بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

درسهایی از اعتصاب عمومی ٢۸ مرداد امسال کردستان

(سخنرانی رحمان حسین زاده )

با تشکر از حضورتان در این جلسه :

در معرفی این جلسه رفیق رسول بناوند هم اشاره کرد، که به مناسبت ٢٨ مرداد فراخوانی از طرف کمونیستها و آزادیخواهان و حزب حکمتیست از یک ماه قبل اعلام شده بود، روز ٢٨ مرداد این فراخوان جواب مثبت گرفت. جا دارد در مورد این حرکت مهم صحبت کنیم  و جمع بندی داشته باشیم. قبل از هر چیز پیشروی بزرگی را که در سی امین سالگرد بیست و هشت مرداد هشتاد و هشت به وجود آمده به همه کمونیست ها و آزادیخواهان به همه فعالین آزادیخواه و برابری طلب، به کسانی که در شهرها و روستاهای کردستان در این رابطه فعالیت موثر و فدارکارانه داشتند. از رساندن خبر این اعتصاب به مردم و پخش تراکت و اطلاعیه،  از شعار نویسی و پخش این فراخوان در میان کارگران و مردم زحمتکش، در میان بازاریان و ... که موانع ایجاد شده جمهوری اسلامی را کنار زدند، باید تبریک بگویم. به ویژه به کارگران در شهرک صنعتی سنندج باید تبریک  گفت که پیشقدم شدند.

درسهای این حرکت مهم اند، چون در مقطع حساس و مهمی  ازتحولات سیاسی ایران اتفاق افتاد.

