ناسیونالیزم در کردستان:امیدهای واهیِ دیروز، ناامید یهای واقعیِ امروز!
دور تازهُ تهدیدها و سرو شانه کشیدنهای دول امریکا و متحدینش علیه رژیم ایران، و احتمال راه اندازی جنگی خانمان براندازعلیه زندگی و موجود یت مردم، باری دیگر جریانات ناسیونالیست و قومگرای مستآصلِ کردستان ایرانِ مستقر در کردستان شمالی (معروف به کردستان عراق) را به تکاپو انداخته است. در دور اول حملهُ نیروهای امریکا و متحدین به عراق، این گروهها نیز به فکر بهره جویی از نعمات حضور آنها در ایران افتادند. به جورج بوش پیغام رسمی دادند و تقاضای دخالتشان در اوضاع ایران را کردند. امریکا هم، برای استفاده از آنها در معاملات و تخاصماتشان با رژیم ایران، روی خوشی نشان داد و آنها را به واشنگتن راه داد. جلساتی با آنها گرفتند، وعده و وعیدهایی را به هم دادند و رهبرانشان با خوشحالی و امید به حمایت امریکا از آنها، واشنگتن را بسوی کردستان و یا محل زندگیشان ترک کردند. دیری نپایید که طرح و برنامه های امریکا در عراق، آنطوریکه برای آن حساب باز کرده بودند، پیش نرفت. شکستی که با آن مواجه شدند به اذعان سرانشان، از نوع شکست در ویتنام بود. سران امریکا به موضعی دفاعی افتاده و بفکر چاره جویی برای حفظ نیروهای خود افتادند. در نتیجه برادران کوچکتر، بفراموشی سپرده شده و یا حد اقل برای دوره ای پروندها یشان به بایگانی سپرده شد. جریانات و احزاب ناسیونالیستِ کردستان ایران، که نیروهای خود را برای مدتی دیگر و با امید واهی حمایت امریکا از آنها دلخوش کرده و دور هم نگه داشته بودند، نا امید شدند. طرحشان نگرفته بود. برادر بزرگتر فعلآ قول و قرارها و وعده های خود به اینان را به پس از روشن شدن و تعیین تکلیف نیروهای خود موکول کرده بود. در صفوف ناسیونالیسم در کردستان، امیدها به یآس و متهم کردن همدیگر به ناتوانی و بی لیاقتی تبدیل شد. کل طیف ناسیونالیست و قومپرست در کردستان دچار بحرانی شد که تاریخشان چنین سناریویِ مفتضحی را کمتر بخود ندیده بود. احزابشان دو و سه تکه شدند. همین دستجات قومگرا که خود را برای همدستی در تحمیل بدبختی، آوارگی، خونریزی، اختلافات قومی و مذهبی برمردم، در صورت حملهُ امریکا به ایران، آماده کرده بودند خود به چنین سیه روزی ای گرفتار آمدند.
در دورهُ اخیر نیز، که امریکا هنوز حساب چندانی روی اینها باز نکرده است، فقط به راه انداختن مصاحبه ای تلویزیونی با رهبران سه گروه قومپرست (دو تکهُ حزب دمکرات کردستان و حزب کوملهُ زحمتکشان) اکتفا کردند تا به رژیم ایران خاطر نشان کنند که اینها را میتوانند با خود داشته باشند. این آقایان هم، کماکان حاضر به هر گونه همکاری و همیاری با نیروهای امریکا، سر از پا نشناخته تلاش کردند که خود را به عنوان گروههایی که امریکا میتواند روی آنها حساب کند معرفی کنند. اما دورهُ اخیر تفاوتهای فاحشی با گذشته دارد. صفبندیهای قومی – مذهبیِ دست ساز امریکا در عراق خیر چندانی برایشان نداشته است. مردم، علیرغم همه وهر گونه تلاشی که هم غرب و هم احزاب و گروههای ناسیونالیست برای بزیر و یا بدور پرچم خود کشیدن آنها راه انداختند، راه دیگری در پیش گرفتند. تحرکات قومی و ناسیونالیستی در مقابل هوشیاری مردم، درک و شعور سیاسیشان، رشد و گسترش جنبشهای حق طلبانه شان، رشد و گسترش صدای آزادی و برابری خواهیشان، بادی شد و به هوا رفت. پروژهُ راه انداختنِ اختلافات "ملی" و قومی و مذهبی، که قرار بود در استقرار و مستحکم کردن جای پای اقتدار منحوس امریکا در منطقه و هم بعنوان وسیله ای برای به نان و نوایی رسیدن احزاب و گروههای ناسیونالیستِ کردستان ایران در زیر سایهُ شوم این اقتدار بکار گرفته شود، با واقعیاتی سرسختتر روبرو شد.
امیدهای برباد رفته
حزب دمکرات کردستان، یکی از سردمداران اصلی ناسیونالیزم در کردستان ایران، اوضاع امروز و مواضع و شیوهُ کار غرب را تشخیص داده است. این حزب متوجه شده است که اوضاع مثل دورهُ قبل نیست، هم کرنششان بدرگاه امریکا خریدار چندانی ندارد و هم اوضاع ایران دارد بنوع دیگری هم رقم میخورد. نگران است و میخواهد از صفوف همنوعان خود یارگیری کند. بنا بر این اطلاعیه ای صادر کرده که نیروهای هم سنخ و ردیف خود را متوجه جدیت آن بکند. در این اعلامیه، حزب دمکرات کردستان آشکارا از نا امیدیشان ازحمایت و کمک امریکا و متحدینش میگوید. این اطلاعیه رو به نیروهای قوم پرستی ست که همراه این آقایان به واشنگتن دعوت شده بودند، ولی شکست امریکا در عراق آنها را هم از نعمات راه انداختن جنگ و انسان کشی در ایران محروم کرده بود، اگر چه این جریانات نه دارای حزبی شناخته و سیاسی بوده اند و نه تاکنون حتی نیرویی هم بحساب آمده اند. اطلاعیهُ حزب دمکرات نه ناشی از نگرانی آنها از خطر جنگ و عواقب ویرانگر آن بر جان و مال و زندگی مردم، بلکه از اوضاعی است که امروز در ایران در جریان است و آنها را به تکاپو انداخته است. سخن گفتن از "فرهنگ سیاسی کشورهای غربی که از زاویه منافع ملی خودشان سر چشمه میگیرد" * و "بازگشت دوم خرداد اگر برای مردم مهم است برای رژیم امکان پذیر نیست" *، دقیقآ و آشکارا اذعان کل طیف ناسیونالیستی در کردستان به قطع امید از امریکا و حتی بخشی از و یا کل رژیم اسلامی ست. حزب دمکرات و همهُ طیف ناسیونالیستی در کردستان تاکنون برای به نان و نوایی رسیدن و تحمیل خود بر جان و مال مردم، دست همکاری و اتحاد و همیاری با هر نوع از دشمنان مردم و مبارزاتشان را دراز کرده است و همیشه هم وامانده و دست خالی میدان را ترک کرده است. این حزب، بعنوان مظهر و صدای ناسیونالیزم در کردستان ( و در حقیقت بعنوان بخشی از بورژوازی)، فکر میکرد که میتواند به رهبری و حمایت امریکا خود را بقدرت برساند و از خوان نعمتهای استثمار و تحمیل بدبختیها بر مردم چیزی نصیبش شود بهمین خاطر با هر چشمک کاخ سفید در امریکا سر از پا نشناخت و با سر بسوی آنان شتافت. ولی الآن که دریافته است که امریکا حاضر نیست لطف چندانی در حقشان بکند بیاد همپالکیهای خود افتاده و همه را به اتحاد و تشکیل جبهه فراخوانده است تا با این شیوه، خود را در مقابل معادلاتِ سیاسی امریکا معتبرتر جلوه دهد. ولی خود نیک میداند که همهُ تلاشهای تاکنونی شان در راه اتحاد و تشکیل جبهه، نتنها به جایی نرسیده بلکه از همهُ این احزاب و گروهها تلفات هم گرفته است. تقریبآ هیچیک از این جریانات، که همه در "اتحاد و تشکیل جبهه" ظاهرآ متفق القول بوده اند، جان سالمی بدر نبرده اند، و بجای اتحادشان تفرقه و جدایی و خصومت نصیبشان شده است. حتی الگوبرداری این طیف از کردستان عراق هم نتیجه ای نداده است، و تنها وادارشان کرده است تا طبق معاملات و معادلات دولت محلی کردستان با رژیم ایران، به هر نوع سازش و ساخت و پاختی با این دولت تن بدهند و بعنوان زائده های سیاسی به زندگیِ اردوگاه نشینی روی آورند. جالب اینکه اندک کمک مالیهای کاخ سفید هم نه مایهُ نیرومندیشان بلکه باعث شروع کشمکشهای خصمانه ای در درون خود بر سر تقسیم و یا بهره مند شدن از چندرغازی که از امریکا گرفته بودند شد. سرنوشت سازمان زحمتکشان در این مورد نمونهُ بارز ولی از نوع چندش آور آن است.
نا امیدیهای واقعی امروز
طیف ناسیونالیزم وامانده کردستان ایران، فقط مشکلش عدم اتکا و حمایت جدی امریکا از آنها نبوده و نیست. این طیف در کردستان و کلآ ایران با واقعیات بزرگتر و جدیتری روبرو شده است. این واقعیات قبل از هر چیز این بخش از بورژوازی، و یا مدافین آن را، با نگرانیهای جدی روبرو کرده است. اعلامیهُ حزب دمکرات نمیتواند این نگرانیها را پرده پوشی کند و آشکارا از آن سخن میگوید و میخواهد آن را به همهُ همسنخ و همرهان خود گوشزد کند. "برای تسلط بر اوضاع جاری در برابر بحرانهای داخلی و خارجی" *، "با عبرت گرفتن از انقلاب 57 کشور را از طوفان خشن سرگردانی نجات دهیم" * جملاتی اند که این نگرانی و دلهرهُ کل این طیف را بخوبی نمایان میکند. اما این نگرانیهای واقعی کدامند؟
- جنبش کارگری، زنان، جوانان، معلمان و هر گونه مبارزات حق طلبانه در کردستان نه تنها برای این آقایان خیری بدنبال نداشت و بدنبالشان راه نیافتاد، بلکه بری از هرگونه احساسات ناسیونالیستی و قوم پرستانه و بر پایهُ همدردی و همنوعی انسانی، دست خود را در دست همردیفان و همنوعان خود در دیگر نقاط ایران نهاد. اعتراضاتی که از سوی کارگران و استثمار شوندگان براه افتاد، خواسته هایی که برای آن بمبارزه برخاستند، تشکلهایی که بوجود آوردند، حمایتهایی که متقابلآ از هم کردند، همه و همه بر محور و همسنخ همانهایی بود که در بقیهُ نقاط ایران هم راه افتاد و یا افتاده بود. یکی از بارزترین خصوصیات همهُ این اعتراضات بری بودن از هرگونه نام و نشان ناسیونالیستی و قومگرایانه، و آغشته بودنشان به همسرنوشتی و همدردی طبقاتی و انسانی بوده و هست. حمایت کارگران درشهرهای کردستان از آزادی منصور اسانلو، دبیر دربند سندیکای شرکت واحد تهران، حمایت جنبش آزادیخواهانهُ دانشجویان سنندج و ... از اعتراضات حق طلبانهُ کارگران و دانشجویان و معلمین در سایر نقاط ایران، حمایت تشکلها و تجمعات کارگری در اقصی نقاط ایران از فعالین و رهبران و فعالین کارگری و اجتماعی دستگیر شده در شهرهای کردستان (محمود صالحی، شیث امانی، فرزاد کمانگر و...)، برگزاری مراسمهای روز جهانی کارگران و زنان و راه افتادن و فعال شدن تشکلهای حامی و مدافع حقوق کودکان در شهرهای کردستان، آن واقعیاتی اند که کل طیف ناسیونالیستها را دچار نگرانی شدید کرده است. این موج وسیع همدردی و همسرنوشتی طبقاتی – انسانی در شهرهای مختلف ایران، سد محکمی در مقابل اهداف تفرقه افکنانهُ مذهبی – قومی جریانات ناسیونالیستی و کل طراحان راه انداختن سناریوی قتل و کشتاری از نوع عراق ایجاد کرده است. بله، نگرانی حزب دمکرات کردستان و بقیهُ همپالکیهایش از اینجا نشآت میگیرد.
- علیرغم تلاش و صرف هزینه های نه چندان کمی از طرف امریکا، مسئلهُ قومیت و ملی گرایی نه تنها به مسئله ای جدی در داخل ایران تبدیل نشد بلکه حتی جریاناتِ مدافع و یا نافع راه اندازی چنین سناریویی هم چندان، و یا حداقل مانند دورهُ قبل، جدی گرفته نشده و نمیشوند.
- شکست سیاستهای ضدانسانی امریکا و متحدینش در عراق، دورنمای تاریکی در مقابل کل طیف ناسیونالیستها در کردستان ایران و حتی بقیهُ نقاط ایران گسترد. این احزاب نه تنها نتوانستند به عنوان قدرتی قابل رویت خود را به امریکا بقبولانند بلکه هر روز ضعیفتر و متفق تر هم شدند.
- در این میان، رژیم اسلامی ایران که قرار بود به همت حملهُ نظامی و یا فشار اقتصادی امریکا و متحدینش کاملآ و یا بخشآ بزانو درآید نتنها از جای خود تکانی نخورد بلکه به نیرویی غیر قابل حذف در معادلات و کشمکشهای سیاسیِ کل خاورمیانه تبدیل شد. به حامی فعال و رسمی جریانات ارتجاعی اسلامی در لبنان، عراق و فلسطین و ... تبدیل شد. در مقابل مردم و صدای حق طلبانه شان به سرکوب و وحشیگری خود ادامه داد و به بیحقوقی بیشتر مردم دامن زد. حتی در کردستان نیز توانست بخشی بزرگ از بورژوازی صاحب ثروتِ کردستان را با خود همراه کند.
- علاوه بر موارد بالا، رشد جنبشهای کارگری و حق طلبانه در شهرهای کردستان، رشد و گسترش فعالیتهای کمیتهُ کردستان حزب حکمتیست در این شهرها و سازمانیافتن بیشتر نیروهای گارد آزادی، بموازات موج گستردهُ تضعیف و تفرقهُ جریانات و احزاب و تشکلهای ناسیونالیست، نگرانی حزب دمکرات و همنوعانش از این اوضاع را کاملآ قابل درک کرده است.
سخن آخر
علیرغم هر پستی و بلندی ای که نیروها و احزاب ناسیونالیست در کردستان با آنها روبرو شوند و یا تاکنون شده اند، علیرغم هر سرنوشتی که این نیروها برای خود انتخاب کرده ویا تاکنون کرده اند، و علیرغم هر نوع اتحادی که اینها با هر دشمن کوچک و یا بزرگ مردم و زندگی وآسایششان راه بیاندازند و یا تاکنون به آن تن داده اند، صف دفاع از انسانیت و آزادگی نبایستی این نکات را حتی یک لحظه از چشم و فعالیتهای خود دور بدارد:
- افشا و پرده برداری از ماهیت ناسیونالیزم و احزاب آن بعنوان بخشی از نیروهای آماده برای بهم زدن زندگی مردم و همدستی آنها با دشمنان صریح آزادگی و انسانیت، و بعنوان سیاستی که هیچ خوانایی و قرابتی با منافع اکثریت مردم و توده های ستمدیده ندارد، امری هرروزه و تخطی ناپذیر برای همهُ کمونیستها و انسانهایی است که مدافع و خواهان آزادی و برابری اند.
- متحد و متشکل کردن مردم حول خواستها و حقوق انسانی شان، از کارگران گرفته تا زنان و جوانان و معلمین و ... در شهرها و پیوند دادن و اعلام حمایت کردن از دیگر تشکلها و حرکات اعتراضی در دیگر شهرهای ایران امریست که عملآ مانع رشد و یا سربرآوردن تجمعها و تشکلهایی میشود که ماهیتآ میتوانند عامل تفرقه و چنددستگی در صفوف مردم و پایهُ نیروهای ناسیونالیست در شهرها بشوند.
- سازماندادن اعتراضات و فعالیتهای اعتراضی و حق طلبانهُ موجود حول سیاستهای روشن و کمونیستی حزب حکمتیست، سازماندادن مردم و بویژه جوانان در واحدهای گارد آزادی برای دفاع از مدنیت و زندگی و آسایش مردم از دیگر قدمهای موثرو مهم برای مصون نگه داشتن جامعه از ویروس ناسیونالیزم و ایجاد تفرقه بر مبنای قومیت است.
- نباید این را فراموش کرد که امریکا و متحد ینش بنا به اقتضاء و مصلحت سیاستها و منافع روز خودشان میتوانند و امکان این را دارند که هر نوع نیرو و دارو دستهُ موافق و متحد خود را با پول و حمایت مستقیم، جهت پیشبرد سیاستهای شومشان، سازمان داده و بجان جامعه و زندگی مردم بیاندازند. آنچه برای ما کمونیستها، هم در برابر اوضاع حساس امروز و هم برای هر نوع تحولاتی در آینده که منافع مردم در آن بخطر بیافتد، مهم است اینست که اجازه ندهیم که ناسیونالیزم و احساسات ناسیونالیستی – همچنان احساسات کور مذهبی – امکان و فرصت این را بیابند که به عامل و بانی براه بردن مبارزات مردم و صدای حق طلبیشان تبدیل شود. به همین خاطر آنچه امروز در رابطه با افشای احزاب ناسیونالیست موجود، در رابطه با مبارزه علیه سیاستهای ضد بشری امریکا، و نیز برای به شکست کشانیدن هر نوع تلاش ضدبشری و ضدآزادی هر دو طرف هم، امری ضروری برای ما کمونیستهاست این است که بایستی نیروی اعتراضی ضد جنگ و کشتار و ضد فضای جنگی را متحد، متشکل و فعال کنیم.
- آنچه برای هر انسان آزاده، کمونیست، انقلابی، نوعدوست، مخالف تفرقه و دشمنی قومی و مذهبی در این روزهای حساسی که آهنگ نارسای راه انداختن جنگ و خونریزی و برهم زدن شیرازهُ زندگی مردم دوباره از سوی امریکا و رژیم اسلامی ایران بصدا درآمده است امری عاجل و بدون درنگ بشمار میاید، تلاش مستمر برای ایجاد کردن سدی محکم در متن خود جامعه و بر مبنای دفاع از حقوق و زندگی و آسایش مردم علیه هر نیرویی است که جرآت تحمیل مشقات بیشتری برمردم را بخود میدهد!
مصطفی یونسی
13 ژوئیهُ 2008
* از متن اطلاعیهُ حزب دمکرات کردستان.