بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

کریم دانشیار در دو دوره

با  فراخوان ناسیونالیستها واعلام خبر اعتصاب غذای نا محدود زندانیان سیاسی کرد زبان، حزب حکمتیست به مثابه یک حزب سیاسی و کمونیست و به مانند هر عرصه دیگری از مبارزات مردم با صراحت و روشنی واز زاویه منفعت کارگران و زحمتکشان وجنبش کمونیسم کارگری به بیان مواضع خود پرداخت. در میان صف مخالفان ناسیونالیستها با ما نوشته کاک کریم دانشیار از لحاظ بسیاری برایم قابل توجه بود و علاقمند به بحث با استاد شدم.
من با خواندن این مطلب ناخودآگاه به یاد سالهای 55 تا 57 افتادم زمانی که کریم دانشیار درمهاباد ودبیرستان شهریکندی دبیر جغرافیا ی ما بود درمقطع انقلاب 57 شاگرد( من ) جوانی کم سن و سال، بدون تجربه و درابتدای راه واتنخاب صف مبارزه بود اما استاد (کریم دانشیار) انتخاب سیاسی خود را انجام داده واز کمونیستهای پرشور وحرارت در صفوف کومه له بود، او سرشار از عشق و علاقه به آموزش و انتقال تجربیات ودانش خود وما شیفته اخلاق ومنش استاد وآگاهی های وی،  انتقاد ایشان در مقاله مذکور ازاندیشه آزادیخواهی و برابری طلبی و دفاع از انسانیت و مبارزه متحدانه یک کمونیست برایم عجیب و باور نکردنی بود، افکاری که خود استاد در جوانی مروج آن بود. چرا بدین گونه استاد را برآشفته کرده است که با چنین ادبیاتی که بعید مینماید بر شاگرد میتازد؟
سالها بود در اندیشه یافتن ایشان بودم. و بارها سراغشان را از رفقا ی همسنگرشان در کومله کمونیست دهه 60  گرفته ام، اینک او را یافته ام اما متاسفانه کریم دانشیاری که من درآن مقطع میشناختم دیدگاه ومواضع مدرنتر، رادیکالتروانسانیتر وآزدی خواهانه تری را نمایندگی میکرد.
اگر اغراق نکرده باشم این داستان زندگی بخشی از مردم دنیاست، داستان زندگی کریم دانشیارهای زیادی است اما چرا انسانها به چنین روزی می افتند، علت این امر را باید درتقابل دو دیدگاه و درپایگاه جنبشی افراد جستجو کرد دیدگاههای متفاوت سبب اتخاذ مواضع مختلف و متضاد میگردد.
 پس از فروپاشی سرمایه داری دولتی در روسیه، امپریالیسم جهانی ومتفکران و نمایندگان بورژوازی به جهانیان پایان تاریخ و ازلی بودن سیستم سرمایه داری رااعلام کردند، با صرف هزینه های سرسام آور اینگونه القا کردند  که کارکمونیسم ومرام اشتراکی به پایان رسیده است. جبهه چپ و جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی به شدت تضعیف شد. نظام جهانی سرمایه دست بالا پیدا کرد ویکه تاز میدان شد. جنبش ارتجاعی ناسیونالیستی جان تازه ای گرفت وبه عنوان ابزاری درجهت ایجاد نظم نوین جهانی بکار گرفته شد. احزاب چپ ورفرمیست، وکمونیست بورژوایی در اروپا که تنها نام کمونیست را یدک میکشیدند برای تطابق با نظم تازه اسمشان را عوض کردند،امروز تعلقات کریم دانشیار و دغدغه های وی عوض شده است، این مسئله ناشی از تصویری است که جنبشهای اجتماعی به دنیا داده اند، بدلیل افسارگسیختگی بورژوازی به نام دمکراسی و نظم نوین جهانی که بوسیله بوش وبلر نمایندگی میشود، ظهور بن لادن و طالبان، کشتار 11 سپتامبر در برجهای دوقلو، قتل و غارت مردم بیگناه درعراق وافغانستان ، کشتار بیش از یک میلیون انسان در رواندا، کشته شدن چند هزار زن درزیرسایه حاکمیت ناسیونالیستها در کردستان عراق امری طبیعی و تصویرامروز جهان است وجایگاه کریم دانشیارها را مشخص میکند. کریم دانشیارناچاراست به قومیگری وناسیونالیسمی که سبب جنایات بیشماری در یوگسلاوی شد وهمچنان در عراق ادامه دارد روی بیاورد، دلسوزیهای امثال کریم دانشیار به هر نیت و قصدی که باشد به این جنبش تعلق دارد، جنبشی که به آزادی و برابری ومنافع کارگران وزحمتکشان تعلق ندارد و به نمایندگی از بورژوازی واز جانب ملیت وقومپرستی به جنبش آزدیخواهی و برابری طلبی حمله میکند.
یکی از نکات مهم که استاد در تطهیرکردایه تی به آن توجهی نکرده اند عدم توانایی احزاب ناسیونالیست و قومپرست در جوابگویی به مسئله ای است که ظاهرا" به خاطر جوابگویی به آن تشکیل شده اند و علت وجودی خود را از آن میگیرند.
جنبش ناسیونالیستی کرد در کردستان عراق  17 سال است در قدرت است در طی این مدت  نشان داده جرات تشکیل دولت مستقل را ندارد و عملا ثابت کرده است این دیدگاه جوابگو نیست. مطمئنا" شما که مانند من بی تجربه نیستید و درس اول حزبیگری را به شیوه ی اروپایی آموخته اید با مواضع حزب حکمتیست درمورد مسئله ستم ملی  و راه حل ما در این باره آشنا هستید اما برای یاد آوری بد نیست مختصر اشاره ای داشته باشم،راه حل پیشهنادی حزب ما برای کردستان عراق استقلال وتشکیل دولت مستقل با رفراندوم و رای آزادانه مردم است، درمورد کردستان ایران نیز موضوع را به رای خود مردم واگذار کرده ایم.می بینید حتی در مسئله ای که ملاک شما برای سنجش انسانیت آدمها ست راه حل ما منطقی تر و براساس درک واقعیات و تحلیل مشخص از اوضاع مشخص استواراست و بر خلاف گفته شما به هیچ وجه نگران تمامیت ارضی عراق و ایران نیستیم. چون معیار سنجش ما انسانیت و دفاع از منافع تمامی کارگران و زحمتکشان و مردم  است.
بنظرم اقامت کریم دانشیار در اروپا و رضا دانش در مهاباد نیز میتواند یکی ازعواملی باشد که دراین میان تاثیرداشته است. یعنی بازگشت استاد به ناسیونالیسم وکمونیست ماندن شاگرد!
  من چشم وگوش بسته (به روایت کریم دانشیار) بعلت سالها کارگری در کارخانه ها و کارگاههای صعنتی در استان آذر بایجانغربی از نزدیک طعم استثمار و بردگی مزدی را با گوشت و پوست خود در جوار کارگر ترک و فارس و...  احساس کرده ام  و به این مهم رسیده ام که استثمارملیت و نژاد نمی شناسد من با رفقای کارگری که زبان مادریشان با من فرق دارد هم سرنوشت و هم منفعت هستم.  مشکل و مسئله ما کردایه تی یا ترکایه تی و فدرالیسم نبوده ونیست بلکه نظام نا عادلانه و دنیای وارونه ای است که سرمایه داران و ازجمله سرمایه دار کرد و... برای ما ساخته اند. این مسئله که رییس جمهور، استاندار و فرماندارو بقیه مقامات دولتی  کردزبان  باشند یا ترک زبان به هیچ وجه مهم نیست، مهم نیست کدام پرچم بر فراز اماکن دولتی در اهتزاز است،مهم نوع سیستم وماهیت آن است.
 در طی این سالها کریم دانشیار در اروپا ودرحسرت دیدن کانی شیخان و سهولان، چهارراه آزادی و مزگه وتی سور(مسجد جامع مهاباد) و بداق سلطان و دوستان و فامیل و... مطمئنا به لحاظ عاطفی روزهای سختی را سپری کرده است. دوری از کردستان و اقامت در خارج از کشور  سبب تشدید علایق عاطفی و دادن نوعی تقدس غیر واقعی در یادآوری خاطرات مربوط به کردستان برای استاد شده است به گونه ای که ایشان مقصر جدایی خود را از شهر محبوبشان و کردستان  نه سیاستهای نظام سرمایه داری حاکم در ایران بلکه کمونیسم کارگری و منصور حکمت تصور میکند. به گفته ایشان " گروپ کوچک و ناشناخته‌ی (سهند) { که } در روستاهای (زێڕاندۆڵ ـ زاواکێو ـ سڵامه‌ت) پای به‌ زمین و ارض واقع گذاشتند و در همان مکان خود را سازمان دادند." مهمترین عامل ناکامی ناسیونالیستهای درون کومه له وانشعابات آن در گذشته و درآینده گروپ کوچک سهند بوده وخواهد یود.
استاد بخشی از مقاله خود را به افشای جنایات ناموسی وکشتار زنان در کردستان در نوشته های ما اختصاص داده اند و مگویند مقالات ما آب زیر کاهی است ومینویسد که زن کشی خاصه ی فرهنگ ملت کرد نبوده و نیست،( برمنکرش لعنت). به اعتقاد ما مسبب اصلی جنایات ناموسی و کشتار زنان در ایران فرهنگ اسلامی و سنتی و مردسالار ضد زن حاکم است، تقسیم بندی جنسیتی انسانها ریشه در سیستم سرمایه داری داشته  ودرراستای استمرارمنافع سرمایه داران واستثمارگران است ، متاسفانه یا خوشبختانه ما نمیتوانیم وحق نداریم در مقابل این جنایات ساکت باشیم و مانند کبک سر در زیر برف بگذاریم حتی اگر مرتکبان این جنایات همزبان خودمان باشند چون برای این تقسیم بندی ارزشی قائل نیستیم و آن را هویتی جعلی و غیرواقعی میدانیم، ما مدافع برابری و آزادی زن هستیم در قاموس ما زن نیز همچون مرد انسانی کامل و شایسته حقوق انسانی و برابر با مرد میباشد.
 کریم دانشیار نوشته است " رضا دانش در سوگ مرگ کدام مادر اشک میریزد " باید در جواب ایشان بگویم من در سوگ مادری اشک میریزم که در انتظار آزادی فرزند زندانیش چشم به در دوخته است که بازگشت فرزندش آنهم سالم را شاهد باشد، نه بوسیله رژیم فاشیست اسلامی اعدام شود و نه با اعتصاب غذای نامحدودش احتمالا از بین برود. مادران و پدران و خانواده ها، اما زیاد متوجه نیستند کسانی که خود را رهبران فرزندانشان میدانند و با دروغ ونیرنگ و با توسل جستن به هر آستانی در سودای حکومت بر آنان هستند بجای ارائه راه حل اصولی و انسانی برای اتحاد مبارزاتی زندانیان سیاسی و مردم، تمام هم و غم را درجهت تفرقه و ایجاد چند دستگی آنان بکار گرفته اند.
سخن کوتاه اینکه، کریم دانشیار استاد، به جنبش دیگری دل بسته است و این پدیده ایست که در دنیا برای بسیاری مانند وی اتفاق افتاد. جنبش کمونیستی و کارگری مارکس و منصور حکمت هم آن روز که استاد از آن بهره ای برده بود و هم امروز با قامت تمام ایستاده است اما باید در کوره راه های زیادی  خود را باز هم برای جامعه نمایان کند. من برای استاد متاسفم، سیاست و جنبش و فرهنگ امروزش را نمی پسندم، اما هنوز هم بعنوان استاد آن دورانم دوستش دارم.
16 مهر ماه 1387


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول