بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

منصور حکمت وانقلابات، قیامها و خیزش های ارتجاعی

 

 

تقابل جناحهای رژیم اسلامی از یک هفته گذشته تحلیل های متفاوتی به دنبال داشته است. بعضی ها بدون معطلی حضور میلیونی مردم در خیابان های تهران را انقلاب نام نهاده اند. این البته ایرادی ندارد. این حرکت واقعا انقلاب خیلی هاست. تاریخ شاهد انقلابات متعددی بوده است؛ انقلابات کارگری، ملی، آزادیبخش، دمکراتیک، استقلال طلبانه، و در اشکال سرخ و آبی و مخملی و نارنجی و هفته گذشته هم قیام سبز پوش های ایران بود. هر کدام از این انقلابات منافع بخش هایی از جامعه را تامین میکنند و آرزوهای طبقه یا طبقات معینی را برآورده کرده اند. اشکال کار آنجاست که تقریبا در تمام این انقلابات خاک در چشم کارگر و زحمتکش پاشیده میشود و انقلاب مربوطه به اسم منافع آنها به خوردشان داده میشود، اما در اغلب موارد نهایتا سهم آنها فقط سرکوب و استثمار در شکل دیگری است.


در مورد تحرکات هفته گذشته ایران بخشی از سازمان ها و احزابی که به خود لقب و عنوان چپ داده اند اصرار دارند مردم کارگر و زحمتکش را هم به حمایت از آن بکشانند. از این زاویه خصوصیات و ویژگی های ظاهرا جذابی برای آن برمی شمارند. شرکت وسیع مردم ، از شعارهای رادیکال بعضی ها در صفوف آن، حمله بخش میلیتانت آن به نیروی نظامی رژیم و به لیاس شخصی ها، و از شعارهای سازش ناپذیرشان در مقابل دیکتاتور و...را در مقابل ما میگذارند تا به مضمون و ماهیت این حرکت حقانیت داده و ما کمونیست ها را هم وارد این گود کنند.


یکی از آثار درخشان منصور حکمت که در این شماره نشریه پاسخ منتشر میشود به ارزیابی از قیام کردستان عراق در سال 1991 علیه رژیم بعث مربوط است، که در اثر آن تمام قدرت بوروکراسی دولت مرکزی در هم شکست، نیروهایش تار و مار، زندان هایش در هم شکسته شدند و در فاصله چند روز اثری از آن رژیم در کردستان عراق بر جای نماند. این ها البته کل محصول سیاسی این تحول نبود. بعداز قیام بلافاصله شوراهای کارگری و محلات شکل گرفتند و سازمان های کمونیستی هوادار خود منصور حکمت در آن جامعه به سرعت رشد نمودند و در فاصله فقط چند هفته در هر کوچه و خیابانی مقر و دفتر سازمانی یا تشکل توده ای شان را گشودند. در دو شهر سلیمانیه و اربیل و در فاصله سه هفته بیش از یکصد دفتر و مقر شوراهای کارگری و محلات گشایش یافتند. این اضافه بر مقرات و انتشاراتی های هنوز مخفی سازمان ها و گروه های کمونیستی در مناطق مختلف بود. منصور حکمت با همه اینها وقتی این قیام را ارزیابی کرد، علیرغم تمام احترامی که برای هوادارانش در سازمان های کمونیستی فعال در آن وقایع قایل، آن قیام را شایسته حمایت کمونیست ها ندانست و آنرا یک حرکت ناسیونالیستی ارزیابی کرد که زیر سایه بوش پدر متولد شد و تحت سیاست های احزاب ناسیونالیست پرو آمریکایی به تقابل با رژیم مرکزی رفت. در مقابل به کمونیست ها گفت به جای این کار وظایف مهمی میتوانست در دستور آنها قرار بگیرد که نهایتا زمینه ساز یک جنبش متفاوت سیاسی و قدرتگیری کارگر و کمونیسم و انسانیت می شد.


عبدالله مهتدی که آنروزها مثل همه پوپولیست های امروز به عنوان کمونیست فعالیت میکرد و هنوز به ناسیونالیست افراطی تبدیل نشده بود، نقطه مقبابل حکمت قرار گرفت و او را به مخالفت با قیام  توده ها، تخظئه کننده انقلاب مردمی، نادیده گرفتن شوراهای کارگری و خصومت با اقدامات انقلابی مردم متهم کرد.

  اثر گرانبهای حکمت درس های بسیار ارزشمندی برای کمونیست هایی دارد که بخش عمده شان در آن تاریخ هنوز متولد نشده بودند و امروز در دو راهی حمایت کردن و نکردن از تحرک سبزهای ایران قرار گرفته اند.


این اثر را اگر حتی قبلا مطالعه کرده اید در شرایط روزهایی که در ایران با یک انقلاب ارتجاعی تر از سال 1991 کردستان عراق روبرو هستیم، توصیه میکنم دوباره بخوانید و کاربست تئوری مارکسیستی در برخورد به انقلابات را در قلم زیبای او ببینید. در حمایت سبزهای امروز ایران فقط سلطنت طلبان و احزاب سنت جبهه ملی و رسما ناسیونالیست صف نکشیده اند. سازمان های مختلف سنت ناسیونالیسم ایرانی در شاخه های چپ این جنبش سیاسی از حزب توده تا حزب کمونیست کارگری و سازمان اکثریت و راه کارگر و محافل کوچک تر این سنت با زبان های مختلف و  با استفاده از کاربرد واژه های فریبنده چپ سعی در جذب سوسیالیست ها و کمونیست ها به زیر این پرچم ارتجاعی را دارند. کمونیستی که بخواهد در تور ناسیونالیستی اینها گیر نکند امروز به منصور حکمت نیاز مبرم دارد. استفاده از شکاف و جنگ بین جناحهای حکومتی در جهت سازماندهی یک جنبش متفاوت از سبزهای امروز ایران با شعار آزادی و برابری بدون یک مرزبندی روشن سیاسی طبقاتی ممکن نیست. بحث حکمت زیرساخت فکری چنین جنبشی است.

لینک زیر از سایت حکمت حاوی این اثر با عنوان "فقط دوگام به پس" است. 

http://hekmat.public-archive.net/fa/2160fa.html

عنوان و فهرست موضوعات مورد بحث نیز در صفحه اول آن چنین آمده است.
فقط دو گام به پس
درباره رويدادهاى کردستان عراق و نظرات رفيق مهتدى
 • توضيح
• مقدمه: يک قضاوت کلى
• اختلاف به روايت عبدالله مهتدى
o يک تصوير وارونه
• تحولات کردستان عراق: دو راهى حق و باطل
o ١ - کدام آمريکا، کدام کنترا؟
o ٢ - "تحريک ناسيوناليسم"
• قيام مردمى
o قيام به معنى خاص
• درباره شوراها.
o جايگاه شوراها در تبيين رفيق مهتدى
• برخورد به اپوزيسيون ناسيوناليست کرد
o "اردوگاه ما، اردوگاه شما"
• دفاع پوپوليستى از ناسيوناليسم
• بازهم درباره دو فاز
o چرا دفتر سياسى در مورد "فاز دوم" قطعنامه صادر نکرد؟
• بازهم درباره موضعگيرى در مورد بحران خليج
• درباره شيوه بحث
o ١ - رژه اعليحضرت‌ها
o ٢ - تاريخ‌تراشى و شخصيت‌پردازى
o ٣ - پلميک سياسى يا مبارزه انتخاباتى
o ٤- شبح هميشه در دسترس استالينيسم
• موخره: محتواى واقعى اختلافات
o سياست و شخصيت‌ها

محمد فتاحی/  سی خرداد 1388

###############

سوالاتی در مقابل کارگران کمونیست و فعالین کارگری

رفقا


همه شما شاهد موج میلیونی سبزها از دوره قبل از انتخابات تا به امروز هستید. اعتراض این صف قدرتمند به تقلب در انتخاباتی است که به ادعای اینها صورت گرفته است. اگر رهبری نظام مطالبه اینها برای برگزاری مجدد انتخابات را بپذیرد جنبش اینها پیروز است. در مناطق دیگری از ایران با اضافه کردن پرچم قومی به این شعار آنرا رنگی تر هم کرده اند. در آذربایجان ترک بودن موسوی هویت جنبش او را غلیظ تر هم کرده است.

سوال مد نظر من از موضع شما نسبت به  این موج و این پرچم است. آیا کسانی از میان شما هم پذیرفته اید که بود و نبود تقلب در نمایش انتخاباتی جناح های سرمایه داران برای کارگران مهم است؟ کسانی از میان شما پذیرفته اند که در این جنبش و زیر این پرچم برای شما هم جایی هست؟ آیا کسانی از میان شما این تحرک را انقلاب و قیام خود پذیرفته اند؟ آیا شعارهای اینها علیه جناحی از رژیم دل کسانی از شما را هم ربوده است؟

نیروی این طبقه را سی سال قبل اسلامی ها با شعار مرگ بر شاه پشت سر خود بردند. امروز بعداز سی سال، قرار است یکبار دیگر دل رهبران این طبقه را این بار با شعار مرگ بر دیکتاتور با خود ببرند؟ اگر آرزوی روشنفکران ناراضی طبقه متوسط آنها را دنبال هر جنبش "ضددیکتاتوری" میبرد، کارگر کمونیست هم جنبش "ضد دیکتاتوری" آنها را به اسم انقلاب خود از آنها پذیرفته است؟ آیا خروش خیابانی هر جنبشی خروش انقلابی شماست؟  اگر چنین نیست، سیاست مستقل شما کجاست؟ پرچم متفاوت شما کجاست؟ شما را چه شده که در مقابل تحرکات سیاسی جنبش های طبقات دارا سکوت می کنید؟ اگر در مقابل تحرکات قدرتمند قومی سال های قبل سکوت کردید، در مقابل تحرک امروز سبزها به رهبری بخشی از نمایندگان سیاسی سرمایه داران هم سکوت می کنید؟ در اولی اجازه دادید طبقه کاگر را به اسم ملت و قوم  به فارس و ترک و کرد و عرب و...تقسیم و در مقابل هم قرار داده و صفوفش را تکه تکه کنند. امروز میخواهید این طبقه را به اسم سبز و سیاه به مسلخ نمایندگان سرمایه داران رنگارنگ ببرند؟ میخواهید پرچم این جنبش قلب کارگر معترض را تسخیر کند؟

اگر چنین نیست، قطعنامه شما و اطلاعیه و بیانیه های سیاسی شما برای جدا کردن صف طبقه کارگر از این جناح ها کجاست؟ غرش صدای متفاوت شما در دفاع از منافع مستقل طبقه کارگر کجاست؟ سنگربندی سیاسی طبقاتی شما در مقابل خیل رنگارنگی که رنگ خود را میخواهد به هر تحرکی بزند کجاست؟ اقدامات عاجل شما برای یک صف بندی طبقاتی متفاوت کجاست؟ خطاب به رفقای خود در سرتاسر این کشور چه میگویید؟ به فکر برگزاری مجامع عمومی و تصمیم در این رابطه چرا نیستید؟ به فکر استفاده از دعوای جناح های حکومتی برای ایجاد اتحاد و تشکل و راه اندازی حرکتی مستقل چرا نیستید؟ چرا در حالیکه فضای اعتراض موجه شده است صدایی از شما شنیده نمیشود؟ چرا به مردم نمیگویید اعتراض شان برحق اما پرچم شان پوچ است؟ چرا به مردم نمیگویید تنفر به حق شان زیر بیرق سبز به بیراهه است؟ چرا بانگ سر نمیدهید که سگ زرد برادر  شغال است؟ چرا به طبقه کارگر نمیگویید به جای حمایت از دولت سرمایه داران برای رسیدن به حکومت خود یعنی حکومت کارگری تقلا می کنید و می جنگید؟

کمیته ها و نهادهای متعددی که به نام کارگر بر سر هزار و یک مسئله ریز و درشت اطلاعیه صادر می کنید، چرا امروز قلم های تان خشک زده است؟  در میان موج های سبز این روزها بوی گل سرخی به مشام کسی رسیده است؟ در حالیکه بخشی از یاران شما هنوز پشت میله های زندان زیر شکنجه اند، چرا صف همین معترضین را برای کنار کشیدن از موسوی و همراهی با شما برای در هم شکستن میله های زندان اوین فرا نمی خوانید؟ اگر نصف این صف با پرچم متفاوتی شما را همراهی کند، کل این نظام را از ریشه می کنید، چرا آنها را به در دست گرفتن پرچم سرخ خودتان فرا نمیخوانید؟ چرا دور هم جمع نمیشوید سیاست و تصمیمی متفاوت برای خود در پیش بگیرید، مگر در روز جهانی کارگر امضای تان برای کار مشترک را کنار هم نگذاشتید؟ اگر چنین است کار مشترک و مستقل این روزهای شما کجاست؟ آن قرار و مدار و تعهد کارگری اگر برای امروز نباشد برای چه زمانی ذخیره شده است؟

کارگران کمونیست در آذربایجان مثل سالهای قبل در مقابل تحرک ملی و شعار ناسیونالیستی یاشاسین آذربایجان و به صف کردن مردم زیر این شعار سرمایه داران آذری سکوت میکنید؟ در مقابل افزودن رنگ قومی به رنگ سبز چرا کسی از شما پرچم متفاوتی بلند نمی کند، صدای متفاوتی سر نمیدهد؟ ترک بودن موسوی قرار است دل کارگران را هم با خود ببرد؟

کارگران کمونیست
رفقای فعال در جنبش کارگری


در این روزها سکوت و سکون شما نه فقط به ضرر همه و معنی دار است، بلکه بیش از همیشه در دل جامعه و نزد مردم معترض، برای پرچم سبز سرمایه داران حقانیت میخرد. شما به حکم موقعیت تان به عنوان فعالین و رهبران این طبقه ناچارید حداقل به خود و رفقای پیرامون خود توضیح دهید که این روزها کجایید و به چه مشغولید و سیاست و نقشه و فعالیت مستقل طبقاتی تان کدام است؟

ژوئن 2009

محمد فتاحی


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول