فساد سیاسی نئوتوده ایسم در گلوی کومه له گیر کرده است/اعلامیه فراکسیون نئوتوده ای کومه له؛ کار پلیسی در جنبش کارگری ادامه دارد
بالاخره فراکسیون نئوتوده ای درون کومهله در شماره ۲۱۹نشریه “جهان امروز” طی یک اطلاعیه، در اولین اظهار نظر رسمی خود بر اهمیت مبارزه علیه سولیداریتی سنتر و ادامه کار پلیسی در جنبش کارگری تاکید کرد.
ماه گذشته پیشبرد این سیاست در شکل یک نقشه طرح ریزی شده از طرف کادرهای کومهله و گروه رضا مقدم- آذرین در یک جلسه پالتاکی با عنوان جلسه با فعالین کارگری داخل به همگان اعلام شد.
در آن جلسه اعلام شد که نقشه ای برای معرفی “عوامل آمریکایی” در جنبش کارگری ایران به جامعه در دست اجراست. به دنبال سندیکای شرکت واحد و اتحادیه آزاد کارگران نسبت به این طرح پلیسی اعتراض کردند. نهاد دوم اعلام کرد که در کردستان کار پلیسی علیه فعالین کارگری شروع شده است. با اضافه شدن صدای حکمتیست ها به اعتراضات این دو تشکل، بخشی از کادرها و اعضای کمیته مرکزی کومهله که اساسا از جناح نئوتوده ای اند، درایت به خرج داده و خصومت ما با کومهله را کشف کردند. بقیه رفقای شان البته از این فرصت استفاده کرده، سرشان را پائین انداختند، گوش شان را بستند، دست شان را در جیب شان گذاشتند، سوت زنان دور شدند و در سوراخ خفت خزیدند؛ انگار نه انگار که خطاب آن اعتراضات کارگران در جامعه آنها بودند. علت اینهمه پوست کلفتی در مقابله با بی آبرویی، تمرینی بود که سال گذشته این ها در جنگ پلیسی علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب کرده بودند.
در این فاصله رضا مقدم و ایرج آذرین ابتدا سرشان را پائین گرفتند، به خود پیچیدند و خفگی اختیار کردند. سپس در فضای دفاع کومه له ای های نئوتوده ای از اقدامات پلیسی خود، سعی کردند آنها را قانع کنند تا رسما به اسم کومهله چیزی بگویند و از این طریق از یک موضع دفاعی جبونانه در مقابل حکمتیستها به یک سنگر تعرضی در مجاهدات ضد آمریکایی در درون جنبش کارگری وارد شوند. همزمانی اظهار نظر رضا مقدم و اطلاعیه اینها نتیجه یک مشورت مشترک و به حساب خودشان یک اقدام همدست برای ادامه همان کار سابق شان است.
اما اطلاعیه امضا ندارد!
در جریان جنگ کومهله علیه دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب(داب) هم ظاهرا هیچ اطلاعیه رسمی از طرف اینها صادر نشد. کل آن پروسه “آرام” و بدون نیاز به یک بیانیه رسمی پیش رفت؛ سرور تلویزیون کومهله مخفیانه وب سایت دشمنی با داب را تامین کرد. نشریات و وبسایتهای کومهله در فاصله کوتاهی ادبیات و اطلاعیههای داب را با اتهامات پلیسی جایگزین کردند و بعدا به جای آنها رضا مقدم اعلام کرد که کومهله با درج اتهامات پلیسی مورد نظر ایشان به جهاد او پیوسته است. به دنبال این تصمیمات، صلاح مازوجی به عنوان دبیر فراکسیون نئوتودهایها در درون کومهله طی یک سلسله مقالات اتخاذ آن سیاستها در مقابله با دانشجویان را توجیه و توضیح داد.
خارج از حیطه دانشجویی، در عرصه کارگری اما جای پای جریان آذرین- مقدم و فراکسیون هم جبهه شان در کومه له متفاوت است. اگر در درون دانشجویان دستیابی به یک شخصیت محترم هنوز از آرزوهای امثال اوست، در کردستان آنهایی که تحت تاثیر سیاستهای کومهلهاند، اساسا فعال جریان نئوتودهایستی شده و از این طریق دست اینها به “فعال کارگری” رسیده است. امروز در کردستان پیشبرد نقشه علیه نه فقط حکمتیستها که علیه فعالین کارگری و مدنی آزاده مشغله تعدادی از فعالین سیاسی مشهور به طیف کومهله است. داشتن این نیرو در شهرهای جنوبی کردستان و بخشی از تشکیلات علنی کومهله در خارج کشور فراکسیون نئوتودهایستی را در موضعی قرار داده که پای کومهله را به دادن یک اطلاعیه علنی در نشریه اش بکشاند.
این اطلاعیه اما به چند دلیل امضای رسمی رهبری کومهله و حزب کمونیست را پای خود ندارد؛
اولا بدون امضا هم و ظاهرا از موضع اطلاعات دهنده زمینه این جهاد را در کومه له هموارتر میکند.
- اگر اعضا و کادرهای خودشان اعتراض کردند، پاسخ میدهند که این اطلاعیه بیامضا، بیسروته و صاحبش هم نامعلوم است. در صورت فشار جدی حتی میتوانند کمیته تحقیق برای شناسایی نویسنده آن اطلاعیه تشکیل دهند. یا اصلا اعلام کنند که اشتباها از دست سردبیر در رفته است!
- فعالین کارگری داخل هم که مدتی قبل طی اطلاعیههایی فعالیتهای پلیسی اینها را محکوم کردند، میتوانند جواب بگیرند که این اطلاعیه هنوز نه سیاست رسمی کومهله و حزب کمونیست که مقاله یک عضو ساده کومهله در یک نشریه در خارج کشور است.
- و سوالات احتمالی دیگری که بعدا به آنها خواهیم پرداخت…
با همه اینها اما، و علیرغم هر توضیحی که رهبری کومهله برای معترضین این سیاست در درون و بیرون خود دارد، درج این اطلاعیه برای ریختن قبح اقدامات نئوتودهای در کومهله و شاهدی بر گسترش فساد سیاسی در درون این سازمان است.
نکات اصلی اطلاعیه؛
اطلاعیه کومهله در مقدمه آن به اطلاع ما میرساند که: مدتها است که “مرکز همبستگی” آمریکائی، مشهور به سولیداریتی سنتر، همزمان با رشد نسبی جنبش کارگری ایران تلاشهایی را برای رخنه کردن در میان تشکلات و نهاد های کارگری در داخل و خارج کشور آغاز کرده است.
در خود اطلاعیه تاریخ شروع این تلاشها را با نقل قول از مقاله شخصی بنام “هاری کلبر” Harry Kelber ، سال ۲۰۰۵ اعلام کرده است.
سوال بسیار سادهای که به مغز هر آدم حتی بیمغزی هم میتواند خطور کند این است که مگر خود آمریکا تصویب بودجه برای “تامین دمکراسی در ایران” را در همان سالها به اطلاع عموم نرسانده است؟ مگر رهبری کومهله از سالها قبل در جریان پرداخت پول به لیستی بلند بالا در اپوزیسیون ایران نبوده است؟
جریان نئوتودهایستی درون کومهله البته در جریان این قضایا هست و احتمالا مسئول پرداخت بخشی از آن پول ها در عراق را از سالها قبل و از نزدیک می شناسند. پرداخت پول به عوامل، همکاران و جنبش های سیاسی هم جهت با سیاست آمریکا از روز اول طرح نقشه خاورمیانه بزرگ یک سیاست اعلام شده و علنی بوده است. اعلام این مسئله توسط فراکسیون نئوتوده ای درون کومه له پنج سال بعداز شروع پرداخت آن پولها چیزی به عنوان یک خبر تازه از یک سیاست کهنه شده آمریکا در درون خود ندارد. اهمیت گزارش مربوط به پنج سال قبل اما خبر تازه تری برای همه آنها دارد که نگران سرنوشت کومه له اند. فراکسیون نئوتوده ایستی با بیان این مسئله و اعلام مجاهدات ضد آمریکایی در سیاست امروز کومه له، حقایق تلخی در مورد توازن جدید در تناسب قوای بین گرایشات سیاسی امروز درون کومه له را برملا میکند.
این خبر به همه ما میگوید که توازن قوای سیاسی به تناسب تغییر در جامعه در درون کومهله هم تغییر کرده است. در سال ۲۰۰۵ جنبش سرنگونی یک جنبش فعال در جامعه بود، امروز نیست. در آن دوره امضای رهبری کومهله پشت جنبش “ملتهای تحت ستم” عرب و بلوچ و ترک و کرد بود. آن روزها کافی بود هر جمعی در تبریز و ارومیه شعار “ترک ترک” سر بدهند تا کومهله حمایتشان کند. آن روزها کافی بود در خوزستان تلاشی از ناسیونالیسم قومی عرب دیده شود تا کومهله پشت آن برود. چپ درون رهبری کومهله آن روزها مثل همه چپهای درون سازمانهای چپ دنبالهرو ایرانی، مانند راه کارگر و حزب کمونیست کارگری و فدایی اقلیت و اکثریت، و مثل همه آنها که کارشان دنبالهروی از وقایع است، به دنبال تحرکات ناسیونالیستی در جنبش سرنگونی شاد و خرم بود. آن تحرکات پر جنب و جوش سیاسی همه را متوجه تعرض جنبشی نسبتا قدرتمند علیه رژیم اسلامی کرده بود. این همان روزهایی بود که برد یا باخت تیم فوتبال هر دو، تظاهرات ضدحکومتی به دنبال داشت…
آن روزها “بعد از صدام نوبت جمهوری اسلامی” بود. روز عملی کردن نقشه خاورمیانه بزرگ بود….
با شکست آمریکا در عراق، افق ناسیونالیستی در جنبش سرنگونی هم که بر آن دستبالا داشت، این جنبش را به افول کشانید. همه میدانند که آن واقعه به یک ناامیدی سیاسی وسیع حتی در میان آنها که مخالف آمریکا بودند، دامن زد. بحران در احزاب سیاسی، انشعابات، استعفاها و انفراد و دوری از تحزب و حتی سیاست گریزی سراغ خیلیها رفت. این همان پروسه ای است که تعرضات رژیم به مردم تسریع و تشدید شد…
این پروسه در درون کومه له به جلو آمدن گرایشی منتهی شد که سالهای قبل در سوراخ خزیده بود؛ گرایش سابقا دوم خردادی آن روز و نئوتوده ای امروز. به زبان دیگر، رشد و پیشروی نئوتوده ایسم امروز در کومله محصول پیشروی جمهوری اسلامی در جامعه است.
در درون کومهله از مقطع شروع دوم خرداد دو گرایش متاثر از آن جنبش سربلند کردند. گرایش قویتر ناسیونالیسم افراطی به رهبری عبدالله مهتدی بود که راه خود را پیمود و بعدها مثل بخشی از دوم خردادی ها آمریکایی شد. گرایش ضعیفتر اما در درون چپ کومهله سر بلند کرده و رشد نمود.
حزب کمونیست و کومهله ظرف کنار هم آمدن چپهای مختلف در دوره انقلاب ۵۷ بود. با جدایی گرایش کمونیسم کارگری از آن حزب در اواخر دهه هفتاد شمسی، بخشی از چپ سنتی که آنروزها به جریان سانتر مشهور بود همراه کمونیسم کارگری آمد که امروز در حزب کمونیست کارگری مشغول فعالیت است. بخشی از آن چپ سنتی اما، که برعکس جناح دیگرش در حزب کمونیست کارگری یک چپ با سنت های شرقی است، در درون کومهله و حزب کمونیست باقی ماند. گرایش دوم خردادی درون چپ کومهله از بطن همین گرایش زائیده شد.
در ابعاد اجتماعی، به دلیل غیبت یک سیاست مستقل در کومه له، لایههای مختلف دوم خرداد آن روزها در میان هواداران این سازمان در شهرهای کردستان هواخواه خود را داشتند. علاقه به جریان دوم خرداد و شرکت فعال در انتخابات خاتمی از طرف طیفی از فعالین کومهله آن روز در شهرها نشان از تاثیرات قابل توجه دوم خرداد در بدنه اجتماعی کومهله بود.
در آن دوره جریان دوم خردادی در درون حزب کمونیست کارگری فرصت سربلند کردن پیدا نکرد، چون آن حزب نقشی فعال در مبارزه علیه جمهوری اسلامی و افشای پروژه دوم خرداد داشت. نتیجتا جریان آذرین - مقدم ناچارا آن روزها صف ما در حزب کمونیست کارگری را ترک کرده و بعدها در جریان رشد اعتراضات تا مرز دو سه نفره پروسه ایزوله شدن را طی کردند.
در درون کومهله اما که به نسبت حزب کمونیست کارگری آن روز جریانی زمینگیر شده، منفعل، سست، بینقشه و دنبالهرو بود، جریان دوم خردادی میتوانست به راحتی و بدون نیاز به جدایی پرچم خود را بلند کرده و خر خود را براند.
در دوره گسترش جنبش سرنگونی این خط دوم خردادی در درون کومهله به نفع دنبالهروی از تحرکات سیاسی پرشور آن روزها در سوراخ خزید. اما سرکوب بعدی این جنبش بار دیگر زمینه های سیاسی رشد آن در کومه له و در جامعه را هموار کرد. شکست آمریکا در عراق و اسقاط نقشه خاورمیانه بزرگ تنها اتفاق سیاسی در منطقه نبود. طرف دیگر معادله پیروزی جمهوری اسلامی بود.
رژیمی که در سالهای اول حمله آمریکا به عراق در سوراخ خزیده بود، به موازات شکست نیروهای آمریکا، چه در داخل کشور و چه در خاورمیانه پیشروی کرد. موج وسیع سرکوبهای بعد از افول جنبش سرنگونی در دو سال گذشته پروسه بیشترین پیشرویهای جمهوری اسلامی در مقابل مردم معترض است. کسانی که ادبیات ایرج آذرین و رضا مقدم را تعقیب کرده باشند، متوجه شدهاند که درست در متن همین پیشرویهای جمهوری اسلامی، رضا مقدم در اوج طراوت و شادی اعلام کرد که طبقه کارگر بر منصور حکمت پیروز شده است! همه میدانند که طبقه کارگر چقدر زیر تعرض است. همه میدانند در مقابل این تعرضات صفوفش چه اندازه پراکنده و به همین دلیل مقاومتهایش در مقابل رژیم اسلامی چه اندازه شکننده است. طبقه کارگر در این دوره به جز پرداخت نشدن دستمزدهایش و اخراج و فقر و خانه خرابی مناسبتی برای ابراز شادی از هیچ پیروزی در انبان مبارزاتش ندارد. لذا ابراز شادی رضا مقدم در اساس از شکست جنبش سرنگونی بود که قلب رژیم اسلامی را نشانه گرفته بود. اینها قبلا در سال ۱۹۹۹ اظهار امیدواری کرده بودند که پروسه تغییرات نه به سرنگونی که به سوی ایجاد اصلاحات در رژیم اسلامی و استقرار جامعه مدنی می انجامد. به همین دلیل پشت آن رفتند تا از این طریق به قول آنها استقرار دولت اصلاحات زمینه شکل گیری تشکل توده ای کارگری را هم فراهم کند. رشد جنبش سرنگونی این افق آنها را کور کرده بود. شکست آن جنبش جان تازه ای در رگهای اینها جاری و زمینه ابراز شادی رضا مقدم را فراهم کرد.
از بدشانسی جریان رضا مقدم و ایرج آذرین، جنبش آزادیخواهی و برابریطلبی در سال گذشته و درست در لحظه های شادی آنها از سرکوب جنبش سرنگونی، قدرتمندترین حضور خود در تاریخ سه دهه گذشته را به نمایش گذاشت. وقتی اینها متوجه تاثیرات سیاسی کمونیسم منصور حکمت در عروج این جنبش شدند، شکه شده و برای مقابله با آن نقد و افشاگری را ناکافی ندیدند. به همین دلیل مستقیما به نیروهای وزارت اطلاعات و اتهامات وارده توسط شکنجه گران متوسل شدند. تولد نئوتودهایسم در بعد اجتماعی محصول این تقابل صریح دو نیروی جمهوری اسلامی و جنبش آزادی و برابری در آن مقطع است.
در آن روزها ابتدا جریان ایرج آذرین و رضا مقدم به تنهایی وارد همکاری با وزارت اطلاعات و پلیس سیاسی شدند. جریان هوادار آنها در درون کومهله ابتدا خزیده و مخفیانه و بعدا به سرعت و علنی همراه آنها شد.
همراهی بخشی از رهبری و بدنه کادری کومهله با این جریان فاسد، اعتماد به نفس آنها برای طرح نقشههای دیگر را بیشتر کرد. ترس از گسترش همان نوع چپ و آزادیخواهی در درون جنبش کارگری اینها را پای طرح گستردهای برای همکاری با پلیس رژیم اسلامی در آن عرصه برد.
اعلام مبارزه علیه عوامل و وابستگان آمریکا در جنبش کارگری ایران، اعلام رسمی و علنی پیوستن اینها به جبههای بود که جمهوری اسلامی از قبل گشوده بود. در این طرح گسترده، آنها زیر پوشش کمیتههای دفاع از کارگران ایران وارد کارزار مشترک “معرفی فعالین کارگری آمریکایی به جامعه” شدند.
افشاگری ما حکمتیستها و سکوت خود کادرهای کومهله اعتماد به نفس بیشتری به اینها برای علنی کردن نقشه خود، اینبار با اسم و رسم سازمان کومهله و حزب کمونیست داد. اطلاعیه منتشره در نشریه کومهله و حزب کمونیست محصول این اعتماد به نفس نئوتودهایسم در صفوف کومهله است.
به جای ادامه بحث اشاره ای به مغز سیاست نئوتوده ای و علت مخالفت آنها با سرنگونی رژیم اسلامی داشته باشیم، که جمع آذرین- رضا مقدم نمایندگی می کنند.
چرا جریان آذرین - مقدم مخالف سرنگونی اند؟
برای توضیح این نکته بخشی از سخنان کورش مدرسی در سخنرانی او در مورد تولد نئوتوده ایسم در سیاست ایران را نقل می کنم که چنین میگوید:
“سیستمی که آذرین و مقدم جلو میگذارند همان سیستم کلاسیک منشویکی است. سیستمی که وقتی با ضد امپریالیستی گری مخلوط شود در ایران جز توده ایسم حاصلی نخواهد داشت. آذرین معتقد است که امروز دوره انقلاب نیست، جهان و ایران آماده انقلاب نیستند و ایران هنوز یک کشور نیمه صنعتی است. از این مشاهدات نتیجه میگیرد که وظیفه امروزین طبقه کارگر مبارزه برای بهبود وضعیت اقتصادی خود و برای اصلاحات سیاسی است. در این زمنیه باید آماده باشد که از این یا آن بخش بورژوازی حمایت کند. طبقه کارگر باید وزنه اش را پشت این یا آن سیاست جریانات بورژوازی ببرد. تنها کاندید چنین حمایتی بخشی از جریانات دو خردادی هستند که دقیقا همین پرچم و آرزو را دارند. آذرین و مقدم فرموله کننده های سکولار و چپ همان جریان هستند. مشکلشان امروز این است که خود دو خرداد دیگر موجود نیست، در رژیم حل شده است و اینها هم راهی جز همان مسیر اما با رنگ سکولار و چپ را در مقابل خود ندارند. آذرین و مقدم وقتی با خِـنِـس تعریف تمایز سیاسی خود با جریانات پرو رژیمی روبرو میشوند ناچار به اختراع سندیکالیسم طرفدار آمریکا میشوند که بعدا به آن خواهیم پرداخت.
آذرین برای اثبات استراتژی توده ایستی خود از لنین نمونه می آورد که در اتخاذ سیاست اقتصادی موسوم به نپ از حمایت از بورژوازی نترسید(!)، یک سیاست بورژوائی را در پیش گرفت و و از بخش هائی از بورژوازی در تمایز از بخش های دیگر حمایت کرد. این یک کلاشی سیاسی و یک کلاه برداری تاریخی به تمام معنی است. چقدر غم انگیز است که کسی که “نقل از ماخذ” حافظه اش زبان زد بود به روزی افتاده است که نیاز سیاسی حافظه اش را از او گرفته است.
کسانی که با تاریخ انقلاب روسیه آشنا هستند میدانند که سیاست نوین اقتصادی (نپ ) که لنین بیش گذاشت اجازه میداد که دهقانان انباشت سرمایه کنند و به اصطلاح سرمایه داری رشد کند. آذرین “فراموش کرده است” که در آن دوره اولا قدرت سیاسی در دست پرولتاریا بود و هدف این سیاست تحکیم قدرت سیاسی طبقه کارگر بود و نه توسعه تولید صنعتی. ثانیا خاصیت نپ نه جبران نیمه صنعتی بودن روسیه و رشد سرمایه داری بلکه مبارزه با گرسنگی و قحطی بود.
آذرین به این واقعیت، که خود سابقا قبول داشته، پشت میکند که تصمیمات اقتصادی دولت ها در دوره انقلابی منشا سیاسی دارند و نه منشا منفعت بلاواسطه اقتصادی طبقه حاکم. عدم فهم این واقعیت ساده در سال ۵۷- ۶٢ که جمهوری اسلامی سرمایه های بزرگ و بانک ها را “ملی کرد”، توده ای ها و پوپولیست های آن روز را به تز مترقی بودن خمینی رساند. نتیجه گیری امروز آذرین همان نتیجه گیری را به همراه خواهد داشت که حزب توده و اکثریت از معنی “سوسیالیستی” سیاست خمینی کردند و همان مکانیسم آذرین - مقدم را در سنگر جمهوری اسلامی قرار میدهد[متن کامل سخنرانی در سایت( http://www.koorosh-modaresi.com/) قابل دسترس است. متن کتبی آن هم به زودی منتشر میشود]
اتکا به مقاله یک آمریکایی چرا؟
جریان نئوتودهای در درون کومهله میخواهد برای ادامه کار خود در جبهه مجاهدات ضدآمریکایی توجیه سیاسی مقبولی سر هم کند. میخواهند تظاهر کنند که استارت مبارزه علیه نفوذ آمریکا در جنبش کارگری ایران را نه اینها خودشان که چپ های آمریکا در خود آن کشور و ۵ سال قبل زدهاند. اینها از فرط تعجیل برای توجیه نقشه خود علیه جنبش کارگری مردم را به منبع خندهآوری رجوع میدهند.
اولا در جبهه ضدجنگ در غرب، تعداد چپهایی که با افتخار از جمهوری اسلامی دفاع میکنند، ابدا کم نیستند. میتوانستند از میان فعالین چپ انگلیسی هم به نمونه های متعددی اشاره کنند. این نوع چپ ها از جنس حزب توده در سالهای اول انقلاباند و اکثر فعالین چپ شرافتمند ایرانی در خارج کشور با اینها سروکله زدهاند. علت رجوع کومهله به مقالهای در آمریکا، میخواهد این نکته را به خواننده اطلاعیه آنها القا کند که استنادشان به اظهار نظر یک فعال ضد جنگ آمریکایی، نزدیکی سیاسی اینها به جنبش اسلامی را پوشانده و حقانیت بیچون و چرایی به موضع ضدآمریکایی آنها میدهد. میخواهند بگویند موضع آنها از حمایت یک جبهه معتبر انترناسیونالیستی ضدآمریکایی در خود آمریکا بهرهمند است. این را درست میگویند. اشتباه محاسبه اینها در این نکته بدیهی نهفته است که امروز همه نیروهای سیاسی دخیل در سیاست ایران حامییان انترناسیونالیستی دارند؛ هم جمهوری اسلامی، هم جنبشهای سیاسی در اپوزیسیون. در بعد جهانی نیروهایی که اقدامات نئوتودهای در درون کومهله را مورد حمایت قرار میدهند، صرفنظر از گرایش سیاسی شان، فقط و فقط در میان حامیان رژیم اسلامیاند.
دلیل مراجعه کومهله به مقالهای در ۵ سال قبل، احتمالا ناشی از کمبود منابع دفاع از رژیم اسلامی در میان چپهای غربی در سالهای اخیر است. شدت سرکوبهای رژیم اسلامی در چند سال گذشته حتی مدافعین آن در میان حامیان “چپ” آن در غرب را دچار شرمندگی و به همین دلیل اطلاعیه نویس کومهله را در یافتن منبع جدید و به روز شده دچار کمبود کرده است.
نکات مضمونی تر در اطلاعیه کومهله؛
مراکز بدنام و خوش نام
نوشتهاند که بخش مهم بودجه سولیداریتی سنتر توسط مرکز بدنامی تامین میشود که اسم “اهدائیه ملی برای دمکراسی” را روی آن گذاشتهاند.
از نظر اطلاعیه کومه له حکومت بعث و صدام حسین و اسلامیون امروز حاکم بر عراق که کومهله از آنها پول میگیرد بدنام نیستند.
دولتهای حاکم بر عراق علیرغم هر ماهیت سیاسی که داشته و دارند، دولتهای حاکم در دنیای اسلاماند. به همین دلیل در “جهان اسلام” و در دنیای شرق در مقایسه با آمریکا و دولت اسرائیل اصلا بدنام نیستند. به همین دلیل هم هست که در مقاله ” سیروان پرتونوری” یکی از نویسندگان نئوتودهای نشریه کومهله، ما حکمتیستها را به عنوان افشاگری، به داشتن رابطه با اسرائیل متهم کرده است. در ذهنیت چپ شرقی رابطه با دولتهای دنیای شرق، حتی نوع بسیار جنایتکارشان، نه ایرادی دارد، نه قابل سوال است. برعکس، رابطه با دولت اسرائیل اما نه به بدلیل جنایتکار بودنش که به دلیل تعلق آن به مذهب یهود جای ایراد و شایسته افشاگری است! این همان سیاست شناخته شده جنبش اسلامی است. متوجه میشویم که علت افشاگری اینها علیه رابطه با اسرائیل فقط به خاطر خویشاوندی سیاسی شان با همین جنبش اسلامی است.
مجمع تشخیص مصلحت “کارگری”
در اطلاعیه همچنین آمده است که فعالیتهای کارگری در داخل و خارج در جهت پیوند با تشکلهای بینالمللی اگر با حفظ تمام اصول انجام گیرد قابل دفاع است.
سوال این است که چهارچوب این اصول را چه کسانی تعیین میکنند؟ کدام مجمع تشخیص مصلحت قرار است رای به اصولی بودن و نبودن آن پیوندها بدهد؟ اگر این فراکسیون کومهله میخواهد راههای اصولی برای پیوندهای کارگری در خارج کشور را به او گزارش دهند، آیا خود اینها اجازه میدهند راههای ارتباط کومه له با خارج از فیلتر تشکلها و فعالین کارگری ایران عبور کند؟
از نظر این اطلاعیه مسیر ارتباط شرکت واحد و فعالین کارگری با خارج باید کمیتههای فاسد رضا مقدم و نئوتودهایهای کومهله در غرب باشند. در غیر اینصورت غیراصولی، غیرقابل دفاع و شایسته افشا شدن و معرفی به جامعه یعنی به وزارت اطلاعات رژیم اسلامی اند.
مستقیما جاسوسی نمی کنند!
فرموده اند که “مقابله قاطع با هرگونه سوءاستفاده جمهوری اسلامی و عوامل آن از افشاگریهایی که علیه سولیداریتی سنتر میشود …”
این ادعا برای جبران آبروست وگرنه نئوتودهایهای کومهله میدانند که اولین گراهای امنیتی را فرهاد شعبانی از میان اعضای کمیته مرکزی کومهله به جمهوری اسلامی داد و در جریان سفر منصور اسانلو به خارج، با طرح رابطه مشکوک او با “سولیداریتی سنتر” سرویس رایگان در اختیار وزارت اطلاعات گذاشت. آن روزها هنوز وزارت اطلاعات در درون فعالین کارگری اتهام آمریکایی به کسی نچسبانده بود. امروز با شور شدن آشی که کومهلهایها در خارج و داخل پختهاند، میخواهند وانمود کنند که اگر از موضع نصیحت کننده به فعالین کارگری ظاهر شوند، اقدام پلیسی آنها و خدمات اخیرشان به وزارت شکنجه فراموش میشود. فرمایشات از نوع مقابله با سواستفاده جمهوری اسلامی از مجاهدات ضد آمریکایی قرار است بر فساد سیاسی اقدامات پلیسی و جاسوسی اینها سرپوش بگذارد. اینها به حساب خود میخواهند وانمود کنند که مجاهدات ضدآمریکایی شان با نوع حزب توده متفاوت و شامل گزارش و جاسوسی علیه فعالین کارگری و چپ ها نمیشود. به همین دلیل سیاست مستقل از رژیم اسلامی در مبارزه ضد آمریکایی این است که به جای گزارش مستقیم به وزارت اطلاعات، اسامی فعالین مد نظرشان را شفاها در “فضا” پخش کنند تا به گوش همه جامعه برسد. اگر در این وسط و در اثر اقدامات “مستقل” آنها کسی دستگیر و شکنجه یا اعدام شد، می توانند شیوه “مستقل” در مبارزه ضد آمریکایی شان را شاهد بگیرند که مستقیما برای رژیم جاسوسی نکرده اند.
ضرورت احتیاط در کار پلیسی
- اطلاعیه این فراکسیون کومهله میگوید در جریان تلاشها و مجاهداتی که برای افشاگری از سولیداریتی سنتر شده، “برخی عجله کاری و شتابزدگی مشاهده شده” است. دقت کنید کار پلیسی علنی و تهدید فعالین کارگری که صدای آنها را درآورد، از نظر اینها اشتباه نبوده است. تنها ایراد این فساد سیاسی تعجیل و شتابزدگی است! از نظر نئوتودهایسم درون کومهله نمیبایستی آن نقشه با عجله اعلام رسمی بشود. نمیبایستی در افشای لیست فعالین کارگری “آمریکایی” و معرفی آنها به جامعه شتابزده عمل کرد. در آنصورت گند بیآبرویی اخیر و رسواییهای پلیسی شان در نمیآمد. در آنصورت میتوانستند نقشه خود را طوری پیش ببرند که آبرویشان محفوظ بماند. توجه باید کرد که این یک نتیجه گیری از اقدامات این دوره شان است. طبق این گفته اقدامات بعدی اینها حساب شده تر و به دور از شتابزدگی، آرام، با احتیاط و مخفیانه پیش خواهد رفت.
گشایش جبهه ای جدید برای کارگران
اطلاعیه کومهله مینویسد: “آنچه در این کارزار مهم است، این است که فعالین کارگری و جنبش کارگری ایران آگاهتر، متحد و یکپارچه تر از این کارزار بیرون بیاید.”
نئوتودهایهای کومهله حساب و کتابشان دقیق نیست. در تحرکات اعتراضی کارگران در ایران، هر فعال کارگری یا سیاسی که مامور اجرای نقشه نئوتودهایها و معرفی آنها به جامعه گردد، به عنوان عامل پلیس در درون جنبش کارگری به بقیه معرفی میشود. جنبش کارگری ایران نه در کارزار و مجاهدات ضدآمریکایی، که در جریان مبارزه علیه جمهوری اسلامی برای حق و حقوق خود میتواند متحد و یکپارچه شود. مبارزه کارگران امروز برای دست یابی به مطالبات خود مستقیما و فقط از راه مقابله با رژیم اسلامی و سیستم سیاسی اقتصادی حاکم می گذرد. در مبارزات کارگر برای رسیدن به مطالبات سیاسی اقتصادی اش هیچگاه شرط و شروطی برای جلب حمایت وجود نداشته است. به نفع مبارزه کارگر است که دنیا از خواست هایش دفاع کند. کاش سازمان ملل که سازمان تمام دولت های جنابتکار سرمایه داری امروز است قطعنامه میداد و از حق و حقوق کارگر چه در سیاست و چه در اقتصاد دفاع میکرد. کاش در خود ایران توازن قوای طبقاتی به جایی میرسید که بخش هایی از جناح های خود طبقه حاکمه از مطالبات کارگران دفاع میکردند. کاش روشنفکران طبقه حاکمه همانطوری که برای دفاع از شخصیت های طبقه خود به صف میشوند و امضا جمع می کنند، برای دفاع از آزادی فعالین کارگری هم جلو می آمدند. کاش همین فردا دولت اوباما از منصور اسانلو دفاع میکرد و آزادی او را پیش شرط مداکره با رژیم می گذاشت. کاش شکنجه گران زندان اعتصاب میکردند و اعلام میکردند که دیگر هیچ فعال کارگری را شکنجه نخواهند کرد و برای سرنوشت خود فکر دیگری می کنند. کاش کاش کاش. بخش عمده این کاش ها آرزوهای غیرقابل دسترس اند، اما کسی که با عملی شدن این آرزوها و کسب حمایت های وسیع برای طبقه خالق نعمات زندگی مخالفت کند، معلوم است که ریگی در کفش دارد.
جدا از موضوع کسب حمایت، مبارزه طبقه کارگر علیه امپریالیزم اصلا و ابدا از مبارزه این طبقه در مبارزات روزمره اش جدا نیست. کسی که نگران استقلال طبقاتی کارگر است، تحزب لنینی و پیوستن به حزب سیاسی اش را جلوی او میگذارد. بعلاوه این جنس مبارزه سوسیالیستی کارگر است که استقلال او در مقابله با تمام قدرت سرمایه داری چه در ایران و چه در خارج را تامین میکند. کارگر در همان محل کار و زندگی اش اگر برای تمام مطالبات طلبانه سیاسی اقتصادی اش مبارزه کند، استقلال خود را تامین کرده است. ترساندن کارگر از پیوستن به حزب سیاسی نظامی میلیتانت و کمونیست، و از طرف دیگر دعوت به سالن انتظار طبقاتی و پرهیز از انقلاب و قیام، شکست تا ابد او را تامین میکند. این کاری است که نئوتوده ای ها به آن مشغولند.علت تبلیغات و پخش شایعه و معرفی فعالین کارگری چپ به “جامعه” به عنوان وابستگان احزاب فقط و فقط برای ایجاد ترس و وحشت در میان کارگران و دور کردن آنها از تحزب انقلابی سوسیالیستی است. در کنار اینها گشودن جبهه جهاد ضدآمریکایی در جنبش امروز کارگری ایران، نشان دادن راهی گمراه به طبقه کارگر، و فعال کارگری را هم به مزدور بیمزد وزارت اطلاعات تبدیل میکند. با اعلام این سیاست میخواهند بگویند هر کسی که به این جهاد نپیوست، معلوم است که روابطی با آمریکا دارد و شایسته معرفی به جامعه است. این یکی از راههای ایجاد تفرقه در درون جنبش کارگری و ایجاد شق در آن به نفع رژیم اسلامی است. این نقشه تا همین امروز تعدادی را در داخل کشور به فساد سیاسی و به همکاریهای مستقیم و غیرمستقیم با وزارت اطلاعات کشانده است.
داستان ۱۸۰ هزار دلار
مضحک ترین بخش نمایش جن گیری ضدآمریکایی اینها مقدار پول تعیین شده برای کل جنبش کارگری ایران توسط آمریکاست. اطلاعیه نئوتوده ای های کومه له می نویسد؛ “اهدائیهی ملی برای دموکراسی” در سال ۲۰۰۵ مبلغ ۱۸۵ هزار دلار در اختیار سولیداریتی سنتر گذاشته است تا آنرا برای حمایت از جنبش کارگری “در حال ظهور و ماندگار” ایران صرف کند.
میگویند دروغگو کم حافظه است. اینها به حساب خود داستان می چینند تا جهاد خود را مقبول معرفی کنند. اما از فرط تعجیل و شتابزدگی مجدد فراموش می کنند صفحه را دقیق بچینند. توجه کنید طبق گفته اینها، پنج سال قبل آمریکا ۱۸۵ هزار دلار برای کار روی جنبش کارگری ایران هزینه کرده است اگر این پول برای کل این دوره پنج ساله باشد، میشود سالانه ۳۷ هزار دلار. بیائید با هم حساب کنیم که کدامین کارمند احمق تامین این بودجه دروزارت خارجه آمریکا نمیداند که این مبلغ سالانه حتی کفاف حقوق یک کارمند مامور برای این کار را نمی کند. حالا حساب کنید این کارمند فرضی یک اداره و هزینه های یک آفیس کوچک را هم لازم دارد. حساب کنید که از این مقدار قرار است حقوق ماموران مخفی مسئول ارتباط با فعالین کارگری ایران هم پرداخت شود، چون فعالین کارگری برعکس سران احزاب سیاسی اپوزیسیون توان حضور در عراق و آمریکا برای دریافت مستقیم پول را ندارند. حساب کنید هزینه ای که کفاف حقوق حتی کارمندان مامور در این رابطه را هم نمی کند، قرار است به اعضای هیات مدیره سندیکاهای شرکت واحد و هفت تپه و اعضای اتحادیه آزاد کارگران و بقیه نهادها و صدها فعال کارگری در دهها هزار مرکز کارگری ایران هم برسد. همه اینها با این فرض است که مثلا یک هزار و پانصد کارگر اخراجی شرکت واحد به دریافت پول رهبران شان اعتراضی نکرده و سهمی تقاضا نکنند.
متوجه می شوید چیدن داستان برای نقشه پلیسی شان هنوز کار میخواهد! با این مبلغ بهترین شعبده بازان دنیا هم ناتوان از بستن چشم خلایق اند. نتیجتا باید بروند سراغ منابع دیگری تا از طریق آنها مبلغ بیشتری اعلام کنند! این پول اگر بخشی از همان صد میلیون دلاری باشد که تحویل احزاب اپوزیسیون دادند، پنج سال قبل تمام شده و توجیهی برای ادامه جهاد ضدآمریکایی امروز باقی نمیگذارد، آنهم در دوره ای که دولت آمریکا علنا سیاست رژیم چنج را کنار گذاشته است! این داستان پول به کارگران.
اما اگر اینها در ادعای خود صادق اند لابد باید لیست و اسامی آنها که آن صد میلیون را گرفتند را هم منتشر کنند. اینها بدون نیاز به یک مقاله قدیمی در آمریکا میدانند در تمام ایران چه لیستی پول گرفته است. اگر ارائه چنین لیستی واقعا مهم است چرا معرفی نمی کنند؟ اگر اعلام خبر و مقدار آن پول اهمیتی در کار سیاسی دارد چرا در موردش سکوت کرده اند؟ خود اینها میدانند که گرفتن یا نگرفتن پول از نه فقط آمریکا که از هر جای دیگری به خودی خود چیزی در سیاست ثابت نمی کند. مردم ماهیت ارتجاعی مجاهد را نه از روی اطلاع از مقدار کمک هایی که از اینجا و آنجا گرفته که از روی اعمال و سیاست هایش میدانند. همانطوریکه کومه له را هم نه از روی مقدار پولی که از این و آن میگیرد که از روی سیاست و اعمالش ارزیابی میکنند. این قضیه در مورد نهادهای های کارگری هم صدق میکند. چه ضرورتی دارد کارگر حتما بداند که فعالین مشهور به “ضد کار مزدی” از کجا مزد میگیرند یا نمی گیردند، چه نیازی دارند بدانند رضا مقدم و رفقایش در کومه له برای جهادشان از جایی پول میگیرند یا نمیگیرند؟ عملکرد ارتجاعی و ضدکارگری این لیست خودش با صدای بلندی داد میزند که چکاره است. کومه له ای ها این را میدانند، اما نیاز به انجام وظایف شان ایجاب میکند که در اینمورد به نفهمی بزنند.
اتحادیه کارگری در آمریکا و اروپا
داستان اتحادیه های کارگری آمریکا که پیش برنده سیاست دولت اند، از این هم مضحک تر و برای توجیه یک کار پلیسی از قضیه آن مقدار پول هم احمقانه تر است.
تمام رشادتی که اینها در خارج کشور به خرج میدهند تا از قبل آن خط نئوتوده ای شان در جنبش کارگری را پیش ببرند، رفتن سراغ اتحادیه های کارگری برای مثال از نوع “ال او” در سوئد است. این نوع اتحادیه ها سردمدار توجیه اقدامات ضدکارگری دولت طبقه حاکمه اند. کار اصلی مسئولین شان جلوگیری از غلیان مبارزه کارگری است. این ها سالهاست که توسط اتحادیه های ال او سکوت طبقه کارگر در مقابل تعرضات سرمایه داران را تضمین کرده اند. اینها روز روشن از کارگران حق عضویت میگیرند و مستقیما به حساب احزاب طبقه حاکمه از جنس حزب سوسیال دمکرات سوئد واریز میکنند که در سالهای در قدرت بودنش دست حزب محافظه کار آنجا را در زدن دستاوردهای کارگری و رفاه اجتماعی از پشت بسته می بندد. عین این کار را تی یو سی یعنی کنگره اتحادیه کارگری انگلیس هم می کند و بخشی از حق عضویت های کارگران را رسما به حساب همین دولت ضدکارگری و امپریالیستی فعلی میریزد. وظایف سیاسی اینها در بیرون مرزهای این کشورها تابعی از سیاست های دولت های احزاب متبوع اینها در سطح بین المللی است. اصلا دلیل اصلی حمایت فعال اتحادیه های کارگری از کارگران ایران در دو سال گذشته نه ازدیاد دوز همبستگی در خون آنها که وجود سیاست فشار به جمهوری اسلامی توسط “جامعه جهانی” یعنی دولت های غربی مخالف رژیم اسلامی بود. دو سال گذشته فعالین کارگری خیلی از کشورها به زندان رفتند. آیا اتحادیه های کارگری دنیا مثل مورد ایران برای آزادی آنها هم چند بار در سطح جهانی و همزمان تظاهرات فراخوان دادند؟
حالا بیائیم کارکرد اتحادیه های کارگری آمریکا که “مرکز همبستگی کارگری آمریکا” یا “سولیداریتی سنتر” مسئول روابط بین المللی آنهاست را با همین اتحادیه های نوع اروپایی شان مقایسه کنیم. رابطه آنها هم با احزاب طبقه حاکمه همان است که در کشورهای اروپای غربی است. در سطح داخلی دقیقا مانند اتحادیه های کارگری اروپا مامور تبدیل نیروی کارگر به لشکر رای جمع کن در رقابت های احزاب طبقه حاکمه، و در مبارزات کارگری هم مامور به سازش کشاندن و عقیم کردن مبارزات کارگران اند. در سیاست خارجی شان هم تابعی از سیاست های خارجی دولت متبوع شان اند.
تنها تفاوت در نقش بین المللی اینها در تفاوت در سیاست های دولت های کشورهای شان است. سیاست دولت انگلستان در مقابل رابرت مگابه در زیمبابوه سرنگونی طلبانه است، سیاست دولت آمریکا هم در مقابل رژیم اسلامی در دوره قبل سرنگونی طلبانه بود. نتیجتا مسئولین اتحادیه های کارگری در هر دو کشور سیاست شان در حمایت از جنبش کارگری در زیمبابوه و ایران را از روسای دولت های شان کپی میکنند. سیاست اتحادیه های کارگری آمریکا هم در حمایت از جنبش کارگری ایران در دوره سابق سرنگونی طلبانه بوده است. می بینیم تمام اتحادیه های کارگری کم و زیاد و به جز موارد استثنائی همه مثل هم عمل می کنند. متوجه میشویم که خصومت جریان نئوتوده ای در سیاست ایران نه در برابر خود اتحادیه ها و حمایت های شان از کارگران ایران که در مقابل همین سیاست سرنگونی طلبی بعضی از آنهاست. ارتباط با اتحادیه های کارگری آمریکایی به همین دلیل نجس و کسب حمایت از آنها حرام اعلام میشود. و اگر قرار است “با حفظ تمام اصول” باشد، باید از طریق مجمع تشخیص مصلحت آقایان بگذرد و پول های احتمالی به جای فعالین کارگری در داخل به حساب همین حضرات واریز شود. به عنوان شوخی هم که شده نمیتوانم این خنده ام را پنهان کنم که اینها خودشان به میلیون میگیرند، وقتی به فعالین کارگری می رسد به یک صد هزار آنها هم چشم میدوزند! و کاش این یکصد هزار دلار به خانواده منصور اسانلو رسیده بود و همسر عزیز ایشان ناچار نمی شد شبانه روز برای تامین زندگی شان جان بکند.
جریان نئوتوده ای میداند که بخش اعظم فعالین کارگری ایران به حکم نیاز زندگی روزانه علاقمند اند سر به تن رژیم اسلامی نباشد. مقابله با سیاست سرنگونی طلبانه آنها با همین عنوان بسیار زمخت و غیر قابل قبول می نماید. نتیجتا بهترین و راحت ترین کار از نظر اینها ربط دادن این فعالین به آمریکا و مرکز بین المللی کارگری آن کشور است تا از این طریق با سرنگونی طلبی آنها به اسم آمریکایی گری مقابله شود. البته دست اینها باز است که هر جا با فعالین کارگری چپ و سوسیالیست انقلابی و رادیکال روبرو شدند آنها را به احزاب سرنگونی طلب وصل کنند. پخش شایعه در “فضا” و معرفی فعالین کارگری به جامعه که تا این لحظه آنرا پیش برده اند، از همین سیاست سرچشمه میگیرد. معرفی دانشجویان چپ به عنوان وابستگان حزب سیاسی نظامی حکمتیست از همین سیاست مقابله با سرنگونی طلبی سرچشمه میگرفت.
به عنوان موخره
جریان نئوتوده ای مقدم- آذرین یک پدیده منفور، ضعیف و بی نقش در سیاست امروز است. آنچه که به نقش ارتجاعی آنها و طرح های پلیسی شان جایگاهی درخور توجه میدهد، نفوذی است که در کومه له پیدا کرده اند. اینها تا دیروز در داخل کشور به جز عواملی به لحاظ سیاسی پست و گم نام در دنیای مجازی نداشتند. امروز اما به همت کومه له هم در داخل صاحب فعال مامور کار پلیسی شده اند، هم در خارج کشور به همت کادرهای کومه له نهادهایی به اسم کارگر برای پیشبرد نقشه خود دست و پا کرده و صاحب سرمایه انسانی شده اند. به زبان دیگر امروز بخش اصلی فعالین جدی کومه له در شهرهای کردستان و بخشی هم در خارج کشور، آگاهانه یا غیرآگاهانه سرباز بی اجر این طرح پلیسی در خدمت وزارت اطلاعات شده اند. برای خنثی کردن نقش و تاثیر این نیروی ارتجاعی در درون کومه له کار بیشتری لازم است:
اولا در شهرهای کردستان رعایت مسائل امنیتی بویژه از طرف حکمتیست ها و بطور کلی از طرف فعالین رادیکال کارگری در مقابل عناصر هم خط با نئوتوده ای ها لازم است. از این نظر شخصا وقتی افشاگری های کومه له ای ها در مورد گارد آزادی را می بینم که میگویند از نظر آنها واحدهای آن وجود خارجی ندارند، بسیار خوشحال می شوم. به خودم میگویم عالی است که اینها کسی به عنوان گارد آزادی نمی بینند و نشنیده اند. رفقای ما در شهر و بویژه آنها که در واحدهای گارد آزادی ایفای نقش دارند، لازم است مطمئن باشند که در صورت شناسایی توسط عوامل نئوتوده ای کومه له بدون هیچ شبهه ای به جامعه معرفی میشوند. دیدن درجه بالای تنفر اینها از گارد آزادی به نسبت رژیم اسلامی لازم به اثبات نیست، دارند جلوی چشم همه به نمایش میگذارند. نمی خواهم کسی را دچار ترس بیخود کنم، اما رفقای دست اندرکار ما در شهرها باید بدانند که سال گذشته از طریق ای میل، آدرس دقیق و شماره منزل انسان شریف زحمتکش بی خبر از قضیه و بی ربط به حکمتیست ها درشهر سنندج به ما ارسال کردند و تهدید نمودند که میدانند آنجا محل انبار مهمات واحدهای گارد آزادی است و میتوانند برایمان خطر ایجاد کنند. توجه کنید که این محل و این آدرس به دنبال ۱۳آذر سال گذشته توسط وزارت اطلاعات بازرسی دقیق گردید، و همانطور که همه میدانند چیزی هم دستگیرشان نشد تا ببرند در تهران روی پرونده دانشجویانی بگذارند که در عمرشان سنندج را ندیده اند. امروز به نسبت سال گذشته، و به نسبت پیشروی رژیم در مقابل اعتراض مردم، جریان نئوتوده ای هم در کومه له پیشروی کرده و رسما با نقشه روشنی مشغول کار و انجام وظیفه است.
ثانیا نکته دیگری که این روزها علاقمندم در پایان تمام این نوشته هایم در این رابطه به آن اشاره کنم این است که؛ آیا کادرهای شرافتمند در صفوف کومه له راه پیشروی نئوتوده ایسم در درون سازمان شان را کماکان باز میگذارند یا برای طرد این فساد سیاسی آستین بالا میزنند؟ صمیمانه و از ته قلب علاقمندم این عزیزان از تئوری پوچ خصومت حکمتیست ها با کومه له عبور و با چشم باز آینده سیاهی که توسط فراکسیون نئوتوده ای درون سازمان شان در مقابل کومه له ترسیم شده است را درک کنند. شایسته نیست کسانی تا مقطع یافتن جعبه سیاه حاوی دیسکت اطلاعات صبر کنند، آنروز دیر است.
############
فساد سیاسی نئوتوده ایسم در گلوی کومه له گیر کرده است
به هلمت احمدیان از رهبری کومهله به چند دلیل عنوان سلحشور باید داد؛
اولا در پاسخ ما و مشخصا در جواب به نامه من به طیف کومهله به عنوان اولین فرد در موقعیت پاسخگو برآمده است. در مقایسه با کل رهبری این جریان که در مقابل اسکاندال اعضای کمیته مرکزی و کادرهایش خاموشی پیشه کرده است، هلمت انصافا یک سلحشور است.
ثانیا اینکه شهامت به خرج داده ریسمانی به طول بی آبرویی های امروز کومه له بافته بدون اینکه توضیح دهد علت "غوغا سالاری" مورد اعتراض وی در مقابل نئوتوده ایسم کومهله چیست.
هلمت عزیز!
من در "نامه به طیف کومهله" پیشاپیش عرض کرده بودم که در پاسخ به من با توجه به ظرفیت بالای خصومت با حکمتیستها در درون کومهله ای ها، تعدادی قلم به دست و تعداد بیشتری "متفکر" محافل شبانه به کشف تئوری دشمنی ما با کومهله میپردازند.
لازم نیست مشخصا در این رابطه و در جواب این فراخوان کسی اندرباب ماهیت و اهداف اعتراضیه های امثال من افشاگری کند. هر چه اینها علیه روح شیطانی ما حکمتیست ها میگویند قبول. بعداز همه اینها سوال سادهای روی میز همه شماها باقی مانده است:
آیا رشد فساد نئوتوده ایستی، کار پلیسی علیه فعالین کارگری و خیمه زدن در همسایگی وزارت اطلاعات در کومهله را زشت تر از زشت میدانید و آنرا تقبیح میکنید یا نه؟
. حالا شما لطف کرده آنچه که من پیشاپیش از شما پذیرفته ام را برای ما لیست کردهاید بدون اینکه به اصل قضیه بپردازید. امروز یکبار دیگر تکرار میکنم تمام انتقادات شما ضربدر صد، کاملا درست، به جا و افشاگریهای شما در مورد حزب ما به اندازه کافی سوسیالیستی، واقعبینانه و دقیق است. حالا میروید روی قضیه یا نه؟ در ضمن جمعاوری انتقادات دیگران به ما و رفتن پشت آنها کمک نمیکند کسی از میان آن منتقدین را پشت شما بیاورد. امروز هیچ انسان شرافتمندی با هیچ گرایشی کنار نئوتوده ای های کومه له و ایرج آذرین و رضا مقدم عکس نمیگیرد. دوره قبل در جریان کار پلیسی علیه دانشجویان متوجه شدید به جز مشتی از این جنس بقیه با هر زبانی علیه آن ایستادند. اینکه خود شما اینهمه ریسمان می بافید تا راهی برای فرار از پاسخ پیدا کنید از گیر کردن مجددتان در گندابی مشابه دوره قبل است.
سوالی که در متن تمام نوشتههای خوب و بد ما حکمتیستها در این دوره در مقابل کومهله قرار گرفته، به زبان ساده این است که در مقابل اقدامات جریان نئوتودهای با نفوذ در رهبری کومهله امروز و حزب کمونیست که دوره قبل مشغول کار پلیسی علیه فعالین دانشجویی و امروز علیه فعالین کارگری است، چیست؟ دیروز مذبوحانه، با سر افکنده و با هزار پینه سعی در گریم کردن چهرههایی داشتید که در درون کومه له علیه دانشجویان پرچم نئوتودهایها را برافراشتند. بعدا که شور قضیه درآمد سرتان را پائین انداختید و در سوراخ خزیدید. در مقابل اعتراض ما که چرا سرور تلویزیون کومهله وبسایت آنها که کار پلیسی علیه دانشجویان میکنند را تامین میکند، سر در برف نهادید. بعدا ادبیات داب را از سایت ها و بلویزیون تان جارو و خموشی پیشه کردید. آنروز تعدادی خوش عقل ما را متهم به غوغاسالاری کردند که قصد دشمنی با کومه له کرده ایم. امروز نه حکمتیست ها و نه دانشجویان که فعالین کارگری در داخل صدای شان در آمده است که عده ای علیه شان کار پلیسی میکنند. آیا استواری کومه له که بخشی از انشای تان بود، همین رذالت سیاسی است که به نمایش گذاشته اید؟ بگو چرا سرتان را پائین افکنده و جواب نمیدهید؟ پاسخ شما به کل این اقدامات پلیسی در داخل و خارج چیست؟
در دوره اخیر بخشی از اعضای کمیته مرکزی و کادرهای شما در خارج کشور اعلام کردند که عوامل آمریکایی در میان فعالین کارگری داخل را به جامعه معرفی میکنند. صدای اعتراض در شهرهای کردستان علیه اقدام پلیسی عده ای در محل، به دنبال همین اقدام بخشی از تشکیلات خارج شما بود.
توجه کنید اینجا بحث یک نظر یک عضو حزب شما در جلسهای نامعلوم نیست. بحث اقدام یک دست و سازماندهی شده و با نقشه بخشی از کادرهای شما از کمیته مرکزی گرفته تا پائین است که امروز در کمیتههای زیردست رضا مقدم با عنوان "کارگری" در نروژ و آلمان و سوئد و انگلیس ظاهرا مشغول مجاهدات "ضدآمریکایی" در برابر "سولیداریتی سنتر" هستند. لیست اسامی آنها را شما از من بهتر میدانید. نقشه آنها را رضا مقدم ریخته و خط سیاسی برای هدایت آنها را صلاح مازوجی در رهبری شما از ایرج آذرین قرض گرفته است. سوال سادهای که من طرح کردم این بود که در مقابل این کار پلیسی، در مقابل این فساد سیاسی، در مقابل این اسکاندال در کومهله و حزب کمونیست، آیا در تمام طیف کومهله جمعی پیدا نمیشوند شرافتمندانه سرشان را بالا بگیرند و فراکسیون دفاع از کومهله اعلام کنند؟ (دقت کنید من ننوشته بودم از "فراکسیون فعالیت به نام کومه" حمایت کنید.)
نوشتهاید که انتقادات من به شما در نوشته اخیر نشان از حمایت ما از فراکسیون اقلیت در کومهله است. اولا انصافا خودتان حجم انتقادات ما به ناسیونالیسم در کومهلهها و حزب دمکراتها را مقایسه کنید با حجم انتقادات ناسیونالیستی خودتان به آن ناسیونالیسم.
در ثانی در مقابل فساد سیاسی امروز هر کس در درون یا بیرون کومهله صدای اعتراضش را بلند کند کاری شرافتمندانه و قابل دفاع است، حتی اگر ناسیونالیستهای هیجده عیاری باشند. مشکل اینجاست که شهامت سیاسی فراکسیون اقلیت در میان شما را هم احتمالا از آنها دزدیدهاند که در مقابل این قباحت سیاسی مثل شما سکوت کردهاند. من نوشتهام و خواهش و تمنا کردهام، گفتهام کسانی پیدا شوند در کل طیف کومهله هزار و یک بدوبیراه نثار ما کنند اما در مقابل فساد سیاسی که در کومهله مشغول جنگ علیه عنصر شرافتمندی سیاسی است، سدی ایجاد کنند.
ایراد گرفتهاید که گویا فراکسیون اعلام نشده برایتان ساختهایم. من نمیدانم تظاهرتان به بی خبری چرا نشان افتخار است؟ این فراکسیون عملا وجود دارد. اما چون با نفوذ و در صدر کومهله قرار گرفته است، خود را نیازمند اعلام فراکسیون برای بدست گرفتن سکان تشکیلاتتان نمیبیند. عیب کار این فراکسیون این است که سرعت گندکاری و اسکاندالهایی که نصیب کومه له میکند، بالاست. به همین دلیل هزینه پرداخت آبرو و حیثیت و شرافت سیاسی برای کل کومه له را سنگین می کند. نتیجتا کل رهبری کومه له در چنین مواقعی مثل شما به لکنت زبان می افتد. لقمه در گلوی تشکیلات تان گیر میکند. آنگاه امثال شما قلم به دستان "بیگناه" را در امر دفاع از اینهمه قباحت سیاسی دچار مشکل سرافکندگی میکند.
یادتان هست زمانی که عبدالله مهتدی میخواست تشکیلات تان را لب مرز تحویل دوم خرداد بدهد؟ یادتان هست آن زمان هم وقتی فاتح شیخ و رحمان حسین زاده هشدار دادند و علیه اقدام او نوشتند، کسانی مثل امروز شما خوش فکر، به جای گوش دادن و یاد گرفتن و چشم باز کردن، دقیقا مانند امروز شما علیه نیت شیطانی ما ابراز لطف کردند؟ آنروز هم کل شما پشت ایشان سالانه سالانه راه میرفتید، تا اینکه لب مرز چرتکه خواب تان پاره شد. امروز هم در شرایط سیاسی دیگری، به جای یکی چند تا عبدالله مهتدی، با نقشه سیاسی به مراتب فاسدتری، به شیوه چند برابر جبون تری، زیر رهبری آدم هایی مانند ایرج آذرین و رضا مقدم که در یک دهه گذشته عاجز از جمع کردن دو نفرآدم شرافتمند به دور خود بوده اند، دسته جمعی سرنوشتی برایتان تعیین کرده اند که از همین ابتدای مسیر پشت سر هم گند سیاسی میکارید.
اعتراض شما به اینکه هویت فراکسیون اکثریت در کومه له را معرفی کرده ام، البته قابل درک است. میخواهید به اسم کومه له فساد سیاسی رواج دهید، نمیشود. همین امروز با همین درجه از پیشروی نئوتوده ایسم در کومه له شماری آدم شرافتمند سیاسی در شهرهای کردستان را به فساد سیاسی کشانده اید. اسم کارگر را در خارج کشور روی کمیته هایی گذاشته اید که آنرا به لجن کشیده اند. در اردوگاه تان در زرگویزله مرکزی برای گسترش نئوتوده ایسم باز کرده اید. برای بار اول در تاریخ اعتبار سیاسی کومه له را پشت یک پروژه پلیسی برده و اسم آنرا به لجن کشیده اید. این ها از اقدامات نقشه مند، سازمان یافته و با برنامه تحت مسئولیت کسانی در راس کومه له و با مسئولیت مستقیم صلاح آذرین است. این کار امر یک فراکسیون نقشه مند است، چون تمام بدنه تشکیلات کومه له را هنوز پشت سر ندارد. تعداد آنها که از عنصر شرافتمندی در کومه له دفاع میکنند و حمایت از یک نقشه پلیسی را دون شان خود میدانند، کم نیست.
کومه له در نبرد و تقابل با دو پدیده پاگرفته و بزرگ شده است: جنگ با جمهوری اسلامی و تقابل با ارتجاع سیاسی که تاریخا حزب دموکرات نمایندگی کرده است. امروز در فضای بی افقی سیاسی چپ دنباله رو و غیر دخالتگر، و در غیبت یک چشم انداز روشن برای عروج یک جنبش قدرتمند سرنگونی در فضای سیاسی ایران، ناسیونالیسم و نئوتوده ایسم زمینه رشد سریع یافته و در درون کومه له مثل موریانه به جان این دو خاصیت پایه ای آن سازمان افتاده اند. عنصر شرافتمند و چپ در کومه له امروز بدون سنگربندی در مقابل این هر دو اردوی راست تن به پیشرفت پروسه ای تلخ داده است. هدف من کمک به کسانی است که علیرغم هر مرزی که با ما دارند، از آن دو خاصیت سیاسی ارزشمند در تاریخ کومه له دفاع میکنند.
اشاره کردهاید که اغلب حکمتیستها کادرهای سابق کومهلهاند. به قول انگلیسی well done اما آیا میدانید در کومهلهای که ما هم همراه شما بودیم، معرفی عوامل آمریکا در به جامعه هویت به رسمیت شناخته شده همکاری با جمهوری اسلامی بود؟ یادتان هست حزب توده هم کومهله را با همین عنوان به "جامعه" معرفی میکرد؟ گروهکهای آمریکایی اسم رمز کومهله و اتحاد مبارزان کمونیست و پیکار و رزمندگان نزد حزب توده نبود؟ شما نمیدانید در شهرهای کردستان مجازات عوامل تودهای به خاطر همکاری با جمهوری اسلامی در دستور واحدهای پیشمرگ کومهله بود؟ آیا آنها به جز معرفی عوامل آمریکا به جامعه جرم دیگری مرتکب شده بودند؟
دقت کنید امروز عضو کمیته مرکزی و کادر محترم شما در درون کومهله عین همان نقشه را در پیش گرفته و بدور از شرم و خجالت، مدال چپ و کارگر به گردن آویزان کرده و با احترام سرش را بالا گرفته، راست راست راه میرود! آیا در کومه له مشترک ما و شما هم این فساد سیاسی راه می افتاد؟ در آن کومه له چنین پدیده ای جز در قاموس جاسوس امکان حضور و نفوذ به آن کومه له را داشت؟
در پایان سوال امثال من از شما قلم بدستان محترم یکبار دیگر روی میزتان قرار میگیرد:
آیا رشد فساد نئوتوده ایستی، کار پلیسی علیه فعالین کارگری و خیمه زدن در همسایگی وزارت اطلاعات در کومهله را زشت تر از زشت میدانید و آنرا تقبیح میکنید یا نه؟
در درون کومه له فراکسیونی هست که علنا و رسما نظرات سیاسی خود را دارد؛ "فراکسیون فعالیت به نام کومه له". اما فراکسیون دیگری در کومهله هست که بدون نیاز به اعلام موجودیت رسمی، علنا پروژه ایرج آذرین – رضا مقدم را و تبدیل کومهله به یک جریان نئوتوده ای را در پیش گرفته است. در مقابل این خط هیچ کس با هر منعت سیاسی مجاز به سکوت نیست.
اینجاست که چنین سوالی به ذهن خطور میکند که اصلا چرا کسی به فکر ایجاد فراکسیون دفاع از کومهله نیست؟
محمد فتاحی
هشتم ژانویه 2009