بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

پروژه سازمان زحمتکشان شکست خورد، تحرکات قومی را نباید دست کم گرفت

 

حسین مرادبیگی(حمه سور)

 تشدید بحران و بالا گرفتن اختلافات درون سازمان زحمتکشان، جریان فالانژ قومی ای که فردا میتوانست موی دماغ هر آدم متمدنی در جامعه کردستان ایران بشود، ماهیت آن را برای خیلی ها که هنوز توهمی نسبت به این جریان در آنان باقی مانده بود، باید روشن کرده باشد. این پروژه شکست خورد، اما تحرکات قومی را نباید دست کم گرفت. شکست و عقب راندن تحرکات قومی به نفع جامعه و به نفع جلو آمدن مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی است.


قبل از پرداختن به سازمان زحمتکشان اجازه بدهید نگاه کلی و مختصری به اوضاع فعلی عراق و منطقه، به دلایل پایه ای کل بحران و تشتتی که احزاب و گروههای ناسیونالیست و قومی کرد را در برگرفته است بپردازم، سپس به مورد مشخص سازمان زحمتکشان برمیگردم. 


1 - پایه های اصلی این بحران 

بحران و تشتت در صفوف احزاب و گروههای ناسیونالیست و قومی کرد در این دوره، در واقع از جنس بحرانی است که کل جنبش ناسیونالیسم پرو غرب و دیگر سکت ها و گروههای قومی ایران را نیز فراگرفته است. دلیل این بحران اصلا این نیست که گویا رهبران حزب دمکرات از مردم جدا شده اند یا سازمان زحمتکشان چند پروژه ناموفق را انجام داده است، آنطور که ابراهیم علیزاده در مصاحبه خود با "آئینه" عقیم بودن سیاست و استراتژی اینها را بخشا از سر دوری رهبران این احزاب از مردم و یا فاصله گرفتن آنان از "منافع" مردم توضیح میدهند. مصاحبه ابراهیم علیزداه با آینه(ئاوینه)، مندرج در نشریه پیشرو بزبان کردی، شماره 235. اینها منافع خود و در واقع سیاست و استراتژی این دوره خود را به سیاست دولت آمریکا در منطقه گرده زدند.
یک وجه این بحران و تشتت، امید بستن اینها به آمریکا، وجه دیگر و بشدت نگران کننده تر آن، پی آمدهای شکست دولت آمریکا در عراق برای اینهاست. ترکشهای آن هم تنها به اردوگاههای این احزاب ختم نخواهد شد. شکست دولت آمریکا در عراق خارج شدن ساده نیروهای آمریکائی از عراق نیست، حتی مشابه شکست آمریکا و خارج شدن نیروهای آمریکا از ویتنام هم نیست، ابعادی کاملا وسیع تر، جهانی تر و منطقه ای دارد. این جریانات در تائید حمله دولت آمریکا به جامعه و مردم عراق و سیاه چالی که برای مردم عراق کنند خود را سهیم کردند، ظاهرا شکست دولت آمریکا در عراق را پیش بینی نکرده بودند.
پرش حزب دمکرات کردستان ایران در یک روز از روی "استراتژی" قدیمی خود، خودمختاری، به فدرالیسم دقیقا به امید دست یافتن این حزب به موقعیتی بود که احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان عراق در سایه آمریکا به آن دست یافته بودند. رهبری حزب دمکرات "راز" این پرش ناگهانی را نه از گذشته حزب دمکرات و نه از هیچ پروسه ای از تاریخ فعالیت این حزب در نیاورد، آن را در روزهای حمله دولت آمریکا به عراق در برنامه خود گنجاند. سازمان زحمتکشان هم در آرزوی تبدیل شدن به چیزی شبیه "ارتش رهائی بخش" کوسوو در کردستان ایران، روز شماری میکرد. نه تنها دیگر سکت ها و گروههای قومی، که نیروهای طیف یک جنبش عظیم در ایران، جنبش ناسیونالیسم پرو غرب نیز به امید دخالت آمریکا در سیاست در ایران چشم دوخته بود. این خواب و خیالها با شکست دولت آمریکا در عراق و دست بالا پیدا کردن اسلام سیاسی در منطقه نه تنها یک شبه دود شد و بهوا رفت، که موقعیت فعلی احزاب و گروههای ناسیونالیست کرد در کردستان عراق را نیز با خروج دولت آمریکا از عراق بشدت بی آینده کرده است. خلاء خروج دولت آمریکا از عراق را احمدی نژاد رئیس جمهور حکومت اسلامی ایران گفته است که جمهوری اسلامی پر خواهد کرد. برای احزاب و گروههای ناسیونالیست و قومی کرد که سالهاست در شکاف دولتهای بورژوایی منطقه زندگی میکنند و موجودیتشان به حضور یکی دو اردوگاه در کردستان عراق گره خورده است، خروج دولت آمریکا از عراق و پر کردن این خلاء توسط جمهوری اسلامی و یا روی کار آمدن حکومتی همتای جمهوری اسلامی در عراق، میتواند بزرگترین تهدید سیاسی برای نفس بقای سیاسی اینها تلقی شود. این تصویر تیره از آینده است که کل اینها را در یک بی افقی و در یک بن بست کامل قرار داده است. این وضعیت تنها محدود به این جریانات نمیشود، هم اکنون روی احزاب "دولت منطقه کردستان عراق" نیز سایه انداخته است. آینده آنها را نیز در محاق فرو برده است. "دولت فدرال عراق" ی نه شکل گرفت و نه آنچه که اکنون نیز وجود دارد را کسی دولت به حساب میاورد. 

2- سازمان زحمتکشان
 سازمان زحمتکشان در تقابل با خواب آلودگی رهبری کومه له فعلی، امید به عروج خاتمی و دوم خرداد و ضعف و تشتت در رهبری ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران در سال 2000 ایجاد شد. بلاخره بعد از بیست سال پرچم ناسیونالیسم کرد در کومه له آن دوره را رسما عبداله مهتدی و عمر ایلخانی زاده بلند کردند. نطفه این حزب نفرت اما بسیار پیشتر بعد از حمله اول دولت آمریکا به عراق و بعدها با حملات هیستریک این جریان به کمونیسم کارگری و تاریخ و سابقه حزب کمونیست ایران، در کنار سکوت ابراهیم علیزاده و رهبری کومه له فعلی بسته شد. این کارها آنروزها البته جزو "باورهای مشترک" به حساب میامدند.
سران زحمتکشان نام کومه له را در روز روشن سرقت کردند، موضع طرفی که نام کومه له را از او سرقت کرده بودند، خیلی جالب بود. بجای اینکه سد محکمی در مقابل آنان ایجاد کند و هویت آنان را در جامعه غیر قانونی اعلام کند، سکوت کرده بود یا در بهترین حالت میگفت نام مهم نیست، مهم نقد "محتوی" سیاسی آنهاست. اوایل حتی درخواست سمینار مشترک میکرد و آروز میکرد که طرفین دوباره با همدیگر وحدت کنند!
ما همان موقع گفتیم که سران سازمان زحمتکشان تاریخ کومه له و سابقه کومه له را نمیخواهند، بلکه تنها نام کومه له را میخواهند، برای اینکه خود کسی نبودند. عبداله مهتدی و عمر ایلخانی زاده و چند نفر همراه آنان سازمان هم میزدند کسی برایشان تره هم خورد نمیکرد. خیلی ها آمدند و سازمان زدند رفتند و کسی هم گوشه چشمی به آنان نکرد. گفتیم نام کومه له را میخواهند برای اینکه با آن پاکسازی قومی را سازمان دهند، نفرت از چپ را دامن بزنند و نیروی مسلحی مانند "سازمان رهایی بخش" کوسوو را در کردستان ایران ایجاد کنند. برای اینکه اینها میدانستند در کردستان باید جلو کمونیسم و کارگر بایستند. میدانستند فردا باید درِ شورای کارگری را تخته کنند، یا از سخنرانی فلان فعال کارگری جلو گیری کنند. در اصل فلسفه ایجاد سازمان زحمتکشان نیز در این و برای این بود. میدانستند که این را با خط  پاسیو رهبری کومه له فعلی نمیتوانند جلو ببرند. باید میرفتند روی موضع تماما آنتی کمونیستی، باید دروغ میگفتند، باید وسیعا ترور شخصیت میکردند، باید تحریک قومی میکردند و میگفتند آنها کردند و دیگران فارس و با آن تحریک میکردند. این پروژه را سازمان زحمتکشان وسیعا و بطور سیستماتیک اجرا کرد. میبایست راجع به تاریخ دروغ میگفتند که جعل کردند و تا توانستند دروغ گفتند. به عوام فریبانه ترین شیوه، واقعا به عوام فریبانه ترین شیوه، برای کندن نیرو از میان جوانان متوهم به کومه له و از میان نیروی کومه له فعلی نیز دست زدند. عوام فریبی ای از نوع "طیف کومه له" و "شهید خوری" و غیره. ما هشدار دادیم که اینها علیه اهداف و آرمانهای محمد حسین کریمی و فواد انقلابی و کمونیست به میدان آمده اند. گفتیم که اینها نام انسانهای را که با زنده باد حزب کمونیست ایران و زنده باد آزادی و سوسیالیسم جان باختند و اکنون زنده نیستند، را تنها در خدمت سازمان دادن پاکسازیهای قومی میخواهند. گفتیم اجازه این عوام فریبی علنی و آشکار را به این قوم پرستان فالانژ ندهید.
اینها نیروی اجتماعی ای نبودند. سران زحمتکشان میدانستند بعنوان یک نیروی اجتماعتی مطلقا شانسی نداشته و نخواهند داشت، اما بعنوان یک باند مسلح فالانژ دست راستی چرا شانس داشتند. هنوز هم این شانس برای این تیپ جریانات هست. در دنیای بشدت ارتجاعی سرمایه داری امروز اگر یک تفنگ و یک عمامه و گرفتن سرگردنه کافی است، زدن انواع دار و دسته های فالانژ مسلح از نوع این جریان و از نوع "ارتش رهایی بخش" کوسوو و غیره نیز کار ساده ایست. از این نظر سازمان زحمتکشان، بقول سلام زیجی، باید درس و تجربه ای باشد برای مردم کردستان ایران. مردم چه در کردستان ایران و چه در دیگر نقاط ایران در آینده و در شرایط رفتن جمهوری اسلامی باید این رویداد ها را جدی بگیرند و با هوشیاری تمام جریانات فاشیست قومی را  زیر زره بین قرار دهند. این باندهای فالانژ و قومی در شرایط رفتن جمهوری اسلامی با گرفتن پول و چند اسلحه میتوانند موی دماغ هر آدم متمدنی در ایران بشوند و همراه بقایای تروریسم اسلامی، تروریسم سیاسی و نظامی خود را سازمان دهند.  تحرکات اینها را بهیچ وجه نباید دست کم گرفت، چه اکنون و چه در آینده. شکست پروژه زحمتکشان باید درس و تجربه ای باشد برای طرد کردن اینها از میان صفوف مردم خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی و خواهان آزادی و برابری.
 اتفاقات اخیر درون سازمان زحمتکشان صحت گفته های ما را باید به همه نشان داده باشد. شیوه و روش حل اختلافات سیاسی درون سازمان زحمتکشان خود دلیل دیگری بر ماهیت فالانژ و قومی این سازمان است. اختلاف سیاسی دارند، علیه هم دست به اسلحه می برند و به جان هم میافتند. اموال تلویزیون همدیگر را غارت میکنند. همه آنچه را که روزی خود به کمونیستها و دیگر انقلابیون و آزادیخواهان میگفتند اکنون دارند نثار همدیگر میکنند. مردم اینها می بینند و ماهیت سیاه و قومی سازمان زحمتکشان بیش از پیش برایشان روشن میشود. برخورد سران زحمتکشان به اختلافات درونی خودشان، از هر دو طرف، ماهیت واقعی این سازمان را برای خیلی ها که هنوز به آن توهم داشتند، باید روشن کرده باشد.
این پروژه شکست خورد. مردم تلاشی این پروژه را دارند می بینند. این پروژه در تناقضات خود و کورشدن افق اتکاء به دولت آمریکا خورد شد. ظاهرا بحران هویت نیز خاتمه پیدا کرد. معلوم شد نام زحمتکش و انقلابی و کومه له با کشیدن نعره های فاشیستی قومی، جور در نمیاید باید راه سر راست تری را انتخاب کنند. جریان اجتماعی ای هم نیستند که روی پای خود بایستند. حفظ نفس بقای خود را در گره زدن کامل خود به دولت آمریکا دیده اند. "حزب کومه له کردستان" قرار است ابزار این کار باشد. جریانی تحت رهبری عمر ایلخانی زاده از درون اینها سربلند کرده است. این جریان افقی غیر از افق عبداله مهتدی و دیگران ندارد.
صفوف سازمان زحمتکشان را ترک کنید. هر دو طرف این جریان مثل هم اند. برای مبارزه علیه جمهوری اسلامی راههای زیادی وجود دارد. اجازه ندهید که دست مایه کسانی بشوید که سازمان پاکسازی قومی راه میدازند.  
12 سپتامبر 2007


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول