بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

بیانیه مشترک علیه جنگ. سوالات وبهانه

بیانیه مشترک علیه جنگ

سوالات وبهانه

...

متن پیاده شده مصاحبه "رادیو صدای شما" با مظفر محمدی در  مورد فراخوان و بیانیه علیه جنگ
صدای شما: در روزهای اخیرحزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست، ضمن انتشار فراخوانی خطاب به احزاب، نیروها و شخصیتهای اپوزیسیون با اشاره به خطر وقوع جنگی تازه در ایران و منطقه، پیشنهاد ایجاد زمینه ای برای همکاری و یا هماهنگی بین نیروهای اپوزیسیون در مقابل این بحران نموده است. در برنامه امشب از آقای مظفر محمدی عضو رهبری حزب کمونیست ایران كارگری– حکمتیست، دعوت کرده ایم تا درباره این بیانیه و مواضع موجود در آن با ایشان گفتگویی داشته باشیم .
ابتدا اجازه بدهید که به آقای مظفر محمدی درورد بگوئیم و از ایشان سپاسگزاری کنیم که دعوت ما را در این گفتگو پذیرفتند .
مظفر محمدی: خیلی متشکر، من هم ممنونم.
صدای شما: خوب آقای محمدی ، نخستین پرسش من از شما در باره احتمال وقوع جنگ در ایران است. دلایل و شواهدی که حزب شما در این باره به آن توجه دارد کدام است؟ با توجه به اینکه همانطوری که آگاهی دارید، در صورتی که جمهوری اسلامی شرط  شورای امنیت سازمان ملل و آمریکا، که متوقف کردن غنی سازی اورانیوم است  را بپذیرد، به احتمال زیاد این بحران به نوعی شاید خاتمه پیدا کند.
مظفر محمدی: بله، ببینید ، ایران یک طرف قضیه است که هرچقدر کوتاه بیاید و نیاید، جنگ بخواهد یا نخواهد، اگر چه جمهوری اسلامی خود یک طرف ماجرا است، در مقابل خطر جنگ هم ماجراجویی می کند، منتهی  طرف دیگر، یعنی امریکا به این جنگ احتیاج دارد و این از سر استیصال او است  نه  قدرتش. اگر در عراق موفق شده بود، در خاورمیانه میخش را کوبیده بود و آنجا قدرتش را تثبیت کرده بود، به این جنگ احتیاج نداشت. ایران بالاخره دیر یا زود مجبور می شد  که درمقابل آمریکا سر تسلیم فرود بیآورد یا کوتاه بیاید و بهر حال به مرگ بر امریکا گفتن خاتمه بدهد. منتهی شکست آمریکا در عراق این جنگ را برای دولت بوش حیاتی و ضروری کرده است. این را بارها خودشان گفته اند، حتی نمی توانند این را پنهان کنند. اخیرا" یکی از مسئولین بلند پایه شان گفته است که، ما اگر بخواهیم وارد جنگ اقتصادی با دموکراتها درآمریکا بشویم  می بازیم، منتهی اگر به ایران حمله کنیم و مسئله را بکشیم به خاور میانه، می بریم. آنها همه ملزومات و تدارکات این جنگ را فراهم کرده اند، مسئله هسته ای از همان اولش هم برای آمریکا بهانه بوده. کشورهایی که بمب هسته ای دارند کم نیستند. در واقع مسئله اصلی که خود آمریکا است به جنگ احتیاج دارد. فاکتور اصلی به قوت خودش باقی است. مگر کسی بگوید، نه، آمریکا دیگر نمی خواهد، دیگر نمی تواند یا دست کشیده یا اختلافات درونی خودشان کار را به جایی رسانده که بوش دیگر نمی تواند این کار را انجام دهد. تا کنون هیچ شاهد و مدرکی وجود ندارد که تدارکی را که تا الآن دیده شده منتفی کرده باشد و حتی خود اروپائیان و کل افکار بین المللی همه بر این باورند که آمریکا برای این جنگ آماده است و فقط  منتظر فرصت است. فقط منتظر آنست كه به اصطلاح دكمه را فشار دهد و جنگ را شروع بکند ، این یک مسئله است .
مسئله دیگر این است که برای ما اپوزوسیون، برای مردم ایران، این که صبر کنیم و بینیم چه می شود و یا  چنانکه بعضی ها می گویند، جمهوری اسلامی تجربه دارد و حتی در لحظه های آخر که احساس کند دیگر خطر خیلی جدی است جام زهر را می نوشد و دیگر تمام می کند. این هم برای ما مطلقا کافی نیست. این دلیل که ممکن است در لحظه های آخر یا هر جای دیگر این غنی سازی متوقف شود یا ایران کوتاه بیاید و دیگر جنگ نشود را می شود همان سیاست انتظار و صبر کنیم و ببینیم چه می شود دانست. به این لحاظ ما نباید در واقع به این دام بیفتیم واز تدارک مقابله با جنگ کوتاه بیائیم.
صدای شما: آقای محمدی، شما در بخش نخست بیانیه خودتان که اخیرا منتشر شده، همانطور هم که در این ابتدا توضیح دادید، خطر حمله آمریکا به ایران را بسیار محتمل می دانید و در صورت این اتفاق آنرا برای ایران یک فاجعه می دانید و در عین حال نتیجه این حمله را هم به نوعی تقویت جمهوری اسلامی و همچنین بازشدن فعالیت برای دار و دسته های مسلح اسلامی و فاشیست و پاشیدن بنیادهای جامعه مدنی میدانید. با توجه به موضع گیری های گاه روشن و نامفهوم از سوی برخی از جریانات سیاسی که خود را مخالف جنگ می دانند و طرفدار صلح، اما این ناروشنایی ها و نا مفهوم بودن گاهی این برداشت را به وجود می آورد که این بخش از اپوزیسیون ما حتی می توانند در کنار حکومت اسلامی ایران درصورت وقوع جنگ قرار بگیرند، با توجه به این چنین شرایطی چگونه می شود قطبی قدرتمند در اپوزیسیون و جامعه ایرانیان چه در داخل و چه در خارج از کشور به وجودآورد که بتواند مانع از این جنگ بشود؟
مظفر محمدی: همانطور که شما هم فرمودید، بالاخره جریانات گوناگون و احزاب و نیروهای مختلف هر کدام سر این جنگ حساب باز کرده اند و جای خودشان را به درجه ای تعیین کرده اند. عده ای به این جنگ احتیاج دارند، مثل قوم پرستهای  کرد، ترک یا الاحواز، مجاهدین و غیره. اینها می گویند اگر جنگ بشود ما شانس داریم که یک جایی را بگیریم. اگر جنگ بشود مثلا قوم پرستان کرد، کردستان را برای خودشان می گیرند. ممکن است آذری ها وشیخ های جنوب این کار را بکنند. مجاهدین علنا اعلام کرده اند که تنها شانس شان این جنگ است. که سیاستهای قبلیشان شکست خورده. تنها شانس و فرصتی که دارند تا پایان دوره ای است که بوش بر سر کار است. بنا براین تمام نیروهایشان را بکارمی گیرند که این جنگ روی بدهد. اگر نه باید بروند خانه ! این یک طرف قضیه .
یک عده هم می گویند اگر جنگ بشود ایران تجزیه می شود و ما طرفدار تمامیت ارضی و ایران یک پارچه هستیم. بنابراین اگر این اتفاق بیفتد ما در کنار جمهوری اسلامی قرار می گیریم که داریوش همایون فکر کنم علنا وآشکارا اعلام کرده، این هم یک بعد مسئله است .
میماند این وسط نیروهای اپوزیسیون بینابینی یا شاید بگویم که، همانطور که شما فرمودید ، نیروهای مشخص پراکنده ایی که این وسط مانده اند و به دلایل مختلف، با ناامیدی ویأس این وسط  به انتظارمانده اند. ما در واقع خطابمان به آن بخش از اپوزیسیون است که آن انتخاب را نکرده اند و حتی پشیمان کردن آن بخش ازاپوزیسیون که این انتخاب را کرده اند. اینکه یا در کنار آمریکا قراربگیرند یا در کنار جمهوری اسلامی. منتهی این وسط نیروهای خیلی وسیع اجتماعی، نهادهای مردمی، شخصیتهای سیاسی و اجتماعی و توده مردمی هستند و انتظار می کشند كه چه اتفاقی خواهد افتاد. ما اگر بر این تشتت فائق بیائیم، اگربتوانیم یک صف قدرتمندی بوجود بیاوریم این یک شانس است، و در واقع تنها شانس است!
اگر برگردیم بر سر بیانیه بیشتر می توانیم صحبت کنیم. هدف بیانیه این نیست و مدعی نیست که می تواند جلوی جنگ آمریکا را بگیرد. ما زورمان نمی رسد جلوی جنگ آمریکا را بگیریم. آمریكا اگر بخواهد این کار را می کند. با همه تدارکی که برایش دیده است. منتهی بحث بر سر این است که ما چه کار کنیم تا این شانس را به درجه ای از آمریکا بگیریم؟ و شانس و فرصت را به مردم بدهیم و شاید به درجه ای مسئله فشار بر جمهوری اسلامی و مسئله سرنگونی را تسریع بکنیم. یا اگر جنگی اتفاق افتاد ما بتوانیم از عواقب بد و مضراتش بکاهیم و نگذاریم ایران دچار وضعیتی بشود که شیرازه جامعه از هم بپاشد. من فکر می کنم این کار امکان پذیر است. یک مقدار همت می خواهد. یک مقداری عزت نفس می خواهد. دور بینی و احساس مسئولیت ودلسوزی و صمیمیت میخواهد تا علی رغم هر نوع اختلافی که نیروهای سیاسی و شخصیتها در مواضع خود با یکدیگر دارند، حداقل در این مورد با هم اتفاق نظر داشته باشند. سرنوشت مردم ایران، سرنوشت جامعه ایران، مدنیت و انسانیت در ایران، جلوگیری از جنگ قومی در ایران و جلوگیری از هم پاشیدن شیرازه زندگی مردم در ایران اینها میتواند مساله مشترک همه باشد. و این کم نیست که ما بر این اساس بتوانیم دور هم جمع شویم و بیانیه مشترکی را امضاء کنیم و تعهدی بدهیم.
صدای شما: آقای محمدی پیش از اینکه شما در خصوص بندهای بیانیه که خطاب به گروهها وشخصیتهای اپوزیسیون آن را منتشرکرده اید بپردازید، می خواهم در همین زمینه توضیحاتی که شما دادید و به همان دلایل برخی از جریانات اپوزیسیون یک پلاتفرم و یا یک طرح منطقی و مناسبی را در این شرایط نتوانسته اند تا به امروز بدهند، برای اینکه بتوانند یک صف مستقل را بوجود بیاورند شاید یکی از اشکالات کار این است. همانطور که خود شما میدانید جمهوری اسلامی اصولا سیاستش بر اساس نوعی یهودی ستیزی و اسرائیل ستیزی و آمریکا ستیزی بوده که بوجود آمده از نخستین روزی که بر سر کار آمده و تا همین امروز. کمک های تسلیحاتی و مالی که به سازمان های وابسته به حزب الله در لبنان در فلسطین در عراق و سایر نقاط دنیا می کند  بنوعی باعث بسیج این گروهها علیه اسرائیل و آمریکا بویژه در منطقه خاورمیانه شده. با توجه به اینکه مواضع برخی از گروههای مختلف اپوزیسیون در باره یهودی ستیزی و اسرائیل ستیزی وضد امپریالیستی آمریکائی بودنشان مواضعی شبیه جمهوری اسلامی است،  چگونه می شود درخصوص ایجاد یک جنبش ضدجنگ واقعی وجه تمایزی از این بابت بین نیروهای اپوزیسیون و حکومت اسلامی ایران و سازمانهای تروریستی اسلامی قائل شد؟ بهر حال من فکر می کنم شما هدفتان از انتشار این بیانیه این است که یک بسیج وسیع و گسترده، یک جنبش طرفداری از صلح و ضد جنگ را راه بیندازید ، چه ضمانتی وجود دارد که در حرکت های علنی در این رابطه ما در کنار طرفداران حزب الله قرار نگیریم ؟
مظفر محمدی: من فکر نمی کنم خیلی سخت باشد که، آدم مخالف جنگ باشد. مواضع ضد امپریالیستی داشته باشد. ضد تعرضات آمریکا و ضد ابر قدرتی آمریکا باشد و الزاما در کنار جمهوری اسلامی، حماس یا کس دیگری قرار نگیرد. این کار سختی نیست. احزاب و نیروهای سیاسی جدی، شخصیت های جدی و همین حالا در ایران شخصیتها و نهادهای مدنی کم نیستند که در جنبش دانشجویی، در جنبش دفاع از مدنیت و آزادی و برای، آزادی زندانی سیاسی، شخصیتهائی که در آنجا که زیر تیغ استبداد و دیکتاتوری قرار دارند می گویند ما علیه حمله آمریکا هستیم، علیه جنگ هستیم، ضد امپریالیستیم و... منتهی نمی گذاریم جمهوری اسلامی این را بهانه ای برای سرکوب قراردهد. این یعنی چه !؟ یعنی ما نمی گذاریم جمهوری اسلامی به این بهانه حقوق کارگر را ندهد، حقوق معلم را ندهد، زندانی سیاسی را در زندان نگهدارد، به مبارزات مردم تعرض کند، بگیر و ببند راه بیندازد. ما نمی گذاریم و این بهانه را از جمهوری اسلامی می گیریم. وقتی کسی در ایران، نهادی در ایران، شخصیتی در ایران این حرف را به این سادگی و به این روشنی می زند، باید خیلی سخت نباشد برای یک حزب سیاسی که دور از این دیکتاتوری و استبداد هم هست، بخواهد و بیاید پای این صحبت. منتهی چرا این کار را نمی کند !؟ این دیگر بر می گردد به اینکه اینها در حقیقت و متأسفانه ریگی درکفش دارند. کسی که می خواهد بگوید من بخاطر ضدیت با امپریالیسم، ضدیت با اسرائیل یا هر چیز دیگری باید در کنار جمهوری اسلامی قرار بگیرم - که امیدوارم این گونه نباشد- اولین چیزی که به ذهن آدم میرسد این است که، این بابا ممكن است کیسه ای دوخته و حسابی باز کرده که در این جنگ قدرت و درواقع کشمکش بین آمریکا با جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی برنده شود، ماندنی شود و آن وقت ممکن است فرض کنید دوباره دوخردادی بیاید، یک استحاله ای بوجود بیاید، اتفاقاتی بیفتد و انوقت او بتواند به توافقی برسد با جمهوری اسلامی...
قوم پرستان رنگارنگ هم که همین حالا امیدشان را به آمریکا بسته اند و می خواهند به این وسیله به قدرت برسند، تا چند ماه قبل، منتظر بودند جمهوری اسلامی آنها را بکشاند پای میز مذاکره. من فکر می کنم هیچ دلیلی وجود ندارد که آدم مخالف جنگ آمریکا باشد و بیاید در کنار جمهوری اسلامی قرار بگیرد جز اینکه اینها دارند دورتر را نگاه می کنند و فکر می کنند شانسی ممکن است وجود داشته باشد که جمهوری اسلامی ماندنی باشد و ... این اصل مسئله است!
اگر کسی دل می سوزاند برای مردم، اگر کسی از عواقب جنگ نگران است وفکر می کند راه حلش این است که باید هم با جنگ مخالف باشد هم با آمریکا مخالف باشد و هم فکری بکند که اگر اتفاقا جنگی شد  نگذارد ایران مثل عراق بشود، باید حتما راه حلی دیگر انتخاب کند. نمی شود دست در دست جمهوری اسلامی گذاشت و آنوقت فکر کرد که ممکن است این باعث بشود که این جنگ اتفاق نیفتد! و یا اگر اتفاق بیفتد ضررش کمتر باشد! جمهوری اسلامی خودش یک طرف جنگ است. یک طرف ماجراجویی برای جنگ است. و خودش هم بارها گفته که جنگ برایش نعمت است! از آن استفاده می کند. عمرش را طولانی می کند. خود آمریکایی ها می گویند که جنگ عمر جمهوری اسلامی را طولانی می کند. آنها نگران زندگی مردم، مدنیت جامعه، آزادی و نان سفره مردم نیستند. من فکر می کنم متأسفانه در این سیاست منفعتی ضد مردمی و این اشتباه تاریخی خوابیده که اینها فکر می کنند جمهوری اسلامی ممکن است بماند و اینها ممکن است جایی در كنار آن داشته باشند!
صدای شما: آقای مظفرمحمدی ، شما در بند سوم بیانیه پیشنهادی تان به گروههای اپوزوسیون در رابطه با مسئله تحریم به این شکل اشاره کرده اید که دود تحریم و محاصره اقتصادی قبل از هر کس به چشم مردم ایران می رود. تجربه عراق نشان داد که اولین قربانیان تحریم اقتصادی رژیم های ارتجاعی، کودکان، سالخوردگان و محرومان جامعه خواهند بود. ما با این تحریم ها مخالف هستیم و هرگونه حمایت از محاصره و تحریم اقتصادی ایران را غیر قابل قبول دانسته و آن را محکوم می کنیم .
 پرسش من از شما این است که اگراین تحریم ها به شکلی صورت بگیرد و تنظیم شود که رهبران جمهوری اسلامی را از لحاظ سیاسی و اقتصادی تحت فشار قرار دهد، بطور نمونه در محافل سیاسی بین المللی، در مراکز دیپلماسی که نمایندگان رژیم بنوعی حضور دارند، شما با این نوع تحریم چه برخوردی دارید؟
مظفر محمدی: ببینید، اگر واقعا هدف مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی و محدود کردن آن و سرجای خود نشاندنش است، هزار و یک راه وجود دارد. یکی از راههای انسانی و واقعی اش این است که جنبش های اجتماعی را تقویت کنند. جمهوری اسلامی هزاران نفر را در زندانها دارد، جنبش زنان را، دانشجو و کارگر را سرکوب می کند. جمهوری اسلامی دستمزد کارگر را شش ماه، شش ماه نمی دهد و از کسی صدایی و اعتراضی شنیده نمیشود! بنا براین یک راه انسانی، راهی که می تواند مردم را درمقابل جمهوری اسلامی قدرتمند بکند و جمهوری اسلامی را ضعیف کند که دیگر نتواند ماجرا جویی کند این است که، این جنبشهای اجتماعی را تقویت و کمکشان کنند .
منظورم این نیست که پول  بفرستند، حمایت افکار عمومی از جنبش های اجتماعی و حتی حمایت دولتها از این جنبشها یک مسئله بسیار مهم و حیاتی است .
طرف دیگر هم این است که در همه کشورها جمهوری اسلامی و سران و جاسوسانش، ساواما وعناصرسپاه پاسداران همه می آیند و می روند. دستگاههای جاسوسی و لانه های جاسوسی اش همه جا گسترده است. و دست به یال و کوپالشان می کشند و می نشینند با آنها پای میز مذاکره و حتی گاها تأئید شان می کنند و گاها برای حرفهای احمدی نژاد هم به به و چه چه می كنند... این یک مسئله است. اگر واقعا بحث تحریم است چرا سران رژیم تحریم نمی شوند؟ چرا تنبیه نمی شوند؟ چرا پایشان از جوامع متمدن قطع نمی شود؟ چرا سرجای خودشان نمی نشانند شان؟ چرا در محافل راهشان می دهند؟ چرا از آنها دعوت به سخنرانی می کنند؟ چرا مدام با آنها مشغول ساخت و پاخت هستند؟
عرض کردم هزار و یک راه دیگر وجود دارد غیر از این راهی که میخواهند به لحاظ اقتصادی انجام دهند و در واقع از نان سفره مردم بگیرند! محاصره اقتصادی در حقیقت رساندن ضرر به سران جمهوری اسلامی نیست، ضرر زدن به مردم ایران است.
این بهانه می دهد به دست رژیم، برای تراستهای مالی رفسنجانی  آب ازآب آن تکان نخواهد خورد. آنقدر پول، درآمد، بودجه وآنقدرذخیره دارند که بتوانند سالهای سال هم کماکان بچرخانند. آن چیزی که می ماند، این محاصره اقتصادی بهانه میدهد به جمهوری اسلامی که آن حداقلی را هم که اکنون می دهد، دیگر ندهد. بهانه میدهد دست کارفرما که حالا اگر شش ماه حقوق کارگران را نمی دهد، بعدا یکسال ،یکسال هم ندهد! بهانه میدهد به جمهوری اسلامی که هرکس تقاضای نان کند و آزادی بخواهد در کنار محاصره اقتصادی و در کنار تحریم قرارمیدهد و آنها را می گیرد و می زند و می کشد. به این لحاظ ما می گوئیم که عملا دودش به چشم مردم می رود. محاصره اقتصادی یعنی نرسیدن دارو به بچه ها و مریض شدن و پرپر شدنشان و رژیم هم از این ككش نمیگزد. اگر واردات کم شود معنی اش این است که سفره مردم بی نان می ماند.
صدای شما: آقای محمدی ، پرسش دیگر که باز هم در بیانیه پیشنهادی حزب شما آمده که من نقل به معنی می کنم. شما آورده اید که تنها اهرم جلوگیری از جنگ شرکت مردم در یک جنبشی است که بتواند سرنگونی رژیم را مورد هدف قرار دهد. بنابراین می شود این نتیجه گیری را کرد که طرح، سرنگونی رژیم را هدف قرار میدهد تا مسئله خود جنگ را. بهرحال پرسش من این است که آیا می شود مفهوم دیگری از این بیانیه برداشت كرد که بنوعی ایجاد جنبشی وسیع در راه سرنگونی رژیم که در عین حال احتمال جنگ را هم از بین می برد و صلح را می تواند به کشور ما و منطقه خاورمیانه برگرداند؟
مظفر محمدی: ببینید، این بیانیه می خواهد بگوید که در دراز مدت و در نهایت اگر قرار است جنگ خاتمه پیدا کند، اگر قرار است جلوی تباهی جامعه ایران گرفته شود، باید این رژیم برود و تمام دارو دسته های ترور و سرکوب و تحمیق و اینها باید کنار بروند و این در واقع یک تحول آزادیخواهانه در ایران و موثرترین راه مقابله با خطر جنگ است. برای ما جنگ و سرنگوی جمهوری اسلامی دو مساله غیر قابل تفكیكند. گفتم دلیلی ندارد وقتی مخالف جنگ هستی كنار جمهوری اسلامی قرار بگیری و یا از فرط نفرت از جمهوری اسلامی موافق جنگ ودر كنار امریكا قرار بگیری. برای ما مقابله با جنگ و مبارزه برای سرنگوی جمهوری اسلامی با هم و همزمان اند و جدا از هم  نیستند. ضدیت صرف با جنگ، جمهوری اسلامی را  تقویت میکند. و عدم مخالفت با جنگ هم مردم را متوهم میکند و در انتظار نگه میدارد و جمهوری اسلامی را تقویت میکند. کار ما این است که جمهوری اسلامی را ضعیف کنیم  و این رژیم را بیاندازیم.
تا آنجا كه به این بیانیه مربوط است، میخواهد همین را بگوید. میخواهد جلو چیزی را بگیرد. میخواهد بگوید همراهی با جنگ منفعتی برای مردم ایران در بر ندارد و صرف مخالفت با جنگ هم كافی نیست. هدف بیانیه این است كه بیایید صفی و سدی ببندیم كه كارش هم مقابله با جنگ و هم تلاش برای تضعیف هر چه بیشتر رژیم و اگر جنگی هم بوقوع پیوست جلو نابودی جامعه را بگیریم. این یعنی تن دادن به تعهدی كه دفاع از امنیت و آزادی و حرمت مردم در هر حال جوهر و هدف آن است.
ما ممكن است نتوانیم جلو وقوع این جنگ را بگیریم. سرنگونی جمهوری اسلامی ملزومات خیلی بیشتری دارد و تدارک خیلی خیلی بیشتری میخواهد. منتهی اینجا درحقیقت بستن سدی است  در مقابل این نوع سازش که کسی دیگر نرود به هر بهانه ای و فردا بگوید" خوب حالا دیگر متأسفانه من در کنار جمهوری اسلامی قرارگرفته ام، چون جلوگیری از تجزیه ایران الآن برایم اهمیت دارد.
به این لحاظ  من فکر نمیکنم بیانیه، بیانیه ای برای سرنگونی است. بلكه می گوید در وهله اول خطری متوجه مردم و جامعه ایران است و برای جلوگیری از این خطر راهش این نیست که در کنار آمریکا قرار بگیریم. دخالت نظامی آمریکایی ها ممنوع است. نتیجه اش به نفع جمهوری اسلامی و به ضرر مردم است. جمهوری اسلامی خودش یک عامل مهمی است در آفرینش خطر جنگ. بنابراین حقانیت و مشروعیتی ندارد. خوب طبعا باید برود. وقتی می گوئیم جمهوری اسلامی خودش یک عامل مهم خطر آفرین جنگ است، امکان تباهی جامعه را فراهم آورده، معنی اش همین است که دیگر نمی شود با جمهوری اسلامی سازش کرد. تمام این بند این را می گوید که سازش با جمهوری اسلامی محکوم است، کسی حق ندارد به این کار دست نزند .
بنا بر این بیائیم وپایبندی خودمان را به رعایت و تضمین حقوق مردم ایران اعلام بکنیم. این تعهد ما را موظف می کند که فردا اگر کسی زیرش زد در مقابل مردم جوابگو باشد، زیر سوال قرار بگیرد، این تعهد به مردم روحیه میدهد و امید میدهد که بالاخره یک عده از احزاب و نیروهای اپوزیسیون و شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و غیره، توانسته اند دور هم جمع شوند و شرایطی فراهم بکنند و تعهدی بدهند که به نفع مردم است و به ضرر  جمهوری اسلامی و آن را تضعیف می کند .
از طرفی دیگر در واقع این شانس اپوزیسیون را بالا می برد تا اعتبار از دست رفته را باز یابد.
بطور واقعی اپوزیسیون چه از جناح راست، چه از جناح چپ بدلیل همان تشتت و تفرقه و  ترجیح دادن منفعت حزبی و سازمانی و گروهی و حتی شخصی بر منافع مردم، باعث شده که اعتبارشان در بین مردم کم شود. مردم امیدی به آنها ندارند و یأس و ناامیدی كنونی مردم یک بخش عمده اش از همین جا سرچشمه می گیرد. این حركت به خود اپوزیسیون در بین مردم حرمت میدهد واعتبارش را بین مردم بالا می برد. مردم هم اعتماد بنفس بیشتری پیدا می کنند .
صدای شما: آقای محمدی شما در بند پنجم بیانیه تان به مسئله ای اشاره کرده اید که شاید مستقیما به مسئله بحران جنگ و سرنگونی رژیم ربطی نداشته باشد اما موضوع بسیار مهمی است و آن مسئله تعیین نظام سیاسی آینده در ایران است. که آن را حق بی چون و چرای مردم ایران می دانید. گفته اید که مردم باید امکان بیابند که آزادانه و آگاهانه در مورد نظام آتی ایران تصمیم بگیرند. اولین شرط تضمین این آزادی سرنگونی جمهوری اسلامی و تضمین آزادی های سیاسی و اجتماعی است. با توجه به اینکه شما می دانید که سایر احزاب و سازمانهای سیاسی چپ بنوعی در هر تغییر و تحول سیاسی در جامعه به کسب قدرت سیاسی به نفع یک طبقه بلاواسطه و حتی بلافاصله می اندیشند، بعد از هر تغییری در جامعه آنهم بطور مستقیم و از طریق اعمال قهر. البته پرسش من شاید دو قسمت داشته باشد. یکی اینکه آیا می شود این را پذیرفت که یک چنین موضع گیری از سوی حزب حکمتیست، یک تحول و یک نگاه تازه است به مسائل سیاسی و مسائل اجتماعی؟ و بخش دیگر پرسش در رابطه با این بندها، این است که با توجه به اینکه سایر احزاب سنتی چپ در ایران همانطور که اشاره کردم، کسب قدرت سیاسی را بلاواسطه توسط حزب خودشان و یک طبقه معین می دانند، این موجب نمی شود که سایر احزاب و سازمانهای چپ، بنوعی نپذیرند این بیانیه را مشترکا امضاء کنند؟
مظفر محمدی: اولا بحث اینکه تعیین نظام سیاسی حق مردم است و ما باید امکان آزادانه اش را فراهم کنیم، این تعهد جدیدی نیست. حد اقل در سیاست ما. ما هیچوقت نگفته ایم  که تعیین نظام سیاسی ایران حق مردم نیست. سوسیالیسم و کمونیسم چیزی جز برگرداندن اراده و اختیار به انسان نیست واین همان دخالت مستقیم مردم در زندگی شان و تعیین سرنوشتاشن به دست خودشان است. اساس کمونیسم و مارکسیسم همین است. هر کسی غیر از این بگوید به این معنی است  که بطور واقعی ریگی در کفش دارد!
این که چطوری می شود قدرت را گرفت و از چه اهرم هایی می شود استفاده کرد، حزب چه نقشی دارد، از نظر من حزب نقش تعیین کننده دارد و با هر نیرویی که بتواند باید برود و قدرت را بگیرد و مردم را رها کند. این یک بحث دیگر است. ممکن است کسی بگوید، خیر اینجور نمی شود. من میروم یواش یواش، خرد خرد مردم را سازمان میدهم، خرد خرد کارگر را در محافل و شبكه هایش سازمان میدهم تا بعد از مدتی بالاخره آنها بیایند و خودشان حزبشان را درست کنند و بعد تظاهرات می شود و انقلاب و قدرت را میگیرند...
بلاخره هر کسی راه خودش را دارد. ما میگوییم باید حزب قدرتمندی داشته باشیم که بتواند سر بزنگاه قدرت را بگیرد و مردم را برای این قدرت گرفتن سازمان بدهد. مردم باید مستقیما در تعیین سرنوشتشان دخالت داشته باشند. شوراها معنی اش از نظرما همین است. حتی اگر حزب قدرت سیاسی را بدست بگیرد، با نیروی نظامی اش با حمایت سیاسی توده ای  ودر حالیكه مردم هنوز سازمان پیدا نکرده اند که بروند دولت تشکیل بدهند، باید این شانس و فرصت را به مردم داد كه بروند و شوراهایشان را درست کنند. در محله، در کارخانه، در دانشگاه، در گروههای اجتماعی دیگر، نمایندگان شوراها بروند وحکومت خودشان را تشکیل بدهند. این همان تعیین نظام سیاسی آینده ایران توسط مردم است.
بنابراین ما اینجا مشکلمان، اتفاقا زیاد با چپ نیست. چپی که گویا حالا آنقدر قدرت دارد، آنقدرحزب قوی و قدرتمندی دارد و مدعی است که میرود قدرت را می گیرد و بعد دیکتاتوری  راه می اندازد و باز ما دچار مشکل میشویم!
مشکل ما در اینجا با راست است. با بورژوازی است. مشکل ما با قوم پرستی و با فدرالیستهاست. مشکل ما با ناسیونالیستهاست. اینها هستند که هیچ جایی برای مردم قائل نیستند. هیچ حقی برای مردم قائل نیستند. تاریخ پر است از این تجربه تلخ. حتی آنجا كه مردم قیام كرده اند، اینها میآیند و میگویند،‌ من  حکومتم را تشکیل داده ام، این قوانین من است و شما برگردید به خانه هایتان و  صبر کنید تا من  انتخابات میکنم. انتخابات هم که میكنند یا  سر هر کوچه ای نیروهای مسلحشان را میگذارند. اینجا دیگر صحبت از دخالت مردم فقط یك شوخی است. این برنامه همه بورژوازی است، جمهوری اسلامی هم برود،‌ارتشش را نگه می دارند، كل سازمان وماشین دولتی اش را دست نخورده نگه میدارند. قدرت از نظر اینها یا سازش با جمهوری اسلامی و شریك شدن در قدرت است ویا همراه شدن با هر كسی مثل همین حالا با امریكا و حتی جنگش تا به قول خودشان، آخوندها بروند! منتهی ارتش بماند، سپاه پاسداران عاقل بشود، ممکن است حالا منحل بشود یا نشود، همه دم و دستگاهها بمانند، پارلمان سر جای خودش است. به مردم میگویند ما قدرت را می گیریم، دولت خودمان را درست میكنیم بعد انتخاباتی فراهم می کنیم که مردم هم بیایند و رأی بدهند به نمایندگانی که ما برایشان تعیین میكنیم و معرفی میكنیم وعکسشان را بزرگ میكنیم و به در و دیوار میزنیم تا مردم از روی عكسشان را انتخابشان كنند و برای این كار هم كرور كرور از كیسه مردم پول خرج میكنند.
تمام بحث ما این است که این اتفاق نیفتد. و به این خاطرما باید مردم را از همین الآن آماده کنیم که بدانند حق تعیین نظام سیاسی ایران، حق بی چون و چرای خودشان است. از همین الآن. اینکه دیگر خودشان را چگونه سازمان می دهند، هر کسی راه حلی پیشنهاد می کند. یکی شورا را پیشنهاد می کند. ما می گوئیم شورا. ما می گوئیم نهادهای اجتماعی. ما می گوئیم محلات را کنترل کنید. ما می گوئیم نمایندگان و رهبران مردم جلو بیفتند. ما می گوئیم خودتان را مسلح کنید، مردم باید نیروی مسلح خودشان را داشته باشند. وقتی که نیروهای قوم پرست مسلح می ریزند در منطقه ای، اگر مردم نیروی مسلح خودشان را برای دفاع از همان حق تعیین نظام سیاسی و منافعشان نداشته باشند، سرشان بی کلاه می ماند. بالاخره هر کسی راهی پیشنهاد می کند.
منتهی آن چیزی که بی چون و چرا و بی اما و اگر است، تعهد به این مسئله است. خود بیانیه هم اتفاقا پیشنهادش به آن کسانی که آنرا امضاء می کنند این است که این را قبول کنند که فردا اگر کسی از زیرش در برود، بتوان این را جلوی رویش گرفت که امضای تو در تاریخ ثبت شده، که تعیین نظام سیاسی حق مردم است. بیانیه میگوید، ما موظفیم و باید این شانس و این فرصت را همه مان برای مردم فراهم کنیم .
با حذف جمهوری اسلامی و یا در حالتی كه جنگی اتفاق بیفتد و نیروهای سیاه بریزند و بخواهند شیرازه مدنیت جامعه را بهم بزنند، همین احزاب و نیروهای سیاسی وشخصیتهای اجتماعی بیایند و در مقابل آن سدی ببندند. به مردم شانس و فرصت فكر كردن و تصمیم گرفتن بدهند، همه دم و دستگاههای تبلیغی مال همه مردم است، مردم حق داشته باشند آزادانه به احزاب سیاسی به برنامه هایشان به نقشه هایشان به نیاتشان فکر کنند و بعد بروند رأی بدهند به حکومتی که مورد نظرشان است. این بنظر ما اساس مسئله است .
صدای شما: بنابراین آقای محمدی، می شود از صحبت های شما به این نتیجه رسید که اگر نیروهای سیاسی و یا شخصیتهای سیاسی  که باشند، کمونیست و چپ نباشند، اما به آزادی بی قید و شرط عقیده و بیان و مطبوعات و اجتماعات و تشکلات و تحزب و اعتصاب باور داشته باشند. اگر به برابری بی قید و شرط زن و مرد در حقوق مدنی و فردی، لغو کلیه قوانین و مقرراتی که ناقض این اصل است اعتقاد داشته باشند، به برابری کامل حقوق همه شهروندان صرف نظر از عقیده، جنسیت، مذهب، ملیت، نژاد و تابعیت عقیده داشته باشند و چیزهایی از این قبیل ... آیا شما با آنها حاضرید که همکاری و هماهنگی بکنید؟ هم برای براه انداحتن جنبش ضد جنگ و هم جنبشی که بتواند رژیم جمهوری اسلامی را از قدرت پایین بکشد؟
مظفر محمدی: بطور قطع جواب مثبت است. مشكل ما با احزاب و جریاناتی است كه در شرایط فعلی میگویم،‌نه فرضی، یا دركنار جمهوری اسلامی و یا امریكا قرار میگیرند. به هر دوی این دو جهت نمیتوان هیچ اعتمادی كرد. اینها فردا برای همه آن چیزهایی كه شما گفتید و دربیانیه هم آمده است صدتا قید وشرط واما واگر درست میكنن. مثلا وقتی صحبت از برابری كامل زن و مرد است خواهند گفت، فعلا صبر كنید جامعه عقب مانده است و مذهبی است و از این قبیل.
 جنبش ما، جنبش کمونیسم کارگری یک جنبش ایدئولوژیک نیست که ما بخواهیم وارد یک جنگ ایدئولوژیک بشویم و از این سر گویا مردم چیزی عایدشان بشود. همه آن چیزهایی که گفتید و خیلی کمتر از آنها هم، چیزهایی است که ما روزمره داریم برایش جان می کنیم و برایش تلاش می کنیم. از کوچکترین رفاهیات تا کوچکترین آزادی، تا آزادی زندانی سیاسی و حق مدنیت جامعه که این خیلی بدیهی است.  که کسی را که دستگیر کردند وکیل داشته باشد. این دیگر خیلی بدیهی است. اگر این را برای یک اروپایی بگوئید، تعجب می کند که یعنی چه! کسی را می گیرند، حق نداشته باشد وکیل انتخاب کند.  تا اینكه كسی حق نداشته باشند شب از دیوار خانه مردم بالا برود.
منظورم این است که قطعا یک جامعه سکولار که آزادی ها و برابری زن و مرد در آن رعایت می شود، حقوق شهروندان همه مساوی است، آزادی بی قید و شرط در آن است، اینها چیزهایی است که ما برایش تلاش می کنیم. اینچنین نیست که ما یک دفعه می پریم به جامعه یی که آنجا کار مزدی لغو شده، طبقات لغوشده، پول دیگر درآن نیست و این جهش و پرش به این صورت غیرممکن است. کسی که سوسیالیسم را اینگونه می خواهد، هیچوقت  به آن نمی رسد.
اتفاقا یکی از اختلافات ما و تفاوتهای ما با سوسیالیسم تخیلی و تبلیغاتی این است که راه رسیدن به سوسیالیسم از اینها می گذرد، ما آرزو می کنیم در همان وهله اول در اولین فرصت با ضعیف کردن جمهوری اسلامی با سرنگون کردنش یک جامعه یی داشته باشیم که در وهله اول همه آن حداقلی كه در بیانیه آمده است رعایت بشود و همه نیروهای سیاسی به آن متعهد شوند. این خیلی ما را کمک می کند. در چنین شرایطی است كه ما میتوانیم بدون سایه سرنیزه و شمشیر با مرد حرف بزنیم، به کارگر بگوئیم " بابا جان کار مزدی ، بردگی است " به زنان بگوئیم " کار خانگی بردگی  و كار بی اجر و مزد است. و...، اگر اینها نباشد، که یک بلبشویی هست و یک موانعی هست که اگر آنها را از سر راه برنداری، نمی توانی یک باره بپری به سوسیالیسم! همین نمونه كنونی عراق را همه شاهدیم. در این حالت صحبت از كارگر و اعتصاب و اعتراض و تشكل و حتی تجمع بی معنی است. همه چیز این جامعه گره خورده است به اعاده امنیت و سلامت و حرمت به مردم. تا این حاصل نشود صحبت از هراقدام دیگری بیهوده است. این اولین كار و اقدام در دستور است.
همین اندازه آزادی و اختیار كه در بندهای بیانه آمدهاست به ما فرصت میدهد، به مردم شانس میدهد که چشم و گوششان باز شده، بشنوند که چه كسی راست میگوید، درست می گوید، کی غلط می گوید وقطعا اینها مسئله های مهم مورد نظر روزانه ما هم هستند.
صدای شما: خوب آقای مظفر محمدی پیش از اینکه به شما شب بخیر بگویم، یک پرسشی را بعنوان آخرین پرسش دارم، در صورتی که متن این بیانیه از سوی گروههای مختلف اپوزیسیون مورد استقبال قرار بگیرد، برای اینکه به یک پلاتفرم و یا یک طرح همکاری و اتحاد در بین همه بشود، آیا در آن زمان امکان تعدیل کردن نکاتی در این بیانیه وجود دارد یا نه؟
مظفر محمدی: هر کسی پای این بیانیه را امضاء کرد، صاحب آن است و به آن پیوسته است. ما به احزاب و نیروهای سیاسی و شخصیتها نگفته ایم بیایید بیانیه ما را امضا كنید. ما گفته ایم و میگوییم بیایید و به این بیانیه بپیوندید. و پیوستن بلا فاصله همان تعهدی را در بر دارد كه ما داریم. كه برویم و دیگران را تشویق كنیم به آن بپیوندند. همین حالا كه تعدادی از احزاب و شخصیتها به این بیانیه پیوسته اند، دیگر طرح این سوال كه بیانیه شما را میتوان تعدیل كرد یا هرچه،‌موردی ندارد. دیگر بیانیه مال ما نیست. تعهدات مشترك ما و كسانی است كه به آن پیوسته اند.
آیا میشود بیانیه را تغییر داد، راستش وقتی این سوال مطرح میشود آدم فكر میكند چه چیزی میخواهد تغییر كند؟ اگر كسی میگوید من موافق تحریم اقتصادی هستم یا موافق حمله نظامی هستم، یا فعلا باید ضد جنگ باشیم و سرنگونی از دستور خارج میشود و یا تعیین نظام سیاسی آتی حق مردم نیست... چه چیزی میخواهد عوض بشود؟
این بیانیه سیاست و تعهدات روشنی دارد كه كوتاه آمدن از آن بند یا بخشی را زیر سوال میبرد و كل صورت مساله را عوض میكند. هر كدام از آن ها را كه گفتم عوض كنی یا اما واگر بگذاری چیز دیگری میشود. مساله فرمولبندی این یا آن بند نیست. اگر كسی میگوید سیاست و مواضع فوق به جای خود اما باید با این فرمولبندی باشد خوب این مساله مهمی نیست. ما گفتیم سازش با جمهوری اسلامی محكوم است. جنگ ضد مردم و موجب از هم پاشیدن جامعه ایران است، تحریم اقتصادی دودش به چشم مردم میرود... خوب اگر منظور همین است با هر فرمولبندی بگویید مساله ای نیست.
بهر حال صاحبان بیانیه فردا هروقت خواستند كنفرانسی میگذارند و ممكن است بحث تغییر و اصلاح این یا آن فرمولبندی مطرح بشود یا نشود. اما از نظر ما مفاد و محتوای این سیاستها انسانی اند و قاعدتا نباید اما و اگر روبش گذاشت.
 امیدوارم که الآن مشکل هیچکس این نباشد که اولا این بیانیه را چه کسی نوشته است.  این پیشنهاد را چه کسی داده. این ابتکار را چه کسی  مطرح كرده. این فراخوان را چه کسی داده و غیره. یک وقتی  منصور حکمت بحث سناریوی سیاه را مطرح كرد و گفت " بابا جان این را که فکر می کنید من نوشته ام و شما فكر میكنید نباید بیاید پاش، شما لطفا یک چیزی بنویسید بگذارید روی میزی مثلا در لندن، اسمش را بگذارید بیانیه لندن، من می آیم امضاء می کنم، آخرین نفر میآیم امضاء می کنم. كاش كسی زودتر این بیانیه را  می آورد، اصلا ما چنین مسئله ای نداریم كه گویا اولین کسی که این را آورده حتما حق ویژه ای خواهد داشت. اگر كسی فكر میكند بیانیه بهتری یا راه حل بهتری دارد برود بیاورد و كارش را بكند ما مشكلی نداریم كه به موازات هم چنین حركتی انسانی راه بیفتد. مهم این است كه ما جلو انتظار و یا پیوستن به جنگ امریكا و یا رفتن كنار جمهوری اسلامی را با این حركت خود و با این صف خود بگیریم و سد ببندیم. این حركت همه باید سازش چنان محكوم و زشت باشد،‌ تایید جنگ و تحریم چنان محكوم وزشت باشد كه هر كس به آسانی نتواند به آن دست بزند. حتی از نظر شخص من حتی سكوت و بی تفاوتی به این حركت انسانی هم باید زشت و مذموم باشد. به هر بهانه ای باشد كه از نظر من اگر بهانه ای باشد همان اختلافی است كه سر مضمون این بیانیه. یا جنگ را تایید میكنند صریح یا شرمگینانه و آن را به نفع خود میدانند و یا محاصره را موثر میدانند واز این قبیل. مسایلی چون سكتاریسم و غیره نسبت به این اختلافات بسیار فرعی ترند.
خلاصه واضافه كنم كه، وقتی ما این تعهدات را پذیرفتیم معنای عملی اش این است که در تبلیغاتمان این منعكس میشود. معنایش این است که در رفتارمان با همدیگر باید به طرز دیگری عمل کنیم. و معنی اش بنظر من یک تحولی است دراپوزیسیون. معنی اش این است که یک سنتی رایج می شود که بر خلاف سنت چپ و راستی که تا الآن کسی، کسی را قبول ندارد و حتی وقتی اختلافی پیدا می کنند به همدیگر فحاشی می کنند، همدیگر را متهم می کنند، حرمت همدیگر را پایمال می کنند، احترام دیگر معنی ندارد و...، بنا براین جامعه وقتی ما را نگاه می کند  که احترام همدیگر را نداریم، چگونه می خواهد احترام ما را نگه دارد !؟ این یک سنت جدید و یک تحول مهم در این زمینه هم هست.
همه ما كه به این بیانیه میپیوندیم باید از همه امكانی كه داریم برای پیشبرد آن بكار بگیریم. امیدوارم بتوانیم كه این شانس را بدهیم به خودمان و به جامعه ایران و این امید و این اعتماد را بدهیم که ما آدمهای بالاخره با احساس مسئولیتی هستیم و می پذیریم که آینده ایران، آینده ما هم هست و سرنوشت ما هم گره می خورد به همان سرنوشت، حالا هر کجای دنیا که زندگی کنیم. این بیانیه امضاء بشود و ما این سنت را در اپوزیسیون رایج بکنیم، امیدوارم نیروی هر چه بیشتری به این صف بپیوندد .
صدای شما: حتما، جناب مظفر محمدی از شما سپاسگزاری می کنم، این یك  اقدام مسئولانه است و دلسوزانه و بطور قطع هر کسی، بقول شما اگر ریگی در کفش نداشته باشد، با هر عقیده و یا بهر حال هر ایدئولوژی که دارد حتما باید یک پاسخی قانع کننده و منطقی به این بیانیه بدهد.


مطالب قبلی این نویسنده


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول