ابعاد دستگیریها، پاسخ سازمانیافته مردم و اپوزیسیون را میطلبد! مصاحبه با اسد گلچینی
ابعاد دستگیریها، پاسخ سازمانیافته مردم و اپوزیسیون را میطلبد! مصاحبه با اسد گلچینی
مصاحبه کننده: اسماعیل ویسی
نیروهای حکومت اسلامی در کردستان بطور افسارگسیخته ای به بگیر و ببند، زندانی کردن ، شلاق زدن و به اعدام محکوم کردن فعالین کارگری، مدنی و اجتماعی دست زده اند. داستان چیست؟
اسد گلچینی:
این وضعیت در این دوره دقیقا با سرکوب دانشگاه و جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی دانشجویان آغاز شد. یکسال گذشته را اگر مروری بکنیم روزی نیست که زنان، جوانان، کارگران در اعتراض و مبارزه ای همیشگی با سرکوب و اختناق نبوده باشند. روزی را پیدا نمیکنید که مردم معترض با زندان و دادگاه و شلاق روبرو نشده باشند. کارگران بسیاری باز هم اخراج نشده باشند و صد ها کارگاه بر اثر کم شدن سودشان تعطیل نشده باشند و طبقه کارگر با ناامنی بیشتر شغلی و بیکاری بسیار گسترده روبرو نشده باشد.جنبش چپ با پرچم آزادی و برابری پاسخ رادیکال و قاطع به این وضعیت بوده و هست. دانشگاه و کردستان یک بار دیگر بدرست مرکز این مبارزات بوده اند و به همین دلیل هم هست که مورد حملات وحشیانه رژیم قرار میگیرند.
چند ماه اخیر درهمه شهرهای کردستان دستگیریها اوج گرفت. ده ها نفر از دانشجویان و زنان و مردان مبارز، کارگران و فعالین سیاسی و اجتماعی راهی زندانها شدند، مورد شکنجه وحشیانه قرار گرفته و در یک مورد هم ابراهیم فتح اللهی را زیر شکنجه کشتند. فرزاد کمانگر را به اعدام محکوم کرده و فرهاد حاج میرزایی را در سخت ترین شرایط جسمی و روحی قرار دادند. سیمای شهرها و برخی از روستا های کردستان در این مدت با این اتفاقات عجین بوده است. کارگرانی که به جرم برگزاری اول ماه مه دستگیر شده و محاکمه شدند را شلاق زدند تا این تصویر را بیش از بیش وحشت آفرین تر کنند.
بدون تردید در مقابل همه اینها، نفرت بسیار بیشتری از رژیم ایجاد شده است و این بدیهی است. باید برای سازماندهی این نارضایتی ها چاره اندیشید. تا هم اکنون هم مردم عکس العمل نشان داده اند سراغ زندانیان را گرفته اند، با خانواده ها همدردی کرده اند، طومار نوشته اند و در چنین فضایی توانسته اند مردم را بمناسبت های مختلف گرد هم بیاورند و رژیم را همچون همیشه در رسیدن به همه آرزوهایش نا کام بگذارند.توجه کنید که شروع این جنگ بر علیه مردم برای ساکت کردنشان است، و برای این است که کسی به فکر زندانیان نباشد و به قتل ابراهیم اعتراض نکند و به حکم اعدام هیوا و عدنان و فرزاد اعتراضی نکند و محمود صالحی و فرهاد حاج میرزایی و دیگر زندانیان را فراموش کنند که در چه شرایط غیر انسانی قرار داده شده اند. در برابر چنین وضعیتی، فعالیت گسترده و اعتراض گسترده ای در جریان بوده است که فضای ترساندن همیشگی مردم و مضحکه انتخاباتی و راه افتادن چند دلقک "اصلاح طلب کرد" قادر به پس زدن آن نشده است.
فستیوال های آدم برفی در شهرهای مختلف، تظاهرات مردم در سنندج، اعتراض دانشجویان در دانشگاه، اعتراض کارگران شاهو و بیکاران به حکم شلاق همکارانشان، تجمع های 8 مارس و ... تنها بخشی از پاسخهای مردم و فعالین اجتماعی به این شرایط بوده است. در واقع باید گفت که ، براستی نمیتوان مردمی که هیچگاه رژیم را نخواسته اند ساکت کرد. اینجا در کردستان همیشه مبارزه ای توده ای و اجتماعی و سالها مسلحانه هم، با رژیم در جریان بوده است و قطعا مبارزه برای سرنگونی این رژیم ادامه خواهد داشت. این مبارزه و کشمکش در ابعاد مختلف همچنان ادامه دارد. زندان و اعدام و آزار بیرحمانه مردم و جوانان، کارگران و زنان این جامعه اگر فضای ترس را همیشه ماندگار کرده است منتهی نفرت عمیقی از رژیم و اسلام و قوانینش انباشته و آتش زیر خاکستر شده است.
مردم در به شکست کشانیدن این یورش افسار گسیخته و از جمله فعالین حکمتیست، و نهادهای کارگری و اجتماعی در کردستان چکار باید بکنند؟
سازماندادن اعتراض و نارضایتی پاسخ مناسبی است که بعضا داده شده است منتهی این واقعیت را باید اضافه کرد که هنوز این مبارزات و این عکس العمل ها در مقابل تعرض رژیم بشدت پراکنده اند. در میان کارگران، در دانشگاه و زنان و محلات این مبارزات بشدت پراکنده اند و در مورد همه آنها میتوان در فرصت دیگری با فعالین این عرصه ها و رفقای حکمتیست به بحث نشست.
در مورد دستگیرها هم باید گفت که در هر شهر هنوز این روحیه وجود ندارد که با هر دستگیری و یا تعرضی به هر فعال و مردم مبارز، عکس العمل هماهنگ و در خور نشان داده شود. تجربه این دوره خانواده های دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بسیار ارزنده بوده است. کمیته های دفاع از زندانیان، و یا کمیته های عمل مشترک خانواده ها و فعالین مدافع حقوق زندانیان لازم است که تشکیل شود. برای رسیدن به این ما بعضا با موانعی روبرو هستیم. رژیم حق ندارد و نباید کسی را دستگیر کند. رژیم حق ندارد و نمیتواند شهروندان را به هر دلیل سرکوبگرانه ای که دارد در زندان نگاه دارد و بدتر از این تحت شکنجه های وحشیانه قرار دهد. اگر این برای ما قابل قبول باشد آنگاه هر پرونده سازی و هر سناریو ساختگی رِژیم اسلامی نباید پذیرفته شود. این فضا بعضا موجب تردید و یا انفعال در دفاع از زندانی میشود. یا بعضا گرایشات سیاسی و اجتماعی زندانی در بسیاری موارد موجب این تردید و انفعال میشود. اینها تا هم اکنون هم موجب پراکندگی در مبارزه برای آزادی زندانیان شده است. ما این را نباید بپذیریم. رژیم اسلامی و دستگاه های سرکوبگرش و هر زندانی سیاسی بدون تردید
در بسیاری موارد بعضا پرونده های ساختگی که برای زندانیان تشکیل میدهند موجب دوری خانواده هایشان و یا فعالین دفاع از زندانیان میشود، بعضا گرایشاتی سیاسی و اجتماعی که زندان باید محکوم شوند و اگر تردیدی در این نباشد آنگاه نیروی وسیع معترضین به عملکرد رژیم قادر به حرکت بیشتر و سازمانیافته ای خواهد شد. به فضایی که رژیم و یا مرتجعین درست میکنند نباید تن داد، اینها انعکاسی از سرکوب و خفقان و همینطور انعکاسی از برخورد تا کنونی بسیاری از نیروهای اپوزیسیون به زندانی های سیاسی با گرایشات مختلف بوده است. ادامه این وضعیت فقط دست رژیم را باز تر خواهد گذاشت و نیروی متحد مردم را از سازماندهی همه قدرتشان محروم میکند. دفاع از اینکه زندانی سیاسی نباید وجود داشته باشد و برای آزادی هر زندانی سیاسی باید مبارزه کرد به معنای اتحاد و یا دوری و نزدیکی جریانات مختلف بهم نیست. ما حکمتیست ها بنا به مسئولیتی که در قبال مردم مبارز ، جامعه و امر سازماندهی این اعتراض و مبارزه داریم باید در فعالیت برای آزادی زندانی سیاسی بدون اما و اگر و ملاحظه ای تلاش کنیم و در این فعالیت و این فرهنگ فعالیت مشترک و سازمانیافته پیشقدم باشیم.
چنانچه خانواده زندانیان و دستگیر شدگان بلافاصله در ارتباط با هم قرار بگیرند ابزار و مرکز مهم و موثری در دفاع از فرزندان زندانی ایجاد خواهد شد. با هر دستگیری، خانوده ای و یا چند خانواده بلافاصله به یک سری اقدامات دست میزنند، به زندان و وکیل و دادگاه و ... مراجعه میکنند، سر دوانده میشوند و اذیت می شوند. هماهنگ کردن این اقدامات و پیگیری این فعالیت ها را اگر میتوان در هماهنگی با هم انجام داد چرا نباید برای آن تلاش کرد؟ ایجاد کمیته های دفاع از زندانیان و پیگیری مساله بازداشت و حمایت از آنها در این دوره به یک راه حل تبدیل شده است و باید آنها را گسترش داد.
برای خارج کشور نیز که عرصه مهمی برای دفاع از مبارزه مردم بر علیه رژیم و انعکاس حق طلبی و حق خواهی آنان بوده است نیز همین وضعیت صادق است. مبارزات پراکنده است و کارهای مشترک زیادی صورت نمیگیرد. تجربه بسیار ارزنده در همین دوره دمیدن روح آزادیخواهی و برابری طلبی بود که این جنبش از داخل خودش را به فضای سازمان و احزاب و فعالین و شخصیت های ایرانی بدرست تحمیل کرد. اگر این مبارزات در داخل باید از پراکندگی در آید و همه توقع دارند که در چنان شرایط دشواری مبارزین و فعالین سیاسی و اجتماعی بر علیه خفقان مبارزات را متحد کنند، چرا قبل از همه و پیشقدم تر از همه احزاب و سازمانهای اپوزیسیون سرنگونی طلب در خارج کشور این کار را نمیکنند؟ این ابتدایی ترین توقعی است که مردم از احزاب اپوزسیون رژیم دارند. شب و روز فریاد مردم متحد شوید و اتحاد اتحاد، در مبارزه برای آزادی زندانیان و جلوگیری از شلاق و اخراج کارگران و آزار زنان، باید معنای عملی و بلافصلی برای همه مبارزین و سازمانهای ضد رژیم در خارج کشور داشته باشد.فرهنگ کار مشترک در خارج کشور نیز باید دگرگون شود. دفاع از "زندانی سیاسی خودی" و "گرایش خودی" برای اپوزیسیون ضد رژیم بی معنی است. اگر این فرهنگ در میان اپوزیسیون هم بوجود بیاید رژیم در تنگناهای بیشتر ی قرار خواهد گرفت و در دستگیری و آزار مردم مبارز و فعالین سیاسی و اجتماعی و کارگری و ... محتاط تر خواهد شد. آیا این توقع بجایی نیست که باید در خارج کشور هم به آن پاسخ داد و مراکز هماهنگ کردن فعالیت های مشترک در برابر تعرض رژیم به مردم ایجاد شود؟
مساله اصلی این است که تا زمانی که ما و مردم نتوانیم رژیم را سرجایش بنشانیم این وضعیت ادامه خواهد داشت، دستگیرها ادامه خواهد داشت فعالین عرصه های مختلف کارگری،دانشجویی، زنان و ... مورد حمله بیشتری قرار خواهند گرفت و باید بیش از بیش برای این خود را آماده کرد. و قبل از هر چیز باید جنبش وسیع و اجتماعی آزادیخواهی و برابری طلبی را در کوتاهترین زمان ممکن قدرتمند کرد. این شرایط اکنون مهیا است. راه دیگری جز سرکوب و برقراری اختناق برای این رژیم وجود ندارد و برای مردم در داخل و ایرانیان سرنگونی طلب در خارج، راه دیگری غیر از اعتراض و سازماندادن آن نیست.
با تشکر از شما!
مارس 2008
#########