زمینه جذابیت نظرات ایرج آذرین در رهبری کومه له چیست؟
سوال نشریه پاسخ از فاتح شیخ:
سال ١۳٥٨ نظرات حکمت در کومه له جذابیت پیدا می کند و در دوره اخیر نظرات ایرج آذرین. علت و زمینه سیاسی رسوخ این دو خط متضاد در این دو مقطع چیست؟ البته می دانید که در سالهای ٩۲- ١٩٩١هم نظرات مهتدی خط رهبری کومه له شد!
پاسخ فاتح شیخ:
در سوالها و توضیحات بالا، رهبری کومه له (یا کومه له) طوری تصویر شده که در مقاطع مختلف پذیرنده نظرات و یا خط آن شخصیتها بوده است؛ ممکن است چنین استنباط شود که این تلویحا یعنی رهبری کومه له خود خط یا نظری نداشته است. به هر درجه این واقعی باشد یا نباشد، می توان تفاوتهای مهمی را در مقاطع مورد اشاره شما تشخیص داد و نشان داد. جدا از این، کلا به جای حرکت از خط و نظر رهبری کومه له، ترجیح من در این مبحث این است که بدوا از موقعیت عینی- جنبشی تشکیلات موسوم به کومه له در مقاطع مختلف حرکت کنم و از آن منظر، موازنه فکری رهبری و کادرهای آن، همچنین زمینه تغییر موازنه فکری و آمادگی برای پذیرش خطوط و نظرات مختلف را توضیح بدهم. به همین سیاق هم سوال مربوط به رابطه نظرات ایرج آذرین و رهبری کنونی کومه له را جواب خواهم داد.
گفته اید سال ١۳٥٨ نظرات حکمت در کومه له جذابیت پیدا می کند. دقیقتر این است که نظرات حکمت، یا به بیان دیگر خط فکری و سیاسی حکمت (ا.م.ک.)، عملا از اواخر ١۳٥٨ برای کومه له قابل دسترس شد، و در فاصله اواسط ١۳٥٩ تا ١۳٦٠ است که در رهبری وقت کومه له طرفدار پیدا می کند. لولای واقعی عبارت بود از همجهتی موقعیت عینی کومه له در صف انقلاب ٥٧ با خط مارکسیستی حکمت در قبال انقلاب در حال جریان، در ارتباط با ضرورت بسط و تداوم آن و سیر تقابل و جنگ انقلاب و ضدانقلاب در آن دوره. اینکه عناصر رهبری وقت کومه له در چارچوب محدودیت موقعیت عینی جنبشی خود، به چه میزان درک روشن یا محدود از آن خط کمونیستی و مارکسیستی داشتند، در نفس برقراری این رابطه یا بقول شما این جذابیت، تعیین کننده نبود. تعیین کننده این بود که کومه له سال ١۳٥٧ و دهه بعد از آن، یک سازمان انقلابی، رادیکال و توده ای در دل و در راس یک جنبش انقلابی بود که با هر متر و معیاری، عرصه مهمی از تداوم انقلاب ایران به شمار می رفت. خواه آنها که از درون کومه له، جریان کومه له و جنبش انقلابی کردستان را ادامه جنبش ملی کرد و بخش رادیکال آن می دانستند و خواه آنها که از موضع ایدئولوژیک چپ غیراجتماعی غیردخالتگر و غیرمارکسیست، کومه له را صرفا یک جریان فعال در عرصه دمکراتیک مبارزه برای حق تعیین سرنوشت ارزیابی می کردند و برایش شانه بالا می انداختند، درک درستی از موقعیت عینی کومه له در دوره انقلاب و نقشی که در بسط و تداوم آن انقلاب معین ایفا میکرد، نداشتند. منصور حکمت درک روشنی از این نقش و موقعیت کومه له داشت؛ و همانطور که بخشی از رهبری وقت کومه له از خط او طرفداری می کرد، او هم در ا.م.ک. در مقابل درکهای شانه بالا انداز غیردخالتگر، از اهمیت نقش و موقعیت کومه له برای انقلاب و برای پیشروی کمونیسم در ایران دفاع می کرد و این دفاع را تا آخر ادامه داد (به آخرین سخنرانی او در انجمن مارکس لندن: "بحران و انشعاب در کومه له" رجوع کنید).
