بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

در مورد سند "اولویتهای حزب" مصوب پلنوم ١٥ کمیته مرکزی حزب حکمتیست*

 

پرتو: فاتح شیخ، پلنوم ١٥ کمیته مرکزی حزب اوائل سپتامبر برگزار شد. طبق اطلاعیه پایانی پلنوم مباحث مهمی در آن طرح شده و اسنادی هم از جمله سند "اولویتهای حزب" تصویب شده است. ابتدا راجع به جایگاه این پلنوم و مباحث آن توضیحی برای خوانندگان نشریه پرتو بدهید؟

فاتح شیخ: اهمیت این پلنوم حاصل سه موقعیت کنکرت جدید است: اول موقعیت پرتپش و تنش جامعه ایران در سیر تحولات بعد "انتخابات"؛ دوم موقعیتی که حزب ما با پراتیک سیاسی متفاوتش در قبال آن تحولات، در صفبندی جدید سیاسی: طبقاتی جامعه پیدا کرده؛ و سوم موقعیتی که رهبری حزب، آگاهانه انتخاب کرده تا بتواند سریعا به نیازهای فوریتر مبارزه طبقاتی جاری جواب بدهد و همزمان تلاش کند ملزومات سیاسی و سازمانی رفتن حزب به پیشواز تحولات آتی را فراهم سازد. جهت اطلاع خوانندگان، ماه قبلتر کل دفتر سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب، پنج روز نشستیم اوضاع پرتحول جامعه و موقعیت حزب را به تفصیل بررسی کردیم، که حاصل آن تدارک سیاسی پلنوم١٥ شد.

مباحث پلنومها معمولا دو اتصال رو به عقب و رو به جلو دارد. در ترکیب این دو اتصال، پلنوم ١٥ بیشتر بر دورنمای کار آتی حزب تمرکز داشت. گزارش دفتر سیاسی از کارکرد حزب در سه ماهه مقارن با تحولات پس از انتخابات، شامل مرور آن تحولات و همچنین مرور سیاست و تاکتیک حزب در این دوره بود. چکیده و نتیجه این مبحث، تاکید محکم شرکت کنندگان بود بر صحت و اهمیت خط متمایز و خلاف جریانی حزب در جهت ایجاد یک صف مستقل متکی به سیاست کارگری، علیه کلیت جمهوری اسلامی، و تلاش برای خارج کردن اعتراض بحق مردم، از زیر پرچم تحرک بورژوائی ائتلاف سبز. پلنوم همچنین با اتفاق نظر کامل، فراخوان اعتصاب عمومی ٢۸ مرداد در کردستان را بعنوان یک تاکتیک بجا در راستای برافراشتن مجدد پرچم کمونیستی در این عرصه ارزیابی کرد. 

اما بیشترین مباحث پلنوم بر تحلیل مشخص اوضاع سیاسی جاری و دورنمای آن، بر اولویتهای حزب و بر سازمان حزب متمرکز شد. بخشی از اسناد این مباحث ازجمله سند "اولویتهای حزب" و سند درباره اوضاع سیاسی در دسترس عموم و بخش دیگر در اختیار کمیته های حزبی قرار گرفته است. حلقه وصل کل مباحث پلنوم، تلاش رهبری حزب برای پاسخگوئی به نیازهای سیاسی و سازمانی و سبک کاری حزب در رویاروئی با تحولات سیاسی آتی است. با دقت در اسناد، می توان به روشنی دید که این تلاش صرفا "معطوف به خود" حزب نیست، بلکه پاسخگوئی به نیازهای سازمانیابی طبقه کارگر و تبدیل حزب و طبقه به نیروهای اصلی و تعیین کننده در سیر تحولات آینده جامعه ایران و در مسیر حرکت مداوم بسوی انقلاب سوسیالیستی است. تاکید پلنوم بر ضرورت ایجاد تغییر بنیادی در سازمان و سبک کار حزب از رهبری تا پایه ای ترین رده سازمانی هم از همینجا سرچشمه می گیرد. از این منظر، پلنوم ١٥ تصویر یک حزب کمونیستی روشن بین و آینده نگر را جلو جامعه گرفته و رهبری حزب را موظف به تحقق آن کرده است.

 

پرتو: سند اولویتهای حزب حکمتیست مصوب کمیته مرکزی منتشر شده است. در شروع این سند نوشته است: "حزب حکمتیست برای سازمان دادن انقلاب پرولتری و بنای جامعه سوسیالیستی ایجاد شده است"؛ با توجه به اینکه این حکم فلسفه وجودی حزب است٬ تاکید دوباره بر آن در سند اولویتها در این شرایط چه لزومی دارد؟

فاتح شیخ: لزوم این تاکید قبل از هر چیز از اینجاست که این "فلسفه وجودی" حزب ما، صرفا جنبه اعتقادی یا اعلام موضعی ندارد، بلکه قطبنمای پراتیک ماست و در شرایطی مانند امروز ضامن نیفتادنمان به دنبال حوادث است؛ آنچه اکثر سازمانهای چپ به آن مبتلا هستند. در ماههای گذشته تحولات سیاسی مهمی در ایران اتفاق افتاده و ما با روشن بینی کمونیستی خلاف جریانی در درجه اول سعی کرده ایم طبقه کارگر و توده تشنه آزادی را از دنباله روی از جناحهای رژیم و رفتن به زیر پرچمهای سبز و سیاهشان منع کنیم.

تاکید بر اینکه کمونیستها و طبقه کارگر در هر تحول سیاسی باید مسیر حرکت مستقل خود برای سازمان دادن انقلاب پرولتری را رها نکنند، درست در دل چنین تحولاتی ضروری است. دیدیم چگونه جریانات چپی که سالها تسلیم طلسم انتظار بوده اند و صفوفشان را با وعده دیدار با انقلاب موعود در پیچ بعدی، سر موضع نگاه داشته اند، با مشاهده امواج مردم در خیابان چنان از هول و هیجان سر از پا نشناختند که نخواستند واقعیت اعتراض و تنفر بحق مردم را از "جنبش سبز" یک جناح بورژوازی و رژیم حاکم که تا مغز استخوان ضد کارگر و ضد بشر است تفکیک کنند؛ تنها کاری که از دستشان برآمد آن بود که با "انقلاب انقلاب" کردن طعم تلخ انتظار سالیان را به یک شیرینی کاذب زودگذر و خودفریب بدل کنند. درنتیجه خواه ناخواه تا آنجا که صدایشان به مردم رسید به مهره مددکار عوامفریبی رایج روز که سیل آسا دنبال "موج سبز" براه افتاده بود بدل شدند.

در جامعه ایران که تاریخ معاصر آن شاهد انقلابهای متعدد بوده و کلمه انقلاب در اذهان عمومی از بار مثبت برخوردار است، کمونیستها موظفند که همواره افق و پرچم انقلاب پرولتری را جلو طبقه کارگر و جامعه بگیرند تا بتوانند کار سازمان دادن نیروی اجتماعی این انقلاب را در دل هر تحول و خیزش سیاسی به پیش برند و همزمان مانع شوند که تحرک ارتجاعی جنبشها و جریانات بورژوائی، توده کارگران و محرومان تشنه آزادی را به نام "انقلاب" به دنبال خود بکشد. حتی اگر هم به جای "جنبش سبز" یک جناح جمهوری اسلامی، جنبشی آزادیخواهانه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، حی و حاضر در میدان بود، بازهم تاکید بر اینکه فلسفه وجودی حزب حکمتیست سازمان دادن انقلاب پرولتری و بنای جامعه سوسیالیستی است جا داشت، تا خط مشی طرفداری مان از انقلاب مداوم در حرکت بسوی این هدف را از مشی جریاناتی که سرنگونی رژیم اسلامی هدف نهائی شان است به روشنی متمایز کنیم. امروز متاسفانه اوضاع چپ در ایران خیلی شورتر از این حرفهاست، چنانکه انگار ایران جامعه ای سرمایه داری نیست، انگار نیروی مبارزه طبقاتی کارگر و کمونیسمی که هدفش سازمان دادن انقلاب پرولتری است حضور اجتماعی و سیاسی ندارد، هرچه هست خیابان و ازدحام و تقابل آن با "رژیم" است، آنهم فقط با یک جناح آن! در چنین شرایطی، اینکه سند "اولویتهای حزب" جا به جا بر خط انقلاب پرولتری تاکید می گذارد : که از نظر خود حزب ما بدیهی است : از زاویه جدال سیاسی و نظری جاری در جامعه، کاملا حیاتی و بجاست.

 

پرتو: در مقدمه همین سند به عنوان مانع انقلاب سوسیالیستی از پراکندگی طبقه کارگر و موانع ذهنی انقلاب سوسیالیستی صحبت میکند و همزمان میگوید رفع این موانع تنها امر آگاهگرانه نیست بلکه امری مبارزاتی است. میشه در این زمینه توضیحات بیشتری بدهید و همزمان بگوید منظور از امر سازمانی چه است؟

فاتح شیخ: چندین دهه است که ایران جامعه ای سرمایه داری است و انقلاب ٥٧ در تمایز با انقلابهای پیشین تاریخ معاصر ایران، انقلابی بود که از تناقضات ذاتی مناسبات سرمایه داری سرچشمه گرفته بود. انقلاب ٥٧ یکی از پیامدهای بحران اقتصادی بزرگی بود که در نیمه اول دهه هفتاد جهان سرمایه داری را در نوردید. اثرات آن بحران بر اقتصاد سرمایه داری تحت سلطه ایران که بر پایه استثمار کار ارزان طبقه کارگر توسط سرمایه های بزرگ و رانت نفتی می چرخید، به رکود و بیکاری و سرانجام به آن انقلاب بزرگ توده ای منتهی شد. آنچه در مسیر انقلاب ٥٧ مانع تداوم آن به انقلاب سوسیالیستی شد، چیزی جز پراکندگی طبقه کارگر و فقدان آگاهی سوسیالیستی و حزب انقلابی کمونیستی طبقه کارگر نبود. امروز پس از گذشت سه دهه، مناسبات سرمایه داری در جامعه ایران ریشه دارتر و پایدارتر شده است. روند تولید بر مبنای مناسبات سرمایه داری، قطع نظر از کاراکتر رژیم حاکم که تناقضات معینی با کارکرد عادی سرمایه داری دارد، سیر خود را داشته و هر لحظه و ساعت و هر شبانه روز آن به قیمت استثمار شدید طبقه کارگر همراه با تحمیل سرکوب و خفقان وحشیانه بر کارگران و کل جامعه جلو رفته است. تاکید بر این بدیهیات برای آنست که بگوئیم حال که نیروی اجتماعی انقلاب سوسیالیستی طبقه کارگر است، پس مانع سر راه این انقلاب، نمیتواند چیزی جز ناآمادگی ذهنی و پراکندگی صفوف این نیرو باشد.

اما بخش دوم تاکید مقدمه سند مهمتر و شایان توجه تر است: رفع این موانع تنها از راه آگاهگری ممکن نیست، بلکه یک امر مبارزاتی است. واضح است که هرچه در اهمیت آگاهگری بگوئیم هنوز کم است؛ روبیدن طویله اورژیاس ناآگاهی در صفوف طبقه کارگر و توده های محروم جامعه، نیازمند رودخانه های خروشانی از آگاهی طبقاتی سوسیالیستی است اما مساله این است که خود این روند آگاهگری از کانال مبارزه طبقاتی، اعم از اقتصادی و سیاسی، می گذرد. بویژه تردیدی نیست که مبارزات اقتصادی جاری یک کانال مهم کسب آگاهی برای طبقه کارگر است. بنابراین یک حزب کمونیستی معطوف به انقلاب سوسیالیستی پرولتری، اولا دائما باید تاکید کند که چنین انقلابی مانع عینی مربوط به مناسبات تولیدی، نیروهای مولد و میزان رشد تکنولوژی و تولید جامعه ندارد، مانع در عرصه ذهنی، در عرصه آگاهی و تشکل است؛ ثانیا باید تاکید کند که رفع این موانع تنها با آگاهگری و تبلیغ و ترویج میسر نمی گردد، بلکه کانال مبارزاتی می طلبد. حزب کمونیستی باید سازمانده و رهبر مبارزات اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر باشد تا بتواند طبقه را آگاه و متشکل کند و برای به پیروزی رساندن انقلاب خود و بنای جامعه سوسیالیستی آماده سازد.      

 

پرتو: در این سند بحث از مصافهای جدیدی شده که کمونیستها و طبقه کارگر با آن روبرو هستند٬ میشود بگویید این مصافها کدامند؟

فاتح شیخ: مصافهای جدید پیامد شرایط جدیدی است که با تحولات سیاسی ماههای اخیر ایران، جلوی پای طبقه کارگر و کمونیستها سبز شده است.

این تحولات از آنجا شروع شد که با ورود پرسروصدای جناح تعدیلگرای حکومت به عرصه رقابت بر سر پست رئیس جمهوری در حمایت توپخانه تبلیغی دولتها و میدیای غربی، و متقابلا تلاش قرص و قایم و شدیدا سازمانیافته جناح حاکم برای شکست و خواری دادن به رقبا، لشکرکشی بیسابقه ای برای کشاندن جمعیت به پای صندوقهای"انتخابات" سازمان داده شد. علاوه بر بخشهائی از بورژوازی که نفع خود را در حمایت از موسوی بو کشیده و به کمپین سبزش پیوسته بودند، توده وسیعی از مردم تشنه تغییر هم به این بیراهه کشانده شدند که گویا بالانس بین دو جناح رژیم در نتیجه شرایط جدید جهانی و داخلی، چنان عوض شده که تغییر رئیس جمهور از کانال انتخابات را ممکن می کند و انداختن احمدی نژاد و نشاندن موسوی بجای او گامی قابل حصول و به هر حال مثبت است. چرخش بخش اعظم بورژوازی و احزاب سیاسی آن در اپوزیسیون، از مطالبه سرنگونی جمهوری اسلامی به مطالبه تغییر در داخل رژیم، سهم مهمی در این لشکرکشی و توهمسازی داشت.

سرانجام روز موعود ٢٢ خرداد، حامیان موسوی که سراسر روز رای به صندوق انداخته بودند، شب بسر نرسیده خبر شدند که رایشان راهی باطلاق شده است. نیروهای سازمانیافته و همه کاره پشت احمدی نژاد، او را از صندوقها در آوردند آنهم با رقمی چنان بالا که برای رقبایش یکجا خفت آور و شوک آور بود. در این میان طبیعی بود که رای دهندگان متوهم، بیشتر از خود رقبای احمدی نژاد احساس خفت و گولخوردگی کردند و خشمشان را با ریختن به خیابانها بیرون ریختند. پدیده چند روز پیاپی تظاهرات وسیع، که موسوی و کروبی را هم غافلگیر کرد، حاصل سرخوردگی از توهم و فریبی بود که جناح تعدیلگرا و خیل حامیانشان در صف اپوزیسیون و دولتها و میدیای غربی به رای دهندگان، بخصوص به نسل جوان انداخته بودند. تناقض اینجا بود که دو جناح رژیم با دمیدن در آتش جدال قدرت خود، جمعیت زیادی را پای صندوقها کشاندند، اما همین جدال قدرت و همین شکاف که در راس رژیم باز شد، لشکرکشی انتخاباتی شان را به ضد خود بدل کرد؛ بجای اینکه بتوانند از آن بهره برداری کنند و موقعیت رژیمشان را بالا بکشند آن را دوشقه کردند و تنزل دادند.

جمهوری اسلامی امروز همان رژیمی نیست که قبل از جدال انتخاباتی بود. موقعیت دوشقه و از هیبت افتاده رژیم، با هیچ میزان تشدید سرکوب به دوره قبل از انتخابات بر نخواهد گشت. این یک جنبه از پیامدهای تحولات بعد از انتخابات است که  شرایط مبارزاتی جدید و دولبه ای در برابر طبقه کارگر گذاشته است. یک مصاف جدی طبقه کارگر در این شرایط اینست که با کدام استراتژی و تاکتیک، کدام خط مشی مبارزاتی، کدام اشکال از سازمانیابی صفوف خود چنان صف آرائی محکمی به نیرویش می دهد که نه فقط در بیراهه دنباله روی از هیچیک از دو جناح به هرز نرود، بلکه خواهد توانست از تضعیف موقعیت رژیم به سود پیشروی صف مستقل خود بهره برداری کند. باید توجه داشت که طبقه کارگر تنها نیروی جامعه نیست که بخواهد از این موقعیت تضعیف شده جمهوری اسلامی بهره برداری کند. بروز همین شکاف امکان می دهد که بخشهای مختلف بورژوازی ناراضی از رژیم چه در سطح داخلی و چه در سطح جهانی و منطقه ای، با امکانات واقعی به مراتب بیشتری بخواهند از تضعیف رژیم برای سهمخواهی بیشتر از حاصل استثمار طبقه کارگر در ایران بهره برداری کنند و عرصه سیاست جامعه را به اشغال خود درآورند.

چرخش بخش اعظم اپوزیسیون از خواست سرنگونی جمهوری اسلامی به خواست تغییر در راس رژیم به نفع جناح تعدیلگرا، به معنی آن است که طبقه کارگر در مصاف خود برای پائین کشیدن جمهوری اسلامی تنهاتر از گذشته است. این هم یک تحول دولبه است: اگر طبقه کارگر با جمع و جور کردن صفوف خود بتواند بعنوان پرچمدار سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی در پیشاپیش توده های تشنه آزادی و رهائی، ازجمله و بویژه زنان و جوانان قدم بردارد، نه فقط قادر خواهد شد که به چند دهه کابوس حاکمیت جنایتبار این رژیم خاتمه دهد، بلکه با گامهای محکمتر و مطمئنتری خواهد توانست با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی در مسیر تداوم انقلاب بسوی انقلاب خود و بنای جامعه سوسیالیستی پیشروی کند.  

ازجمله مصافهای دیگر طبقه کارگر و حزب کمونیستی آن، تحلیل و تبیین دقیق و روشن از اوضاع سیاسی و دورنمای تحولات از زاویه منافع و سیاست پرولتری، تلاش برای سازمان دادن صف مستقل مبارزاتی، گسترش مبارزات اقتصادی و سیاسی در این شرایط، تلاش برای سازماندهی توده ای و همچنین گسترش و استحکام سازمان حزبی متکی به بخشهای صنعتی طبقه است.

 

پرتو: در بحث اولویتها امده است: "اولویت اساسی ما کماکان تبدیل حزب به نیروی محرکه اصلی مدعی قدرت سیاسی و آماده کردن فکری، عملی و تشکیلاتی حزب برای پاسخگوئی به مسائل دوره جدید است". سوال این است با توجه به پراکندگی طبقه کارگر و موانع ذهنی آن برای طبقه کارگر٬ چرا در اولویتها مسئله تبدیل حزب به نیروی اصلی بزرگ میشود؟ چرا اصلا از حزب باید شروع کرد؟ چرا حزب اینقدر در این سند برجسته میشود؟

فاتح شیخ: دقیقا یک شرط اساسی و تعیین کننده موفقیت طبقه کارگر در مصافهای آتی، ازجمله در امر غلبه بر پراکندگی صفوفش، حضور قدرتمند حزب آن در جامعه است. موجودیت حزب کمونیستی طبقه کارگر، و در این بحث ما حزب حکمتیست، موجودیتی خارج از طبقه کارگر و جنبش کارگری نیست. چپهای غیرکارگری و ازجمله جریانات "کارگر کارگری" قلابی، تلاش گسترده ای به خرج می دهند که "جنبش" کارگری و حزب سیاسی طبقه کارگر را از هم جدا کنند و البته همیشه هم چنان تقدس عرفانی مزورانه ای به "جنبش" کارگری الصاق می کنند که گویا دارد کار خودش را می کند و احزاب سیاسی نباید در آن اخلال کنند! این تلاش ناشریف و ریاکارانه بخشی از طبقه بورژوا، گیریم بخش خرده آن، برای محروم کردن طبقه کارگر از ستاد رهبری سیاسی و سراسری اش، از حزبش، بدترین نوع اپورتونیسم است که باید آن را بی هیچ گذشت و رعایتی نقد و افشا و منزوی کرد. این گرایش در بهترین حالت و در صادقانه ترین برخورد، جنبش کارگری را به مبارزه اقتصادی تقلیل می دهد، "کار"ش را به تلاش برای بهبود زندگی بخورنمیر در زیر زنجیر کار مزدی محدود میداند و سیاست و قدرت سیاسی، سازمانیابی خود و سازماندهی جامعه و نهایتا لیاقت طبقه کارگر برای رهائی خود و بشریت از مناسبات سرمایه داری را نادیده می گیرد و کنار می گذارد.

اینکه ما در این دوره هم کماکان اولویت سیاسی خود را "تبدیل حزب به نیروی محرکه اصلی مدعی قدرت سیاسی و آماده کردن فکری، عملی و تشکیلاتی حزب برای پاسخگوئی به مسائل دوره جدید"، تعریف کرده ایم، نه از سر خودبینی حزبی، بلکه از سر تاکید بر این واقعیت است که راهگشائی و حرکت برای رفع موانع ذهنی طبقه کارگر و پراکندگی صفوف آن بدون حضور و فعال چنین حزبی مطلقا غیرممکن است. بویژه در این دوره پرتحول، پرمساله و پرمصاف، ذره ای تردید در اینکه از حزب باید شروع کرد، حزب را باید برجسته کرد، از کانال تقویت حزب باید به سراغ رفع مشکلات مبارزات اقتصادی، سیاسی و فکری طبقه کارگر رفت، را مجاز نمی دانم.   


پرتو: در سند اولویتها تاکید شده است که سازمان حزب باید پرولتاریای صنعتی را موضوع کار خود قرار دهد و باز تاکید بر تقویت شبکه های رهبران و آژیتاتورهای طبقه کارگر و کمیته های کمونیستی دارد. هدف از این تاکیدات چیست؟ رابطه شبکه رهبران، که معمولا در شبکه های مبارزاتی با هم مرتبطند، با کمیته های کمونیستی چگونه است؟

فاتح شیخ: نقش سرنوشت ساز پرولتاریای صنعتی در صف مقدم مبارزه طبقه کارگر، بخصوص با توجه به چشم انداز تحولات سیاسی و انقلابی آتی جامعه، موضوع واضحی است که لزومی به تاکید مجدد ندارد. آنچه تاکید را لازم کرده واقعیت تلخ متشکل نبودن پرولتاریای صنعتی و درنتیجه عدم حضور پیشرو و نیرومند آن در این مقطع حساس از مبارزه است. این یک نقطه ضعف اساسی مبارزه طبقاتی جاری است که رفع سریع آن وظیفه حزب ما و همه فعالین کمونیست است. سه دهه قبل در جریان انقلاب ٥٧، حرکت نیرومند پرولتاریای صنعتی و پیشاپیش آنها صنعت نفت، پشت رژیم سرمایه داری حاکم را شکست. کارگر نفت، در زمین واقعی مبارزه به "رهبر سرسخت" جامعه بدل شد، ولی در غیاب یک تشکل رادیکال و یک سیاست کمونیستی و انقلابی، آمادگی آن را نداشت که رهبری انقلاب را بدست گیرد و تداوم آن در مسیر انقلاب سوسیالیستی را تضمین کند. بااینحال حرکت کارگران نفت در تاریخ مبارزه طبقاتی و انقلابی در ایران، تجربه ای بسیار درخشان و درس آموز است. درس آن در ارتباط با نوع دخالت در تحولات جاری و کسب آمادگی برای تحولات آتی، برای حزب ما و فعالین کمونیست و سوسیالیست طبقه کارگر اینست که با تمام توان و تعجیل خود سعی کنیم این نقطه ضعف اساسی را چاره کنیم. اگر اولویت درجه اول ما در این دوره سازمان حزب است، این یعنی تمرکز مبارزاتی و آگاهگرانه و سازمانگرانه حزب بر بخش پرولتاریای صنعتی. متوجه باشیم که این بخش، در مقایسه با سه دهه قبل، به مراتب گسترده تر شده و موقعیت تعیین کننده تری در تولید جامعه پیدا کرده است.  

در سند اولویتها در ادامه این تاکید، بویژه یادآوری شده که چنین سازمان حزبی ای را نمی توان ساخت مگر با تکیه بر شبکه های رهبران و آژیتاتورهای طبقه. فعالیت رهبران و آژیتاتورها رکن وجودی طبقه و ستون فقرات مبارزه طبقاتی دائم گاه آشکار و گاه پنهان است و این فعالین در شبکه های مبارزاتی با هم ارتباط طبیعی دارند. سطح کنونی مبارزه طبقه، حاصل این دینامیسم وجودی همیشه فعال است. اما این فعل و انفعال طبیعی و دائمی، بدون اتکاء به سازمان سیاسی و توده ای، و مشخصا بدون استخوانبندی سازمان حزبی استوار بر پایه های محکم کمیته های کمونیستی و کادرهای حرفه ای (حرفه ای در برابر آماتور، نه به معنی فولتایم)، از حد حرکت تاکنونی فراتر نمی رود، سراسری نمی شود، درنتیجه نمی تواند تاثیری بر تحولات سیاسی بگذارد. رهبری حزب ما، فعالین کمونیست و کمیته های کمونیستی در این دوره باید کاتالیزور این تحول حیاتی در صفوف پرولتاریای صنعتی باشند تا با هم بتوانیم بر این نقطه ضعف اساسی طبقه کارگر فائق بیآییم. به همین منظور هم قرار است در سازمان کمیته های اصلی حزب و در آرایش رهبری حزب تغییراتی داده شود تا آماده ایفای این نقش حیاتی شوند.

پرتو: بحث از "تصرف سیاسی و فکری و متشکل کردن جوانان انقلابی و جنبش زن برای رهائی .." شده است٬ منظور از تصرف فکری چیست و چرا جوانان و زنان در این سند اولویتها برجسته شده اند؟

فاتح شیخ: یک حزب کمونیستی همگام با آگاهگری و تبلیغ و ترویج، همگام با سازماندهی و رهبری مبارزات اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر، باید بتواند (نه فقط "بخواهد") درگیر و هدایت کننده آن مبارزات متنوعی هم باشد که در جامعه در جهت نفی وضع موجود جریان دارد. امروز در ایران علاوه بر مبارزه کارگران علیه فقر کشنده و برای بهبود معیشت و رفاه خود، مبارزات حاد و وسیعی برای آزادی های سیاسی، برای رهائی زن و برای خلاصی فرهنگی در جریان است که توده های وسیع، بخصوص از نسل جوان، در آن شرکت دارند. مساله فقط این نیست که طبقه کارگر در پیشرفت و پیروزی این مبارزات ذینفع است، این که واضح است، جنبه اصلی تر این است که بدون شرکت فعالانه طبقه کارگر و حزب کمونیستی اش در این مبارزات، پیشرفت و پیروزی آنها یا اصلا ممکن نیست، یا آنقدر نارسا و نارادیکال خواهد بود که نفعی برای پیشروی آتی طبقه کارگر ندارد و فقط جریانات بورژوائی از آن سود خواهند برد.

حضور فعالانه، رهبرانه، رادیکال و همه جانبه حزب کمونیستی در چنین مبارزاتی، آفاق آنها را گسترش می دهد. هیچ بخشی از جامعه به اندازه ما به گسترده ترین آزادیهای سیاسی نیاز ندارد، به رهائی کامل زن نیاز ندارد، به خلاصی فرهنگی جامعه نیاز ندارد، به شنای شاد و آزاد نسل جوان در فضای فرهنگ پیشرو و مدرن نیاز ندارد. بویژه وقتی که یک جناح تا مغز استخوان ارتجاعی بورژوازی به میدان آمده تا با چادر و چارچوقش دریچه به روی زنان باز کند! با الله اکبرش فضای فریاد کشیدن برای جوانان فراهم سازد! کمونیسم و فعالین طبقه کارگر باید جلو بیفتند و هرچه زودتر بساط مسخره این ورجه وورجه عفونتبار را به روی سرکردگان "جنبش سبز" و کل طبقه سرمایه دار و رژیم اسلامی اش برگردانند. این یک مصاف جدید و بسیار جدی است، یک عرصه مهم مبارزه طبقاتی است که قبل از هر چیز به تعرض سیاسی فکری، به نقد برنده از این عوامفریبی نوظهور، به تلاش فوری برای منزوی کردن این ارتجاع شنیع و به رسوا کردن حامیان اپورتونیست آن نیاز دارد. تصرف سیاسی و فکری و متشکل کردن جوانان انقلابی و جنبش زن برای رهائی، نوک پیکان چنین تعرض همه جانبه ای است و روشن است که باید جزء اولویتهای مهم این دوره ما باشد.

پرتو: در سند اولویتها بحث از مبارزه جدی با توهمات و باورهای بورژوایی در میان طبقه کارگر و ... میکند. در ادامه از یک طرف بحث از آموزش و فعالیت روشنگرانه مارکسیستی ارتدکس مارکس، انگلس، لنین و منصور حکمت را میکند و از طرف دیگر مبارزه ناسیونالیسم غربگرا و پوپولیسم از پوپولیسم جریانات چپ تا احمدی نژاد را تاکید میکند. اولا چرا در این سند ارجاع به مارکسیسم ارتدکس در این مقطع چنین برجسته میشود؟ در ثانی چرا مبارزه با پوپولیسم که شکست آن در میان چپ ایران به دهه ٦٠ برمیگردد٬ دوباره برای حزب حکمتیست جایگاه پیدا کرده است؟

فاتح شیخ: ارجاع به مارکسیسم اصیل مارکس، سنت فکری جنبش کمونیسم پرولتری در دوران بعد از مارکس تا پیروزی انقلاب اکتبر و تا دوره پرچمداری لنین در راس آن انقلاب بوده است؛ و همچنین سنت فکری جنبش سی ساله کمونیسم پرولتری ماست که به پرچمداری منصور حکمت، در برابر کمونیسم بورژوائی معاصر قد علم کرده ایم و با نقد آن نوع "کمونیسم" برای احیای میراث فکری مارکس و ارائه ورژن دیگری از کمونیسم مارکسی تلاش کرده ایم. توهمات و باورهای بورژوائی همیشه مثل توفانی از گرد و غبار خفقان آور و کور کننده در دالانهای طبقه کارگر جریان داشته است. بدون اشاعه دائم این توهمات و باورها، چرخ بازتولید و خودافزایی سرمایه بر پایه استثمار طبقه کارگر مزدی از حرکت خواهد افتاد. مصاف دائم کمونیسم و مارکسیسم با توهمات و باورهای بورژوائی در صفوف طبقه کارگر، اگر امروز در سند اولویتهای ما برجسته شده، علاوه بر ضرورت فی نفسه و همیشگی اش، معطوف به طوفان معینی از سمی ترین و متعفن ترین ایده های "جنبش سبز" است که در پی تحولات سیاسی اخیر ایران توسط بخشی از بورژوازی ایران و جهان به صفوف طبقه کارگر و اقشار آزادیخواه متنفر از وضع موجود، دمیده شده است.

با چرخش سیاسی بخش اعظم بورژوازی از خواست سرنگونی جمهوری اسلامی به تعقیب اهدافش از درون رژیم، اردوی مبلغان و تئوریسین های این بخش بورژوازی، امواج کمپین های عوامفریبانه شان در حمایت از"جنبش سبز" و بسیج نیرو برای یک جناح رژیم را در فضای فکری جامعه پخش کرده اند. هدف مستقیم این کمپین ها صفوف طبقه کارگر و بویژه فعالین و پیشروان آن است و طبعا به درجاتی هم به سرگیجه و گمگشتگی دامن زده است.

اتحاد مقدس ناسیونالیسم غربگرا، پوپولیسم چپ و طیف ملی اسلامی، در تکیه به لولای مشترک ناسیونالیسم ایرانی که توسط سخنگویان صریح اللهجه ناسیونالیسم غربگرا با توجیه "جنبش ملی" و "وحدت ملی" فرموله شده، همچنین بسیج گسترده میدیا و دولتهای غربی در حمایت از "موج سبز"، باعث ایجاد بیراهه ها و مشغله های گمراه کننده جدیدی شده که هشدار دادن و آگاه کردن طبقه کارگر و آزادیخواهان جامعه در قبال خطر آنها، نیازمند تلاشی جدی و گسترده است.

بورژوازی در دوره های بحران از همه سلاحهای ایدئولوژیک موجود در زرادخانه جهانی اش، بویژه دین، استفاده ماکزیمم می کند. بحرانی که همزمان در هر سه عرصه اقتصاد و سیاست و ایدئولوژی، گریبان بورژوازی جهانی را گرفته است، بخشهای مختلف آن را بسوی استفاده هرچه کاملتر و فراگیرتر از ابزار دین سوق داده است. سخنرانی چند ماه اوباما در دانشگاه قاهره و ظاهر شدن این قدیس نوظهور در نقش مبشر اتحاد مسیحیت و اسلام و یهودیت، جلوه ای از این نیاز بورژوازی به استفاده فراگیر جهانی از ابزار دین بود. اما بطور مشخص تر در کشور بحرانزده ایران، دامن زدن به "جنبش سبز" اسلامی توسط بخشهائی از بورژوازی ایران و جهان، نه فقط تلاش مشترک آنها برای استفاده از ابزار دین در این دوره بحرانی است، بلکه تلاشی برای نجات خود این ابزار زنگزده است که عمر موثر آن آشکارا به عمر رژیم جمهوری اسلامی گره خورده است.   

از طرف دیگر پوپولیسم لمپنیستی فاشیستی احمدی نژاد هم که از پشتیبانی توپخانه ایدئولوژیک وتبلیغی کل رژیم و زرادخانه اقتصادی، سازمانی و نظامی، بویژه ستون فقرات آن یعنی سپاه پاسداران و اطلاعات و زندان برخوردار است، در جریان بحران اخیر با گرفتن انگشت اتهام "فساد" بسوی بخشی از سرمایه داری ایران، در صدد برآمده که توجه طبقه کارگر و توده های محروم محکوم به زندگی در قعر زیر خط فقر را از مناسبات سرمایه داری و دولت مدافع آن منحرف کند، و کاسه کوزه بحران اقتصادی جاری را بر سر "دانه درشت"ها بشکند. نظیر همان انگشت اتهامی که دولتهای بخش پیشرفته تر سرمایه داری جهانی، در یکسال اخیر به سوی روسای بانکها نشانه رفته اند. فقر و فلاکت شنیعی که سرمایه داری متکی به استبداد اسلامی بر طبقه کارگر و توده های محروم تحمیل کرده است به گسترش چنین خرافات سخیفی در صفوف فقر زده و جهل زده و دین زده طبقه کارگر مجال میدهد. رژیم با اتکا به این جهنم تودرتوی سرمایه داری: اسلامی است که می تواند بخشهائی از اقشار لمپنیزم پائین جامعه را در قالب "بسیج" خریداری کند و آنها را مثل گرگهای گرسنه کف چران به جان هم طبقه ایهایشان و مردم آزادیخواه و معترض بیندازد. وجه مشترک تجربه فاشیسم هیتلری با فاشیسم دینی مارک احمدی نژاد، هشداری جدی به کمونیستها و طبقه کارگر در ایران و جهان است.      

بعلاوه پدیده عوامفریبی "چپ" پیچیده در نسخه احیاشده مائویستی، بعنوان پوشش "تئوریک" یک اپورتونیسم عریان جنجالی در حمایت از موسوی و جناح سبز، بخش دیگری از گردوخاک ایدئولوژیک این دوره است که توسط کمونیسم بورژوائی، در حاشیه تحولات چند ماه اخیر ایران جولان پیدا کرده است. این شیوه مرسوم مائویی با حرکت از تقابل جناح موسوی (در ردای اپوزیسیون!) در برابر جناح خامنه ای – احمدی نژاد – سپاه پاسداران (در ردای نمایندگان انحصاری "رژیم") بساط اسطرلاب تضاد عمده و غیر عمده را پهن می کند و به تفکیک و تطهیر موسوی می رسد؛ چرا؟ چون امروز تضاد عمده، تضاد "مردم" با "رژیم" است، که البته فقط خامنه ای و احمدی نژاد آن را نمایندگی می کنند! این بدترین نوع خاک پاشیدن به چشم طبقه کارگر است. چکیده این خاکپاشی اپورتونیستی این است که کمونیسم بورژوائی با تهییج و عوامفریبی خارج از وصفی، تلاش می کند تضاد "مردم" و "رژیم" را، به جای تضاد کار و سرمایه، به جای مبارزه طبقه کارگر علیه حاکمیت سرمایه داری و دولت آن، تحویل مخاطبانش بدهد! تازه طرف این تضاد را از کلیت جمهوری اسلامی به یک جناح آن (خامنه ای – احمدی نژاد) کاهش داده است. در مقابل این خاکپاشی آشکارا پوپولیستی، امروز ما ناچاریم این بدیهیات را تکرار کنیم که ایران جامعه ای سرمایه داری است، پشت بحران اقتصادی آن تناقضات ذاتی مناسبات سرمایه داری است، دولتی که خامنه ای و احمدی نژاد و رفسنجانی و موسوی و غیره در راس آن هستند و سپاه پاسداران و اطلاعات و زندان و غیره ستون فقراتش را تشکیل می دهند، یک دولت سرمایه داری است ولو متکی به یک استبداد دینی معین. بنابراین تبیین هر تحول سیاسی در این جامعه بدون ارجاع به تقابل دائم کار و سرمایه، بدون ارجاع به مبارزه طبقاتی دائم طبقه کارگر علیه کل مناسبات سرمایه داری و طبقه سرمایه دار و دولت آن، یک تبیین صرفا بورژوائی است.    

در قبال این مصافهای فکری سیاسی جدید است که سند اولویتها بر ضرورت آموزش و فعالیت روشنگرانه مارکسیستی ارتدکس مارکس، انگلس، لنین و منصور حکمت در مقابل باورهای موجود بورژوائی انگشت می گذارد و تاکید می کند که این آموزش باید اساسا طبقه کارگر و فعالین، رهبران و آژیتاتورهای کارگری را مد نظر داشته باشد.

پرتو: در سند مبارزه با جریان نئوتوده ای هم در محیط دانشجویی و هم در کل برجسته است. این جریان در جامعه ایران نفوذی ندارد٬ خوشنام نیست و نیروی ندارد. چرا باید مبارزه با چنین تفکری جایی در سند اولویتها داشته باشد؟

فاتح شیخ: ضرورت مبارزه با جریان نئوتوده ای در این دوره به دو دلیل در اولویت ما قرار می گیرد: اولا این جریان، دست به یک کمپین نفرت آور علیه یکی از دستآورد های طبقه کارگر انقلابی در محیط دانشگاه زده است، درست در دوره ای که این دستاورد زیر وحشیانه ترین حمله و فشار دستگاه اطلاعاتی رژیم بود و جمع زیادی از عزیزترین مبارزان راه آزادی و برابری در زندان و زیر شکنجه بودند. ثانیا اگرچه جریان نئوتوده ای، با تعرض متقابل مدافعان این دستاورد طبقاتی، بر متن همان کمپین رسوای خود افشا شد، عقب رانده شد و به سکوت کشانده شد، اما در قالب یکی از خطوط موجود در کومه له به جنگ ایذائی روانی اش علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب ادامه داده است. هشدارهای ما به کومه له در این زمینه ادامه تلاش ما برای منزوی کردن این جریان بود. دفاع پیگیر و تا به آخر از دستآورد طبقه کارگر در محیط دانشگاه، امروز هنوز ایجاب می کند که مبارزه علیه جریان نئوتوده ای تا کنار زدن کامل مزاحمت ایذائی این جریان ادامه یابد.

پرتو: چرا کردستان دروازه قدرت کمونیستها و حزب حکمتیست است در شرایطی که کردستان از مراکز صنعتی مهم جامعه ایران که مورد توجه حزب است نیست؟

فاتح شیخ: اینکه ما می گوئیم کردستان به دریچه قدرت برای کمونیسم در ایران بدل شده است، صرفا یک تبیین نظری ما نیست، یک واقعیت است که حاصل عینی سیر سه دهه صف آرائی کمونیسم در برابر رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی و ناسیونالیسم در کردستان است. ماحصل این تاریخ سی ساله حضور یک جنبش کمونیستی ریشه دار و اجتماعی در این منطقه است که هم در جریان مبارزه قاطع و انقلابی علیه جمهوری اسلامی توانسته است معادله ای متفاوت از سایر مناطق کشور، با این رژیم برقرار کند و هم در تقابل سیاسی با ناسیونالیسم کرد چنان معادله قدرت و نفوذی در جامعه کردستان ایجاد کرده که احزاب ناسیونالیست کرد در طول سی سال گذشته با وجود بهره برداری از مساله ملی و دامن زدن به شکاف ملی، هرگز نتوانسته اند یکه تاز میدان سیاست کردستان شوند. نه فقط این، بلکه کمونیسم در کردستان توانسته است دستدرازی جریانات ناسیونالیست کرد به عنوان نماینده سیاسی بورژوازی در کردستان، به حقوق و آزادیهای طبقه کارگر و مردم زحمتکش را بلوکه کند.

این دو سنت طبقاتی و مبارزاتی تاریخا دو نوع رابطه با قدرت سیاسی در سطح سراسری برقرار کرده اند: حضور نیرومند کمونیسم در کردستان به تقویت موقعیت سیاسی کمونیسم در سطح سراسری کمک کرده است. واقعیت این است آنطور که کمونیسم در تاریخ سی ساله بعد از انقلاب ٥٧ مخصوصا در نخستین دهه آن، به نیروی سیاسی و اجتماعی تغییر دهنده معادله قدرت در کردستان بدل شد، در سطح سراسری چنین مجالی پیدا نکرده است؛ ولی حضور کمونیسم در کردستان همیشه وزنه حضور آن در سیاست جامعه در مقیاس سراسری را سنگین تر کرده است. کمونیسم در کردستان در مقابل رژیم، توانست نوعی قدرت دوگانه و اعمال حاکمیت برقرار کند، مقابله نظامی سازمان دهد، رژیم حاکم را به مذاکره وادارد و ازجمله تا حد تبادل اسرای جنگ با زندانیان سیاسی از طیف چپ و کمونیست جلو برود. اینها دستاوردهای بزرگی برای کمونیسم در ایران است. اما رابطه ناسیونالیسم کرد با قدرت سیاسی سراسری متفاوت بوده و می توان گفت جهت معکوس داشته است: نقش احزاب و جریانات ناسیونالیست کرد، اساسا کمک به گسترش نفوذ بورژوازی سراسری در کردستان بوده است، چه در هیات احزاب سیاسی سراسری طبقه سرمایه دار و چه بویژه در هیات رژیم حاکم یعنی بورژوازی متشکل در دولت. این موقعیت ناسیونالیسم کرد از یک طرف ناشی از اشتراک منافع طبقاتی اش با بورژوازی سراسری در استثمار و سرکوب طبقه کارگر و دشمنی با کمونیسم و از طرف دیگر ناشی از این است که بورژوازی در کردستان از نظر سیاسی در موقعیت درجه دو نسبت به بورژوازی سراسری قرار دارد و خود هم این موقعیت را پذیرفته است، به این دلیل سقف آسمان توقع سیاسی اش هم هرگز از "سهیم" شدن در قدرت سیاسی بلندتر نبوده است. جنبش کمونیسم در ماهیت خود سراسری است و نفوذ و قدرت کمونیسم در کردستان بخشی از نفوذ و قدرت کمونیسم در ایران است. این در حالی است که حریف سیاسی آن در کردستان کاراکتر محلی و منطقه ای دارد.

بخش مهم این بند از سند اولویتها در ارجاع به نقش کمونیسم در خود جامعه کردستان، و بطور مشخص نقش شخصیت های بانفوذ کمونیست متشکل در حزب، در ارتباط متقابلشان با سازمان حزب و شبکه های مبارزاتی پیرامون حزب در کردستان است. حضور و فعالیت این شخصیت های کمونیست می تواند به گسترش آتی شبکه های مبارزاتی طرفدار حزب در صفوف طبقه کارگر و بخش چپ و آزادیخواه جامعه کمک کند و در دل چنین شبکه های مبارزاتی، سازمان حزبی نیرومندی رشد کند و گسترش یابد. بنابراین تاکید بر اهمیت کار کمونیستی و حزبی در کردستان از هر دو زاویه سراسری و منطقه ای جزء اولویتهای این دوره پرتحول در حیات سیاسی و سازمانی حزب ما و طبقه کارگر است.  

پرتو: در این سند از طرفی به خطر سناریوی سیاه اشاره شده است و از طرف دیگر به اهمیت گارد آزادی در ابعاد سراسری. چه دلیلی برای جدی بودن سناریوی سیاه وجود دارد و رابط آن با گارد آزادی چه است؟

فاتح شیخ: خطر سناریو سیاه بنا به دلایل پایدارتری که در ده پانزده سال گذشته بر اساس تحلیل از موقعیت رژیم جمهوری اسلامی و ترکیب جناحهایش به آنها ارجاع داده ایم، از دوره ای دورتر یک خطر جدی برای مدنیت جامعه بوده و هیچوقت زمینه های واقعی آن کنار نرفته است.

در دوره کنونی با تشدید رقابت جناحها و احتمال گسیخته شدن فابریک جامعه بر اثر برخوردهای خشونتبار بیشتر مابینشان از یک طرف، و از طرف دیگر ناآمادگی فعلی طبقه کارگر و قطب چپ و آزادیخواه جامعه برای سازمان دادن یک سنگربندی محکم در دفاع از مدنیت جامعه، این خطر جدیتر شده و باید جدیتر گرفته شود.

اهمیت پروژه گارد آزادی در این است که میتواند محمل اتحاد و ارگان اقتدار طبقه کارگر و توده محرومان جامعه باشد. اگر این پروژه در وهله اول در کردستان و در وهله بعد در سطح سراسری، با توجه به ویژگی هر کدام از این دو عرصه، به خوبی پیش برده شود، بعنوان ابزاری در دست حزب و طبقه کارگر در مقابله با خطر سناریو، می توان به آن متکی شد. این کار ما هنوز چنانکه لازم است پیشرفت نکرده است.

 در این دوره باید مشکلات عملی و سازمانی آن را و همچنین مشکلات ناشی از برداشتهای متفاوت در میان فعالین این عرصه را که اساسا حاصل تداوم عادات فکری و عملی فعالیتهای مشابه در گذشته است، رفع کنیم.

پرتو: آخرین سوالم در مورد تشکیلات خارج است که در این سند جایگاه آن به این عنوان که نقشی جدی در در ترسیم "سیمای سیاسی، طبقاتی و اجتماعی حزب" دارد٬ برجسته است. منظور چیست؟

فاتح شیخ: خارج کشور همیشه برای حزب ما یک عرصه مهم فعالیت و یک بخش برجسته از جبهه نبرد بوده است. این عرصه در دستگاه فکری ما هیچگاه پشت جبهه نبوده است.

مخصوصا در این دوره که بخش اعظم اپوزیسیون خارج کشوری، به دنبالچه حمایتی و پشت جبهه ای "موج سبز" بدل شده، فعالیت ما در خارج کشور باز هم برجستگی و اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

امروز فعالیت ما در خارج کشور با مصافهای جدید روبروست و درنتیجه کاراکتر آن در مقایسه با گذشته قدری پیچیده تر و حساستر شده است. امروز علاوه بر گسترش ابعاد فعالیت عملی، دوز بیشتری از کار ترویجی و آگاهگرانه، بنا به ضرورت زمان، در دستور تشکیلات خارج کشورمان قرار گرفته است.

تا همینجا حزب ما با سیاست درستی که در قبال انتخابات و سپس در قبال تحولات ناشی از آن در پیش گرفته، مبنای محکمی برای ادامه مقابله با کلیت جمهوری اسلامی بر اساس سیاست طبقه کارگر و تمایز طبقاتی آشتی ناپذیر آن با سیاست همه جناحهای بورژوازی پیریزی کرده است. بعد از سه ماه تجربه سیاسی ایرانیان آزادیخواه مقیم خارج کشور با دقت بیشتر و چشم و گوش بازتری به استدلال سیاسی ما توجه می کنند. برای جوابگویی به مصافهای جدیدی که در این عرصه با آن روبرو هستیم، لازم دیده ایم که سهم بیشتری از انرژی رهبری حزب را به فعالیت خارج کشور اختصاص دهیم.

اجازه دهید در خاتمه این مصاحبه برای همه فعالین حزب در داخل و خارج کشور و برای همه خوانندگان نشریه پرتو شادی و تندرستی آرزو کنم.

#############


مطالب قبلی این نویسنده


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول