جنگ، جمهوري اسلامي و طبقه کارگر
مصاحبه با کورش مدرسي
کمونیست: شواهد حاکی از این است که خطر حمله نظامی آمریکا به ایران، لااقل در این دوره، منتفی شده است و این میتواند به معنی تغییر بزرگی در صحنه سیاست در ایران تلقی است. با فروکش کردن گرد و خاک تبلیغات جنگی طرفین، خواستهای مردم و مسائل واقعی تر جامعه ایران به جلو صحنه رانده میشوند. خطر فلاکت، بیکاری، گرانی سرسام آور و رو به ازدیاد مایحتاج روزانه مردم، بی حقوقی مطلق سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، طبقه کارگر و دیگر مردم زحمتکش و آزادیخواه و برابری طلب را ناچار از رو در رویی بیشتری با حکومت اسلامی خواهد کرد. تناقض درونی رژیم اسلامی دوباره سرباز میکند، اپوزیسیون بورژوایی نیز به تناسب این وضعیت بتدریج سرو کله اش پیدا میشود. اگر موافق باشید یکی یکی به اینها به پردازیم:
در مورد برطرف شدن خطر حمله نظامی آمریکا نظر شما چیست؟ فکر میکنید مناقشات فعلی بر سر تحریم جمهوری اسلامی به کجا بکشد؟ این روزها مجدد سیاست “هویج” این بار بدون “چماق” یعنی “مشوقه های اقتصادی” برای جمهوری اسلامی در ازاء متوقف کردن غنی سازی اورانیوم و با بقول آنها فعالیتهای هسته ای از طرف دول اروپای مطرح شده است آیا این به معنی دور شدن مجدد سیاست دول اروپائی از آمریکا در رابطه با این مساله با جمهوری اسلامی است؟ آیا به معنی ترس مجدد آنها از بالاگرفتن خطر حمله نظامی است یا اصولا تلاشی است برای “قانع” کردن چین و روسیه برای گذراندن سومین قطع نامه سازمان ملل در مورد تحریم جمهوری اسلامی؟
کورش مدرسی: روشن است که با شکست آمریکا در عراق و کودتای اطلاعاتی نظامیان آمریکا علیه جرج بوش، آتش جنگ افروزی آشکار آمریکا فرو نشسته است. اما نه “مساله” حل شده و نه خطر جنگ کاملا مرتفع شده است. شعله آتش فروکش کرده است اما کنده سوزان هنوز هست و موارد آتش زا هم به وفور وجود دارد.
بارها گفته ایم که این جدال در واقع صحنه کشمکش میان سه ضلعی امپریالیستی چین - روسیه، بخشی از اروپا (آلمان و ...) و بالاخره آمریکا و متحدین اش برای تقسیم مجدد جهان است. استراتژی ضربه پیشگیرانه آمریکا و حمله به عراق را هم باید در این متن فهمید. این جدال واقعیای است که همچنان در جریان است و زبانه های آتش آن را در بسیاری دیگر از نقاط جهان میشود دید. خاورمیانه، بویژه خلیج فارس یک منطقه مهم استراتژیک برای همه بازیگران این صحنه است که بخصوص با شکست آمریکا در عراق سفره برای تقسیم پهن تر شده است. درست به همین دلیل هم فرانسه و هم چین با عجله خود را به این سفره رسانده اند. جمهوری اسلامی هم در این میدان وارد شده و برای ادامه حیات خود علم دوگانه ناسیونالیسم و اسلام را برداشته و با آتش بازی میکند که در فرصت های دیگر به تفصیل در مورد آن صحبت کرده ایم.
اما تا آنجا که به رابطه جمع به اصطلاح ۵ بعلاوه یک شورای امنیت (یعنی شورای تقسیم مجدد جهان) بر میگردد، اینها از یک طرف میخواهند از رودرروئی مستقیم نظامی میان خود، که بعکس دو جنگ قبلی جهانی میتواند برای همه نابود کننده باشد، پرهیز کنند و جنگ را از طریق نمایندگان یا پروکسی های خود انجام دهند و از طرف دیگر جمع پنج بعلاوه یک شورای به اصطلاح امنیت صحنه بده و بستان میان این نیروهای امپریالیستی است. با شکست آمریکا در عراق و کودتای اطلاعاتی ارتش آمریکا علیه بوش، موقعیت آمریکا تضعیف شده است و تناسب قوا بیشتر به سمت فشار اقتصادی و محدودیت های دیگر، در قیاس با فشار نظامی، چرخیده است که بیشتر در جهت منافع بلوک روسیه و چین است. اما بالانس، لااقل تا خروج رسمی جرج بوش، بسیار ناپایدار است و اوضاع میتواند با ماجراجوئی جمهوری اسلامی، اسرائیل و یا خود آمریکا دوباره به عقب برگردد. قطعنامه جدید شورای پنج به اضافه یک اساسا معطوف به صدور اجازه کنترل محمولات عازم ایران در دریا توسط نیروی دریائی این شورا است. این قطعنامه در را برای دخالت “موجه” و “کنترل شده” آمریکا و یا ماجراجویی جمهوری اسلامی، هر جا که منفعتشان ایجاب کند را باز کرده است. و مهمتر اینکه به جمهوری اسلامی امکان میدهد که فضای جامعه را در حالت فوقالعاده نگاه دارد.
در نتیجه خطر جنگ کاهش پیدا کرده، گرچه مسئله فیصله یافته نیست. به نظر میرسد صحنه برای بعد از انتخابات رئیس جمهوری آمریکا آماده میشود و از یک طرف آمریکا میخواهد تا آنوقت در موقعیت بهتری باشد و از طرف دیگر روسیه و چین و آلمان میخواهند تا آنجا که ممکن است موقعیت آمریکا را ضعیف تر کنند. و این یعنی کشمکش، یعنی خطر، یعنی اوضاع بکلی بی ثبات.
تا آنجا که به جمهوری اسلامی مربوط است. رژیم هم میخواهد از این موقعیت خود را هم از خود در مقابل نیازها و فشارهای بورژوازی جهانی حفاظت کند و هم بویژه در مقابل جنبش توده ای برای سرنگونی خود سپری بسازد.
کمونیست: در این دوره تناقضات درون حکومت اسلامی، بالای “نظام”، هم به نظر میرسد دوباره دهن باز میکند. از جمله، اختلاف احمدی نژاد با مجلس اسلامی، مجلس اسلامی با مجمع تشخیص مصلحت حکومت اسلامی، تنش بین طرفداران خامنه ای و بازماندگان خمینی، افزایش نفوذ سپاه پاسداران و نظامیان جمهوری اسلامی در ارگانهای قدرت رژیم اسلامی. آیا شما اینها را جزو اختلافات هرازگاهی جناحهای مختلف درون جمهوری اسلامی میدانید، یا بگو مگویی موقتی و مربوط است به دوره انتخابات اسلامی، یا بروز اختلافات عمیق تری است که واقعیتهای اجتماعی دیگری از قیبل تشدید وخامت اوضاع اقتصادی حکومت اسلامی، خطر فلاکت، فشار از پائین جامعه و خطر بالا گرفتن یک دور دیگر از تقابل با مردم در پشت آن قرار دارد؟ و بالاخره به نظر شما آیا دخالت بیشتر نظامیان جمهوری اسلامی در بالای حکومت اسلامی میتواند به معنی حرکتی برای شکل دادن به یک الیگارشی نظامی در بالای حکومت اسلامی در آینده علیه مردم ایران منجر شود؟
کورش مدرسی: تنش درون حکومتی، همزاد جمهوری اسلامی است. همیشه بوده و به اعتقاد من فعلا باقی خواهد ماند. این تنش ها محصول پروسه تولد این رژیم است. اما نکته مهمتر که باید به آن دقت کرد این است که این تنش ها و این “گسل های” درونی رژیم بعکس آنچه که سنت سلطنت طلبان، البته با قیاس به نفس، القا میکنند، در بسیاری از مواقع، نه به ضرر جمهوری اسلامی بلکه باعث جان سختی بیشتر آن شده است. این جناح بندی ها به رژیم امکان مانور و تغییراتی را داده است که مثلا رژیم شاه فاقد آن بود. به این معنی جمهوری اسلامی، در مقایسه با رژیم شاه یا مثلا رژیم های مصر و سوریه، رژیم “واقعی” تر و با پایه گسترده تری در طبقه خود است. در نتیجه نباید به سیاق اپوزیسیون ناسیونالیست ایرانی زیاد برای اهمیت این گسل ها و تنش های حول آنها حساب باز کرد و چشم انداز تغییر، آشوب و یا انقلاب بر متن این گسل ها و تنش ها را داد.
از این گذشته اختلافات میان جناح های مختلف رژیم را باید بر متن جنبش هائی که در صحنه هستند دید تا معنی درستی پیدا کنند. به اعتقاد من عروج احمدی نژاد، عروج یک جریان اساسا ناسیونالیست عظمت طلب ایرانی با رنگ اسلامی – ضد آمریکائی همراه با قافیه بافی های پوپولیستی بود. بدون این پوپولیسم و محور قرار دادن فقر و معیشت مردم، این جریان شانس جمع کردن نیرو از پایه خود را نداشت. این ناسیونالیسم در اوضاع بعد از حمله آمریکا به عراق و با تشخیص باتلاقی که آمریکا در آن فرو رفته است، بقا رژیم در مقابل مردم و در مقابل فشار آمریکا را در اتکا تمام و کمال به ناسیونالیسم ایرانی و مقابله با آمریکا دید. و البته در این مسیر موفق هم شد. این جناح کاری کرد که پرچم ناسیونالیسم از دست پرچمدار سنتی آن یعنی ناسیونالیست های پروغرب در آید، اپوزیسیون ناسیونالیست به تسلیم کشانده شود. و بالاخره با نظامی کردن فضا و تقویت موضع خود در مقابل جنبشی که برای سرنگونی او راه افتاده بود بر عمر خود بیافزاید.
به نظر من در کشمکش میان جناح ها و یا سنت های بازیگر در درون جمهوری اسلامی، این سنت ناسیونالیست اسلامی دست بالا را پیدا کرده است. و این جناح برای بقای خود ناچار خواهد شد که چرخ تولید سرمایه داری را بر اساس مکانیسم های واقعی سرمایه به حرکت در آورد. یعنی سرمایه را، در مقیاس بازار جهانی، سود آورکند و امنیت سرمایه و سرمایه داران را تضمین نماید. مولفه اول، یعنی سود آور کردن سرمایه، اساسا از طریق تعرض به معیشت طبقه کارگر (گرانی، تورم، زدن دستمزدها، خصوصی کردن ها و ...)، ضد کارگری تر کردن قانون کار، محدود کردن امکان مقاومت این طبقه و با تعرض به تشکل ها و فعالین مبارزه اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر و ... عملی میشود. مولفه دوم، با از میان بردن امکان دخالت “دلبخواه” سیستم مذهبی در امنیت و دامنه عمل سرمایه و سرمایه دار ممکن است. که این هم یعنی محدود کردن امکان دخالت مستقیم دستگاه مذهبی (امام جمعه ها، فتواها، احکام شرعی و ..) در سیاست جاری است. در این رابطه محور فرماندهان سپاه و خامنه ای برای عملی کردن این تغییر حیاتی است. محوری که بنظر میرسد بکار افتاده است. در هر صورت به نظر میرسد که محور احمدی نژاد – سپاه - خامنه ای، به عکس تصور رایج، و شاید برعکس تمایل خود، دارد جمهوری اسلامی را به سمت تضمین سود آوری و امنیت سرمایه سوق میدهد و این البته جهت مورد علاقه و توجه ناسیونالیسم “عاقل” در اپوزیسیون هم هست.
با فروکش کردن نسبی زبانه های جنگ و کم تاثیر شدن فضای جنگی در داخل ایران مجال جلو آمدن خواست های مردم در مقابل جمهوری اسلامی بیشتر میشود.
واقعی امکان اعتراض بیشتری پیدا میکنند. چشم اسفندیار این رژیم اعتراض توده کارگر و زحمتکش و مبارزات نشات گرفته از آن است. بخصوص که اعتراض طبقات دیگر با شکست جنبش شان به شدت لطمه خورده است.
اما اینکه کفه ترازو به کدام طرف کج میشود، آیا روند اوضاع به سرنگونی جمهوری اسلامی به قدرت توده کارگر و زحمتکش منجر میشود، آیا همه اینها به عبور جمهوری اسلامی به یک نظام متعارف تر بورژوائی می انجامد، آیا جناح های درون رژیم برای تضمین این تحول به رودروئی نظامی با آمریکا و یا رودروئی خشن تر با هم کشیده خواهند شد و یا اینکه اوضاع به یک انقلاب بطور کلی و یک انقلاب کارگری بطور اخص منجر خواهد شد، هیچ یک محتوم نیست و همه ممکن اند. نتیجه این اوضاع بستگی به فاکتورهای متنوع بویژه نقشی که طبقه کارگر و کمونیست ها ایفا خواهند کرد دارد.
کمونیست: برطرف شدن خطر جنگ از بالای سر جامعه ایران در اپوزیسیون بورژوایی ایران نیز تغییرات زیادی را ایجاد خواهد کرد. این واقعه هم اکنون فدرالیسم و فدرالیسم خواهی را به حاشیه رانده است. گروهها و سکت های قومی، غیر از دو حزب دمکرات، عملا بی خاصیت شده اند و سایه اشان از سر مردم آزادیخواه و برابری طلب و از سر جامعه ایران کم شده است. این وضعیت احتمالا دو حزب دمکرات را ناچار کند که به “استراتژیهای” سابق خود متمایل شوند. بخش اعظم اپوزیسیون بورژوایی یعنی جنبش ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی، طیفی که به سلطنت طلبان معروف است، بدلیل جنگ احتمالی و دست بالا پیدا کردن ناسیونالیسم اسلامی در مقابل آن، فشار نیروی جنبش خود را از روی جمهوری اسلامی عقب کشید. هنوز هم نیروی اپوزیسیون بورژوائی در مقابل جمهوری اسلامی فعال نیست. شکی نیست با بالاگرفتن تقابل مردم و جمهوری اسلامی این جنبش نیز با شعارهای خود به تدریج به صحنه سیاسی ایران برمیگردد و نقطه سازشهای جدیدی را در تقابل مردم و جمهوری اسلامی خواهد قرار خواهد داد. اولا نظر شما در این موارد چیست؟ ثانیا تغییرات یا تحولات احتمالی اپوزیسیون بورژوایی ایران را که در واقع یک سر آن در داخل جمهوری اسلامی و سر دیگر آن در خارج جمهوری اسلامی است را چگونه می بینید؟
کورش مدرسی: سوال چند لایه ای است که مطمئن نیستم با همه مقدمات آن موافق باشم. اما سعی میکنم مختصرا تصویرم از وضعیت اپوزیسیون، که به نظر میرسد مورد سوال است، را بدهم.
کم شدن دامنه عمل آمریکا در حمله نظامی به ایران یک رویداد “خارجی” نیست. این یک رویداد عمیقا درونی در رابطه میان جنبش های مختلف در جامعه ایران است. رابطه جمهوری اسلامی و آمریکا، از طریق ناسیونالیسم پرو غرب و سنت لیبرالیستی، به یک فاکتور مهم در رابطه جنبش سرنگونی با جمهوری اسلامی در آمده بود. بخش مهمی از سنت اعتراض به جمهوری اسلامی و بخش مهمی از جنبش سرنگونی، انتظار و دید خود را از ناسیونالیسم پرو غرب ایران میگرفت که آمریکا و غرب را وارد معادله قدرت میان مردم در ایران با جمهوری اسلامی کرده است.
این ارتباط دو پایه داشت: پایه اول آرمانی بود. پایه دوم تاکتیکی. از نظر آرمانی جنبش ناسیونالیستی اپوزیسیون خود را با آرمان ایران بزرگ، ایران قدرتمند، ایران صنعتی، تمامیت ارضی و اباطیلی از این دست تداعی میکرد. و غرب را از این دریچه وارد میکرد که چنین رویای ناسیونالیستی را میتواند تامین کند. اگر دقت کنید نقد این جریان به اسلام و حکومت اسلامی هم در همین محدوده باقی میماند. توضیح همه نابسامانی ها و نابرابری ها از یک زاویه ضد اسلامی و بدون ارتباط با منافع سرمایه داری در ایران. جای دیگری به تفصیل توضیح داده ام که این افق در رودروئی حول مسئله هسته ای از ناسیونالیسم اسلامی که احمدی نژاد پرچم آن را برداشته بود شکست خورد. معلوم شد احمدی نژاد و ناسیونالیسم اسلامی نماینده قابل تری برای تحقق همین آرمان ها هستند.
پایه دوم تاکتیکی تر بود. قرار بود جمهوری اسلامی بدون سازمان یابی مردم، بدون دخالت سازمان یافته مردم، با کمک نیروی “غیبی” و “نیمه غیبی” آمریکا سرنگون شود. به خود و مردم تصویری داده شده بود که گویا این “فضای عمومی” با اتکا به فشار آمریکا و تبلیغات تلویزیونی و رسانه ای و تاکید میکنم بدون سازمان یابی توده ای و حزبی به سرنگونی و انقلاب (کدام انقلاب معلوم نیست!) تبدیل میشود.
احزاب ناسیونالیست محلی مثل سازمان زحمتکشان در کردستان، جریان الاحواز و ناسیونالیست های آذری هم تماما چشم امید به آمریکا دوخته بودند. اینها رگه ای از ناسیونالیسم را نمایندگی میکنند که در ایران زمینه کمتری دارد و اینها اصولا در رابطه با فاکتور آمریکا در این دوره عروج کردند.
با شکست آمریکا در عراق، سرنگون کننده موعود جمهوری اسلامی، ناجی و نیروی “غیبی” عملا از صحنه “غیب” شد. حاصل این شکست، شکست آرمانی و تاکتیکی ناسیونالیسم پرو غرب در مقابل ناسیونالیسم اسلامی بود و نتیجه آن موج پاسیفیسم، نا امیدی و سردرگمی در میان نیروها و احزاب این جنبش و توده های معتاد شده به این افق بود؛ که بلاواسطه در سطح مبارزه جوئی و خوشبینی در مبارزه علیه جمهوری اسلامی منعکس شد. احزاب این جنبش و نیروی توده ای این جنبش، که بخش بزرگی از اقشار بورژوا و خرده بورژوا و تحصیلکردگان ناراضی در جامعه را در بر میگیرد عملا فلج شده اند.
نیروئی که در میدان مانده است، نیروی جنبشی است که نه آن اهداف آرمانی را داشت و نه آن توهم تاکتیکی را. این نیرو جنبش ما است: جنبش کمونیسم طبقه کارگر که نه تنها به این افق و تاکتیک متعلق نبود بلکه نقاد پیگیر و صریح این رویکرد بورژوائی بوده است. درست به همین دلیل است که، برعکس تمام اپوزیسیون بورژوائی، جنبش ما بطور کلی و حزب ما بطور اخص، رشد کرد و نیرو گرفت و بر اعتبار و حقانیت خود افزود.
اما رابطه آتی احزاب ناسیونالیست و اپوزیسیون بورژوائی جمهوری اسلامی با این رژیم به درجه زیادی تابع رابطه این رژیم با بورژوازی جهانی و جایگاه آن در تقسیم جهانی امپریالیستی است. نه وضعیت رژیم و نه تقسیم جهان هنوز به یک نتیجه با ثبات نرسیده است و همه چیز هنوز در حال تغییر است.
با کاهش کشمکش خطر جنگ و رودروئی جمهوری اسلامی با آمریکا باید توقع داشت که اپوزیسیون بورژوائ