خطر حمله نظامی آمریکا مروری کوتاه بر مواضعی که گرفته شد
حسین مرادبیگی
بالاگرفتن خطر حمله نظامی آمریکا به ایران در چند هفته گذشته، احزاب و نیروهای سیاسی، رهبران و فعالین کارگری و افراد و آدمهای معینی را نیز به دخالت، اظهار نظر و موضعگیری سیاسی در این مورد وادار کرد. این مساله، همه را، خواهی نخواهی، ناچار کرد تا خود را در معرض قضاوت جامعه و مردم ایران قرار دهند. مقاطع تاریخی و مهم بیشتر از هر زمانی به مردم و جامعه امکان میدهند تا به ماهیت واقعی احزاب و نیروهای سیاسی آنطور که واقعا هستند و نه آنطور که خود ادعا میکنند، پی ببرند. مردم ایران برای رسیدن به آزادی و برابری و یک دنیای بهتر و غیر ممکن کردن تحمیل چنین سناریوئی راهی جز سرنگونی جمهوری اسلامی ندارند. وجود جمهوری اسلامی تنها مایه تحمیل مصائب بیشتر، فقر و فلاکت بیشتر و فجایع بیشتر به جامعه و مردم ایران خواهد شد. جمهوری اسلامی را باید درهم کوبید.
با توجه به اهمیت این مساله و شناخت بیشتر از مواضعی که احزاب و نیروهای سیاسی و حتی آدمهای معینی در این مدت در مقابل جنگ گرفتند، مروری هرچند کوتاه، بر مواضع بعضی از احزاب و نیروهای سیاسی را ضروری میدانیم.
گروه اول: ناسیونالیسم کرد و احزاب و گروههای مربوطه، هر دو حزب دمکرات، با هر تبصره و اما و اگری، سازمان زحمتکشان، قوم پرستان مختلف و همچنین سازمان مجاهدین خلق، بالکل در کنار آمریکا قراگرفتند. اینها به امید حمله آمریکا به ایران دخیل بسته اند، افق و سرحالی و پژمردگی سیاسی خود را از آن میگیرند. هنوز هم در انتظارند که از اینطریق به نوائی برسند. اینها را باید به مناسبتهای مختلفی بیشتر نقد و افشاء کرد. اینها بدون پدیده جنگ نیز با طرح فدرالیسم خود بالقوه این ظرفیت را دارند که در پروسه سرنگونی جمهوری اسلامی یکی از فاکتورهای سوق دادن جامعه ایران بسوی سناریوی سیاه باشند. مخالفت اینها با جمهوری اسلامی کوچکترین حقانیت سیاسی ای به اینها در خوابی که برای آینده جامعه و مردم ایران دیده و می بینند، نمی دهد. کسی که اوضاع عراق را می بیند و آن را برای جامعه و مردم ایران آرزو میکند، یا برای افتادن مردم در چنین سیاه چالی روز شماری و حتی شادی میکند، باید از چه ظرفیت ضد انسانی ای برخوردار باشد.
دوم ناسیونالیسم ایرانی. ناسیونالیسم ایرانی و اکثر احزاب و جریانات مربوطه نیز با هر تبصره و "نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی" ای عملا در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفتند. یک عده از اینها که طیف اکثریتی، راه توده و بخشهائی از ملی – مذهبی ها را در برمیگیرند به شیوه خود از جمهوری اسلامی حمایت کردند. اینها دربدر بدنبال "کبوترهای" درون رهبری دو دولت جنایتکار جمهوری اسلامی و دستگاه حاکمه آمریکا میگشتند تا آنان را بر سر میز مذاکره بکشانند و میان آنان "صلح و آشتی" برقرار کنند. این نیروها از سر "دلسوزی" برای مردم اما در اصل از سر علاقه خاصی که به جمهوری اسلامی دارند، تلاش خود را براین متمرکز کردند که مردم را با توهم به "صلح و آشتی" برای جمهوری اسلامی در انتظار نگاهدارند تا مردم کار خاصی علیه جمهوری اسلامی انجام ندهند. منتظر باشند تا حضرات دست "اصلاح طلبان" درون "نظام" را دست "کبوترهای" درون هیئت حاکمه آمریکا میگذارند و اینها با هم مساله را حل خواهند کرد. فردا نیر دوباره اتفاقی بیفتد همین را شروع میکنند. اینها جزو جنبشی هستند که عمو زاده هایشان در قدرتند. با هر عطسه آیت اللۀ منتظری فورا ده تا اطلاعیه میدهند اما از رشد جبهه آزادی و برابری طلبی و اردوی انسانیت در ایران، نگران میشوند. کار اینها همواره از این نوع خوشخدمتی ها و عوام فریبی ها در خدمت جمهوری اسلامی بوده است. اینها بقای زندگی خود را در ادامه اختناق و ارتجاع می بینند. شخصیتهای این طیف هیچ تردیدی بخود راه نمیدهند که در صورت وقوع جنگ، به نام دفاع از آب و خاک در کنار جمهوری اسلامی قرار گیرند. این تصور را باید کنار گذاشت که اپوزیسیون بورژوایی اعم از جمهوریخواه و سلطنت طلب و مشروطه طلب آن خصلت آشکارا سرکوبگر جمهوری اسلامی را مورد تعرض قرار دهند.
