بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

کومه له امروز و نئوتوده ایسم آذرین – مقدم

بخش اول جریان آذرین – مقدم 

مقدمه 

نوشته حاضر دو بخش است، بخش اول آن در مورد جریان نئو توده ای آذرین – مقدم است، بخش دوم آنهم در همین رابطه در مورد رهبری کومه له امروز است. آنها را از هم تفکيک کرده ام تا هر کدام جداگانه و به اعتبار خود و در عین حال در ارتباط با همدیگر، نیز خواننده را در جریان قرار دهند. 

احتمالا اطلاع دارید که تنها سازمان سیاسی اپوزیسیون ایران که هم نوایی گروه نئو توده ای  آذرین - مقدم را با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب  همراهی کرد، رهبری کومه له امروز بود. معلوم شد که جریان نئوتوده ای آذرین – مقدم مدتهاست از امکانات کومه له امروز تغذیه میکنند. رهبری کومه له امروز همنوایی این جریان با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را تایید کرد. عکس گرفتن رهبری کومه له امروز در کنار جریان نئوتوده ای آذرین – مقدم، رویداد ساده ای نبوده و نیست، زنگ خطری است جدی برای کسانی که در کومه له امروز هنوز خود را چپ و طرفدار آزادی و برابری میدانند. آیا به این رویداد باید به عنوان یک اشتباه سیاسی زود گذر از جانب رهبری کومه له امروز نگاه کرد، یا نه، کومه له امروز به رهبری ابراهیم علیزاده تصمیم گرفته است که خود را در مسیر جریان آذرین – مقدم قرار دهد؟ در این صورت چرا؟ علت چیست؟ نوشته حاضر در بخش دوم میخواهد به اين مسئله و به زمینه های آن و خطراتی که این کار آینده کومه له امروز را تهدید میکند بپردازد. اما قبل از آن لازم میدانم به بخش اول این نوشته به پردازم به نکاتی در مورد خود جریان نئو توده ایستی آذرین – مقدم اشاره کنم، هرچند این کار مفصل تر توسط بهمن شفیق و محمد فتاحی که نقد او از این جریان در همین شماره کمونیست چاپ شده است، انجام گرفته است. من تنها برای کمک به مساله مورد نظر، کومه له امروز و خطراتی که در همسویی با این جریان رهبری کومه له امروز را تهدید ،  سعی کرده ام بطور فشرده خواننده را در مورد این جریان و خط فکری آن قرار دهم.    

 

سابقه این خط فکری

جریان نئوتوده ای آذرین – مقدم از نظر فکری در سال 1999 در دوره “برو و بیای” دوم خرداد نطفه بست. زمانی که آذرین فرصت را مناسب می یابد تا در قامت مفسر درجه چندم تزهای سران دوم خرداد، عروج دوم خرداد را تفسیر کند - مفسری که نشان میدهد افق فکری و سیاسی اش از افق فکری و سیاسی یک سرمایه دار بومی تجاوز نمیکند - پایه های این خط فکری همان موقع در فصلهای اولیه کتاب “چشم انداز و تکالیف” نوشته ایرج آذرین در میان بحثهای کشاف و بی ربط و خارج از موضوع و واقعا خسته کننده ای در مورد “دولت مارکسی” و  “پارادیم مارکسی” و “پارادیم وبری” و غیره بیان شدند. تنها کاری که “چشم انداز و تکالیف” در آن مقطع کرد این بود که جمع  120 نفره  کمونیستهایی را که بقول خودشان دور هم جمع کرده بودند در یک روز از هم پاشند و پراکنده کرد. عنوان “سوسیالیسم کارگری”برای این جریان و  همچنین در این کتاب در واقع پوششی است برای قالب کردن خط فکری لیبرال چپی که بادبان امید خود  را به “جنبش اصلاحات” بسته است، چیزی که آذرین آن را  “ سرمایه داری شدن بورژوازی اسلامی، یا تبدیل شدن جمهوری اسلامی به حکومت سرمایه داران” می نامید. در بهترین حالت اعتراضی است از موضع سرمایه دار بومی به عدم حضور بخش یا بخشایی از طبقه سرمایه دار ایران در حاکمیت جمهوری اسلامی، به عدم حمایت دولت بورژوازي اسلامی از سرمایه دار بومی و تولید داخلی که ایشان در “چشم انداز و تکالیف” تلاش می کنند با استناد به آن زیر پوشش “سوسیالیسم کارگری”، کارگران را پشت این یا آن بخش از بورژوازی ایران بکشانند. “تحولی” که گویا با آن  طبقه کارگر را در ایران “خیری” میرسد. 

 

ماحصل این “تحول” برای طبقه کارگر

طرح مطالبات و خواستهای دمکراتیک ممنوع!

بزعم آذرین که قرار بود جمهوری اسلامی به “جمهوری اسلامی سرمایه داران” تبدیل شود و نمایندگان آن بخش از بورژوازی مورد علاقه آذرین نیز به حاکمیت اسلامی قدم رنجه فرمایند، تحت عنوان “عدم حضور جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر در صحنه سیاسی ایران”، از طبقه کارگر در ایران میخواهند که هیچ خواست و مطالبه دمکراتیکی را مطرح نکند چون به نفع بورژوازی! تمام میشود. می نویسند:“ مادام که یک جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر از صحنه سیاست جامعه غایب است، هرگونه شعار و مطالبه دمکراتیکی به سود بورژوازی ایران تمام خواهد شد.” (چشم انداز و تکالیف، ص 185). 

دخالت در امر سرنگونی و سرنگونی خواهی از کفر هم بالاتر میشود، چون سرنگونی جمهوری اسلامی خواستی است دمکراتیک! می نویسند: “.. تلاش برای براه اندازی یک جنبش همگانی .. حتی حول شعار سرنگونی نیز آلترناتیو کارگری در قبال جنبش اصلاحات در وضعیت موجود نیست.” (چشم انداز و تکالیف،ص 136).

 

در آخر به آلترناتیو کارگری مورد نظر چپ لیبرال نئوتوده ای برمیگردم.

دفاع و طرح شعار آزادی زندانی سیاسی و آزادی بیان و عقیده و برابری زن و مرد و لغو آپارتاید جنسی و غیره بر طبقه کارگر “حرام” میشوند چون خواستهای دمکراتیکی هستند و گویا دفاع از برابری زن و مرد و آزادی زندانیان سیاسی و لغو اعدام و آزادی های سیاسی و آزادی بیان و اندیشه وحق تشکل و اعتراض و اعتصاب و غیره از طرف طبقه کارگر و دیگر مردم آزادیخواه و برابری طلب در ایران، همه به نفع بورژوازی تمام خواهند شد. در حالیکه همه این آزادیهای سیاسی از بیان و اندیشه گرفته تا برابری زن و مرد محصول دخالت طبقه کارگر در جامعه و فشار این طبقه بر جامعه بورژوائی بوده است. هر نوع گشایشی در جامعه بدوا محصول دخالت و مبارزه طبقه کارگر بوده است، به نفع طبقه کارگر بوده است و هر نوع قید و بند و شرط و شروطی بر آزادیهای سیاسی قبل از هر چیز به ضرر طبقه کارگر و توده پائین جامعه در مقابل دولت بورژوائی تمام شده است. اینها ظاهرا جزو الفبای مارکسیسم هستند. چپ سابق اما راست شده است، نماینده و سخنگوی سرمایه دار بومی شده است، از طبقه کارگر تحت این عنوان میخواهد که برای کمک به رشد سرمایه این سرمایه داران و پا گرفتن تولید داخلی سرشان را پائین بیاندازند و مزاحم دولت بورژوایی موجود نشوند. تا شاید دولت بورژوائی موجود کمکهای دولتی خود را در اختيار این سرمایه داران و برای رشد تولید داخلی، قرار دهد. “چپ خلقی” سال 57 هم همین را در مورد “بورژوازی ملی  و مترقی” میگفت، از طبقه کارگر میخواست که فعلا از مطالبات خود چشم پوشی کند. اما این جریان نئو توده ای از طبقه کارگر میخواهد که آنقدر غیر سیاسی شود که مطلقا کاری به کار سرنوشت جامعه و دخالت در آنچه که به آینده و به رهائی خودش مربوط است، کوچکترین دخالتی نکند!

می نویسند: “ واضح است که اکثریت زنان ایران قطعا خواهان آزادی های فردی وسیع  وبی قید و شرط هستند، یا اکثر روشنفکران بنا به ماهیت خود خواهان آزادی بی قید و شرط اندیشه و بیان هستند، اما مساله این است که نه خود این گروهها و اقشار ظرفیت آن را دارند و نه چنان طبقه ای در جامعه وجود دارد که قدرت شکل دادن به مدلی از رشد سرمایه داری کلاسیک را در ایران داشته باشد”.همانجا ص 182- 183.

بزعم آذرین این خواستها خواستهای سرمایه دارانه هستند، خواستهای سوسیالیستی نیستند، طبقه سرمایه داری هم فعلا وجود ندارد، “جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر هم در میدان نیست”، آن را از مطالبه طبقه کارگر در جامعه ایران حدف میکنند. با این استدلال، مساله آزادیهای سیاسی و دفاع از برابری زن و مبارزه با آپارتاید جنسی و آزادی زندانیان سیاسی و لغو اعدام و غیره به طبقه کارگر مربوط نیست، چون سرمایه دارانه است. طبقه کارگر کارش این است که کار کند تا تولید داخلی پا میگیرد و احتمالا تا چنین طبقه سرمایه داری در داخل شکل میگیرد تا سرمایه داری ایران را وارد دوره کلاسیک خود کند! در این صورت بزعم آذرین ایران بورژوائی هم کره جنوبی میشود و کارگران در ایران هم دارای تشکلهای مستقل خود خواهند شد و آنوقت زمان طرح این خواستها نیز میرسد! تا آن روز موعود نسلهایی از طبقه کارگر زیر چرخهای سرکوب و استثمار بورژوائی در ایران از بین میروند. بورژوازی هم سرنوشت جامعه را تعیین میکند و می برد  و می دوزد. حال، بورژوازی ایران، چه اسلامی و چه غیر اسلامی، واقعا چه مشکلی با این “سوسیالیسم کارگری” دارد؟

می نویسند: “ آزادی بی قید و شرط بیان یک خواست دمکراتیک کلاسیک است، اما فراخوان چپ به دفاع از آزادی بیان در شرایط امروز ایران به چه چیزی منجر میشود وقتی هیچ روزنامه مستقل کارگری وجود ندارد، به نفع دوم خرداد تمام میشود.” همانجا، ص 189.

چپ سابق راست شده است، میخواهد همه چیز را به عقب برگرداند. این مشابه همان مخالفت “چپ خلقی” در انقلاب 57 با آزادی بی قید و شرط بیان اتحاد مبارزان کمونیست است که در مخالفت با آن میگفتند، با آزادی بی قید و شرط بیان میخواهند از آزادی نشریه میزان بازرگان دفاع کنند. گفتن اینکه هر درجه از فضای باز سیاسی در جامعه به نفع طبقه کارگر است به این جریان نئو توده ای دردی دوا نمیکند. اینها تصمیم گرفته اند که طبقه کارگر را برای بورژوازی ساکت کنند و از دخالت در هر حرکت سیاسی ای در جامعه منع کنند. به اینها باید گفت با “هیچ رورنامه مستقل کارگری وجود ندارد” شاید بتوانید چند نفر مشابه خود را فریب دهید اما نمی توانید کارگر و فعال کارگری کمونیست را فریب دهید. وجود رورنامه کارگری مستقل معیار نیست، مهمتر از آن این است که آیا  کمونیستها و کارگران کمونیست دارای حق آزادی فعالیت کمونیستی و تحزب و تشکل و اعتراض و اعتصاب هستند یا نه؟ چاپ و پخش نشریه و روزنامه کمونیستی آنها میتواند آزاد باشد یا نه ؟

می نویسند: “ آزادی زندانیان سیاسی البته اصل شریفی است، ولی چه فایده که فعال کارگری دستگیر شده در افکار عمومی زندانی سیاسی تلقی نمیشود. همانجا ص 199. پس خواست آزادی زندانیان سیاسی بیهوده است.” اینهم از  “سوسیالیسم کارگری” آذرین – مقدم. اینها تحت پوشش  “کارگر”، از کارگران میخواهند که در مقابل بورژوازی هار اسلامی که صدها هزار زندانی سیاسی را که بخش زیادی از آنها فعال و رهبر کارگری و امثال جمال چراغ ويسی ها بوده اند را اعدام کرده است و هر روز انسانهای زیادی را فقط به خاطر بیان و عقیده به زندان می اندازد که کارگر و فعال کارگری هم بخشی از آن است، از آزادی سیاسی و به این اعتبار از آزادی فعالین کارگری دستگیر شده نیز دفاع نکنند. لابد بزعم اینها حق شان است که آزاد نشوند، اصلا چرا اعتراض کرده اند؟ حالا یادشان است که مردم ایران میگفتند کارگر نفت ما رهبر سر سخت ما، میدانند که صدها نفر در خارج و داخل کشور آزادی اسانلو و محمود صالحی را همراه دیگر زندانیان سیاسی فریاد زدند. این سنت درست مثل سرمایه دار بومی در کارگاههای کوچک، کارگر و فعال کارگری را در جامعه خاکستری و بی چهره میخواهد. نئو توده ای خاصیت خود را برای بورژوازی مگر غیر از این طریق میتواند اثبات کند!

 

“حکومت سرمایه داران”

این “تز” آذرین در خط فکری این جریان نئو توده ای مکان محوری و تعیین کننده ای دارد. می نویسند: “پيشرفت عملى مشاركت بورژوازى ايران در قدرت سياسى همچنان در گرو اعمال هژمونى و مهار جنبش طبقه کارگر و جنبش های اصلى است،” یا “ بورژوازی ایران باید بدوا هژمونی خود را بر اقشار و طبقات دیگر تامین کرده باشد. ادامه میدهند، به این معنی که اقشار و طبقات دیگر عموما منافع و اهداف خود را با پشتیبانی از این یا آن حزب یا تشکل سیاسی بورژوائی دنبال کنند.” همانجا،ص171 ..

حالا ماکت کارگاه تولید داخلی این جریان را میشود از نزدیک دید! آذرین به عنوان نماینده صاحبان کارگاههای کوچک(سرمایه داری بومی)، “جنبش اصلاحات” را مطابق اتوپی خود، جنبشی برای مشارکت همه بورژوازی در قدرت اسلامی تفسیر میکند. خواهان مشارکت نمایندگان سیاسی همه اقشار بورژوا در ایران در قدرت سیاسی اسلامی سرمایه است. که در این صورت این “تحول” با شرط و شروطی برای طبقه کارگر و دیگر اقشار جامعه همراه خواهد بود  یا تمام خواهد شد.. آنهم اینکه کاری به سرنگونی و مطالبات دمکراتیک که “سوسیالیستی” هم نیستند نداشته باشند، در عوض همه یا عموما منافع و اهداف خود را با پشتیبانی از این یا آن حزب و یا تشکل سیاسی بورژوائی دنبال کنند. بزعم آذرين دوره دوره “نپ در اپوزیسیون” بود، هنوز هم ظاهرا هست، لذا از نظر آذرین برای طبقه کارگر، دوره ترجیح یک دسته از اقدامات و سیاستهای اقتصادی کاپیتالیستی بر دسته دیگری است، آنهم تحت حاکمیت خود سرمایه داری! ایشان تصمیم گرفته اند که طبقه کارگر را تسلیم این یا آن بخش از بورژازی ایران بکنند، ناچار شده اند آن را با وعده و وعید و اتوپیهای خود سرگرم کنند. میدانند که بدون این، خیلی عریان نمی توانند سم بورژوائی را به بدن طبقه کارگر در ایران تزریق کنند. لازمه تحکیم قدرت بورژوازی همراه شدن لایه های مختلف بورژوازی با دولت بورژوائی است، نه طبقه کارگر. چه تک تک در پارلمان و دولت بورژوائی به عنوان نماینده حضور داشته باشند چه نداشته باشند، آذرین تحت این عنوان که “جنبش سوسیالیستی کارگری در صحنه نیست”، شرایط انقلابی نیست،  میخواهند کارگران را میان این یا آن جناح و حزب بورژوائی تقسیم و پراکنده کنند.

در ایران مشارکت بورژوازی در قدرت قبل از هر چیز به معنی حفظ امنیت سرمایه ها و قداست مالکیت خصوصی بورژوائی از تعرض طبقه کارگر است. این بطور اتوماتیک در جمهوری اسلامی بود و هست و جمهوری اسلامی برای همین به میدان آورده شد. دست کارگر را در ایران قطع میکنند اگر ادعای مالکیت بر سرمایه و وسایل تولید بورژوائی را بکند. مساله دخالت ارگانهای مافوق دولت اسلامی سرمایه در کار سرمايه دار هاست. به هر درجه که امنیت سرمایه های بورژوازی ایران از فتوای این یا آن آخوند یا دخالت ارگانهای مافوق در جمهوری اسلامی مصون بماند به همان درجه بورژوازی ایران خود را در قدرت سیاسی شریک میداند، حال چه در دولت و مجلس اسلامی باشد یا نباشد. از نظر  بورژوازی ایران(تمام بخشهای آن)  طبقه کارگر هرچقدر بی حقوق تر و کم مزد تر بهتر، هرچقدر پراکنده تر و غیر متشکل تر بهتر. همانطور که اکنون هست و با زور سرنیزه به او تحمیل کرده اند. مساله آزادیهای سیاسی، حجاب زن و آپارتاید جنسی و زن ستیزی اسلامی نیز میتواند مساله او نباشد همانطور که اکنون هم نیست. بورژوازی ایران میتواند به اعدام و کشتار جوانان نیز اعتراضی نکند و یا بی اعتنا باشد، همانطور که اکنون هست. آذرین با دلخوشی به تحول بورژوائی که او آن را “حکومت سرمایه داران اسلامی” میخواند و در دلسوزی برای آن نزد طبقه کارگر عوام فریببی میکند، میرود  تا  “استراتژی سوسیالیستی کارگری” خود را در تقابل با هژمونی بورژوائی بر جبنش کارگری ایران تعیین کند.” همانجا،              ص 172.

 

انقلاب! 

این جریان از انقلاب نیز صحبت میکند. اینطور نیست که آن را فراموش کرده باشد. اما کدام انقلاب؟ میگویند، منظورشان از انقلاب در ایران، انقلاب اجتماعی که کلیت سرمایه داری ایران را دگرگون کند نیست، میگویند، انقلاب در ایران یعنی انقلاب سیاسی، تاکید از خودشان است، و انقلاب سیاسی یعنی همان سرنگونی. حال به چه هدف بگذریم. طرفدار دو آتشه “دولت سرمایه داران” از همین ادعا هم به سرعت عقب می نشیند. توضیح میدهند که منظورشان از انقلاب یا سرنگونی چیست؟ میگویند، “سرنگونی، همان انقلاب سیاسی، یعنی تحقق خواستهای عموما دمکراتیک در ایران”. اما اینهم مقدور نیست، پیشتر هم این را متذکر شده بودند، چون “جنبش سوسیالیستی طبقه کار


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول