دفاع از هویت قومی زندانی در پوشش "مارکسیستی"(پاسخی کوتاه به شباهنگ راد)
پیرامون اعتصاب غذا جمعی از زندانیان سیاسی، که از جانب خود آنها و همچنین احزاب ناسیونالیست تحت عنوان ویژه"زندانیان سیاسی کرد" معرفی شده است جدل و مباحث واقعی صورت گرفته است. یک طرف آن ما حکمتیست ها هستیم که در مقابل هویت دادن و هویت تراشیدن ملی و قومی برای زندانی سیاسی به مخالفت برخواسته ایم و طرف مقابل ما طیفی از ناسیونالیستهای ورشکسته کرد و همچنین عناصری از" مارکسیستهای" ملیگرا مانند شباهنگ راد قرار دارند.
در صف ناسیونالیستهای مرده و ورشکسته کرد علاوه بر احزاب آن با برخی اعضا و فعالین قلم زن آن جنبش روبرو هستیم که با فرهنگ لمپنی و هستریک و عقدهای ضدکمونیستی خاص قومپرستانه در"نقد" ما قلمفرسای کرده اند. افرادی چون الف محمدی ، محمد بهرامی, محمد مهتدی و حمید انصاری و غیره کوهی اتهام کثیف و دروغ بر علیه ما ردیف کرده اند و مردم و فعالین سیاسی را نیز نزد خود دست کم گرفته اند. نه برایشان مهم بوده پرنسیبی را برای خود حفظ کنند و نه نقد و بحث سیاسی و سالم و مستندی دارند! پاسخ دادن به این نوع اراجییف و خزعبلات و مقالات ارزان کار ما نیست.شایسته هیچ پاسخی نیستند!
اما پاسج به نوشته "حکمتیستها و مسئله اعتصاب غذا زندانیان سیاسی و کرد"(که به نادرست و عامدانانه با اضافه کردن یک "و"، سیاسی و کرد نوشته شده است) از شباهنگ راد ضروری است. پاسخ به"نقد" شباهنگ راد،هر چند ایشان نیز در همان بسترملی به نقد ما برخواسته است اما ازآنجا که سیاسی است ارزش جدل و پاسخگوی را دارد. فراتر از آن راد ظاهرا نه بعنوان یک فاشیست و قومپرست که تحت عنون "چپ و مارکسیست وکارگر" وارد این جدل شده است و حکمتیستها را از این "زاویه" از نظر خود دارد نقد میکند!.
شباهنگ راد اما برای طفره رفتن و استتار نگرش ناسیونالیستی خود به اصل موضوع، یعنی هویت تراشی قومی برای زندانی سیاسی، تیتر مقاله اش را در مورد "اعتصاب غذا" تعیین کرده در حالی که محتوی بحث او چیز دیگری است. میشود در مورد اعتصاب غذا توافق داشت یا نه یا نشان داد چرا روش مناسبی نیست، کاری که ما کرده ایم. اما نمیتوان به بهانه این به دفاع از یک عمل تماما ارتجاعی دیگر برخواست و در دفاع از دادن هویت ملی به زندانی سیاسی قلمفرسائی کرد و اسم آنرا نیز چپ و مارکسیستی گذاشت. مارکسیستی که چنین به مبارزه طبقات و مبارزات سیاسی جاری مردم از جمله در زندانهای یک حکومتی که خود بانی هویت تراشی ملی و مذهبی برای مردم است کاری است ضد آزادیخواهانه و ضد کارگری. انواع سازمان رنگارنگ حزب دمکراتی ،کومله جدیدیها ،پژاکیها و مهتدیها و غیره برای این کار درست شده اند و فعالیت میکنند. تمام کارشان همین است که پرچم قومی را باد بزنند اتحاد مردم را منهدم کنند و جنگ و خون بر پا کنند و از قبل آن دارند نان میخورند و پول میگیرند.اما شما چرا؟
واقعیت این است که مقاله راد مملو از ادبیات و تفکراتی است که نه تنها مارکسیستی و کمونیستی نیست بلکه یک چپ تماما ملی و خلقی است که جنبش کمونیستی ایران 30 سال پیش این تحریفات ضد کمونیستی را نقد کرد و امروز از زبان نسل جدیدی با الهام و پرورش یافته از همان سنت قدیمی مجددا سر بلند کرده است. حزب توده، طیف های مختلف چریک و به ویژه سازمان اکثریت، راه کارگر، طوفان وبخش اعظم "طیف کومله" و چهار، پنج سازمان مربوطه آن وغیره پرچمدار قدیمی این نوع کمونیزم ملی و ارتجاعی بوده و میباشند. این نوع کمونیزم ملی و بورژوائی به قدمت تاریخ کمونیزم وجود داشته و امثال شباهنگ نیز حتما با مطالعه مانفیست کمونیست و با آشنائی با کل روند انقلاب اکتبر و همچنین با یک نگاه واقعبینانه و کمونیستی به روند انقلاب 57 ایران و مطالعه اسطوره پوررژوازی ملی و مترقی و غیره از آن مطلع میباشند.
مسئله اما ازجای دیگری نشاط میگیرد. شباهنگ راد نیز مانند تمام سازندگان تاریخ چپ ملیگرا نه از سر بی خبری از حقایق و پایه های فکری سیاسی و جنبشی کمونیزم( که از بیغ و تحت هر شرایطی با هر نوع رگه ای از ملی گرای در تضاد عمیق بوده و میباشد) بلکه از سر منافع سیاسی جنبش خاصی که به آن تعلق دارد و میخواهد آن جنبش به پیروزی برسد هویت چپ بودن خود را تعریف میکند. وقتی به ما خرده میگیرد که "ذهنی" هستیم و "واقعیتهای اجتماعی" را در نظر نمیگیریم با زبان ساده اعلام میکنند کمونیزم و باورهایش ذهنی است. مگر نمیبینید قدرت و واقعیت اجتماعی ناسیونالیسم و کرد و غیره را؟. این عینی گراهای ما لابد باید قتل ناموسی ، فرهنگ زن ستیزی و قدرت و جنایت اسلامی ها، فقر، بیکاری و ... را باید طبیعی فرض کنند. و همچون پدیده ها و واقعیت های "اجتماعی" با آن کنار آمد و با همان ساز رقصید. یک سر سوزنی انقلابیگری در این متد و نگرش یافت نخواهد شد.. پاسخ ما یک کلمه است، نه نمیپذیریم، نه آقا ما هیچ یک از این "واقعیتهای اجتماعی" را قبول نداریم!
این چپ ملی مانند تمام دوران تاریخ سازان ضد مارکسیستی در هر جای که برای پیشبرد ارابه جنبش ملی خود به مارکس و کمونیزم نیاز داشتند یک رنگ و چارقد ملی روی آن میکشند و در خدمت اهداف و جنبش خود بکارمیگیرند. و برای تطبیق آن با "واقعیت های اجتماعی" به تحریف و فلسفه بافی روی میآورند. تمام تحریفات که در خصوع مارکس، لنین و حکمت هم صورت گرفته و میگیرد دقیقا به این منظور صورت میگیرد.
"کشف" حق ملل در تعین سرنوشت و کاربست آن برای شباهنگ راد درست مانند طوفان و چریک و راه کارگر و کومه له و غیره برای خدمت به همان هدف ملی و ناسیونالیستی است . تکرار نابجا و ملال آور حق ملل در تعیین سرنوشت که محصول یک دوره از تاریج مبارزه کمونیستها با تزار وروند مبارزه آنزمان کمونیستها در شوروی میباشد نمی تواند در هر مقطعی به نفع طبقه و کمونیزم باشد( خوب است شما هم کمی "عینی" باشید). فراتر از آن سواستفاده ناسیونالیستی از این برای ایجاد و یا کمک به شکل گیری هر نوع کشمکش ملی و اینکه گویا کمونیستها موظفند به استقبال پروژه ملت سازی این و آن بروند ، و آیه "حق تعیین سرنوشت" را هم برای گرفتن این حق باید همیشه در آستین خود حمل کنند کاری است ضد مارکسیستی. و سو استفاده کامل ازیک راه حل معین برای یک دوره از تاریخ مبارزه کمونیستها است. تازه با این حربه آدم بیاید به دفاع از پرچمی برخیزد که روند مبارزه سی ساله مردم ایران را بر علیه حکومت یک مشت جنایتکار اسلامی مسموم کند و رنگ قومی به آن بزند و مدعی هم باشد که مارکسیست هم هست!
سوال این است شما اگر حق ملل در تعیین سرنوشت را شب و روز برای یک آرمان غیر کمونیستی،ناسیونالیسم، را مانند کلید برق آماده جلو دست خود دارید چرا فراموش کرده اید و فراموش میکنید که تمام تاریخ و زندگی مارکس و لنین و کمونیزم پراز این تاکیدات ابتدائی است که ما "ملیت نداریم "کارگر ملیت ندارد" ملت سازی محصول ناسیونالیسم بوده و هست"، ناسیونالیسم و ملت پرستی دشمن بشریت و بانی تفرقه و عوامفریبی است درست مانند مذهب. شمای مدعی مارکسیست بودن وقتی به یک مسئله ساده و روشن ناسیونالیستی و قومی مانند همین موضوع زندانیان سیاسی "کرد" میرسید چرا حاضر هستید مارکس و انسانیت و پرچم اتحاد کل زندانیان سیاسی را در ازا تلاش آگاهانه یک مشت جریانات بورژوا- ناسیونالیست و ضد انسانی به حراج بگذارید؟ آیا حاضرید به کارگران شرکت واحد و اسانلو هم بگوید زندانی "فارس"؟ حاضرید اعلام کنید که کارگران خاتون آباد "فارس" بودند که کشته شدند؟ آیا مبارزه مداوم دوره اخیر کارگران در سنندج مبارزه کارگران"کرد" است؟ لطفا هویت ملی کارفرما آنها را نیزمعرفی کنید! حاضرید به اصطلاح هویت ملی نیروهای مزدور محلی رژیم را که فقط در یک شهر کردستان بیش از تمام نیروی مسلح اپوزیسیون کرد است افتخار کنید؟ آیا باید اسامی بیش از یکصد هزار اعدامی که حکومت اوباش اسلامی از بین برده در دفتر کار یا خاطرات تان بر اساس" ملیت" آنها دسته بندی کنیدو... اگر مسئله دادن امتیاز و یا مترقی دانستن هویت ملی وناسیونالیستی آنهم نوع "کرد"ی آن نیست چه اهداف و انگیزه ای شما را وادار میکند در میان ده ها هزار زندانی سیاسی موجود پرچم تعدادی را بعنوان" کرد" بودنش بلند کنید و مبارزه و ارزش و زندان و شکنجه شدن آنها را متمایزتر از بقیه در ایران اعلام میکنید و جار میزنید. قبول کنید روش درستی نیست! قبول کنید جای افتخاری برای شما باقی نمی ماند که به اسم چپ با این حربه ها به نقد و مبارزه ما کمونیستها مشغول شوید.
آقای شباهنگ راد! مطمئن باشید هیچ تناقضی در دیدگاه های نظری ما در مورد مساله ملی نیست. درست بر عکس این تناقص از اینجا در ذهن مخدوش شما بیرون زده شده است که شما آغشته به ناسیونالیسم هستید. و کارگر وطبقه و سوسیالیسم تان هم از نوع کمونیزم مائویی و منبع و مبنا تئوریکی ملت سازی شما نیز استالینیستی است. شما از این منظر به "واقعیتهای "اجتماعی برخورد میکنید.اینجاست که شما در تضاد با مبانی و مواضع کمونیستی در خصوص چنین رویدادهای در تناقض قرار میگیرید و خود را دچار سرگیجه میکنید. متد و نگرش شما قادر نخواهد بود نه تنها منافع و صف غیر ملی و غیر مذهبی طبقه کارگر و جنبش آزادیخواهی را در ایران و کردستان نمایندگی و تقویت کند بلکه همیشه این طبقه و کمونیزم آنرا را در خدمت جنبشهای ارتجاعی بکار بسته اید. اعلام زندانیان سیاسی "کرد" به همان اندازه ارتجاعی است که اعلام شود زندانیان سیاسی "فارس" و "ترک" و غیره. حمایت از چنین پدیدهای قومی و جداسازی صف زندانیان سیاسی تحت این عناوین به همان اندازه در خدمت جمهوری اسلامی میتواند باشد که در تبریز جنبش" زبان فارس زبان سگ است" راه افتاد.
تلاش برای وصل و منتسب کردن هر نوع هویت ملی به هر سطحی از مبارزات بی وقفه مردم و به هر بهانه ای باشد ضد انسانی و ضد کمونیستی وضد کارگری است. ارتجاعی است درست مانند سال 57 که به مبارزات مردم رنگ مذهبی زدند. لابد مطلع هستید که امریکا و مدیا غرب در سال 57 که برای سرکوب آن انقلاب، که هیچ رنگ ملی و مذهبی نداشت چگونه کپک زده ترین افراد و جنبش ، خمینی و اسلام را به صحنه آوردند. اتفاقا چپهای از همین نوعی که شما اشاعه میدهید، پشت خمینی "ضد امپریالیست و طرفدار مستضعفین" صف کشیدند. حال همین سناریو از نوع ملی و ناسیونالیستی آن را دارند تکرار میکنند. چه پول هنگفتی برای مهندسی افکار عمومی و تزریق کردن همین تصویر ملی وقومی به منظور ضربه زدن به روند مبارزه آزادیخواهانه اختصاص داده شده است. چرا باید دوباره و باز هم تحت عنوان چپ و کمونیست به این پروژه ضد آزادیخواهانه پیوست و کمک کرد؟ اگر شما من را متقاعد کردید که عراق امروز،از جمله کردستان آن، یک سر سوزنی به انسانیت به کمونیزم به آزادی و غیره شباهت و نزدیکی دارد شاید من هم با شما همراه شوم که ممکن است کمونیست بود اما پرچم و افق و سیاست ملیگرای را برافراشت و در کنار امریکا و مقتداصدر و مالکی و غیره هم بود. شاید ما هم گیج شویم و چپ ملی را ارتجاعی ندانیم و در راه "خلق" و "حق تعیین سرنوشت" میتوان به سرباز جنبشهای بورژوا ناسیونالیستی تبدیل شد و مفید واقع گردیم.
و اما در آخر یاد آور شوم که شما به برنامه ما اشاره کرده اید که گویا ما از "خودمختاری " "حق تعیین سرنوشت" و "حقوق خلق کرد" و غیره حرف میزنیم. لازم است بگویم شما اشتباه میکنید و این برنامه ما نیست و ما راه حل برای مساله کرد را در برنامه "یک دنیای بهتر" داریم که لطفا مراجعه کنید و ببینید. اینهایی که شما اشاره کرده اید، برنامه و اسناد سازمانهای مانند راه کارگر و طوفان و امثال کومه له است.
سلام زیجی
2008-10-07
s_zijji@yahoo.se
kkgardazadi@gmail.com