حزب مشروطه ایران
روی این نیرو از رگه های ناسیونالیسم ایرانی پرو غرب بطور ویژه تر مکث میکنیم. مقطع سیاسی اخیر، پرده از روی فضل فروشی های فیلسوف مابانه گاه و بیگاه سران این حزب، داریوش همایون و اعوان و انصارش، را کنار زد. این سربازان "وطن"، ناگهان سربازان جمهوری اسلامی از آب درآمدند! به جای آمریکا میاید و میگیرد در سال 2003، سال 2007 دست از رقابت ناسیونالیستی خود با جمهوری اسلامی کشیدند و به آنچه "می اندیشیدند" یعنی ثبت نام در لیست جانبازان جمهوری اسلامی، علنا تحقق بحشیدند. "چه آخر و عاقبتی"! طرفداران "عدم خشونت"، خشونت طلب تر از جمهوری اسلامی شمشیر را از رو بستند. این رویداد، یک بار دیگر قد و قواره "دمکراسی" خواهی و ادعای "حقوق بشر" ی اینها و جنبش اجتماعی اینها را علنا به مردم ایران نشان داد.
استدلالات اینها و هم پالگی های اینها در رگه های مخنلف ناسیونالیسم ایرانی تماشائی است! از یک طرف ادعا میکنند که: "جمهوری اسلامی با برنامه تسلیحات اتمی خود امنیت بین المللی و موجودیت ایران را به خطر انداخته است و مسئولیت مستقیم حمله نظامی احتمالی به ایران و پیامد های مصیبت بار آن را بر عهده دارد." نقل از بیانیه کنفرانس یک کشور یک ملت حزب مشروطه ایران. اما چند سطر پائین تر میگویند، "از هم اکنون برای هیچ کس جای تردید نمی گذارند که درصورت جنگ و تجزیه ایران جای آنها موقتا در کنار همه نیرو هائی ــ صرفنظر از پیشینه آنان ــ خواهد بود که بهر دلیل از یکپارچگی و یگانگی ملی ایران دفاع کنند." همانجا. و هیچ کس تردید ندارد که منظور اینها جمهوری اسلامی و کسانی است که در صف مزدوران جمهوری اسلامی از هم اکنون نام نویسی کرده اند. یا میفرمایند :" اول این کشور را نگاه خواهیم داشت و سپس پیکار خود را با رژیمی که مسئول همه تیره روزی های ماست از سر خواهیم گرفت."همانجا. ادعاهائی که با آن حتی سر خود را نیز نمی توانند کلاه بگذارند. جالب این جاست که هم اینها و هم سران جبهه ملی گسترش "منازعات قومی" در ایران را نیز نتیجه سرکوب مستقیم جمهوری اسلامی میدانند با اینحال در پیوستن به جمهوری اسلامی برای ادامه همین سرکوبها و گسترش این شکافهای و ایجاد گورستانهای قومی بدون هیچ تردیدی از هم اکنون نام نویسی میکنند!
واقعیت این است که اینها ادعاهای پوچی بیش نیستند. این ادعاهای پوچ و نگرانی اینها از خدشه دار شدن تمامیت ارضی، توجیهی است برای پیوستن حضرات به جمهوری اسلامی. در عین حال پرده از ماهیت عمیقا شوونیستی اینها نیز برمیدارد. اینها بهانه است، مشکل جای دیگری است. جنبش ناسیونالیسم پرو غرب با خطر حمله نظامی احتمالی آمریکا به ایران و قرار گرفتن پروژه گروههای قومی در دستور کار آمریکا، در یک بن بست واقعی قرار گرفت و افقش را از دست داد. کل موجودیتش با آن زیر سوال رفت. اگر آمریکا می آمد و میزد و می انداخت، در روزهایی که اینها وعده امروز و فردای آن را میدادند، و اینها آلترناتیو حکومتی جانشین میبودند، بی گمان صحنه را طور دیگری جز امروز می چیدند. آویزان شدن امروز اینها به این تشبثات برای ثبت نام در صف سپاه پاسداران و بسیج جمهوری اسلامی، بیانگر قبول شکست در مقابل جمهوری اسلامی و تن دادن به وظایفی است که در این رابطه برعهده میگیرند. جمهوری اسلامی هرچه باشد حکومت مورد نظر اینهاست حتی با آخوندش. دارد رویاهای این بورژوازی و این جنبش را از قبل ابلهی دولت بوش و شکست آمریکا در عراق متحقق میکند. نصف بیشتر عراق عملا تحت سیطره جمهوری اسلامی است. برای اعاده "امنیت" عراق از جمهوری اسلامی که خود یک پای عدم امنیت مردم عراق و یک پای سیاه چالی است که به مردم عراق تحمیل کرده اند، باید از جمهوری اسلامی کمک بخواهند! بیانیه حزب مشروطه و امثال حزب مشروطه در این شرایط نشانگر قد و قواره بورژوازی ایران در اوایل قرن بیست و یکم است. بورژوازی ایران همه اشکال حکومتی خود را مزمزه کره است، با جمهوری اسلامی با رهبری آخوندی نیز کنار خواهد آمد. نه تنها کنار آمده است، که به بهانه جنگ، "افتخار" سربازی جمهوری اسلامی را نیز نصیب خود کرده است. چون نزد این بورژوازی آزادی مردم و آزادیهای سیاسی در جامعه جائی ندارد، حقوق شهروندی انسانها بدون قائل شدن هیچ نوع تبعیضی بر اساس ملیت و مذهب و جنسیت و زبان و رنگ و غیره جائی ندارد. امنیت و رفاه اجتماعی و برابری کامل زن و مرد جایگاهی ندارد. بورژوازی ایران از "لیبرال" و غیر لیبرال آن از اشکال استبداد و سرکوب بورژوائی در ایران همواره حمایت کرده است. بخصوص شمشیر همیشه دست ناسیونالیسم پرو غرب بوده و مسجد دست آخوند، با هم طبقه کارگر و مردم محروم را چاپیده اند. اینها جمهوری اسلامی را بر جامعه ای آزاد و برابر در هر حالت ترجیح میدهند. بهانه جنگ و خراش ورداشتن تمامیت ارضی، توجیهی است برای پیوستن اینها به جمهوری اسلامی. از سر دشمنی اینهاست با امر آزادی و برابری و وجود آزادیهای بی قید و شرط در جامعه و خودداری از برسمیت شناختن حقوق کامل شهروندی افراد این جامعه بدون قائل شدن هیچ تبعیضی براساس ملیت و قومیت و جنیست و مذهب و زبان و رنگ و غیره.
معیار پایبندی یا عدم پایبندی به لزوم آزادیهای بی قید و شرط سیاسی در جامعه و دفاع از حقوق کامل شهروندی افراد جامعه و یا حفظ چهارچوبه مدنیت جامعه در شرایطی که به دلیل جنگ و تحولات سیاسی و غیره وقوع سناریوی سیاه در یک جامعه محتمل میشود، ساده است، جای دوری نباید رفت. آن را باید در راه حلی جستجو کرد که هر نیروی سیاسی ای جلو جامعه میگذارد. نیروئی که از هم اکنون علیرغم هر "نه خود به جمهوری اسلامی" در مقابل مردم ایران طرف جمهوری اسلامی را میگیرد، به هر بهانه ای، دارد از هم اکنون همراه اوباش اسلامی وعده پاکسازیهای قومی و به بمب و راکت بستن مدارس و کودکستانها و محل کار و زندگی مردمان دیگری را میدهد. در نقطه مقابل اینها به قول منصور حکمت متاسفانه به اندازه کافی آدم عوامفریب قومی نیز موجود هست و پیدا میشود که به عنوان پرچمدار این یا آن "خلق"، مجازی یا واقعی، مردم را به مهلکه جنگ قومی بکشانند.
به جای کشیدن نعره شوونیستی یا قومی، اگر کسی مساله اش حفظ مدنیت جامعه باشد، قبل از هر چیز از تضمین حق همه مردم ایران به عنوان شهروندان متساوی الحقوق بدون هیچ نوع تبعیضی بر اساس ملیت و قومیت و زبان و جنسیت و مذهب و رنگ و غیره دفاع میکند. با صدای بلند از آزادیهای بدون قید و شرط سیاسی و تشکل و اعتصاب و غیره در جامعه دفاع میکند. خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی و پایان دادن به تروریسم اسلامی میشود. با جنگ و حمله نظامی آمریکا به ایران مخالفت میکند. از برابری کامل حقوق زن و مرد در ایران دفاع میکند، از لغو حکم اعدام دفاع میکند. اگر هم خواست و مطالیه ای دارد آن را در میان میگذارد. ظاهرا این راه حلهای متمدنانه و انسانی از سر آدمهای عوام فریب قومی و از سر آدمهای فضل فروشی نظیر داریوش همایون و حضرات حزب مشروطه و دیگر نمایندگان رگه های مختلف ناسیونالیسم ایرانی که با گذشت بیش از دو دهه زندگی در کشورهای غربی و ادعای "دمکراسی" و "حقوق بشر"ی هنوز تا مغز استخوان شوونیست و مرتجع مانده اند، زیادی است. انتظار اینکه اینها به آزادی مردم و جامعه ایران تمکین کرده و احترام بگذارند، بیهوده است. جای اینها همواره در کنار ارتجاع یا استبداد است. آزادی و امنیت اجتماعی جامعه و مردم ایران را تنها طبقه کارگر و جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در ایران میتواند تامین کند.
کومه له این دوره
یک نیروی همیشه بی خیال نیز تحت این عنوان که خبری نیست، اینجوری ها هم نیست، اینها تیلیغات جنگی است، دولت آمریکا و جمهوری اسلامی بالاخره با هم میسازند، خوشخیالی و بی خیالی و بی وظیفه بودن خود را به نمایش گذاشت. این نیرو مردم و جامعه نگران و دلواپس را می دید. می دید که در این حداقل یک سال گذشته و بویژه این روزها موضوع حمله آمریکا به ایران مهمترین مساله سیاسی روز دولت ها و کشورها و رسانه ها و میدیای مختلف بورژوائی بوده است. می دید که بر انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا سایه انداخته است. می دید که این مساله حتی بازار را نیز ناچار از محاسبه سود و زیان خود در این شرایط کرده است. می دید که جمهوری اسلامی تحت این عنوان جامعه را مدتهاست جنگی کرده است و از هر طرف به توده مردم کارگر و زن و جوان و هر معترضی یورش می برد. می دید که ناسیونالیستهای قومی رنگارنگ از هم اکنون در انتظار چنین فاجعه ای شادی میکنند، با اینحال دوست داشت چنین وانمود کند که خبری نیست. یا اگر هست، جدی نیست، تبلیغات جنگی است. انگار داشت یاس خود را از جدی نبودن آن منعکس میکرد! چنین موضعگیری ای ناشی از دوگانگی است که این نیرو در این شرایط با خود حمل میکند. این نیرو کومه له است. کومه له این دوره که مدتهاست بر پلکان "خرد" نشسته است نمی خواست جانب احتیاط را از دست بدهد. چرا که میدانست تصمیم یا موضع واقعی خود را بعد از رویدادن فاجعه آشکار میکرد. کومه له بسته به اینکه منافع روز او چه مصلحتی را ایجاب میکرد، به "موقع" مو