در جریان انقلاب ٥٧ کومه له بعنوان یک سازمان چپ، از لحاظ نظری در جناح راست جنبش چپ و کمونیستی آنوقت ایران قرار داشت، اما از لحاظ موقعیت عینی و در پراتیک سیاسی، یک جریان انقلابی و رادیکال و رزمنده بود. در یک عرصه مهم تداوم انقلاب ایران، در کردستان، در موقعیت رهبری توده های وسیع کارگر و زحمتکش در مقیاس جامعه، نقش ایفا می کرد و می جنگید. سیر انقلاب و انکشاف سریع مبارزه طبقاتی و جدال نظری دوران انقلاب، به صفبندی گرایشات مختلف در درون کومه له هم سرعت بخشید. آنچه گرایش انقلابی و رادیکال درون کومه له را به خط حکمت و ا.م.ک. نزدیک می کرد، همین موقعیت عینی - جنبشی - پراتیکی بود که باعث می شد محدودیت و عقبماندگی نظری حاکم بر کومه له کنار زده شود و به حاشیه برود، باعث می شد موازنه فکری - سیاسی آن به سود مارکسیسم تغییر کند. تصور کنید: آیا زمان تشکیل "جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب" در سنندج در فردای قیام بهمن، در صف رهبران و کادرهای کومه له درک روشن از مقوله مارکسیستی "تداوم انقلاب" وجود داشت؟ فکر نمی کنم بتوان گفت آری، ولی آخر در دنیای واقعی "جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب"، از اسم آن تا عملکردش سراپا به مقوله مارکسیستی "تداوم انقلاب" تعلق داشت. چه روندی از این طبیعی تر بود که این گرایش انقلابی و رزمنده در کومه له که خود را متعلق به مارکسیسم هم می دانست به خط مارکسیستی و کمونیستی منصور حکمت سمپاتی پیدا کند؟
اگر آن گرایش انقلابی در آن موقعیت انقلابی، به مارکسیسم منصور حکمت نیاز داشت، برایش جذابیت داشت و آن را بکار می بست، رهبری کنونی کومه له هم به "وبریسم" ایرج آذرین، به "چشم انداز بلا تکالیف" او، نیاز دارد و آن را به خدمت استراتژی انتظار و انفعال خود می گیرد؛ توده ای مشربی امثال آذرین در قلمرو سیاست، به اضافه آکادمیسم و اینتلکچوالیسم میانمایه در قلمرو فکری و تکیه به جامعه شناسی بورژوائی وبر در تقابل با مارکسیسم، دقیقا با موقعیت عینی ناسیونال رفرمیسم بی خاصیت و بی تاثیر و نادخالتگر کومه له امروز و رهبری آن سازگار است. وجه مشترک رهبری کنونی کومه له و نظرات هیچ نباید کردی آذرین اساسا نادخالتگری و انتظار نافعال است. این وجه مشترک به اضافه اوضاع سیاسی حاکم بر ایران و جهان برای همسوئی این دو کافی بود، اما امروز علاوه براینها، دشمنی با حزب حکمتیست در فضای اپوزیسیون و علیه حرکت آزادیخواهی و برابری طلبی در فضای جامعه، بر مشترکات قبلی شان افزوده شده و آنها را بیشتر از پیش به هم چفت کرده است.
کومه له امروز عکس برگردان کومه له انقلابی دهه اول بعد از انقلاب ٥٧ است: از میراث آن، تنها اسم و رسمی همراه با ملغمه ای از لفاظی های کلیشه ای تکراری خالی از محتوا را نگاه داشته است. کومه له امروز در موقعیت جنبشی ناسیونالیسم کرد برای همیشه اطراق کرده و خیمه زده است، با لعابی بی رنگ و بی خاصیت از رفرمیسم لفظی بی ربط به ایجاد کوچکترین بهبود واقعی در زندگی توده مردم و کمترین تغییری در فضای جامعه، با کینه و نفرت التیام ناپذیری نسبت به گذشته کمونیستی و سنت مارکسیستی منصور حکمت. چنین موجودیتی چرا تمام کینه توزی ایرج آذرین و رضا مقدم نسبت به سنت فکری سیاسی منصور حکمت را به خدمت خود نمی گیرد؟ در جرگه جست و خیز کوردلانه "چپ" غیرکارگری علیه مارکسیسم و کمونیسم، این آشناهای قدیمی خیلی وقت پیش می توانستند در کنار هم قرار گیرند. آنچه بر سر راه این رابطه مانع ایجاد کرده بود، فشار ناسیونالیسم بی پرواتر و تنگ نظرتر درون کومه له (فراکسیون جدید) است که تاب تحمل غیرخودیها را ندارد؛ نه تنها به درون راهشان نمیدهد، بلکه آنها را به بیرون پرتاب می کند. امروز ظاهرا رهبری کومه له این مانع را هم فرعی کرده است.
زمینه اصلی هم مشربی رهبری کومه له و آذرین، تقابلشان با میراث مشترکی است که هر دو به آن پشت کرده اند، و عقده رها شدن از آن همچنان بر ذهنشان، هویتشان و کل موجودیتشان سنگینی می کند. نظرات آذرین از این زاویه در حد معینی در رهبری کومه له جذابیت دارد. اما برای رهبری کومه له کنونی، دوره دوره جذابیت نظر و نظرپردازی نیست. درنتیجه واقعیت رابطه آنها بر روی زمین، به عکس است: این کومه له "واقعا موجود" است که برای محفل بی هویت و از همه جا رانده آذرین- مقدم جذابیت پیدا کرده است. امروز فلسفه وجودی و استراتژی سیاسی کومه له نگهداری یک اردوگاه و یک تلویزیون است. خارج از آن، کومه له یکی از غرفه داران چند نمایشگاه سالانه جنبشی بی رنگ و روست که هویت خود و حتی نام خود را هم گم کرده است. با این حال برای آذرین و مقدم، قدم گذاشتن بر زمین همین قلمرو برهوت، از رهاترین آرزوی نوستالژیک شان برای بازگشت به "بهشت گمشده" هم فراتر است. از همین روست که بخاطر آن حاضرند به میدان نازلترین رقابتهای فردی و محفلی بروند. کومه له به موقعیت مستاصل این محفل و عقده لاعلاج انزوایشان آگاه است و آگاهانه از آن بهره برداری می کند. آنها را به آذینگر ضعف و فقر فکری خود و مبلغ سربزیر تلویزیون بی محتوا و بی ویتامین خود بدل کرده است. افتضاح اخیر تیغ کشیدن آذرین و شرکا به روی حرکت آزادیخواهی و برابری طلبی نشان داد که این بخت برگشته ها با دیدن هر پدیده ای در جامعه که نشانی از یک کمونیسم دخالتگر و شباهتی با سنت فکری سیاسی منصور حکمت داشته باشد، بالانسشان را از دست میدهند و از کوره در میروند. رهبری کومه له این موقعیت آذرین و شرکا را شناخته و در هوا قاپیده است. در چنین وضعیتی ماکسیمم قدرت پر پرواز آذرین و مقدم تا به آنجا نمیرسد که به سطح تئوریسین و مرشد فکری رهبری کومه له ارتقاء یابند، بلکه حداکثر به خادمان میرزا بنویس و مجیزگوی مواضع آنان تبدیل می شوند. فی الحال شده اند.