهای متشکل در حزب حکمتیست و همه کارگران آگاه و همه کمونیست ها این بود.

جریانی که استراتژی اش را بر این اساس قرار داد صرفا پوپولیستهای سرگردان اند که بخشی از آنها در حزب اتحاد کمونیسم کارگری دور هم جمع شده اند و با سیاستهای "مصادره کارخانه های ورشکسته توسط کارگران" و "خیزش مردم برای سرنگونی" که از  دنباله روان متزلزل جنبش سبز محسوب خواهند شد خود را سرگرم کرده اند.

 رهبران حزب اتحاد کمونیسم کارگری بهتر است به جای پریدن به ما، جایگاهشان را در سیاست و روی پای خودشان، تعیین کنند و اسم جدید ی هم بالاخره انتخاب کنند که با فعالیتشان متناسب باشد! دوران توهم شما برای "اتحاد کمونیسم کارگری" چه وقت به پایان میرسد؟

27 ابان 88

18 نوامبر 09


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول