شكست امریكا و تأثیرات آن بر احزاب سیاسی و جنبش ها
مصاحبه تلویزیون پرتو با كورش مدرسی
تلویزیون پرتو: حمله آمریکا به عراق و جنگ ٤-۵ سال گذشته و شکست آمریکا، تاثیرات مهمی بر اوضاع منطقه و اوضاع جهان داشته است. بطور مشخص تاثیرات این شکست بر احزاب سیاسی و جنبش ها و افق شان در جامعه ایران چگونه بوده است؟ شما قبلا هم به این مساله اشاره کرده اید که به دنبال شکست آمریکا در عراق، احزاب سیاسی و نیروهایی که به این جنگ دل خوش کرده بودند، بی افق شدند و چشم انداز تاریکی در مقابل شان قرار گرفت. این آن مقطعی است که در چند ماه قبل اتفاق افتاده است. این جریانات به امریکا امید بستند و امیدوار بودند که در نتیجه پیشروی آمریکا آنها به جایی برسند. احزاب سیاسی منظورم است. جنبشهای سیاسی هم از این احزاب متاثر بودند. در کنار اینکه احزاب ناسیونالیست و راست و قومی افق شان را از دست دادند جنبش سرنگونی به نوعی افت فاحشی کرد. ارتباط اینها را با هم چگونه توضیح میدهید؟
کورش مدرسی: احزاب نماینده جنبش ها هستند. انقلاب ۵٧ در ایران سنت سیاسی دو طبقه را در ایران بالغ کرد. یکی جنبش کمونیسم طبقه کارگر است و یکی بستر اصلی جنبش بورژوازی. وقتی انقلاب ۵٧ شروع شد همه بورژواها از بورژواهای ناراضی به اصطلاح ملی تا روسای ادارات و از کارخانه دارها و مزرعه دارها تا بخش هائی از بالاترین رده های دولتی و همه، شروع به تظاهرات علیه شاه کردند. به هر دلیل قدر نظم بورژوائی موجود را کاملا نمیدانستند. انقلاب ۵٧ این شعور بدوی بورژوازی را تا آخرین حلقه های این طبقه به آن شیر فهم کرد. در نتیجه بخصوص بعد از انقلاب ۵٧ طبقه سرمایه دار و دارای ایران و طبقه ای که خود را مالک و صاحب جامعه کرده است، دیگر حاضر نیست از هر شلوغی ای حمایت کند. میگویند "هزینه دارد"، "شلوغ نکنید"و ... اینها به جز در شرایطی که بر پرچم تحرک اجتماعی تماما کنترل داشته باشند (مانند تحرکات ناسیونالیستی و فاشیستی)، ضد تحرک اجتماعی هستند.
این یک طرف قضیه است. طرف دیگر این تغییر، کمونیسم طبقه کارگر است. اگر بخواهیم ببینیم کمونیسم و طبقه کارگر چه تغییری کرده، باید ذهنیت و سیاست امروز خودمان را با سال ۵٧ مقایسه کنیم. سال ۵٧ بسیار نپخته، عموما با تصویری بسیار آغشته به جنبش ها و سنت های بورژوازی وارد انقلاب شدیم که با فهم و خود آگاهی امروز مان تماما متفاوت بود.
به هر صورت امروز بورژوازی پرو غرب میخواهد جمهوری اسلامی بیافتد اما بدون دخالت مردم. وقتی مردم به حرکت درمیایند بورژوازی این را میبیند که نظم بورژوائی زیر سوال میرود، کارگر آن جامعه به حرکت درمی آید و میدان برای اعمال اراده طبقه کارگر و جنبش کمونیستی آن باز میشود. وقتی زحمتکش آن جامعه به حرکت درمی آید دیگر فرستادن اش به خانه سخت است. بورژوازی دوست دارد تصویری به جامعه بدهد که در آن قیام و انقلاب کردن، بخصوص توسط طبقه کارگر، اصولا نا لازم است. در نتیجه آن چیزی که به نفع بورژوازی و سلطه سرمایه داری بر زندگی مردم است را به ذهنیت مردم تبدیل میکند. گویا این منفعت مردم هم هست. جنبشهای اجتماعی همیشه این کار را میکنند.
در نتیجه بورژوازی این تصور را دامن زد که آمریکا قرار است جمهوری اسلامی را بیاندازد و لازم به شلوغ کردن هم نیست. احتیاج به سازمان، احتیاج به تشکل، احتیاج به تحزب رادیکال و میلیتانت هم نیست. و این را به عنوان یک تاکتیک ایده الیزه کردند. جلو افتادند و دایره و دمبک دموکراسی آمریکا را دست گرفتند. این دید، این افق، و این انتظار عمیقا در جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی بازتاب و نفوذ داشت. با شکست آمریکا در عراق افق ناسیونالیسم پرو غرب هم شکست خورد و با توجه به نفوذ این ایده ها جنبش سرنگونی هم به یک معنا خوش بینی اش کم شد چون بخش زیادی از امید به سرنگونی، از سیاستها و افق میدیای جهانی و میدیای لوس آنجلسی و سنت عمیقی که در جامعه وجود دارد، گرفته میشد. و به این ترتیب این جنبشها و از جمله چپ های ناسیونالیست ایران هم در این ماجرا لطمه شدیدی خوردند.
پرتو: جریانات ناسیونالیست محلی و قومی هم به اینکه آمریکا در عراق پیروز میشود و بعد در ایران هم کاری میکند، امید بستند. شکست آمریکا به همان اندازه آنها را هم دچار بحران کرد. در نتیجه اکثر شان انشعاب دادند چند تکه شدند. با وجود این بخشا مردم پشت سرشان رفتند. برای مثال در کردستان و خوزستان و جاهای دیگر ناسیونالیست های قومی و محلی تلاش کردند بخشی از مردم را پشت سر خود بسیج کنند. این پدیده را چگونه توضیح میدهید؟
کورش: جامعه ایران جامعه پیچیده ای است. در ایران ما ملیتها یا اقوام زیادی داریم، اما جنبشهای ملی یا ناسیونالیستی زیادی نداریم. تنها جایی که جنبش ملی در آن در ابعاد اجتماعی هست، کردستان است. آذربایجان رابطه انتگره تری از کردستان با بافت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران دارد. قاجارها ترک بودند. ناسیونالیسم آذری که امروز قدم به میدان گذاشته است هنوز یک جنبش اجتماعی نیست. حتی رابطه ناسیونالیسم کرد ایران با دولت مرکزی با رابطه ناسیونالیسم کرد عراق با دولت مرکزی عراق فرق میکند. ناسیونالیسم کرد ایران ناسیونالیسم سهم خواه است. جنبش شریک شدن بورژوازی و تحصیل کرده گان ناراضی کرد در قدرت است. استقلال هیچوقت در این سنت ریشه عمیق نداشته است. به قول خودشان دموکراسی برای ایران و خود مختاری برای کردستان میخواهند. دلیل اش این است که بافت جامعه ایران با بافت عراق و یا پاکستان فرق میکند. مردم ایران دو سه انقلاب بورژوائی را با هم از سر گذرانده اند و این انقلاب ها و دولت ها و سیستم هائی که در نتیجه آنها شکل گرفته است به درجه زیادی مردم ایران را به هم جوش داده است. چسبندگی میان اقوام مختلف در جامعه ایران بیشتر از عراق یا پاکستان و یا ترکیه است. برای مثال تبریز پای اصلی دو انقلاب مشروطه و انقلاب ۵۷ بوده است. شیراز هم همینطور. انقلاب با کودتای آتاتورک یا بعث فرق دارد. این انقلابات یک چسبندگی درونی به جامعه و مردم ایران داده است. مشکل است که در آذربایجان شعار جنگ مسلحانه چریکی ترکها علیه فارسها را بدهید. از آنجا که جامعه با هم ادغام است و چنین جنبش هائی به سادگی توده گیرنمی شوند.
احساسات فاشیستی و ناسیونالیستی امثال آقای شایگانی، ناسیونالیسم نوع پژاک، پ ک ک و سازمان زحمتکشان در شرایط عادی در آذربایجان یا کردستان ایران طرفدار زیادی پیدا نمیکند. اینها در شرایط متعارف نمیتوانند ریشه بدوانند و همه گیر شوند. رشد اینها در ایران در شرایطی تسهیل میشود که جامعه در یک حالت بلاتکلیفی یا سناریوی سیاه قرار بگیرد. در یک حالت نامتعارف، که مثلا با حمله نظامی آمریکا شکل میگیرد رشد اینها ممکن است. رشد اینها فقط در یک جامعه مریض ممکن است و حمله آمریکا میتوانست چنان جامعه ای را بوجود بیاورد. خود اینها هم به این پدیده امید بسته بودند. در نتیجه گمان نمیکنم که حمله نظامی امریکا آنقدر که برای سازمان زحمتکشان، ناسیونالیستهای ترک و یا برای الاحواز مهم بود برای حزب دموکرات کردستان جا داشته است. حزب دموکرات و یا کومه له هم حتما حساب هایی برای حمله آمریکا باز کرده اند. اما حساب های اینها با حساب های سازمان زحمتکشان و یا فاشیست های ترک و عرب فرق دارد. در نتیجه با شکست آمریکا این جریانات فاشیستی، بیشتر از بستر اصلی ناسیونالیسم کرد، لطمه خوردند.
روشن است که همه اینها که برای حمله آمریکا کیسه دوخته بودند، در این میان جریانی چون حزب دموکرات هم یک درجه طرفدار فدرالیسم قومی میشود و همه به نوعی خود را با جهت اوضاع تطبیق دادند. ولی منفعت برنده اصلی از حمله امریکا به ایران جریان هائی مثل پژاک، زحمتکشان و ناسیونالیسم ترک و از این قبیل جریانات لمپنی و فاشیست هستند.
با شکست آمریکا سازمان زحمتکشان انگار موضوعیتش را از دست داده و من فکر میکنم جریان شایگانی و ناسیونالیسم ترک آذربایجان هم هیچ شانسی ندارد اما حزب دموکرات میماند. دموکرات و کومه له پدیده های مانده گار تری در جامعه کردستان هستند. این ها میمانند و اشکال جدیدی به خود میگیرند، ممکن است جدا شوند و یا دوباره به هم بپیوندند. با فروکش کردن خطر سناریوی سیاه، جریانهای سناریوی سیاهی تضعیف میشوند و محیط برای جریانات بستر اصلی تر، مدنی تر و اجتماعی تر باز میشود. و مبارزه سیاسی اینها به شیوه ای که خود درست میدانند و جنبش شان ایجاب میکند ادامه خواهد داشت.
پرتو: شما قبلا در جاهای دیگر گفته اید که شکست امریکا بر احزابی که خود را چپ میدانند نیز تاثیر داشت و آنها نیز دچار بی افقی و سردرگمی شده اند. در حالیکه این جریانات چپ در همان حال مخالف حضور آمریکا در منطقه هستند، این تناقض نیست؟
کورش: ببینید، اشتباه است اگر احزاب را بر اساس اسمشان دسته بندی کنیم. اگر ما قبول کنیم اسم احزاب چیزی راجع به آنها میگوید انوقت باید قبول کنیم که حزب دموکرات کردستان یک حزب، دمکرات است. قبول کنیم که سازمان زحمتکشان، سازمان مردم زحمتکش کردستان است. قبول کنیم که حزب کمونیست کارگری نماینده کمونیسم کارگری است. یا آقای شایگانی نماینده مردم آذربایجان است. اینها را فقط باید اسمی گرفت که در بدو تولد به هر دلیل روی این موجودات گذاشته شده اند. وقتی میخواهیم احزاب را قضاوت کنیم باید آنها را در متن سنت اجتماعی که نمایندگی میکنند قرار بدهیم و قضاوت کنیم.
چیزی که ما دسته بندی احزاب چپ مینامیم، اساسا شعبات مختلف جنبش ناسیونال - رفرمیست ایران است. وقتی که در جنبش ناسیونالیستی ایران، بعد از تجربه جمهوری اسلامی، سنت پرو غربی دست بالا پیدا کرد ناسیونالیسم چپ هم به سمت غرب چرخید. امروز، برعکس دوره قدیم که چپی های آل احمدیست و بعضا طرفدار شریعتی و اسلامی و چپی با هم قاطی بودند، ناسیونالیسم چپ، غربی تر است بخصوص در جریانی مثل حزب کمونیست کارگری دیگر کاملا ناسیونالیست پروغرب است. درست است که اینها مثل حزب مشروطه فکر نمیکردند آمریکا میاید و دموکراسی میاورد. اما حمله امریکا را فرجی برای خود میدیدند. به عنوان روزنه ای میدیدند كه امکاناتی را باز میکند و اگر آمریکا به ایران حمله کند مبارزه طبقاتی حادتر میشود و این معنی اش این بود که برای آنها بهتر میشود. این کل تصوری است که همه چپ در این دوران داشت. انتظار داشت و فکر میکرد جمهوری اسلامی فورا میافتد. اینکه چه کسی و کدام نیرو جمهوری اسلامی را میاندازد سوال این چپ سنتی نبود. در حالیکه سوال همیشگی ما بوده است. اگر قرار است جنبش ناسیونالیستی و فاشیستی یا حمله آمریکا، جمهوری اسلامی را بیندازد که مردم خانه خراب میشوند. مگر آقای علاوی برای مردم عراق چیزی آورد؟ یا کمونیست های ایران خیلی وارد تر از کمونیستهای عراقی هستند؟
به هر حال با کم شدن امکان حمله آمریکا به ایران و غایب شدن نیروی غیبی که قرار بود جمهوری اسلامی را سرنگون کند، زیر پای این جنبش ها خالی شد و در نتیجه احساس یاس، خستگی و ضعف همه گیر شد. وقتی جنبش سرنگونی ضعیف میشود همه احساس ضعف میکنند. تا دیروز شما فراخوان میدادید به مناسبت ١٨ تیر چندین هزار را در لس آنجلس و لندن جمع میکردید. الان به زور ١٠ نفر را جمع میکنید. وقتی جامعه دچار رخوت میشود، این به سازمانها و احزاب هم تسری مییابد. اینها رابطه متقابل با هم دارند.
پرتو: سازمانهای اطلاعاتی آمریکا در گزارشی اعلام کردند که جمهوری اسلامی، پروژه غنی سازی را از سال ٢٠٠٣ متوقف کرده تاثیرات این اتفاق بر احزاب سیاسی چیست؟ بخصوص ناسیونالیست های قومی ایرانی و جریانات پروغرب و خیلی های دیگر میگفتند اگر آمریکا در عراق شکست خورده خوب در ایران میبرد. حال به نظر میرسد که بعد از این گزارش دست بوش بسته شده، عوارض سیاسی این مسئله برای این جریانات چیست؟
کورش: این مسئله عوارض کوتاه و طولانی مدتی دارد. کل ماجرای جنگ و سناریویی که آمریکا حول مسئله هسته ای و امکان حمله به ایران چیده بود، ناسیونالیسم ایرانی را در بن بست عظیمی قرار داد و آنها را کنار جمهوری اسلامی قرار داد یا اصولا منفعل کرد. و همراه با آنها کل طیفی که از این سنت تغذیه میکرد در صحنه سیاسی ایران سرگردان، فلج و بی افق شد. جبهه ملی را نگاه کنید، یک انجمن اختاپوس تام و تمام شده است.
اوضاع اخیر باعث شد که برای یک دوره در صحنه سیاست ایران فقط یک نیرو بماند که بتواند هم ضدیت با جمهوری اسلامی را نمایندگی کند و هم دفاع از مدنیت و منفعت طبقه کارگر و ضدیت با جنگ را. بخش تحزب یافته این نیرو ما بوده ایم و در بعد اجتماعی اش بخشهای زیادی از کارگران، دانشجویان و کسانی که اعتراض کردند، قرار دارند. برای مثال در ١٦ آذر امسال پرچمی بالا میرود که این جنبش را نمایندگی میکند. و این شکستی بزرگ برای ناسیونالیسم ایرانی است. جبران این شکست برای جریانات ناسیونالیست ساده نیست. حاصل شکست آنها در این دوره عروج جنبش دیگری بوده است. این غولی است که از شیشه بیرون آمده و ساده نیست دوباره آن را در شیشه کرد.
از طرف دیگر با کم شدن خطر جنگ، ناسیونالیست های پرو غرب دوباره بعنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی فعال میشوند. ولی اگر چپ و کمونیسم خوب بجنبد آنها دیگر نمیتوانند جایگاه سابق را بدست بیاورند. اگر این فرصت را از دست بدهیم، طبقه کارگر و کمونیستها دوباره به جای اول شان بر میگردند.
گفتم که مساله به نظر من دو وجه دارد. وجه کوتاه مدت اش این است که با کم شدن خطر جنگ ناسیونالیسم ایرانی میتواند از جمهوری اسلامی فاصله بگیرد و بعنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی فعال تر شود، اما در طولانی مدت مشکل است که موقعیت سابق را دوباره بدست آورد. جنبشی که در "غیبت" این ناسیونالیسم قدم به میدان گذاشت حریف جدی برای این ناسیونالیسم است. مثلا مشکل است که دو خردادی دمکرات شده ی تحکیم وحدت را دوباره پرچم دار اصلی اعتراض در دانشگاه کنند و کسانی که تا دیروز در کنار جمهوری اسلامی بودند را بیاورند و رهبر مردم بکنند.
١٧ دیماه ٨٦ (٧ ژانویه ٢٠٠٨)
-----------------------------------------
۱۶ آذر: مشاهدات تازه، درسهای نـَه چَـندان تازه و ...
کورش مدرسى : مشاهده اول - آزادیخواهی و برابری طلبی روی پای خود می ایستد
اعتراضات ۱٦ آذر امسال ویژه بود. امسال در اوج تعرض جمهوری اسلامی به آزادی های سیاسی، در عین حمله رژیم به معیشت مردم کارگر و زحمتکش، در اوج قافیه بافیهای هستهای - ناسیونالیستی جمهوری اسلامی، در همراهی ناسیونالیست با جمهوری اسلامی در نگرانی از خدشه دار شدن تمامیت ارضی ایران و بالاخره در اوج انتظار مستاصلان سیاسی که چشم امید به باز شدن فرصت و فرجی در حمله آمریکا دوخته بودند، ۱٦ آذر امسال برگزار شد.
جنس ۱٦ آذر امسال متفاوت بود. بانگ اعتراض جوانانی بود که گفتند "نه!"، به خفت جمهوری اسلامی تن نمیدهیم، مبهوت تبلیغات ناسیونالیستی نمیشویم؛ زندگی را بر همه شما حرام میکنیم! آزادی و برابری میخواهیم، دستگاه سرکوبتان را از دانشگاه بیرون ببرید، "دانشگاه پادگان نیست!"، "نه به جنگ!"، "آزادی، مساوات، تحریم انتخابات!". و این فریادی بود به بزرگی و به گستردگی خود خواست آزادی و برابری.
۱٦ آذر امسال از یک نظر دیگر هم ویژه بود. امسال علاوه بر خارج شدن دو خرداد و کل مخالفت نمائی دم و دستگاه انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت از صحنه رویاروئی با جمهوری اسلامی که سال های قبل هم وجود داشت، جریانات ناسیونالیست و قوم پرست نیز از صحنه خارج شده بودند. شکست جریانات ناسیونالیستی در مسابقه ناسیونالیسم با جمهوری اسلامی و افسردگی سیاسی جریانات قوم پرست و هپروتی از عدم حمله آمریکا به ایران و متحقق نشدن فرجه ها و فرصت هائی که در انتظار آن بودند، آنها را از صحنه مبارزه فعال علیه جمهوری اسلامی کنار زد. در نتیجه امسال تنها یک نیرو امکان دخالت فعال و نمایندگی کردن اعتراض واقعی و انسانی به جمهوری اسلامی را داشت. جریانی که محرکه خود را از آزادی تام و تمام و برابری انسانها در برخورداری از نعمات زندگی میگیرد. از جنبشی که برای بازگردان اختیار به انسان برپا شده است. این نیرو جریان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بود.
و بالاخره ۱٦ آذر امسال ویژه بود چون جنبش آزادی و برابری در دانشگاه از تهران تا تبریز، از مشهد تا شیراز و از کرمانشاه و سنندج تا مازندران روی پای خود و بدون استفاده از هیچ "محمل" و "عصائی" قدم به میدان بسیج عمومی برای رودرروئی مستقیم با جمهوری اسلامی گذاشت و این جنبشی است متفاوت از جنبش ۱۸ تیر ۱۳۷۸. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ابهامی که جنبش ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در اهداف خود داشت را ندارد، میداند چه میخواهد، تفاوت خود با جنبش های دیگر را میداند. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از تهران تا مشهد و از تبریز تا کرمانشاه و از شیراز تا همدان و مازندران با احترام تمام به پیشینیان خود، اهداف مبهم جنبش ۱۸ تیر را پشت سر گذاشتهاند. جنبش آزادی و برابری، جنبش طبقه ای است که منفعتی جز رهائی انسان ندارد. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در اولین رویاروئی مستقیم خود با جمهوری اسلامی نشان داد که اگر امیدی در ایران هست تنها این جنبش است. ۱۶ آذر امسال هوای مفرح و تازهای در فضای سیاسی ایران بود.
مشاهده دوم: قدرت یک پرچم
اولین رکن قدرت ۱۶ آذر امسال پرچم آن بود: آزادی و برابری. دانشجویان آزادیخواه در این حرکت اعلام کردند که ما فارس، کرد، ترک، بلوچ، عرب و لر و گیلک نیستیم. ما انسانیم نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم. ما لشگر آزادیخواهان و برابری طلبان هستیم که قدرت خود را از جنبش حاکم کردن انسانها بر سرنوشت خود میگیرد و درست به همین دلیل این فریاد چنین ابعادی و چنین پژواکی پیدا میکند. جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی تنها جنبشی است که میتواند همه انسان های شرافتمند این جامعه از هر جنسیت و از هر قومی را حول رهائی همگانی متحد کند.
در تمایز از پرچم ۱۸ تیر ۱۳۷۸ این پرچم و جنبشی که حول آن قوام میگیرد تمایزات خود را میشناسد. میداند که در مقابل پرچم ناسیونالیسم، در مقابل پرچم قوم و ملت پرستی، در مقابل پرچم های مذهبی قرار گرفته است و بازتاب شعار "نه مذهبی، نه قومی، زنده باد هویت انسانی" است. میداند که قدرت و امکان فراگیر شدن این حرکت هم درست در همین ویژگی است.
مشاهده سوم: قدرت تشکل
اما قدرت ۱٦ آذر امسال تنها در پرچم آن نیست. تشکل رمز دوم قدرت ۱٦ آذر امسال است. جمهوری اسلامی برای ممانعت از برگزاری ۱٦ آذر اقدام به وسیع ترین دستگیری های سیستماتیک دوره اخیر زد و تلاش کرد که با دستگیری عزیزترین و برجسته ترین آزادیخواهان و برابری طلبان دانشگاه و ارعاب دانشجویان مانع از برگزاری اعتراضات ۱۶ آذر شود. اما نتوانست. شکست خورد.
این شکست را قبل از هر کس صف محکمی از رهبران، فعالین و سازمان دهندگانی که جای خالی عزیزان ربوده شده را پر کردند، کسانی که اجازه ندادند کارها بخوابد تضمین کردند. وجود شبکه خودآگاه و مرتبط دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب این امکان را فراهم کرد. تشکل قدرت می آورد و یکی از مهمترین قابلیت هائی که تشکل بوجود می آورد همین جان سختی در مقابل ارتجاع است. تشکل است که تجربه را منتقل میکند، فعال، رهبر و سازمانده تربیت میکند و امکان مقاومت و تعرض را فراهم میکند. بدون وجود یک شبکه به هم بافته از بهترین، آگاه ترین و روشن ترین اکتیویست های جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی در دانشگاه پرچم و آگاهی امکان مقاومت در مقابل جمهوری اسلامی را ندارد. جمهوری اسلامی هم این را میداند و درست به همین دلیل اولویت خود را ارعاب، درهم شکستن معنوی و سازمانی شبکه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب قرار داده است. بدون این شبکه کاری از پیش نمیرفت. بعدا به این نکته بر میگردیم.
مشاهده چهارم : جنبشی از اعماق جامعه
جنبش هائی که در جامعه شکل میگیرند ناشی از خوش فکری این و آن نیستند. حرکتی که در جامعه پژاوک میابد و پرچمی که در مقیاس اجتماعی دور خود "آدم جمع میکند" باید به افق و آرمانی حلقه باشد که در جامعه موجود است و این افق و آرمان ها البته طبقاتی هستند. این شامل دوخردادیسم، ناسیونالیسم، اسلام سیاسی و انواع قوم پرستی میشود. به خصوص این حکم شامل جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی میشود.
این جنبش ریشه در افقی دارد که نقطه شروع آن نه تمامیت ارضی است، نه حق این یا آن ملت و بخش. این جنبش برابری انسانها است و ریشه خود را از طبقه ای میگیرد که انسان نقطه شروع و خاتمه در رهائی آن است. طبقه ای که برای رهائی خود ناچار است که کل بشریت را از قید ستم و استثمار نجات دهد: طبقه کارگر. به این اعتبار ۱٦ آذر چهره دیگری از مبارزه کارگران هفت تپه، مبارازت کارگران ایران خودرو، اتحاد کارگری علیه بیکاری و همه بخش های دیگر مبارزه کارگری است. آنکس که این واقعیت را نمیبیند یا مبارزه کارگری را غیر سیاسی میکند و یا مبارزه سیاسی را از مبارزه اقتصادی کارگر جدا میکند و این جنبش یک پارچه طبقاتی را نمیبیند.
درست به همین دلیل جنبشی که در ۱٦ آذر امسال قدم جلو گذاشت، نه تنها میتواند مرزهای ملی، قومی و مذهبی را بشکند و به سراسر ایران گسترش پیدا کند بلکه میتواند مستقیما به ریشه طبقاتی خود دست ببرد و در طبقه ای پژواک سیاسی و تشکیلاتی و نتیجتا مبارزاتی پیدا کند که به سادگی قادر به شکستن کمر جمهوری اسلامی و کمر هر رژیم سرمایه داریای است. ۱٦ آذر امسال تنها صدای آزادی خواهی و برابری طلبی در دانشگاه نیست. صدای آتشفشانی است که در اعماق جامعه در حال نیرو گرفتن است و غرش انفجار آن تمام جامعه را زیر و رو خواهد کرد. باید به استقبال این واقعیت رفت.
***
اما علاوه بر این مشاهدات، ۱٦ آذر امسال درس های نه چندان تازه ای را هم در مقابل ما قرار میدهد:
درس اول: شرافت و وجدان طبقاتی است
پخش خبر اعتراضات ۱٦ آذر امسال تنها با سانسور دولتی جمهوری اسلامی روبرو نبود. "خبر گزاری" های "با شرف" و "با وجدان" جهان هم این خبر را به شیوه خود منعکس کردند. جمهوری اسلامی از زبان خبرگزاری فارس اعلام کرد که ۴۰ نفر جمع شده اند، ایسنا این عدد را به ۱۰۰ نفر افزایش داد، پیک نت و شبکه توده ای ها و اکثریتی های خودمان گفتند که خیلی مهم و بزرگ نکنید که مهم و بزرگ نبوده است، انجمن اسلامی اظهار تعجب کردند که اصلا چرا دولت این دانشجویان را دستگیر کرده است و بیبیسی، سیاِناِن، تلویزیون ها و رسانه های ابژکتیو آمریکا و اروپا خیلی ساده سکوت کردند. اینها که در رشته بیرونروی هر شیخ پشم الدینی دکترا میدهند و با قاروقور شکم هر دو خردادی فورا میزگرد متخصصان دکترا گرفته خود را تشکیل میدهند و در باب اهمیت آن ساعت ها صرف و صفحه ها سیاه میکنند. این بار سکوت کردند. حتی وقتی انگشت توی چشمشان کردیم و به رویشان آوردیم بازهم سکوت کردند. و تازه وقتی زبان باز کردند نقل رژیمی ها را مبنا گرفتند.
اما، این سکوت صرف نظر از نشان دادن جایگاه سیاسی این رسانه ها، بار دیگر یک درس قدیمی را بیاد رفقای ما می اندازد. شرافت و وجدان مفاهیمی تماما طبقاتی هستند. شرافت و وجدان جنبش ها و نهاد های سرمایه دارای سر سوزنی به آنچه که ما و انسان ها بطور کلی وجدان و شرافت میخوانیم ربطی ندارد. عکس آن است. منفعت همه آن جنبش هائی که دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بر ویرانه های آنها قد برافراشته است حکم میکند که ۱٦ آذر امسال مسکوت بماند. ابعاد دریچه خبری، وجدان و شرافت ژورنالیست های محترم را هم اندازه پول و احترامی که بورژوازی تقدیم آنها میکند تعیین مینماید.
این درس بسیار مهمی است که باید مورد توجه همه فعالین آزادی خواه و برابری طلب قرار بگیرد. اگر وجدان و شرف طبقاتی است، اگر رسانه ها و ژورنالیست های محترم همانقدر و همان نحو ما را منعکس میکنند که برایشان صرف دارد و وجدان و شرف خبری ندارند، آنوقت باید باور کرد که کل میدیای جهانی در اساس علیه جنبش ما و علیه وجدان و شرافت انسانی است. تا آنجا که میتوانند ما را مسکوت میگذارند و هر وقت هم مجبور شدند لابد دکتر رئیس دانا، پرفسور مسعود بهنود و جناب استاد سازگارا را، بعنوان "متخصصین"، مامور معرفی ما میکنند!
درس دوم : اهمیت سازمان واقعا غیر حزبی
در مشاهده سوم به جایگاه تشکل اشاره کردیم. چه از زاویه قابلیت و قدرت سازمان دهی زیر ضرب دشمن و چه از زاویه نکته ای که در بالا به آن اشاره کردیم وجود یک سازمان رسمی یا عملی غیر حزبی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب حیاتی است.
جنبش ما نمیتواند امید داشته باشد که رسانه های طبقات حاکمه حتی واقعیت را خشک و خالی بیان کنند. کار اینها این است که واقعیت جنبش ما را قلب کنند. گرچه جنبش ما باید رسانه های خود را داشته باشد اما قدرت ما از قدرت رسانه ای ما نیست. به ازا هر رسانه ما اینها یک میلیون رسانه را دارند، به ازا یک گوینده و مجری ما، آنها صد هزار گوینده خوش قیافه تر و خوش حرف تر را در مقابل جامعه قرار میدهند. و دست آخر مانع از رسیدن صدای ما به جامعه میشوند، صدای رسانه ای ما را لای پارازیت های خبری تفسیری خود محو میکنند. قدرت ما در تشکل ماست. تشکل یعنی ارتباط تنگاتنگ انسان ها در دنیای واقعی. ارتباطی که چون شریان های حیاتی، ناقل خبر، حقیقت، وجدان و شرف خبری در جامعه هستند. بیبیسی، سیانان، آقای پهلوی و خیل ناسیونالیست های خنّاق گرفته سیاسی همانقدر در ممانعت از ۱٦ آذر جنبش آزادی و برابری امسال منفعت دارند که جمهوری اسلامی. آنچه صدای حقیقت و خبر ۱۶ آذر امسال تهران را به مشهد، خبر مشهد را به تبریز و خبر تبریز را به سنندج و مازندران و کرمانشاه رساند تشکل و رابطه تنگاتنگ در جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی بطور اعم و دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بطور اخص در سراسر ایران بود.
همین تجربه یک بار دیگر نشان میدهد که کل جنبش های بورژوائی در مقابل جنبش ما یک صف واحد هستند. بخش مهم جریانات بورژوائی در رابطه با ما ترجیح میدهند که در کنار قدرت حاکم ناظم نظم بورژوائی بایستند. بخش مهمی از این جنبش امروز مسلح است، میلیس خود را دارد و میخواهد "مستقل از دولت" منفعت جنبش خود را بر جنبش آزادی و برابری تحمیل کند. کسی که این واقعیت را نمیبیند یا جزئی از آن سیستم است و منفعتاش حکم میکند که واقعیت را پنهان کند و یا از نظر سیاسی خرفت است.
قدرت هر جنبشی متناسب با تعداد و اندازه سازمان های مختلف غیر حزبی و توده ای تحت تاثیر سیاسی آن است. سازمان هائی که مردم را در ابعاد وسیع و با یک یا چند خواست معین گرد می آورد، متحد میکند و مبارزه را به پیروزی میرساند. استقلال سیاسی توهم است. هیچکس در این دنیا از احزاب سیاسی استقلال سیاسی ندارد. اما این سازمان ها باید از نظر تشکیلاتی از احزاب سیاسی مستقل باشند و مکانیسم های تصمیم گیری خود را داشته باشند. در متن این سازمان های غیر حزبی احزاب سیاسی مجاز اند و باید تلاش کنند که سیاست خود را بر آنها غالب کنند و این سازمان ها را به سیاست های خود جلب کنند. شبکه و سازمان "عملا موجود" دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب یک سازمان غیر حزبی و چپ است که باید هرچه وسیعتر گسترش پیدا کند، در اولین فرصت رسمی شود. این سازمان، یک سازمان وسیع حول تامین آزادی و برابری است. مستحکم کردن و گسترش شبکه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و تبدیل آن به یک سازمان دمکراتیک (یعنی با مکانیسم تصمیم گیری دمکراتیک) و فراگیر چپ در دانشگاه شرط پیشرفت و دفاع از خود است. این هم درس چندان تازه ای نیست. رهبران، فعالین و سازمان دهندگان شبکه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب خود بیش از همه بر اهمیت این جنبه واقف هستند و تجربه ۱۶ آذر هم همین را تاکید میکند.
احزاب سیاسی و بویژه حزب ما نباید خود را در این نوع سازمان ها منحل کنند و یا این سازمان ها را تبدیل به یک روکار و تابلو خشک و خالی یک حزب و یا محمل "اتحاد عمل" چند سازمان کنند. منفعت جنبش ما ایجاب میکند که این سازمان ها واقعی، واقعا دمکراتیک، واقعا غیر حزبی و هرچه وسیعتر باشند. متاسفانه تبدیل سازمان های غیر حزبی به نام دیگری برای حزب سنت کمونیسم اردوگاهی (روسی، چینی ...) و همچنین چپ سنتی است. چپ سنتی نه به چنین سازمان هائی احتیاج دارد و نه میتواند در محیط اجتماعی و غیر فرقه ای فعالیت کند.
درس: سوم: کمیته های کمونیستی
وجود یک سازمان وسیع غیر حزبی چپ بدون وجود یک استخوان بندی محکم کمونیستی در عمق آن ممکن نیست. همانطور که ادامه حیات شورا یا اتحادیه بدون وجود شبکه های حزبی در عمق آنها متصور نیست. شرط ادامه کاری شبکه یا سازمان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، شرط اینکه این سازمان چسب درونی لازم، روشن بینی کافی و استحکام مورد نیاز برای مقاومت در مقابل تعرض دولت و همه دستگاه تحمیق راست را داشته باشد، وجود کمیته های کمونیستی است.
در جای دیگری در همین شماره کمونیست به تفصیل در مورد این کمیته ها صحبت کرده ایم. اینجا فقط باید به این واقعیت اشاره کرد که بدون یک اسکلت کمونیستی در عمق سازمان های غیر حزبی ای، این سازمان ها، هر چقدر هم که توده ای و عظیم شوند، مانند تل گوشت بدون استخوانی میمانند که امکان ایستادن روی پای خود را ندارند. این کمیته های کمونیستی هستند که چنین سازمان ها را در زیر ضرب به هم متصل نگاه میدارند، دستگیرشدگان و اسرا را جایگزین میکنند، روشن بینی و عمق میدهند، افرادی که از هر سری و در هر پروسه ای به ایده های آزادیخواهانه و برابری طلبانه جلب شده اند را "از آن خود" و یا جذب میکنند. همانطور که مغز استخوان که گلبول تولید میکند، کمیته های کمونیستی هم کمونیست تولید میکنند. هر آزادیخواهی و برابری طلبی را کمونیست و حکمتیست میکنند، خود را باز تولید میکنند. همانطور که مغز انسان کل بدن را به حرکت در می آورد کمیته های کمونیستی شبکه اعصاب و عضلات سازمان غیر حزبی را به حرکت در می آورند. سازمان غیر حزبی بدون چنین شبکه ای از کمیته های کمونیستی بدن بدون اسکلت و مغز است. تجربه ۱۶ آذر همین درس قدیمی را تاکید میکند.
***
و ادامه کار:
۱ - رفقایمان را در چنگال دژخیمان رها نخواهیم کرد
برگزاری اعتراضات ۱۶ آذر در سراسر ایران بیگمان شکست بزرگی برای رژیم و موفقیت عظیمی برای دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بود. اما مبارزه ادامه دارد. در این رودروئی جمهوری اسلامی قبل و بعد از اعتراض اقدام به ربودن سازمان دهندگان، فعالین و رهبران اعتراض دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب کرد. رژیم با این کار خود میخواهد شکستاش را جبران کند و ما نباید این اجازه را بدهیم. فعالین، سازمان دهندگان و رهبرانی که از سراسر ایران دستگیر شده اند، عزیز ترین عناصر جنبش ما هستند. تک تک آنها را از حلقوم رژیم بیرون خواهیم کشید. این تلاشی سراسری در ایران و سطح جهانی است که باید در راس اولویت های همه سازمان های مدافع آزادی و برابری قرار گیرد. باید در ایران خانواده های دستگیرشدگان را تنها نگذاشت، باید به آنان کمک کرد که محمل اعتراض وسیعی علیه جمهوری اسلامی شوند. باید اعتراض را دائم در دانشگاه و جامعه زنده نگاه داشت. باید ارتباط دستگیرشدهگان را با خارج از زندان و با توده دانشجو برقرار نگاه داشت. نباید اجازه داد سلول های اوین دست آنها را از ما کوتاه کند. باید از تشکل های کارگری و سایر تشکل های اجتماعی کمک گرفت. در خارج کشور باید اعتراض همه تشکل های انسانی و کارگری و همه آزادیخواهان را علیه جمهوری اسلامی بسیج کرد. باید آزادی هر یک از دستگیرشدهگان را به جشن شکست جمهوری اسلامی و مراسم بزرگداشت رفقای در بند تبدیل کرد. باید به ازاء هر نفر که دستگیر شده است هزار نفر را به صف دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب جلب کرد.
این کمپینی برای آزادی فوری ربودهشدگان و معرفی و مجازات آدم ربایان است که باید همه کسانی که خود را در این جدال ذینفع میدانند در آن شریک شوند.
۲ - گسترش سازمان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب
نجات رفقایمان از چنگال مزدوران بدون سازمان دادن یک مبارزه همه جانبه ممکن نیست. و یک مبارزه همه جانبه بدون یک سازمان همه جانبه غیر ممکن است. شرط پیشرفت بعدی در هر زمینه ای گسترش سازمان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و تلاش برای تاسیس عملی آن در همه دانشگاه ها و موسسات آموزشی در داخل و خارج کشور است.
و این کار در غیاب رفقای توانای ما و در حالیکه در سلول های اوین شکنجه میشوند باید انجام گیرد. اما قدرت رفقای در بند ما این است که نسل قابلی از آزادیخواهان و برابری طلبان را بوجود آورده اند که میتوانند و باید جای خالی آنها را پر کنند. این شرط نجات رفقای در بند است.
جلو رفتن، وسیع شدن، جذب تعداد هرچه وسیعتری به صف دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و با انرژی و قدرت بیشتر به رویاروئی با رژیم رفتن برای تضمین اینکه دانشگاه نه پادگان و حوزه، بلکه سنگر آزادیخواهان و برابری طلبان باشد.
##########
ارزیابی اطلاعاتی از ایران یا کودتای سیاسی پنتاگون علیه بوش آیا خطر جنگ برطرف شده است؟
دو سوال از کورش مدرسی
کمونیست: دولت آمریکا گزارشات اعلام شده توسط ارگانهای اطلاعاتی و جاسوسی خود را در مورد اینکه جمهوری اسلامی برنامه تولید سلاح هسته ای را از سال ۲۰۰۳ متوقف کرده است، را تایید کرده است. نظر شما در این مورد چیست؟
کورش مدرسی: انتشار این گزارش مطلقا یک رویدادی اطلاعاتی و یا یک روشنگری از جانب ارتش آمریکا نیست. این یک اقدام صراحتا سیاسی و مستقیما علیه جرج بوش و نئوکانسرواتیو های حاکم در آمریکا است. گزارش، گزارش شورای ملی اطلاعات آمریکا (ouncilNational Intelligence C) در واقع انعکاس ارزیابی شاخه های مختلف ارتش آمریکا است. این هیچ چیز جز یک کودتای سیاسی علیه کابینه بوش و جناح محافظه کار در قدرت نیست.
به نظر میرسد فرماندهان ارتش آمریکا دسته جمعی تصمیم گرفته اند که در شرایط کنونی و بعد از تجربه عراق به نفعشان نیست که وارد ماجراجوائی نظامی بشدت مهلک تر و خطرناک تری با ایران شوند. فکر میکنند، لااقل فعلا، ارتش آمریکا بنیه و توان لازم برای سازمان دادن چنین رودروئی طولانی و عواقب امنیتی و نظامی آن را ندارد. البته در این رابطه حمایت حزب دمکرات آمریکا و بخش هائی از خود جمهوری خواهان، یعنی بخش مهمی از طبقه حاکم در آمریکا را هم با خود دارند.
اما چنین سندی در شرایط عادی به این صورت منتشر نمیشد. حفظ مصلحت نظام و رو نکردن تمام دعواهای داخلی آنهم در چنین ابعادی یک اولویت مطلق طبقه حاکمه همه کشور ها و از جمله آمریکا است. انتشار این سند به این شکل روشن و قرار گرفتن آن به این صراحت در مقابل ارزیابی های نئوکانسرواتیو های آمریکا و شخص بوش (فرمانده کل قوا) دال بر آن است که حمله نظامی به ایران حتمی بوده است و نظامیان ناچار به خالی کردن باد جرج بوش شده اند. در غیاب قطعیت چنین حمله ای بعید است که ارتش آمریکا علیه "فرمانده کل قوا"، یعنی رئیس جمهور، چنین اقدامی را در این شکل بدون قابل تفسیر انجام دهد. ارتش آمریکا زیر فشار حتمی شدن حمله به ایران عکس العمل سیاسی از خود نشان داده است و باد جرج بوش را خواباند. شکاف های داخلی دولت آمریکا، درست مانند دولت جمهوری اسلامی، زیر این فشار دهان باز کرده است.
کمونیست: آیا فکر میکنید این به معنای انصراف دولت آمریکا از حمله نظامی به ایران باشد؟
کورش مدرسی: ببینید، نظر ما همیشه این بوده است که دادن حکم قطعی در این مورد که جنگ میشود یا نمیشود از نظر واقعی بی پایه است و از نظر سیاسی بخشی از فضای جنگی ای که از طرف جمهوری اسلامی و یا دولت آمریکا دامن زده میشود. حتمی بودن جنگ یا حتمی بودن اینکه جنگ نمیشود را ما نمیتوانیم پیش بینی کنیم. آنچه که میتوان گفت این است که ریشه هائی که چنین جنگی را فراهم میکند را نشان دهیم و قضاوت کنیم که آیا جنگ محتمل تر شده است، اوضاع خطرناک تر است یا نه.
اما مهمتر اینکه ما و مردم ایران و بخصوص کارگر و زحمتکش آن جامعه نمیتوانند مانند یک مفسر یا یک "کارشناس" منتظر شوند تا ببینند آیا بالاخره جنگ میشود یا نه. این قماری است که در آن انسانیت در آن جامعه به نابودی کشیده میشود. ما نمیتوانیم منتظر تصمیم دولت آمریکا یا ایران در مورد هستی و نیستی جامعه ایران شویم. باید جنگ را نا ممکن کنیم. و این برای ما یعنی خالی کردن جنگ از نعمات الهی برای جمهوری اسلامی. یعنی گذاشتن فشار روی جمهوری اسلامی برای بیرون کشیدن حق مردم از حلقوم آن و برای سرنگون کردن آن. این به اعتقاد ما انسانی ترین و ممکن ترین راه جلوگیری از جنگ است.
در این مورد خاص هم مسئله همین است. گفتم که اقدام ارتش آمریکا باد جریان بوش - چینی را در کرده است و به این اعتبار امکان شروع حمله به ایران را کم کرده است. اما بازهم زیادی نباید بار این شکاف کرد. همین فردا جناح مقابل در آمریکا و یا جمهوری اسلامی و احمدی نژاد میتوانند با خلق یک داستان یا رویاروئی جدید کل صحنه را به قبل از این ماجرا برگردانند و دوباره چرخ جنگ را با سرعت بیشتری به چرخش در آورند. به این امامزاده ها نباید دخیل بست. تنها شانس ما بستن دخیل سرخ پیروزی بر علم پرچم بالای کاخ ریاست جمهوری در ایران است. برای منتفی کردن جنگ باید رژیم را انداخت.