بنظر من اولین درس این اعتصاب را از این زاویه باید نگاه کنیم که تصمیم به کار دیگری و متفاوتی گرفته شد. همه  میدانیم که این حرکت دو ماه بعد ازفضای پر تحول وپر جنب و جوش ایران اتفاق افتاد. بعد از ماجراهای مربوط به "انتخابات" و بعد از اعتراضات توده ای صدها هزار نفره در تهران و شهرهای دیگر اتفاق افتاد. در خارج از ایران هم فضا چنین بود و تحرکات سیاسی هنوز هم ادامه دارد. این تحول سیاسی در بطن این فضا و اساساً در قالب کشمکش جناحهای مختلف بورژوازی و بویژه سازمان یافته در قالب دو جناح جمهوری اسلامی شکل می گرفت. ما دیدیم که جنبش سبز راه افتاد، موج سبز راه افتاد و خیلی ها با آن شریک شدند. آن را جایی می دانستند که گویا می شود گشایشی ایجاد کرد و می شود از این طریق از این فضای سخت و تاریک جامعه فاصله گرفت. ما همان موقع کمونیستها و حکمتیست هایی بودیم که گفتیم این کشمکش و فضایی که بعد از انتخابات بوجود آمده و این موج سبزو جنبش سبزی که راه افتاده است، علیرغم اینکه مردم حق دارند داد بزنند و اعتراض کنند، حق دارند تنفر عمیق خود را هر روز و هر لحظه علیه جمهوری اسلامی بیان کنند. اما واقعیت این است که آن فضا مکان مناسب اعتراض برحق مردم نیست. گفتیم این فضای سیاسی موجود که از تهران تا خارج از کشور را فراگرفته با پرچم و پلاتفرم سبز که مربوط به جناحی از جمهوری اسلامی است،  جایی نیست که انرژی مردم صرف شود.جایی نیست که انرژی کارگران در آن کانالیزه شود. همان موقع ما گفتیم که یک کار دیگری باید کرد، صف دیگری باید تشکیل داد ویک جنبش دیگر را باید پایه گذاشت. یک پلاتفرم دیگر را باید به میدان آورد. این مسئله ما و خیلی ها بود که این کار دیگر چیست؟. ما همان موقع در بحث ها و در تبلیغاتمان خیلی ازاین کارها را گفتیم. می گفتیم مردم در محلات خود متحد و متشکل شوید، کنترل محلات را داشته باشید، در کارخانه ها مطالبات خود را طرح کنید همبستگی و تشکل خود را ایجاد کنید، خودتان را قاطی جنبش سبز و سیاه جناحهای مختلف جمهوری اسلامی نکنید. هر جا قدرت دارید علیه کل بساط جمهوری اسلامی به میدان بیایید، بیانیه و ادعانامه خود را اعلام کنید. اما خیلی ها به ما ایراد می گرفتند که کاری در دستور نمی گذارید. برای ما اینها کار بود و ما دنبال این بودیم که یک فرصت اجتماعی ایجاد شود دنبال این بودیم یک امکان اجتماعی بوجود بیاید و اتفاقاً آن کار دیگر را اجتماعا نشان داد. از نظر ما موقعی که به ٢٨ مرداد در کردستان نزدیک می شدیم، بررسی کردیم که این امکان مناسبی است. ٢٨ مرداد ٥٨ اتفاقی در جغرافیای کردستان بود اما به سرنوشت کل مردم ایران مربوط می شد. سی سال قبل جمهوری اسلامی و خمینی تازه بقدرت رسیده، از همان روز اولی که سر کار آمدند به نام انقلاب، انقلاب مردمی که برای آزادی رفاه و برابری به میدان آمده و رژیم سلطنتی را سرنگون کرده بودند تحت فشار گذاشت وآنها را سرکوب کرد.  ما دیدیم چند هفته از سقوط شاه نگذشته بود که کارگران بیکار در اصفهان مورد تیراندازی پاسداران جمهوری اسلامی قرار گرفتند، کارگران بیکار در تهران با فشار و سرکوب جمهوری اسلامی و وزیر کار وقت روبرو شدند. هشت مارس پنجاه و هفت را بیاد داریم که می خواستند بزور حجاب را سر زنان بکنند و زنان آزادیخواه به میدان آمدند  و تحت فشار جمهوری اسلامی قرار گرفتند. درهمان بهار ٥٨ بود که دانشجویان را تحت فشار گذاشتند و می خواستند آزادی را از آنها بگیرند و در دانشگاه را قفل زدند. همان وقتها بود به کارگران گفتند شورا پورا مالیده و شوراها را جمع کنید. در همان موقع بود که مبارزات مردم در ترکمن صحرا شکل گرفت و عاقبت آن را بعد از مقاومت مردم سرکوب کردند. در تمام آن دوران جامعه کردستان هم در تب و تاب انقلابی و فضای انقلابی می جوشید. تشکل های کارگری درست شده بود، جمعیت های دفاع از آزادی و انقلاب درست شده بود. سندیکاها شکل گرفته بودند. انواع نهادهای دفاع ازحقوق مردم وجامعه شکل گرفته بود. تظاهرات ها و رویدادهای سیاسی مختلف براه افتاده بود.  کوچ تاریخی مریوان را داشتیم. اعتراض، تحصن و مبارزه در شهر سنندج و سایر شهرهای کردستان را داشتیم. مبارزه  مردم زحمتکش با فئودالها را داشتیم. در بطن یک مبارزه و تب و تاب انقلابی که نمونه های بالا گوشه ای از انقلاب آزادیخواهانه مردم ایران بود، جمهوری اسلامی تصمیم گرفت در بیست و هشت مرداد بیاید و آن جامعه را که هنوز صدای انقلاب و سنگر انقلاب بود سرکوب کند. همان موقع کمونیستها و آزادیخواهان در ایران گفتند که کردستان سنگر انقلاب است. خمینی و رژیمش دقیقاً از این زاویه آمدند و خواستند که انقلاب را سرکوب کنند. البته آنها با نیروی هوایی و زمینی شان آمدند و کشتار کردند، زندانی کردند، اعدامهای صحرایی براه انداختند، شهرها را به تصرف خود در آوردند اما خیلی زود و بعد از دوـ سه ماه  از مبارزه و جنبش آزادیخواهانه و مسلحانه و انقلابی که شکل گرفت، پوزه شان به خاک مالیده شد. و بعد ازسه ماه مجبور به عقب نشینی شدند تا دوباره خودشان را بسازند و دوره دیگری از سرکوب را شروع کنند. همین کار را هم کردند . می خواهم بگویم که یک کشمکش جدی بود و این کشمکش در جغرافیای کردستان اتفاق افتاد، اما همه  آزادیخواهان ایران ، تمام کمونیستهاو چپ های ایران، همه ی انسانهای رادیکال، در محیط کارگری و دانشگاه وهر کس که هنوز دنبال آزادی و انقلاب بود خود را در آن مبارزه شریک می دانست. در نتیجه آمدند و یک کانون مبارزاتی و یک سنگر انقلاب را سرکوب کنند.

نفس یادآوری این مبارزه و نفس گرامیداشت قربانیان آن بویژه در سی امین سالگرد آن اتفاق مهمی است. اما امسال باید این را تشخیص می دادیم که سی امین سالگرد بیست و هشت مرداد با فاکتورهای جدیدی در مبارزه مردم ایران روبرو است. تب و تاب سیاسی در ایران بالاست، اما متأسفانه این تب و تاب سیاسی بالا را که مردم معترض به میدان آمده اند و تنفر خود را از جمهوری اسلامی ابراز می کنند، جناحهای مختلف بورژوازی، جناحهای مختلف جمهوری اسلامی در حال کنترل آن هستند، دارند اسیرش می کنند و دارند رنگ خودشان را به آن می زنند، دارند کانالیزه اش می کنند، سازمانش می دهند و دادند. متأسفانه بخش زیادی از اپوزیسیون از راست و چپ دنبال جناحی از این ماجرا رفت. همه دنبال جنبش سبز رفتند در نتیجه ماجرای بیست و هشت مرداد فرصتی بود. زمانیکه این اتفاق اجتماعی روی داده بود دوباره و در سی امین سالگردش یک حرکت اجتماعی دیگر راه انداخت. یک حرکت اجتماعی که مستقل از کل جمهوری اسلامی بود. مستقل از جناحهای مختلف جمهوری اسلامی و حتی مستقل از اپوزیسیون بورژوازی بود. این اتفاقی بود که ما حکمتیست ها فکر کردیم مناسبتی است که آن کار دیگر، آن صف دیگر و آن مبارزه دیگر را باید در آن کانالیزه کرد و بنظر من دومین دستاورد بزرگ تشخیص به موقع و درست برای یک کار ضروری و برای یک کار اجتماعی دیگر بود.

بر این اساس، ما تصمیم گرفتیم یک فراخوان دیگر بدهیم. فراخوانی که همه ببینند متفاوت از فراخوان های تاکنونی در خارج و داخل است. فراخوان به یک مبارزه و یک اعتصاب عمومی و یک اعتراض در جامعه کردستان بود در سالگرد ٢٨ مرداد. بویژه از طرف دیگر سازمانهای بورژوایی و ناسیونالیست را می دیدیم که یا سکوت می کنند و یا در حال  انتظارند. یا اینکه دارند راههای غیر مبارزاتی تحت نام عزای عمومی و .... را پیش پای مردم در کردستان می گذارند.  بهرحال دومین دستاورد این رویداد تشخیص بموقع و درست کمونیستها برای یک کاردیگر و یک اقدام دیگر بود.

سومین مسئله که در این حرکت اتفاق افتادو باید بر آن تأکید کنیم،این است که درست است حزب ما مبتکر این فراخوان بود. اما برای ما فراخوانی سازمانی و فراخوانی محدود به حزب حکمتیست نبود.حرکت و جنبشی فراتر از حزب حکمتیست مد نظرما بود. در نتیجه انگیزه ما این بود که یک پرچم و افق شفاف کمونیستی به ابتکار صدها چهره و فعال کمونیستی شناخته شده را به میدان بیاوریم. پیشنهاد ما این بود کمونیستها و آزادیخواهان کردستان که ریشه در آن جامعه دارند، بیایند و با بیانیه محکم و چند صد نفری شان مبتکر این مبارزه باشند. این  ایده اولیه ای بود که ما در رهبری حزب حکمتیست داشتیم و به همین دلیل رفتیم پای طرح بیانیه کمونیستها و آزادیخواهانی که فراتر از چهارچوب سازمانی حزب حکمتیست را در برگرفت. خیلی ها را به این مبارزه وصل کرد وتازه ما از همین سر به سازمانی مانند کومه له ( سازمان کردستان حزب کمونیست ایران)  در کردستان مراجعه کردیم و گفتیم ما که می توانیم چهارصد ـ پانصد نفر را پای یک بیانیه بیاوریم و تصویری جنبشی و اجتماعی با رگه ای قوی از مبارزه کمونیستی  را بوجود بیاوریم، گفتیم ما و شما ارزیابی مان از یکدیگرهر چه باشد، خیلی ها دو طرف را به عنوان کمونیست آن جامعه می شناسند.در نتیجه پیشنهاد کردیم که آنها هم  بیایند پای این ابتکار و بیانیه کمونیستها . اگر آنها هم می آمدند و چهارصد نفر دیگر به بیانیه اضافه می شد یک تصویر کاملتر و جامعترو قویتری از کمونیسم به دست میداد. به هردلیل آنها نیامدند .چه محاسباتی داشتند چه معادلاتی بود که نیامدند اصلاً مورد بحث امروز ما نیست. بهرحال آنها نیامدند و اشتباه کردند و باید از خود بپرسند چرا با این حرکت همراه نشدند؟ چرا تقویتش نکردند؟ چرا گسترده ترش نکردند؟ چرا کاری که از دستشان بر می آمد را انجام ندادند؟ این را بگذاریم خود آنها بنشینند و محاسبه کنند. ببینند این برای ما یک مبنای تقویت جنبش مان بود و برای ما یک کلیت شفاف کمونیستی بود و ما با تلاش زیادی که حزب حکمتیست و همه ی کمونیستها و آزادیخواهان کردیم این تصویر را به دست دادیم . امروز یک حاصلش این است چهارصد و بیست کمونیست و آزادیخواه آن جامعه که اکثرآنها چهره های شناخته شده و فعال و درگیردر سی سال مبارزه یا نسل جدید الهام بخش دوره های اخیر مبارزه اند در یک صف کنار هم ایستادند و به سهم خود یک کار بزرگ را ممکن کردند. این حرکت مهر کمونیستها را بر خودش دارد و دستاورد کمونیستی بزرگی است اگر حتی بخشی از شهرها هم تعطیل نمی شد،  شهرک صنعتی هم جواب نمی داد، اما نفس اینکه یک تحرک پر جنب و جوش به ابتکار کمونیستها با بیانیه اینها و با شرکت حزب حکمتیست اتفاق افتاد، بنظرم برجسته کردن یک هویت کمونیستی و چپ و رادیکال در آن جامعه بود و باید ارزشش را بدانیم. نه تنها ادامه ارتباط این شبکه از کمونیستها با هم از آن چهارصد و بیست نفر گرفته تا تک تک فعالین و کمونیستهایی که در شهرهای کردستان و هر جای دیگر در خارج از کشور مبتکر گوشه ای از این کاربودند،نیرویشان را کانالیزه کنند، سازمان دهند، متحزب ترش کنند و به جای مناسبتری برسانند.

بنظر من جنبه مهمتر این حرکت این بود که به صف جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی نیرو اضافه کرد و نیروی تازه تری به میدان کشید . شما در این حرکت و خیلی های دیگر که در این ماجرا شرکت کردند، طی ارتباطاتشان با داخل کشور و با نیروی انسانی و فعالین جدیدی مرتبط شدند. در خارج از کشور با انسانها و چهره های جدیدی در آکسیونها و میتینگ ها و ارتباطات روزمره این یک ماه روبرو شدند. بهرحال در داخل و خارج از کشور نیرو و انرژی تازه ای بوجود آورد به علاوه روی ابتکارات تازه،  ابتکارات تبلیغی، ارتباط گیری و سازماندهی زیادی در این رویداد صورت گرفت و این یکی از دستاوردهای مهم این حرکت است که باید متوجه بود.

یکی دیگر از دستاوردها و جنبه مهم این است که پشت این فراخوان و حرکت سازمان و حزب وجود داشت واین یکباردیگر در بطن تحرکات پرتب و تاب جامعه ایران به ما یادآوری می کند که اگر مبارزان صف طبقه کارگر و کمونیستها و آزادیخواهان می خواهند در جایی کاری را به سرانجام برسانند، باید سازمان داشته باشند، باید حزب داشته باشند. سازمان فقط کمیته ها وکنار هم نشستن چهارنفر نیست بلکه یک شبکه  کمونیستی بهم بافته وبافته شده در بطن  جامعه را می خواهد که در محل کار و زندگیشان، در دانشگاه و مدرسه در روستا و در کوی و برزن حرفشان، اقدامشان و عملشان نفوذی در میان مردم داشته باشد. واقعیتش این است اگر پشت این فراخوان، یک سازمان و حزب حکمتیستی با بافت کادری اش از رهبری گرفته تا کمیته کردستان وجود نداشت. همینکه مبتکر شد تا کمونیستها را حول یک پلاتفرم دور هم جمع شوند، تا اینکه نسل جوان و کمونیستها و چپ هایی را در شهرهای کردستان به حرکت در آورده است، بدون این امکان این کار به جایی نمی رسید حتی اگر ابزارهای تبلیغاتی خیلی وسیع تر از جمله تلویزیون را هم می داشتیم. خود این رویداد به ما نشان می دهد هر جا شبکه کمونیستی فعالتری وجود داشته باشد، هرجا امکان حزبی بیشتری را داشته باشیم، حتی در شهرهای کردستان  این کارها پیش می رود وهمین رامی خواهم به عنوان مانع هم بگویم هرجا این شبکه ضعیف تر بوده و هر جا حزبمان ضعیف تر بوده هر جا تحزب به اندازه کافی شکل نگرفته علیرغم فعالیت این و آن نفروبا فداکاریهای زیاد  کارمان به جایی نرسیده است. در نتیجه در بطن این مبارزات حیاتی، اهمیت تحزب سیاسی، تحزب کمونیستی بافته شده به جامعه که میخ خودش را در محله و محل کارو زندگی کارگر و مردم کوبیده باشد، برجسته میشود. با مقایسه این تجربه اگر در دل تحولات همین دو ماه گذشته اگر در تهران و جاهای دیگر تحزب کمونیستی نوع ما قویتر بود و اجتماعی تر بود، نفوذکلام بیشتری داشتیم، مانند همین موردی که در کردستان داشتیم، در دل این اوضاع می شد همان کار دیگر را کرد و صف دیگر را نشان داد. در کارخانه و در محله حتی در میدان شهر در یک روز دیگر، در جایی دیگر و در مکان دیگر. این هم درسی است که باید روی این نکته تأکید کنیم.  کمونیسم ایران و ما حکمتیست ها که بنظر خودمان می توانیم ادعا کنیم در کردستان و در جامعه ایران آن بخش از کمونیسم بودیم که به تحزب اهمیت داده ایم و برایش کار کرده ایم، اما هنوز کار ما محدود وضعیف است و یک درس بزرگ این است که نیرویمان و انرژی را که این دوره حول این رویداد مهم جذب شده است، و به ویژه  پیشروانش را باید متحزب کرد و متشکل کرد. و سازمان حزبی قویتری داشت.

جنبه دیگری از این حرکت که باید روی آن فوکوس کنیم، موقعیت کارگر و طبقه کارگر در جامعه کردستان است. ما حزبی هستیم که همیشه گفته ایم جامعه کردستان جامعه ای حزبی و سازمان یافته است.  و گفته ایم که در سی سال گذشته جنبش کمونیستی و ناسیونالیستی در کردستان در مقابل هم بوده اند. و گفته ایم که این دو جنبش جنبش های تحزب یافته و سازمان یافته بوده اند. و همیشه گفته ایم که اگرکمونیسم در کردستان نقطه قوتی دارد، از موقعیت  روشن بینانه تری است که در میان کارگران و مردم دارد. واقعیتش این است اگر کمونیسم و کارگر را ازکردستان بگیرید، چیزی جز منجلاب ناسیونالیسم و ارتجاع از آن باقی نمی ماند. جایی که الان می تواند نقطه قوت انقلاب آزادیخواهانه در آینده ایران باشد، با تضعیف کمونیسم به مرکز ارتجاع علیه انقلاب مردم ایران تبدیل می شود.  این رویداد نشان داد که کارگر و کمونیست در کردستان موقعیت مساعدی دارد. کمونیسمی که می رود فراخوان می دهد علیرغم تمام کارشکنیها، جواب مثبت می گیرد. کارشکنیهای زیادی در مقابل ما صورت گرفت. از تهدیدات جمهوری اسلامی بعد از ٢٢ تیر که حزب دمکرات به مناسبت ترور قاسملو فراخوان داده بود، مردم را تهدید کرده بود. بازاریان بوکان و مهاباد را دستگیر کرده بود. خیلی جاها از مردم امضا و تعهد گرفته بود که هیچ حرکتی از خود نشان ندهند با وجود این تهدیدات و با وجود تهدیداتی که در پروسه فراخوان علیه چهره ها و نهادهای مختلف در بعضی شهر های دیگر وجود داشت، هنوز این فراخوان جواب مثبت گرفت. در هر حال این رویداد نشان داد که کمونیسم موقعیت مساعدی دارد و مهمتر از آن کارگر موقعیت مساعدی دارد.اتفاقی نیست که شهرک صنعتی، محله کارگری در سنندج شروع می کند و پیشقدم این حرکت می شود. موقعی که حزب دمکرات فراخوان ٢٢ تیر را داد بازاریان مهاباد شروع کردند و دردرجه اول به فراخوانشان جواب مثبت دادند. ما فراخوان دادیم، اول شهرک صنعتی شروع کرد و بعد بازاریان. هر چند از نظر من هر کسی که در این اعتصاب از کارگر و بازاری شرکت کرد دستشش درد نکند، بحث من این نیست. کاش همه ی بازاریان مهاباد و بوکان و اشنویه و نقده به این اعتصاب می پیوستند٬ آن روز روزی بود که همه ی کسانی که از جمهوری اسلامی متنفرند باید در این رویداد دخالت می کردند. می دانم موانع وجود داشتند، اما خودآگاهی طبقه کارگر نشان داد که از شهرک صنعتی شروع شود و به بازار هم کشیده شود و این دستاورد مبارزاتی است که در سی سال گذشته وجود داشته است و این را باید گسترش و ارتقا داد. در اینجا بویژه یادآوری می کنم که در ماجرای جنبش سبز در دو ماه گذشته شهرهای کردستان تحرک نداشتند. انواع تفسیر و تعبیر در این مورد وجود دارد، خیلی ها از چپ گرفته تا راست کردستان را پاسیو می دانستند و منفعل می دیدند. ما حزب حکمتیست تنها جریانی بودیم که گفتیم این بی تحرکی و سکون در کردستان که همراه موج سبز نمی رود قابل تعمق است. این مکثی که مردم داشته اند، نشانه این است که همینجوری خودشان را به آب و آتش نمی زنند. همینجوری قاطی سبز نمی شوند.  واقعیتش این است یک خودآگاهی روشن در آن جامعه در نتیجه یک مبارزه بوجود آمده است که آنجا مکث کردند و ما این مکث را مکث هدفمندی دانستیم و گفتیم که یک سر سوزن و یک ذره از تنفر مردم کردستان نسبت به جمهوری اسلامی کم نشده است واگر فرصتی ایجاد بشود، آن تنفر را بروز می دهند. در اعتصاب ٢٨ مرداد آن را با وجود همه  کارشکنیها بروز دادند.  آنهم با فراخوان چپ با فراخوان کمونیستی با فراخوان سرخ. بهرحال این یک جنبه از مسئله است که لازم است به آن توجه کنیم.

دراین رویداد نکات دیگری مهم است. ببینید اعتصاب ٢٨ مرداد روی داده و شهرها و جاهایی در کردستان تعطیل شدند. شما اگر به رسانه های کل اپوزیسیون از سایت ها وتلویزیون گرفته تا نشریات و تبلیغاتشان نگاه کنید، در مقابل این رویداد در سکوت کامل بسر می برند. چرا ؟ چرا هر یک از اینها با هر عطسه موسوی سایت هایشان پر از تبلیغات می شود، میتینگ های کروبی و موسوی و رفسنجانی و نماز جمعه سایت هایشان از چپ گرفته تا راست  از سلطنت طلب گرفته تا امثال حزب کمونیست کارگری پرده تبلیغات سایتشان اشباح می شود، چه جوری درقبال این رویداد در سکوت کامل هستند؟ دقیقاً به خاطر خودآگاهی بورژوایی آنهاست. ما با یک بورژوازی با جناح چپ و راست آن اما بی ابهام نسبت به منافع طبقاتی اش روبرو  هستیم. یک بورژوازی که منفعت طبقاتی و سیاسی خودش را می فهمد. می داند که این حرکت معین دربیست و هشت مرداد در کردستان به فراخوان چپ بوده است به فراخوان کمونیسم بوده است و لانسه کردن آن ، تبلیغ آن و حمایت از آن به جیب کمونیسم آن جامعه می رود آن قدر آگاه است تردید به خودش راه نمی دهد و در سکوت کامل بسر می برد. کاش این مسئله را کمونیستها و چپ ها ازش درس می گرفتند. کاش چپ هایی که خود را متحد جنبش کارگری می دانند، درس بگیرند همانطور که بورژوازی در برابر صف آزادیخواهی و برابری طلبی بدون ابهام است  و تبلیغش نمی کند، حمایت نمی کند،سکوت می کند و در سانسور کامل قرار می دهد، آن را جنبش خود نمی داند و خود را قاطی آن نمی کند، کاش به همان اندازه هم چپ و کمونیست ـ کاری به تئوری اش ندارم ـ چپ و کمونیستی که در دل خودش خود را متحد جنبش کارگری می داند، به همان اندازه نسبت به جنبشهای بورژوازی بدون ابهام باشند و دیدیم که نبودند. دیدیم چپ ها و به اصطلاح کمونیست هایی که سر از پا نشناختند و با کله به وسط جنبش سبز و موسوی رفتند. آنوقت ما داد زدیم آنجا نروید، آنجا میدان ما نیست، شنیدید که چه جوابهایی گرفتیم و چه مارکهایی به ما زدند.در نتیجه می خواهم بگویم طبقه کارگر در ایران وجنبش آزادیخواهی با یک ارتجاع بی ابهام و با یک بورژوازی بی ابهام روبرو است. صف خودش را قاطی صف آزادیخواهی و برابری طلبی نمی کند و آن را حمایت نمی کند. از سلطنت طلب گرفته تا جمهوریخواهان از ناسیونالیست های کردستان تا چپ هایی که خودشان را کمونیست می دانند و تلویزیون بیست و چهارساعته دارند و همه اتفاقات راستها را رو به جامعه منعکس می کنند.نماز جمعه را یک اتفاق مهم می داند اما اعتصاب کارگران در شهرک صنعتی سنندج و شهرهای مریوان و کامیاران  را جزو جنبش خود نمی دانند و همین واقعیت بعد دیگری نیز دارد،تفاوت عمیقی که بین کمونیسمی که ما بدان معتقدیم ـ حکمتیست را با کل چپ های دیگر نشان می دهد. این چپ، چپ بورژوازی و خرده بورژوایی است و از این سر به جنبش بورژواها نزدیکتر می شود اما از جنبش واقعی آزادیخواهی و طبقه کارگر دور می شود. این رویداد این حکم را ثابت کرد. راستش کل چپ ایران، منهای حزب حکمتیست  و کمونیستهایی که حمایت کردند و این حرکت را بوجود آوردند بقیه روی خوشی به این حرکت نشان نمی دهند و این تفاوت عمیق کمونیسم ما با انواع دیگرکمونیسم است. کمونیسم بورژوایی و خرده بورژوای که قند در دلش آب می شود وقتی می بیند آقای موسوی چیزی می گوید اما زبانش بسته می شود وقتی که می بیند کارگر شهرک صنعتی سنندج به حرکت در می آید.

در خاتمه: این حرکت حرکت پیشروانه وبسیار موفقی برای آزادیخواهان و کمونیستها بود اما نباید آن را به شهرهای کردستان محدود کنیم، این متعلق به جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در سراسر ایران است وبه یک معنی آن را پرشورکرده است. بخشی از جامعه نه کل جامعه کردستان به این فراخوان جواب مثبت داده است. فقط یک گام ازپیشروی جنبش ما است. ما همان موقع هم گفتیم فراخوان برای اعتصاب عمومی، نه فراخوان برای سرنگونی است و نه قرار است بار جنبش سرنگونی را به دوش بکشد. گفتیم یک کار معین، یک  تحرک معین، برای نشان دادن یک صف متفاوت است. در این ابعاد باید آن را نگاه کرد و ارزیابی کرد. ما امروز کسانی که در اینجا نشسته ایم، حزب حکمتیست ، آن چهارصد و بیست نفری که فراخوان دادند می توانیم  به همه کمونیستها و آزادیخواهان و نسل پر شور و جوان و تک تک انسانهای رادیکال در یک ماه گذشته در روستاها و شهرهای کردستان کار کردند جواب مثبت این فراخوان را در 28 مرداد دیدیم و در اعتصابات تعدادی از مراکز کارگری و شهرها. اما واقعیتش این است که حداقل بیست روز کامل در سطح شهر و روستاهای کردستان بحث اعتصاب عمومی بود.  تبلیغش بود.  بیانیه و اطلاعیه پخش کردن بود. وصل کردن شبکه ها به یکدیگر و پیدا کردن رفقای جدید بود.  حول یک مسئله مشخص، یک جنب و جوش خوب را شاهد بودیم و من بحث خود را اینگونه به پایان می برم ما می توانیم بگوییم یک ماه از تحرک آزادیخواهانه و برابری طلبانه بسیار مثبتی را پشت سر گذاشتیم و آن کار دیگری را که می گفتیم ملموس کردیم.هرکس از ما بپرسد که منظورحکمتیست ها از کار دیگر چیست؟ می گویم کاری از نوع اعتصاب عمومی کردستان در بیست و هشت مرداد. این نوع کار، کار طبقه کارگر و کمونیستها و آزادیخواهان است. صف دیگری را نشان دادیم صفی که درست است در میان بورژواها با سانسور روبرو شده است، با مخالفت جمهوری اسلامی روبرو شده است،  اما بدانید در شهرها و محلات کردستان پژواک داشته و صف کمونیستها را تقویت کرده است. ما این صف را پایه گذاشتیم.  یک پایه خوب برای فعالیت کمونیستی از این نوع بنیان گذاشته ایم. و اعتماد بنفس را به صف کمونیستها ، حکمتیست ها و صف آزادیخواهان و انسانهای برابری طلب  در ایران و در کردستان برگرداندیم. این دستاورد متعلق به کل افرادی است که در این صف کار کردند.  فقط متعلق به حزب حکمتیست نیست. اینجا یک بار دیگر در پایان بحث می گویم باید قدردانی کرد از آن چهارصد و بیست نفری که بیانیه را امضا کردند، از تک تک فعالین آزادیخواه و کمونیست شهر و روستاهای کردستان که این کار را ممکن کردند، از رهبری حزب حکمتیست و تشکیلات کردستان بویژه در رأس آن دبیر تشکیلات کردستان و هیأت اجرایی کمیته کردستان که با فعالیت شبانه روزی یک کار کمونیستی و اجتماعی را به انجام رساندند. باز هم تکرار می کنم یک پله خوب و یک مبنای خوب برای پیشرویهای بسیار بزرگتر.

خسته نباشید. 


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول