بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

کنترل کارگری یا نسخه نجات کارخانه های ورشکسته بوسیله کارگران؟

 

مساله کنترل کارگران برای نجات کارخانه هایی که در مرز ورشکستگی قرار دارند، بیش از اینکه مربوط به مشغله جدی کارگران و رهبران آنها باشد ،بحث فعالین سیاسی  و احزابی است که تحت نام "کنترل کارگری" سردرگمی خود را از اوضاع نشان میدهند . بحث ها هم دقیقا مربوط به ورشکستگی کارخانه هایی است که در رکود هستند و راه "کنترل کارگری" قرار است آنها را از این بحران بیرون آورده و برای کارگران ادامه کار و بهبود زندگی را فراهم کند.  تلاش  ما این بوده و هست که این سیاست های نامربوط به منفعت کارگران و کمونیسم را نشان دهیم و کارگران و رهبران و فعالین کارگری به کارکرد صاحبین این راه حل ها بیشتر آشنا شوند.
کارگران بدرست تلاش میکنند که حتی یک روز هم که شده بیشتردر این مراکز در حال سقوط به کار ادامه بدهند و برای آن بعضا مبارزه و اعتراضات بسیاری را هم سازمان داده اند. بدون تردید این ادامه خواهد داشت و راه حلی برای ادامه کار و زندگی است. کارفرما ها نیز در پی استفاده هر چه بیشتر از قوانین رژیم و همه حمایتهایی که از آنها میشود هستند تا این دوران را با کمترین دردسر برای سودآوری خود طی کنند.  سرمایه در پی راهی برای بیرون رفتن خود از این مراکز و رفتن به مراکز و بخشهای سود آورتر و قابل رقابت برای استثمار  بیشتر است و این بیش از 15 سال است که در جریان است.

از جمله این بحثها، بحث علی جوادی از حزب اتحاد کمونیسم کارگری است. قبلا و به مناسبت کشمکش های یکماهه کارگران نساجی کردستان در سنندج نکاتی را در تقابل با این تزهای کنترل کارگران بر این نوع مراکز، یادآوری کردم. علی جوادی به اینها جواب داده است. لازم است که کمی بیشتر به این بپردازیم.
ابتدا یک توضیح در مورد تزهای علی جوادی: میگوید که " اسد گلچینی در مخالفت با این سیاست خطاب به کارگران نکات متعددی را مطرح کرده است که بعضا فصل مشترک بسیاری از مخالفین سیاست کنترل کارگری است ..." منظور ایشان از "مخالفت با این سیاست" مخالفت با سیاست کنترل کارگری است. قبل از هر چیز این را باید روشن کرد که بحث این نیست. بحث و مخالفت ما در مورد سیاست بسیار ورشکسته مشاورین از نوع چپ،  کارخانه های در حال ورشکستگی است. این مشاورین برای کارگران نسخه میپیچند و به انها میگویند که بروند و کنترل این نوع کارخانه ها  را بدست بگیرند. این ها دو موضوع کاملا متفاوت است و ربطی به هم ندارد.

 کنترل کارگری بر تولید و توزیع و ... در کارخانه بوسیله کارگران  متشکل در شوراها و سازمانهایشان و با حضور قدرتمند حزب کمونیستی و کارگری یک مسله بنیادی برای ما و هر کمونیستی است که در زمان مناسب و برای سلب مالکیت از سرمایه داران باید اتخاذ شود. اما کنترل کارگری مورد نظر علی جوادی و حزبشان تسخیر و فتح کارخانه هایی است که در سیستم سرمایه داری و شرایط بسیار استثمارگرانه و برده وار کنونی، برای کارگران معضل شده است و برایشان نسخه پیچیده میشود که بروند واین مراکزرا خود کنترل کنند، بروند و تولید را راه بیندازند و بر اداره و بقا آن نظارت کنند و در واقع کاری را که کارفرما قادر و مایل به ادامه آن  نیست به کارگران توصیه میکنند. این را هم فعالیت کمونیستی و سیاست کمونیستی و کارگری نام نهاده اند و ما را از زاویه این تلاش برای "کنترل کارگری" مورد تعرض قرار داده اند. ما البته با این روش ها و جنجال و تحریف ها آشناییم. آنها همچنان در سنتی هستند که فکر میکنند  صرفا با فراخوان، تبلیغات و تلویزیون و اعلامیه دادن شان میتوانند همه کارها را تا انقلاب کمونیستی انجام بدهند.  تجربه ما در این مورد از علی جوادی و حمید تقوایی و یارانشان کم نیست، یکی با اعلامیه دادن به همه چیز رسیده است و  بسرعت دارند اجتماعی میشوند چون مثلا حراست فلان کارخانه اعلامیه آنها را دیده است! و دیگری انقلاب انقلاب کردن هایشان، به انقلاب تلویزیونی ارتقا پیدا کرده! کاری که راست ها بیش از 15 سال در آن  خبره شدند و به هیچ جایی نرسیدند.

چرا این سیاست غلط است؟

سیاست علی جوادی و همفکرانش کارگری و کمونیستی نیست. طبقه کارگر در ایران هم اکنون باید قادر شود که به آزادی تشکل و اعتصاب برسد. بورژوازی را باید برای این به زانو در آورد. این از ملزومات پیشروی است. این نبرد بزرگی است که ما باید انجام بدهیم.حزب کارگری و حزب انقلابی و اجتماعی کمونیستی کارگر معطوف به عرصه های نبرد کارگر در جامعه باید به این موقعیت برسد. در غیاب یک همچنین وضعیتی و صف متحدی از کارگران کمونیست و رهبران کارگری بحث از کنترل کارگری شمشیر زدن در هواست. کارگران و یا حزبشان باید در چنین نبرد هایی به موقعیتی برسند که قادر به پیشروی برای بهبود زندگی و کارشان بشوند. اگر اینگونه نیست و اگر اکثریت کارگران کارخانه های مهم در رشته های اصلی در این مملکت هنوز قادر به حرکتی جدی برای متحد کردن صفوف رهبرانش نیست و هنوز جنبش مجمع عمومی آنها قدرت کارگران را به میدان نیاورده است، بحث از کنترل کارگری آنهم در بخش هایی که حاشیه ای و در حال ورشکسته شدن هستند خیلی بی ربط است، به هیچ درجه ای به مبارزه طبقه کارگر برای کنترل آنها از طریق تشکل هایشان بر تولید و توزیع مرتبط نیست. کنترل کارگری بر واحد تولیدی نقشه و بحثی در آستانه سرنگونی یک رژیم سیاسی است تازه اگر حزب کمونیستی کارگران در آستانه قدرت باشد. بر خلاف طرفداران این بحث، کارگر را باز هم بیشتر و این بار در مقام کارفرمای جدید به جان کارگران میندازد. مالکیت دولت و سرمایه دار هنوز بر همان کارخانه ها و ابزار تولید وجود دارد و لغو نشده،  کارگران هم اگر بتوانند این مراکز را خودشان راه بیندازند در بهترین حالت به نوع کارخانه های مدل احمدی نژاد تبدیل میشوند که میخواهد دست مافیای وارد کننده کالا را قطع کند! این چه ربطی به کارگر دارد؟ همانطور که میبینیم اینها دعوای سرمایه داران وطنی و خارجی است، دعوای تکنولوژی کهنه و جدید که همه در مالکیت سرمایه داران و دولت است میباشد. هر نیاتی داشته باشید، معضل شما منفعت، کار و معیشت کارگر نیست.

تناقضات این دوستان یکی و دو تا نیست. علی جوادی ادامه میدهد : "کنترل کارگری یک پاسخ رادیکال کارگری در مقابله با سیاست به تعطیلی کشاندن و جلوگیری از اخراج وسیع و گسترده کارگران و عدم پرداخت دستمزدها در متن مبارزه برای سرنگونی رژیم اسلامی و خلع ید سیاسی و اقتصادی از قدرت سیاسی حاکم است".
در طول 15 سال گذشته سیاست های اخراج و بیکار سازیها در ابعادی بسیار گسترده در جریان بوده است. سیاست قرارداد های موقت جای کار دائم و با مزایا را گرفته است و ما در هیچ موردی شاهد این نبودیم که کارگران بخواهند و یا قادر باشند به این سیاست کنترل مراکز ورشکسته که انگار تازه کشف شده است دست ببرند. واقعا حتی فکر کردن به این مبارزه که برای خلع ید سیاسی و اقتصادی از قدرت حاکم قرار است صورت بگیرد کدام ملزومات جدی آماده است و تازه چرا باید این سیاست رادیکال کارگری از جایی شروع شود که دقیقا نقطه بسیار ضعیف این حلقه مبارزاتی است. اینکه این بخش ها بخش پر جنب و جوش طبقه کارگر است، نه از اینکه این بخش پیشرو مبارزه کارگران برای انقلاب و نمایندگی کردن رادیکالیسم در جامعه باشد، بلکه به دلیل در خطر جدی قرار گرفتن زندگی و معیشتشان است و اگر این مبارزات را نداشته باشند بسیار سریعتر به بازار بیکاری سرازیر میشوند. خاموشی بخش عظیم و حیاتی طبقه کارگر برای بیرون بردن طبقه کارگر از شرایط بردگی کنونی نیز بخش دیگر این مساله است. اگر قرار است تحرکی جدی بوسیله طبقه کارگر در مقابله با سرمایه داران  و دولت برای جلوگیری از روانه کردن هر روزه هزاران کارگر به بازار بیکاری  صورت بگیرد باید این بخش عظیم بجنبد. باید خود را تکان بدهد و هم طبقه ای هایش را عملا حمایت کند. اگر چنین موقعیتی وجود ندارد طرح سیاست کنترل کارگری در چنین شرایطی بی ربطی مطلق است. این سیاست غلط است چرا که هم اکنون وقتی میپرسید که از کجا باید شروع کرد شما را سراغ هفت تپه و ایران تایر و نساجی کردستان میفرستند ، این سیاست میخواهد کنترل کارگری بر کارخانه را بوسیله کارگران بیکار و اخراجی تامین کند، یعنی کارگرانی که قبلا بوسیله کارفرما و قوانین یکبار در هم شکسته شده اند و این بخش ها آنچنان که مدافعین این سیاست آرزو دارند به وسیله این کارگران سرپا نگاه داشته نمیشود.
هر کمونیستی که مساله اش مبارزه کارگران برای بهبود زندگی است ، مبارزه هر لحظه این کارگران را با همه وجود برای ادامه یک ساعت بیشتر کار حمایت میکند، اما این مبارزه مبارزه ای برای بقا است و وحشت از وارد شدن به بازاربیرحم بیکاری  و اعتیاد و فحشا است. واقعیت این است که این مبارزات نمیتواند ادامه دار باشدو نمیتواند دیگر بخشها را به حرکت در آورد، نمیتواند نفت و خودروسازی ها و برق و شاهرگ های اقتصاد سرمایه داری را تحت فشار گذاشته و یا قطع کند. و همانطور که میبینیم تا کنون هم نتوانسته است، و در حال حاضر هم طرح کنترل کارگری علی جوادی و حزبش بر این مراکز میخواهد  "مبارزه برای سرنگونی رژیم و خلع ید سیاسی و اقتصادی از قدرت حاکم باشد"

 علی جوادی موفق نشده است که تناقضات بسیاری را بپوشاند ادامه میدهد: "در غیاب تشکل توده ای کارگران نمیتوان سیاست کنترل کارگری را پیش برد. پیشبرد سیاست کنترل کارگری مستلزم وجود و شکل گیری تشکل توده ای کارگری است".
پس مساله کنترل کارگری شما دقیقا چاره جویی برای مراکز ورشکسته است و قبل از اینکه به کارگر و مبارزه طبقه کارگر مربوط باشدراه حلی برای کارفرما هاست. از نظر شما این مبارزه قرار است به معضل فوری کارگران پاسخ بدهد، قرار است هر چه سریعتر این مراکز را از بحران و ورشکستگی بیرون بیاورد و به کارگران اطمینان بدهد که بیکار نمیشوند و معضل بیکاری نخواهند داشت. پس اگر تشکل کارگری مورد نیاز وجود ندارد و نیست و حزب کمونیستی کارگران در برگیرنده رهبران کارگری نیست و ... چگونه این سیاست قرار است عملی شود و رهنمود های فوری این سازمان برای هفت تپه و نساجی و ایران تایر که قرار است پیاده کننده این سیاست باشند چگونه اجرا میشود؟ اگر در این مراکز تشکل مهمی وجود میداشت و رهبران کمونیست و جنبش مجامع عمومی برپا بود حداقل میتوانستند از وضعیت و تحقیر کنونی جلوگیری کنند. اصلا میتوانید یک لحظه تصور کنید که این کارگران مورد اشاره و یا  مراکز مشابه در چه موقعیتی در برابر کارفرما و دولت قرار دارند؟ میتوانید تصور کنید که اتحاد آنها چه اندازه شکننده است؟ تازه شما میخواهید با این لشکران ناموفق کارخانه را کنترل کنید؟ همه چیز معکوس است.این را از بیرون از مرز های اطلاعیه و مقالات شما همه میبینند.
تردید جدی باید باشد اگر که چنین رهنمود هایی بتواند یک فعال و رهبر کارگری را مجاب کند و به اقداماتی دست بزند که به اصطلاح به "کنترل کارخانه" منجر شود. دورانی که کارگران بتوانند به این برسند باید در یک شرایط برتر کارگران و شرایط تعرض کارگران بر کارفرما ها باشد. راه اینها را باید طی کرد. هر مبارزه ای برای سرپا نگاه داشتن این مراکز و جلوگیری از تعطیل آنها باید با همه وجود حمایت شود و این سرمایه داران هستند که هزینه آنرا باید تحمل کنند. مبارزه بر علیه بیکاری، ایجاد تشکل هایی که بتواند این معضل را به مساله همه رهبران و فعالین کارگری و همه کارگران شاعل و بیکار تبدیل کند یک گام مهم در مبارزه طبقه کارگر در شرایط کنونی است. بیمه بیکاری برای همه بیکاران بالای 16 سال مبارزه جدی این جبهه میلیونی است اگر که سازمان پیدا کند،و ... اینها مبارزه کارگران و از جمله کارگرانی است که مراکزشان دارد تعطیل میشود. این شرایط بر کارگران در این مراکز سالهاست در جریان است و هر بار در گوشه ای، از بهشهر تا تهران و اصفهان و کردستان در جریان بوده است.
 کارگران نمیتوانند و نباید به عصای دست بورژواهای  ورشکسته تحت نام "کنترل کارگری" تبدیل شوند.
2 مهر 1387
24 سپتامبر 2008
agolchini@yahoo.com


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول