بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

اوضاع جدید و مسئله حمله نظامی امریکا به ایران

بعدازیک دوره هفت هشت ماهه از فروکش کردن حمله آمریکا به ایران، یک بار دیگر تب وتاب جنگی وحمله امریکا به ایران داغتروازسرگرفته شده است. تحلیل گران سیاسی ازمراکز تحقیق امریکا گرفته تا احزاب ورسانه های خبری در باره احتمال حمله نظامی امریکا به ایران مجددا بار دیگر خبر میدهند. تقریبا هشت ماه قبل که حمله به ایران بطورجدی  دردستور بوش و هیئت حاکمه امریکا بود با لو رفتن طرح آن از طرف مراکز امنیتی امریکا و بعضی از ژنرالهای دخیل دراین عملیات از تب و تاب افتاد و در نتیجه،  شکست افق و بن بست این جریانات ناسیونالیست و قوم پرست را به دنبال داشت و این جریانات را با بن بست وانشعاب روبرو کرد.

 با جدی شدن حمله اسرائیل با پشتیبانی امریکا به ایران باردیگر گله وشکواییه در بین اپوزیسیون راست  و قومپرستان شروع شده و از این که درایران یا کردستان جبهه متحدی یا آلترناتیوی وجود ندارد تا با اتکا به آن امریکا حمله اش را بکند و آنها هم به مقام ومنزلتی برسند شروع شده است ( دراین رابطه  مصاحبه های سران ناسیونالیست و قومپرست کرد را میتوان در روزنامه ها ومیدیا به وضوح دید ).

طبعا" همه میدانند از روزی که جمهوری اسلامی به قدرت رسیده این جنگ وجود داشته واین امر به قول سران ریز ودرشت رژیم برکت و نعمتی بوده برای جمهوری اسلامی و بخشی از ماندگاری این رژیم مدیون این بحران بوده است. در نتیجه حمله وجنگ امریکا به ایران سالهاست در جریان است هرچند این جنگ نه در شکل حمله نظامی بلکه درشکل جنگ روانی اقتصادی و سیاسی بوده است که آن هم بخشی از جنگ و پیش درآمد هر جنگی است .

اشغال نظامی عراق بوسیله امریکا و شکست استراتژی امریکا در عراق، امریکا را در حمله به ایران خیلی محتاط کرده است. اگر امریکا در حمله به عراق برای حفظ قدر قدرتی خود در جهان، مخالفتهای کشورهای غربی و حتی سازمان ملل را نادیده گرفت.  در مورد حمله به ایران، شکست سیاسی در عراق و به میدان آمدن ابرقدرتهای دیگر و حتی مخالفت در سطح مقامات دیگر امریکایی وافکارعمومی موانع جدی در راه سیاستهای جنگی امریکا درحمله به ایران است.

آیا امریکا به ایران حمله نظامی خواهد کرد یا نه جواب سر راستی نمیتوان به آن داد. ولی در این شکی نیست که امریکا حمله نظامی به ایران را به قول خود بوش همیشه بعنوان یک گزینه درمد نظر دارد. همچنانکه اشاره شد، جنگ امریکا با ایران  در سطحی جریان داشته است آنهم جنگ اقتصادی سیاسی و روانی است ولی در این مدت حمله نظامی  به ایران با توجه به فاکتهایی که در زیر اشاره خواهد شد جدی تر شده است یکی ازاین فاکتورها جلو انداختن اسراییل از طرف امریکا بعنوان بازیگر اصلی این سناریو بخصوص با مانور هوایی اخیرش که در در دریای مدیترانه با صد فروند ازجتهای جنگی واظهارنظر مفامات اسراییلی دراین رابطه که اساسا" این مانور تمرینی بود برای حمله به مراکز هسته ای ایران واخطار شدید الحن یکی ازمقامات بلند پایه اسراییل می باشد ( هرچند بعدا" این اخطار از طرف مقامات اسراییلی محکوم و رد شد ) . فاکتور دیگر تحریمهای اقتصادی بیشتر علیه ایران و مسدود کردن داراییهای بانک ملی و ممنوع کردن سفر تعدادی از سران رژیم به خارج کشور ازطرف اروپا و همراهی کردن بیشتر اروپا با سیاستهای امریکا است. سفر بوش به کشورهای اروپایی و تلاش او برای قانع کردن مقامات غربی. تحت فشار قرار دادن اسراییل برای آتـش بس و صلح با حماس و مذاکره اسراییل با سوریه بخش دیگری از سیاستهای امریکا برای منزوی کردن ایران و فاصله انداختن متحدین ایران در خاورمیانه بوده است. ملاقات محرمانه مقامات اسراییلی با شورای حکام آژانس بین المللی اتمی که در این نشست اسراییل از مقامات آژانس خواسته است که درامر رسیدگی به پرونده هسته ای جمهوری اسلامی شتاب و قاطعیت بیشتری بخرج دهند. علاوه براین اظهار نظر جان بولتون نماینده سابق امریکا در سازمان ملل و از معمارین اصلی حمله به عراق که اظهار داشته است تحریمها در مورد ایران تاثیرگذارنیست و آسیب خیلی کمی به ایران خواهد رساند. ایشان معتقدند که دو راه وجود دارد برای این بحران یا حمله نظامی ویا تغییر رژیم ایران. موارد بالا به اضافه فعالیتهای دیپلماتیک دیگر مقامات امریکایی از دیگر مواردی هستند که تحلیلگران بر اساس آن حمله به ایران را قریب به وقوع میدانند. ولی علیرغم تمام این فاکتها امکان حمله نظامی به ایران در کوتاه مدت به نظر نمیرسد که در دستور کار فوری مقامات امریکایی باشد آنها به گزینه های دیگری در این رابطه برای رفع این بحران فکر میکنند.

امریکا بعد از شکست و بن بست استراتژیش در عراق از همان روز مطرح شدن حمله نظامی به ایران محتاطانه تر برخورد کرده است و بخصوص با لو رفتن طرح بوش و مخالفت شدید کشورهای قدرتمند مانند چین وروسیه. نا روشن بودن پایان جنگ. وجود جنبش قوی چپ و آزادی و برابری  مجبوربه تغییراتی در سیاست خود شده است.

اختصاص 400میلیون دلاری بوش برای عملیات محرمانه گسترده برای بی ثبات کردن رژیم و رژیم چنچ در ایران،  فعال شدن  جریانات ناسیونلیست و قوم پرست ، جلسه گرفتن مامورین دون پایه امریکایی با سران حزب دمکرات کردستان و زحمتکشان و مصاحبه کردنهای صدای امریکا با آنها  و مجاهدین و خارج کردن نام این سازمان از لیست سازمانهای تروریستی از طرف دادگاه بریتانیا و مسلح کردن مجدد آنها و غیره را باید در راستای سیاست جدید جنگی امریکا بررسی کرد. واضح است که امریکا، جمهوری اسلامی و احزاب ناسیونالیست و قوم پرست دنبال منافع سرمایه دارانه و جنایتکارنه خودشان هستند. کارگران و دیگر مردم آزادیخواه نیز باید تحرکات جنگی آمریکا و جمهوری اسلامی و احزاب قومی و غیره را تحت نظر  بگیرند، منافع هیچکدام از اینها به طبقه کارگر و مردم مربوط نیست بلکه مستقیا علیه آن است و  تا کنون نیز اینجور بوده است. برای اینکه این فاجعه صورت نگیرد، کارگران و زنان و جوانان از هم اکنون خودشان را باید متحد و مشتکل و سازمان  بدهند و با سرنگونی جمهوری اسلامی کل این سناریو را به هم بزنند و خود را برای کنترل امنیت و ازادی و زندگی خود آماده کنند.

باد زدن تحرکات اخیردانشجویی و منعکس کردن وسیع آن درمیدیا غرب ومنتسب کردن آن به جریانات لیبرال و سلطنت طلب و کمرنگ کردن نقش دانشجویان چپ و بویژه دانشجویان آزادیخواه و ابرابری طلب یکی دیگراز تلاشهای سیاست دولت امریکا می باشد. فعال کردن جریانات ناسیونالیست و قومپرست در کردستان ، سیستان و بلوچستان و الاهواز و انقباض مرزها برای فعالیت نظامی این جریانات در مرزها برنامه اخیر تلویزیون صدای امریکا تحت عنوان" احزاب عمده کرد در کردستان ایران چه میخواهند" و مصاحبه هشت حلقه ای پشت سرهم با رهبران احزابی که قرار است مجری سیاستهای دولت امریکا و این سناریوی سیاه باشند و موضوع اصلی بحث آنها فدارالیسم که پروژه امریکا می باشد و در ادامه آن نشست مقامات درجه چندم امریکایی با سران این احزاب در هتل پالاس سلیمانیه و نشست جداگانه با هر کدام از آنها بخش دیگری از پروژه امریکا می باشد. باید به این موارد همچنانکه در بالا اشاره شد اهرم محاصره اقتصادی را نیز اضافه کرد مسئله قرارداد صلح و آتش بس اسراییل  با حماس هر چند در واقع مربوط به سرا نجام رساندن پروسه استقلال فلسطین است چرا که اسراییل متوجه شده است که سیاستهای تا کنونیش  در رابطه با محاصره اقتصادی ، شهرک سازی و ... نمی تواند کارآیی داشته باشد و به خاطر همین از طرف امریکا وکشورهای اروپایی تحت فشار قرار گرفته تا سریعتر این پروسه را طی نماید. ولی در عین حال با توجه به اینکه حماس و حزب الله پایگاههای اصلی جمهوری اسلامی در خاورمیانه است و درصورت وقوع جنگ میتوانند نقش فعالی را درحمایت ازایران بازی کنند امریکا و اسراییل تلاش میکنند ایران را دراین رابطه منزوی نمایند. مذاکرات اخیر اسراییل با سوریه که با میانجیگیری ترکیه صورت میگیرد را اساسا" باید درراستای منزوی کردن ایران دید. در نتیجه مانورهای نظامی اسراییل تحرکات نظامی امریکا در خلیج فارس تحریمهای اقتصادی را باید درخدمت این تغییر سیاست امریکا که همچنانکه اشاره شد برای تغییر در سیستم حکومت ومنزوی کردن دولت ایران ارزیابی کرد.

آیا گزینه محاصره اقتصادی رژیم ایران را به زانو در می آورد ؟
 
محاصره اقتصادی جنایتکارانه ترین سیاست علیه بشریت است زیرا که قربانیان این سیاست کارگران وزحمتکشان و بخصوص کودکان این جامعه هستند درغیراین صورت محاصره اقتصادی امریکا و دولتهای غربی علیه ایران نه تنها موقعیت رژیم را ضعیف تر نمی کند بلکه دست جانیان اسلامی وسرمایه داران را برای سرکوب و تحمیل فقرو فلاکت بیشتر به مردم باز تر میکند. ایران اولین کشوری نیست که محاصره اقتصادی میشود. محاصره اقتصادی عراق بوسیله سران جنایتکار امریکا و بریتانیا قبل از اشغال آن نه تنها موقعیت صدام را تضعیف نکرد بلکه او را درفاصله ده سال درموقعیت مناسبتری برای سرکوب بیشتر مردم عراق و چپاول سرمایه های این جامعه را برای او فراهم کرد وقربانیان محاصره اقتصادی عراق کارگرو اقشارکم درآمد جامعه و بخصوص کودکان و نوزادان عراقی بودند که طبق آمارآن زمان بیش از صد هزار کودک  قربانی شدند . درمورد ایران حتی این مسئله خیلی متفاوت تر است زیرا که قد علم کردن قدرتهای بزرگ دیگر همانند روسیه ، چین وهند در رقابت و مخالفت با سیاستهای دولت امریکا از جمله جنگ، این امکان را به رژیم میدهد که سرمایه ها ومبادلات اقتصادی خود را در حوزه دیگر بغیرازامریکا و غرب بکار اندازد وامریکا هم نمی تواند جلو دارآن باشد. درحال که این موقعیت برای رژیم صدام با آن وسعت وجود نداشت. در نتیجه محاصره اقتصادی و مسدود کردن سرمایه های رژیم و مبادله تجاری در خارج از مرزهای ایران نمی تواند محدودیت زیادی را به رژیم تحمیل کند این را جان بولتون از چهره های نئوکنسرواتیو امریکا وازمدافعین سرسخت حمله امریکا به ایران گفته است. "او میگوید که تحریمهای اقتصادی و مسدود کردن حسابهای بانک ملی آسیبی به حکومت ایران نمی رساند زیرا که ایران قبل ازاین تحریمها سرمایه 75 میلیارد دلاری خود را از بانکها خارج کرده است". درنتیجه محاصره اقتصادی فشارروی جمهوری اسلامی نیست بلکه قربانی واقعی محاصره اقتصادی و عوارض ناشی از آن در همین مدت  این را نشان داده که جمهوری اسلامی از برکت همین محاصره اقتصادی است که فورا" به زنان و جوانان تحت عنوان ارتقای امنیت اجنماعی حمله میکند اوباشان رژیم به بوتیکها یورش میبرند و زنان و جوانان را دستگیرو تحقیر میکنند. از طرف دیگر دست سرمایه دار و جمهوری اسلامی را از طریق اخراج کارگران، پایین آوردن دستمزدهای آنان، تورم وگرانی و در یک جمله تحمیل فقر بیشتر به مردم بازتر کرده است .تا آنجا که به مسدود کردن سرمایه های سران رژیم وسرمایه داران وابسته به رژیم برمیگردد ما قبلا" هم اعلام کرده ایم باید آنها به نفع جنبش آزادیخواهی وبرابری طلبی و در راه  تقویت جنبشهای اجتماعی وانقلابی و امنیت و رفاه جامعه مصادره گردد و برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بکار گرفته شود .

آیا احزاب ناسیونالیست وقومپرست  با اتکا به سیاستهای امریکا در ایران به قدرت میرسند ؟

تا آنجا که به این احزاب مربوط میشود این را اعلام کرده اند که تنها با اتکا به امریکا و قدرتهای بزرگ میتوان رژیم را سرنگون کرد یا در ساختارآن تغییر به وجود آورد ونمیتوان با اتکا به مردم این رژیم را ساقط کرد. این احزاب به درست هم این سیاست را درپیش گرفته اند زیرا که آنها قرار نیست کاری کنند احترام وکرامت وقدرت را به کارگرو زحمتکش بر گردانند و کاری کنند که با اتکا به مردم زحمتکش رژیم را سرنگون کنند و موقعیت کارگران وزحمتکشان را بهبود بخشند وآنها را به قدرت برسانند و یا به قدرت نزدیک کنند. مشکل احزاب ناسیونالیست و قومپرست این است که چرا درقدرت با جنایتکاران اسلامی و سرمایه داران شریک نیستند وسیاستهای آنها به درستی منطبق با عملکرد آنهاست. نتیجه همین سیاست است که روزی طرفدار اصلاحات و خانمی میشوند، روزی پشت سیاستهای اقتصادی رفسنجانی میروند وروز دیگر در دفاع از خلیج فارس قرار است با ارتش و سپاه در دفاع از تمامیت ارضی متحد میشوند وامروزهم که قرار است امریکا به ایران حمله کند برای رسیدن به این آروزی دیرینه و شراکت در قدرت، پادو و تفنگداران ارتش امریکا بشوند. این احزاب پس از اشغال عراق بوسیله ارتش امریکا و سرنگونی صدام قند دردلشان آب شد و با حاکم شدن احزاب ناسیونالیست وقومپرست ومذهبی در عراق، احزاب ناسیونالیست و قومپرست در ایران را هم به طمع انداخت وآنها هم سیاستهای احزاب برادر خود را درعراق راهنمای عمل قراردادند و سیاستهایشان را با پروژه فدرالیسم که منطبق بر سیاستهای امریکاست هماهنگ کردند. اززاویه این احزاب حمله امریکا به ایران تنها امید به تغییررژیم و سرنگونی آن است. این احزاب  سیاستهای خود را دراین رابطه در سطح جامعه پمپاژ و تبلیغ میکنند. مرتبا" به مردم این را تلقین میکنند که شما نمی توانید کاری بکنید مگر امریکا وقدرتهای بزرگ برای شما کاری بکنند .برهمین اساس هم هست که کمال کریمی معاون دبیرکمیته مرکزی حزب دمکرات کردستان در مصاحبه با روزنامه پروشه حمله امریکا به ایران را نقطه امیدی میداند و مصطفی هجری و عبدالله مهتدی و بقیه جریانات منشعب اززحمتکشان با کارمندان درجه چندم سازمان سیا وارتش امریکا درحال مذاکره هستند و آخرین مورد آن در هتل پالاس سلیمانیه است. یا مجاهدین تمام تلاش خود را میکند که امریکا افراد سازمانش را به عنوان تفنگداران ارتش امریکا در اجرای سیاستهایشان قبول کند، یا سلطنت طلبان و بقیه ناسیونالیستهای پرو غرب به همین منوال است.

آیا امریکا میتواند استراتژی رژیم چنج را ازطریق این احزاب پیش ببرد و بعنوان آلترناتیو رژیم روی آنها سرمایه گذاری کند یا نه به فاکتورهای معینی بستگی دارد. تا حال از نظربوش و هیئت حاکمه امریکا اینها برای امریکا پرونده سیاهی دارند زیرا که از طرفی با لو رفتن طرح حمله بوش به ایران درچند ماه گذشته این احزاب را سرخورده و به بن بست رساند و نتیجه اش انشعاب در احزاب ناسیونالیست و قومپرست کرد وچند پارچه کردن آنها شد. مجاهدین و سلطنت طلبان را شقه شقه کرد و حتی بعضی ازاین جریانات را بیشتر به جمهوری اسلامی نزدیک ترکرد.  اضافه بر این مردم سیاستهای این احزاب را درطول  سالها تجربه کرده اند ومیدانند که سیاستهای این جریانات نه در جهت تقویت جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی است بلکه برعکس برضد منافع آنهاست و بخاطر این پایگاه وجایگاه قابل اتکایی در جامعه ایران ندارند. از طرف دیگر مخالفت شدید مردم با جنگ و وجود جنبش آزادیخواهی و برابری طلب قوی وقدرت چپ در جامعه ایران یکی از مونع دیگر سران امریکا است که آنها را دست به عصا و زمین گیر کرده است. ولی با این وجود در دور جدید امریکا تلاش میکند با اختصاص بودجه به جریانات ناسیونالیست و قومپرستان ارتجاعی از جندالله سیستان وبلوچستان تا الاحواز، مجاهدین، سلطنت طلبان،  زحمتکشان وحزب دمکرات را در یک جبهه متحد وتقویت نماید تا با اتکا به آنها سیاستهای خود را پیش ببرد. پیشبرد موفقیت این سیاست ارتجاعی از جانب امریکا درصورت وجود صف محکمی ازسوسیالیستها وکمونیستها و رهبران کارگری و سازمان دادن کارگران وزحمتکشان ومتحد کردن جنبشهای اجتماعی علیه رژیم جمهوری اسلامی میتواند ممکن باشد و یا حداقل موی دماغ و مانع جدی در راه سرنگونی ج.ا بوسیله مردم محروم جامعه و یا بعد از سرنگونی رژیم شوند. ما دراین رابطه تجربه کمی نداریم. طالبان در افغانستان یکی ازاین تجربه هاست فبل از اشغال افغانستان احدی طالبان را نمی شناخت ولی طالبان با پشتیبانی مادی و لجستیکی پاکستان و عربستان سعودی واستخدام مزدورازکشورهای همجوارو خود افغانستان توانست این کشوررا اشغال کند وبرای مدت شش سال براین جامعه حکومت کند و این فلاکت را به همراهی حکومت کرزای وکشورهای غرب وامریکا به مردم فقیر و زحمتکش افغانستان تحمیل نماید. تجربه خود عراق نیز یکی از تجارب دیگر است. مقتدی صدر همانند طالبان کسی او را نمی شناخت که الان ازچنین موقعیتی در جامعه عراق برخورداراست و به همراه امریکا ودولت عراق بخشی از این سناریوی سیاه هستند. .این درست است که جامعه ایران با افغانستان وعراق تفاوتهایی دارد ولی جنگ وعوارض ناشی ازآن فقروفلاکتی که به جامعه ایران تحمیل میشود و ظرفیت این احزاب برای اجرای سیاستهای ارتجاعیشان میتواند همان موقعیت را به این جریانات ارتجاعی بدهد  که طالبان و صدروحماس و بقیه دارند در کشورهای خود دارند. در نتیجه هوشیاری و آگاه بودن از نقش ارتجاعی این جریانات و افشای روزانه آنها ومهم تر ازآن دخالت کارگران و زحمتکشان، رهبران کارگری و کمونیستها برای رویاروی با این مصاف پیش شرط جلوگیری از این ویرانی و حمام خونی است که این احزاب با اتکا به سران جنایتکار غرب و ج.ا در سر دارند است.

 راه حل چیست ؟

حمله نظامی به ایران از طرف امریکا با گزینه نظامی ویا با جلو انداختن احزاب راست و ارتجاعی و قومپرست تغییری در ماهیت ارتجاعی این جنگ نمی دهد و نه تنها باید از طرف هر انسان حق طلب و شریفی محکوم گردد باید علیه آن مبارزه کرد. مردم آزادیخواه و برابری طلب ایران وهرانسان شرافتمندی که میخواهد تجربه عراق ، افغانستان ، فلسطین ، لبنان ویوگسلاوی را تکرارنکنند، هیچ راهی ندارند بغیر ازاین که خود را برای این رویارویی آماده و سازمان دهند باید با اتکا به جنبشهای اجتماعی و مردم شریف جمهوری اسلامی را سرنگون شود و بطور جدی در مقابل حمله امریکا و جنگ افروزی رژیم جنایتکار ج.ا و عوارض این جنگ که سالهاست بر زندگی ما سایه انداخته ودست جمهوری اسلامی را برای سرکوب مردم حق طلب و آزادیخواه باز کرده است پایان داد.

این که مردم مخالف جنگ هستند و عواقب ویرانی و بدبختی آن را میدانند کافی نیست. باید علیه آن مبارزه کرد. اگر جنایتکاران اسلامی و سرمایه دارن حامی او ازبرکت ونعمت جنگ سرکوب، فقروگرانی ونداری بیشتری را به مردم تحمیل میکنند، رهبران کارگری، سوسیالیستها وکمونیستها باید مردم فقیرو به جان به لب رسیده را باید حول پرچم وشعارهای مناسب با خواسته هایشان سازمان دهند. کارگران وزحمتکشان باید خواهان بیمه بیکاری مکفی برای تمام افراد بالای شانزده سال ، بالا بردن دستمزدها متناسب با تورم  باشند وآن را به رژیم تحمیل کنند. مصادره انبارهای مایحتاج مردم با سازمان دادن کمیته های مصادره و تقسیم عادلانه آن در محلات دردستور فوری قرار گیرد . زنان که اولین قربانیان دراین رابطه هستند باید در مقابل تعرض وحشیانه گله حزب الله ایستادگی کنند و آنها را عقب برانند. گروههای جوانان انقلابی باید درمحلات شکل بگیرد وعرصه را به مزدواران رژیم که درمیادین و محلات برای مردم مزاحمت درست میکنند تنگ کنند. احزاب وجریانات ارتجاعی و قومپرست را افشا کنند. رهبران کمونیست وسوسیالیست با سازمان دادن کارگران وجوانان درمحل کار و زندگی از قبل درمقابل تعرض وسنگ اندازی این جریانات به جنبشهای آزادیخواهانه از همین حالا آمادگی مقابله را داشته باشند. واحد های گارد آزادی بعنوان سازمان دفاع از مدنیت و کرامت وحرمت انسان سازمان داده شوند این واحد ها نه تنها عرصه را برمزدوران جمهوری سالمی تنگ کنند بلکه درمقابل هر جریان ارتجاعبی که بخواهد کرامت وحرمت وآزادیخواهی را زیر سوال ببرد  با اتکا به سازمان دادن  اعتراضات  توده ایی در مقابل آنها ایستادگی و مبارزه کنند، بطوری که در فردا ی حمله امریکا به ایران و یا سرنگونی جمهوری اسلامی این احزاب باشند که اجازه بازکردن دفاترشان را ازآنها بخواهند. برای این رویارویی و برای تقویت جنبش آزادی وبرابری باید دهها ابتکاراجتماعی دیگر در محلات و خیابانهای شهربکارگرفته شود. ما از حالا باید بدانیم که تنها نیروی کارگرو سوسیالیست جامعه است که جلو از هم پاشیدن جامعه را میتواند بگیرند و خواب و خیال سران امریکا ، جمهوری اسلامی . احزاب مرتجع را به هم بزند . در غیراین صورت ما هم سرنوشت بهتری از افغانستان ،عراق ولبنان را نخواهیم داشت.

رحمت فاتحی
اول جولای 2008
rahmatfatehi@yahoo.co.uk



   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول