بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

موقعیت امروز و آینده کومه له پوپولیسم و ناسیونالیسم "چپ" کجا ایستاده است (مصاحبه با رحمان حسین زاده - بخش اول)

اکتبر: اخیرا به همراه فاتح شیخ سمیناری را تحت عنوان "موقعیت امروز و آینده کومه له- بررسی موقعیت پوپولیسم و ناسیونالیسم چپ در کردستان" برگزار کردید. ضرورت برگزاری این سمینار چه بود؟ و به چه موضوعاتی پرداختید؟

رحمان حسین زاده : موقعیت امروزوآینده کومه له در چند ماهه اخیر مورد بحث و جدال و حتی کشمکش سیاسی  فراوان بوده است. قطب بندی جدید علنی و آشکار در صفوف کومه له (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) بوجود آمده است. در میان سه شاخه سازمان زحمتکشان که خود را به کومه له منتسب میکنند، کشمکش فیزیکی ونظامی به افتضاح سیاسی تبدیل شد. روزنامه ها و سایتها و فعالین سیاسی از راست و چپ به این موضوعات پرداخته اند.تحولات تحت نام "کومه له" در میان کارگران و مردم کردستان بازتاب دارد. بخشی از کارگران و مردم زحمتکش و خواستار آزادی و رهایی، که هنوز تصویر گذشته چپ و کمونیستی را از کومه له دارند، به نظر میرسد درنتیجه  این تحولات و ادعاها و کشمکشهای درونی سه جریان موسوم به کومه له و گروهبندیهای دیگری تحت همین نام دچار سردرگمی شده اند. بار دیگر پرسیده میشود، چرا کومه له به اینجا رسید؟ علت سیاسی انشعابات و جداییهای درون کومه له کدامند؟ موئلفه های موقعیت امروز و آینده این جریان چیست؟ ابعاد سهم خواهی ناسیونالیسم کرد در این تحولات به چه میزان بوده و هنوز چه هدفی را تعقیب میکند؟ سیاست کمونیستی در برخورد به کومه له وبه این مناسبت خطاب به کارگران و کمونیستها و آزادیخواهان در کردستان کدام است؟ اینها و بعضی موضوعات دیگر مجددا نیاز به بررسی و نقد و ارائه راه حل کمونیستی داشت. با توجه به این نیازها ما تصمیم به برگزاری این سمینار گرفتیم.

در این سمینارابتدا فاتح شیخ روند تحولات سیاسی در منطقه و ایران و کردستان و تاثیرات این روندها را بر احزاب برشمردند.  سپس تاثیرات این تحولات بر شاخه های مختلف موسوم به کومه له و سیاست کمونیستی در قبال هر کدام و مشخصا کومه له (سازمان کردستان حرب کمونیست ایران) را ارائه کردند.

 من نیز در بخش دوم بحث به طور فشرده به علت سهم خواهی ناسیونالیسم کرد ونقش آن در تحولات و سرنوشت کومه له در مقاطع مختلف، از مقطع تاسیس آن  تا به امروز پرداختم. به طور فشرده مواضع و سیاستهای این جریان را در دو دهه اخیر در جنبشهای سیاسی و اجتماعی جامعه کردستان برشمردم. سعی من بر این بود که ابژکتیو و غیر قابل انکار نشان دهم در غیاب کمونیسم کارگری و افق و سیاست مارکسیستی چگونه کومه له ای که در دهه هشتاد میلادی در کردستان ایران به عنوان کمونیسم متشکل عروج کرد، از دهه نود به بعد به طرف ناسیونالیسم چرخید ونهایتا به ناسیونالیسم کرد تمکین کرده و در بستر جنبش ملی و ناسیونالیستی حداکثر میخواهد  نقش جناح "چپ" این جنبش را ایفا کند.

امیدوارم به زودی مباحث این سمینار قابل دسترس شود. طبعا در مصاحبه مورد نظر شما میتوانم در چارچوب بحثی که خودم ارائه کردم، جوابگوی پرسشها باشم.

اکتبر: مصاحبه را با این سئوال و یا سئوالات ادامه میدهیم که شما اشاره میکنید که کومه له به طرف ناسیونالیسم چرخید و به آن تمکین کرده است. حتی این سازمان را در بستر جنبش ناسیونالیستی کرد معرفی میکنید، اما کومه له خود را سازمانی کمونیستی معرفی میکند و از طریق نشریات و مدیای وابسته بخود از سازماندهی و به سرانجام رساندن انقلاب کارگری و برقراری حکومت کارگری و جامعه سوسیالیستی و ... سخن میگویند.آیا این ادعای شما یک ادعای متناقض نیست؟ زمینه ها و دلایل سیاسی و اجتماعی قرار گرفتن کومه له را در جنبش ناسیونالیستی کرد چگونه توضیح میدهید؟

رحمان حسین زاده : این تناقض وجود دارد، اما این تناقض ادعای من نیست، تناقض ادعای کومه له و سیاست و پراتیک ناظر بر این جریان است. کومه له خود را کمونیست معرفی میکند،اما درست همانند بخش اعظم احزاب و جریانات پوپولیست و چپ ناسیونالیست در قرن بیستم وتاکنون، کمونیسمی که اکنون بر کومه له ناظراست، کمونیسم ملی است. کمونیسمی که برای پیشبرد امر جنبش ملی لباس مارکسیسم را برتن کرده است. در طول تاریخ کمونیستهای ملی را متعدد تجربه کرده ایم. کمونیسم روسی، کمونیسم چینی و مائویی، کمونیسم آلبانیایی، کمونیسم جهان سومی ضد امپریالیست و پوپولیست ایران در مقطع انقلاب 57 ، کمونیسم کومه له ره نجده ران کردستان عراق، نمونه های جهانی و منطقه ای و محلی هستند که چپ و کمونیسم ملی را نمایندگی میکردند. تقریبا همه آنها نهایتا در بستر اصلی خود یعنی ناسیونالیسم ادغام شدند. اگر چه در شرایط جهانی و منطقه ای امروز و نیمه دوم قرن بیستم و طبعا در مختصات کمونیسم ملی آن دوران واین دوره تفاوتهای بسیاری وجود دارد و نمیخواهم یک به یک مقایسه کنم، اما وجه مشترک آنها چه آن دوران وچه این دوره در اینست که هیچکدام، هیچوقت کمونیسم را به عنوان اعتراض ضد سرمایه کارگر و برای لغو کار مزدی و پایان استثمار انسان به دست انسان نمایندگی نکردند. همه برای پیشبرد امرملی به مارکسیسم آویزان شدند. کومه له فعلی از معدود جریاناتی به دلایلی که بعد به آن میپردازم هنوز برای اینکه نشان دهد، جناح "رادیکال و چپ و خوب" جنبش ملی است خود را کمونیست معرفی میکند. این موقعیت دوگانه و متناقض کومه له و اینکه ناسیونالیسم و کمونیسم هر دو در سرنوشت کومه له نقش ایفا کرده و سهم دارند، ابدا بدون سابقه و پیشینه و زمینه نبوده و نیست. اینجا به بخش دوم سئوال میرسیم و اگر اجازه بدهید برای یک باردیگر به سابقه تاریخی و سیاسی مسئله بپردازیم، چون برای نتیجه گیری موقعیت امروز و آینده کومه له نگاهی به این گذشته ضروری است.  

پیدایش کومه له از دو فاکتور جهانی و محلی پوپولیستی وناسیونالیستی مایه گرفته است . کومه له در شرایطی در سال 1348 یعنی اواخردهه 60 میلادی در کردستان ایران تاسیس میشود، که به دنبال اصلاحات ارضی در ایران و گسترش مناسبات سرمایه داری، روابط ومناسبات اجتماعی و سیاسی گذشته متحول میشود. جامعه کردستان به نیروی چپ احتیاج پیدا میکند. بخش مهمی از الیت روشنفکری و تحصیلکردگان و دانشجویان آن مقطع جامعه کردستان با درک این نیاز و با درک و آگاهی آن زمان خود از کمونیسم به ایجاد سازمان چپ و مارکسیستی همت میگمارند. این حرکت مستقیما از فضای اعتراض جامعه کردستان الهام میگیرد. در آن مقطع جنبش ملی کرد بعد از اتفاقات موسوم به جمهوری مهاباد هنوز بر فضای سیاسی جامعه سنگینی دارد. با تاثیر از این روند ناسیونالیسم چپ در کردستان که قالب حزب سنتی ناسیونالیسم کرد، یعنی حزب دمکرات را برای خود قالب مناسبی نمیداند، عملا در تحرک ایجاد کومه له نقش اساسی ایفا میکند. مسئله اینست این تحرک با اعتبار و روند حرکت یکی از قطبهای به اصطلاح جهانی کمونیسم ملی هم خوانایی پیدا میکند.  کمونیسم مائویی و چینی در تقابل با کمونیسم روسی الهام بخش بسیاری ازتحرکات و حرکتهای ملی گرایانه و ناسیونالیستی و چپ گرایانه در سطح جهانی میشود. ایجاد کومه له با روند جهانی مائوئیسم خود را منطبق میکند. در نتیجه این دو فاکتور از همان ابتدا ناسیونالیسم و چپ گرایی هر دو در ایجاد کومه له نقش و سهم ایفا میکنند.هر دو در مقطع انقلاب 57 ایران در هدایت و بزرگ کردن و اجتماعی کردن کومه له نقش بازی میکنند. اما انقلاب 57 و نیازهای واقعی و عینی مبارزه اجتماعی یک جامعه سرمایه داری، پایه های کمونیسمهای بورژوایی و از جمله مائوئیسم و ناسیونالیسم چپ را در سراسر ایران زیر سئوال میبرد. همین واقعه ضرورت به میدان آمدن مارکسیسم انقلابی را در جامعه ایران برجسته میکند. در جواب به این نیاز اتحاد مبارزان کمونیست و مارکسیسم انقلابی عروج میکند و به سرعت فضای چپ ایران را قطبی و تحت تاثیر خود قرار میدهد. در خود جامعه کردستان فضای انقلابی و رایکال مبارزات اجتماعی و واقعیات روزمره مبارزه طبقاتی و ضدیت ناسیونالیسم کرد با اهداف و و مطالبات کارگران، زنان، جوانان، دهقانان فقیر و مردم زحمتکش و تحت ستم ، بیش از پیش نیاز به عروج کمونیسم و رادیکالیسم مارکسی و منفک شده از افق و تصویر و سیاست ناسیونالیستی را برجسته میکند. کومه له تنها سازمان چپ موجود وصل شده به محیط سیاسی جامعه کردستان به سرعت از این روند تاثیر میگیرد. سربلند کردن خط مارکسیسم انقلابی در دورن رهبری کومه له از این ضرورت مایه میگیرد.

بر این اساس اولین انتخاب سیاسی مهم در مقابل کل کومه له قرار داده میشود. مارکسیسم انقلابی سربلند کرده در رهبری کومه له در تقابل با خط مشی سنتی پوپولیستی و ناسیونالیستی تا آن زمان  در فروردین 1360 در کنگره دوم کومه له در حرکتی بالنده انتخاب مارکسیسم انقلابی را در مقابل کومه له قرار میدهد. خوشبختانه این کنگره با اعلام قبول خط مشی مارکسیسم انقلابی اتحاد مبارزان کمونیست به روند به چپ چرخیدن کل کومه له و انتخاب کمونیسم مارکسی شتاب جدی میدهد.این روند به تصویب برنامه کمونیستی وایجاد حزب کمونیست ایران در سال 1362 منجر میشود. از مقطع کنگره دوم کومه له و بویژه بعد از ایجاد حزب کمونیست ایران تا مقطع کنگره ششم کومه له با تاثیر از این روند قدم به قدم و در جدال بی وقفه با ناسیونالیسم و تصویر و سنتهای کارش، افق و تصویر و سیاست و پراتیک کومه له مسیر کمونیستی روشن پیدا میکند. ناسیونالیسم و پوپولیسم در کومه له میماند اما حاشیه ای و بدون ادعا میشود.

در دوره بعد از کنگره ششم کومه له دوره جدیدی در حیات سیاسی کومه له شروع میشود. ختم جنگ ایران و عراق اعلام میشود. فعالیت نظامی و بخش علنی کومه له با محدودیتها و با مخاطرات جدی روبرو میشود. در مقابل این وضعیت جدید علاوه بر خط مشی کمونیستی رهبری وقت حزب کمونیست ایران، بعد از سالها گوشه نشینی  ناسیونالیسم کرد موجود در کومه له و در سطح رهبریش به تحرک در میاید. سیاست و خط مشی سنتی جنبش ملی کرد که زیستن در شکافهای دولتها و قدرتهای منطقه است را جلو میکشد. همین ماجرا بعد از سالها تقابل کمونیسم و ناسیونالیسم را در کومه له دوباره احیا میکند.

یک بار دیگر انتخاب سیاسی در مقابل کومه له قرار میگیرد. اکثریت رهبری و کادرها و اعضای مستقیما دخیل تشکیلات علنی با حمایت از سیاست کمونیسم کارگری و منضور حکمت موجبات شکست خط مشی ناسیونالیستی رهبری وقت و کنونی کومه له را در پلنوم شانزدهم آن حزب فراهم میکنند. (همین جا علاقمندان به شناخت بیشتراز این تحولات را به مطالعه رساله دورنمای فعالیت حزب در کردستان، نوشته منصور حکمت در سایت حکمت فرامیخوانم) . برای مدتی دوباره ناسیونالیسم موقعیت حاشیه ای را تحمل میکند. اما دیری نپایید بعد از تحولات منطقه و قدرت گیری و اعلام حاکمیت ناسیونالیسم کرد در مارس 1991 در کردستان عراق ، ناسیونالیسم کرد موجود در کومه له با اتکا به قدرت جنبش خودش، یعنی جنبش ناسیونالیستی دوباره به تحرک در آمد و در مقابل تحلیل و سیاست و دورنمای کار کمونیستی کومه له قرار میگیرد. این بار انتخاب دیگری در مقابل صفوف کومه له قرار گرفت و همانطور که خیلی ها میدانند. بار دیگر اکثریت قاطع رهبری، کادرها و اعضای کومه له با قبول کمونیسم کارگری و سیاستهای آن به همراه منصور حکمت در سال 1370 (1991 میلادی) همزیستی با ناسیونالیسم را پایان دادند.   صف خود را از ناسیونالیسم و سیاست و پراتیک ناسیونالیستی جدا کردند و در حزب  کمونیست کارگری متشکل شدند.

میخواهم این نتیجه را بگیرم که ناسیونالیسم همیشه از بدو پیدایش و در مراحل مختلف یک نیروی فعال و صاحب سهم در حیات سیاسی کومه له بوده است. کومه له در بطن خود و در بطن پیشبرد مبارزه در جامعه کردستان که دارای یک جنبش قوی ملی است، ناسیونالیسم را با خود حمل کرده است. در نتیجه در تجربه کومه له چرخش و بازگشت به ناسیونالیسم زمینه قوی وتاریخی دارد. بی مناسبت نیست در سال 1370 رهبری کنونی کومه له به جای انتخاب چپ و کمونیسم الهام بخش تا آن زمان کومه له به رهبری منصور حکمت، بر عکس خط مشی ناسیونالیستی و پوپولیستی را به رهبری عبدالله مهتدی انتخاب کرد. این سرآغاز چرخش بنیادی بود، که نه تنها سازمان ناسیونالیست افراطی، فدرالیست مهتدی، ایلخانی را ازخود بیرون داد. بلکه سرنوشت امروز کومه له را هم رقم زد. کومه له کنونی علیرغم ظاهر چپ وادعای کمونیستی به طور عینی به عنوان شاخه معتدلترناسیونالیسم در جنبش ملی هضم شده است. با اندکی دقت متوجه میشوید که کومه له کنونی اساسا به جنبش ملی وصل است. نیازها و ملزومات این جنبش را در جزئیات منعکس میکند.اولویتها و مشغله ها و پراتیک و آرایش خود را در انطباق با نیازهای آن سازمان میدهد.به خاطر مصلحت و نیازهای این جنبش میتواند 20 سال تمام درشکافهای منطقه و احزاب و دولتها زندگی کند. دوستی و نزدیکی با سازمانها و احزاب راست در منطقه را تحت نام دیپلماسی و تنظیم رابطه ادامه دهد. اما در خدمت همان نزدیکی با راستها، دوری کردن و بعضا خصومت با کمونیستها و سازمانها و نهادهای رادیکال اجتماعی درکردستان عراق و ایران را توجیه کند. بر اساس مصلحت های ناسیونالیستی  در مورد حقایق زیادی در جامعه سکوت کند. خود را کمونیست میداند اما علیه خرافه مذهب و ناسیونالیسم و فرهنگ عقب مانده سکوت میکند. براین مبنا  در این دو دهه به کارگاه پرورش ناسیونالیسم تبدیل شده و انواع گروه بندیهای ناسیونالیستی را از خود بیرون میدهد. در جنبش اجتماعی کارگران وزنان به دنباله رو عقب مانده ترین گرایشات تبدیل شده است. همه اینها انطباق کاملی با کاراکتر یک جریان ناسیونالیست چپ و افق کمونیسم ملی دارند که اکنون بر سیاست و رهبری کومه له ناظر است. بر این اساس چرخش سیاسی و پراتیکی که کومه له کنونی در دو دهه گذشته از سر گذرانده است، پراتیک ومناسبات این جریان را با جامعه و جنبش های اجتماعی جامعه به نسبت دوره فعالیت رادیکال و گذشته انقلابی این جریان تغییر داده است. من در سمینار اخیربه این موضوعات پرداختم. در بخش دوم این مصاحبه برای شماره آینده نشریه اکتبر به طور کنکرت به سیاست انتظار و زیستن در شکافهای منطقه ای و به مناسبات سیاسی و به اصطلاح دیپلماتیک این جریان در منطقه با راست و چپ جامعه، به کرنشهای آشکار کومه له در مقابل ناسیونالیسم کرد، به رابطه آن با مسئله کارگر، زن، جوان و حقوق مردم و مذهب و مناسبات آن با چپ سنتی ایران و بعضی رویدادهای اجتماعی دیگر میپردازم.

***  

 


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول