بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

استنتاج راست از بن بست چپ رادیکال غیر کارگری (در جواب به بخش چهار نوشته شعیب زکریائی)

    

حسین مرادبیگی(حمه سور)
 
شعیب زکریائی ظاهرا این بار دل بدریا زده است تا “نحوه نگرش خود به قضایا ” را مطابق معمول، در لابلای جملاتی به نام “نقد” کتاب من، تاریخ زنده، منتشر کند. رفتم  نوشته شعیب زکریائی را ورق زدم. برایم قابل انتظار بود که بازهم با همان آشفته فکری، همان عدم انسجام، همان عدم صراحت در گفتار و در سیاست که خصلت نمای او در این دوره است، روبرو شوم. این بار نیز در پیچ و خم و لابلای جملاتی از کتاب من هرچه را خواسته است گفته است.

 از نردبان ترقی شدن برای دیگران که عبداله مهتدی به صراحت گفت شکوه کرده است، از کومه له آن دوره با نگرش فعلی خود گفته است  و سرانجام دور از چشم “بیگانه”، “نحوه نگرش خود به قضایا” را که بسیار قبل تر از او بیان شده است، یک بار دیگر به هدف جلب یک عده نشخوار کرده است. اگر او زیگزاگهای فکری و سیاسی خود را در این مدت مستقل از کتاب من می نوشت که روش متمدنانه و آبرومندانه ایست، از کنار آن رد میشدم. اما شعیب زکریائی به جای این کار، رفته است آن را زیر تیتر “نقد” کتاب من، بیان کرده است. وگرنه من چکار داشتم بروم باعث آزرده خاطر کردن آدمی بشوم که در دنیای کوچک خود با آشفته فکری خود دست در گریبان است. شعیب زکریائی اگر از همان روز اول میگفت این کتاب به کنار، با آن مخالفم و نظر من در مورد تاریخ کومه له آن دوره این است و نشان میداد که چرا در گذشته نظری و اکنون نظر دیگری را دارد یا پیدا کرده است، که روش سیاسی آبرومندانه ایست، هر کسی هم آن که میخواند انتخاب خودش را میکرد. به جای این کار، شعیب زکریائی در یک جمله معترضه در صفحه اول بخش چهار نوشته اش، درگوشی و طوری که کسی متوجه آن نشود، نوشته است :“ البته باید بدانید که نحوه نگرش من به قضایا، همان نیست که در گذشته بوده است”! بقول ایرج فرزاد، شعیب زکریائی بطور خزنده گذشته خود را کنار گذاشت. حالا مگر “خدای قادر و متعال” شعیب به فریاد خواننده برسد  و برایش روشن کند که نگرش شعیب زکریائی در گذشته چه بوده و اکنون چیست؟ “خدای قادر و متعال شعیب ” اشاره به استغاثه خود شعیب زکریائی از خدایش در نوشته اش است.
من سعی میکنم با ذکر نکاتی، هرچند مختصر و در حد یک جواب کوتاه به خواننده نشان دهم که نگرش فعلی شعیب به قضایا چیست؟ 
 
١- نگرش فعلی شعیب زکریائی به “قضایا” که در لابلا و پیچ و خمهای نوشته او بویژه در ٢٦  صفحه آخر آن به نام موخره مستتر است، چیزی جز کپی استنتاجات راست روانه سالها قبل از بن بست چپ رادیکال غیر کارگری در صحنه بین المللی نیست، جز پژواک انتقاد روشنفکرانه لیبرال –آکادمیک به کمونیسم و مارکسیسم و ابهام تراشی در مورد کمونیسم و مارکسیسم در متن شرایطی که این نگرش فضا را برای آن بازتر حس میکرد، نیست. شعیب زکریائی بدلیل خواب طولانی سیاسی خود تازه آن را منعکس میکند. مثل خیلی ها فکر میکند اکنون فضا برای این کار نسبت به زمانی که منصور حکمت زنده بود، بازتر شده است. این هم چیز تازه ای نیست، میتوان دهها نمونه مشابه این استنتاج راست روانه از بن بست چپ غیر کارگری را بسیار صریحتر تر از نوشته شعیب زکریائی به او نشان داد. آنها صریح و رک اما شعیب زکریائی آن را در لفافه “نقد” کتاب من و یا در اشاره  به  انقلاب اکتبر و یا با “رازگونه” کردن آن که گویا شعیب زکریائی تازه رفته است سراغ “تئوری دوران” و مراحل “کاشت و برداشت” و به این نتیجه رسیده است که در این مرحله، مرحله “کاشت”، سوسیالیسم در کشورهای تحت سلطه نمی تواند به پیروزی برسد. در کشورهای غربی چی؟ آنجا که پایان تاریخ است!  تمام این تلاش نازل سیاسی هم برای این است که تا دور از چشم “بیگانه”، چند جمله را بگوش یک عده از نیروهای پراکنده در سازمان زحمتکشان و طیف “هواداران کومه له بدون حزب کمونیست ایران”، برساند.  بگوید منهم میگویم  کمونیسم ممکن نیست، سوسیالیسم ممکن نیست. بله باید در مارکسیسم تجدید نظر کرد.از شما هم تجربه ام بیشتر است. سرمایه داری آخر و انتهای جهان است. تاریخ یعنی ادامه سرمایه داری که بقول او قوانین آن مطابق پیشرفته ترین قوانین دمکراتیک جهان سرمایه داری تنظیم میشود. میگوید چپ باید با “سرمایه داران با وجدان” دست به یکی کند. میگوید در شرق دیکتاتوری از بین نمی رود، حتی سوسیالیسم هم به قدرت برسد، دوباره یک دولت دیکتاتوری بالای سر مردم به نام سوسیالیسم مسلط میشود. بنابراین در ایران سرنگونی سرنگونی نکنید. در سیاست دخالت نکنید. به جای این، درخواستهای روزانه و “منطقی” خود را در معیت “سرمایه داران با وجدان” از دولت مطرح کنید. دست دوستی بسوی “سرمایه داران با وجدان” دراز کنید تا آنها مرحمت کرده و کشور را برای زندگی قابل دوام کنند. میگوید در کردستان هم، اینها و حقوق ملی خود را باید تامین کرد و برای آن باید به دست بوسی “سرمایه داران با وجدان” در کردستان ایران رفت. میگوید چپ رادیکال غیر کارگری بعلت ضد دیکتاتوری بودن صرفش تا کنون تجارب وضعیت سیاسی و رفاه و زندگی طبقه کارگر را در کشورهای سرمایه داری غرب که به چه دستاوردهایی دست یافته است آنچنان که لازم است انتقال نداده است تا بتوان به“بهشت” سرمایه داری پی برد! 
این جوهر حرفهای شعیب زکریائی در چند جمله است که بنام “نقد” کتاب من حدود 56 صفحه را با آن سیاه کرده است.
مشکل در مورد شعیب زکریائی معرفتی نیست که او را شیر فهم کرد. شعیب زکریائی میداند که چرا دیکتاتوری برای نمونه در ایران رو بنای این سرمایه داری است. بعلاوه میتوان سوال کرد، خوب در غرب که اینهمه شرایط آماده است چرا باید کمونیسم و سوسیالسم را تعطیل کرد؟ در غرب که طبقه کارگر این مراحل را طی کرده ات و دمکراسی هم هست، چرا نباید بورژوازی را از اریکه قدرت پائین بکشد و سرمایه داری بقول شعیب، خصوصی را لغو و محو نکند؟ میتوان نشان داد که گند سرمایه داری در تمام جهان به مشام میرسد. میتوان با سند و مدرک نشان داد که در کشورهای اروپائی و غرب نه تنها اکثر این دست آوردها را از طبقه کارگر و از جامعه پس گرفته اند بلکه دارند اوضاع کشورهای اردوگاه شرق را بعد از فروپاشی،  اوضاع فعلی عراق و قحطی و گرسنگی و مرگ و میری  که خود سرمایه به بخش وسعیی از مردم جهان تحیمل کرده است را جلو کارگر در کشورهای اروپائی میگیرند و میگویند اگر درخواست مزد بیشتر و شرایط کاری بیشتری بکنید این اوضاع نیز در انتظارت خواهد بود. پس سرت را بیانداز پائین و کارت را بکن. میشود گفت و نشان داد که فقر اکنون نه تنها در پایتخت کشورهای “جهان سوم” که در لندن و پاریس و برلین و نیویورک بیداد میکند. میتوان به لیستی از مصائب و بدبختیهای اکثریت مردم جهان اشاره کرد، میتوان به مرگ هر کودک در هر دقیقه به علت عدم دسترسی به غذای کافی اشاره کرد، میتوان به بازار تن فروشی و مواد مخدر و دهها مصیبت دیگر و یورش روزانه دروغ میدیای سرمایه به افکار اکثریت توده کارگر و مردم محروم جهان اشاره کرد و لیست طولانی دیگری. اما این دردی از روشنفکر لیبرال امروز و کمونیست دیروز، دوا نمیکند. اگر شعیب زکریائی میامد میگفت که خواهان کشوری مثل سوئد و دانمارک برای ایران یا کردستان است، و آن را قاطی این بحثها نمیکرد و میگفت من خواهان کشوری هستم که اقتصاد آبروداری داشته باشد و طب و بهداشت سطح بالائی را داشته باشد که بشود در آن زندگی کرد، میتوانست درمقایسه با خط فالانژ قومی سازمان زحمتکشان یا نشستن در پیشخوان ناسیونالیسم کرد و از این مکان به کمونیسم تاختن، پیشرفتی برای شعیب محسوب بشود. اما نگرشی که شعیب زکریائی پژواک آن را منعکس میکند، تعرض ناسیونالیسم کرد است در کردستان با استنتاج راست از بن بست چپ غیر کارگری، از موضع روشنفکر لیبرال آکادمیک کرد، تحت عنوان چپ در کردستان، آینده آن، ظاهرا در قالب دلسوزی برای این چپ، اما در اساس برای ابهام تراشی در مورد کمونیسم و مارکسیسم و اعلام شکست کمونیسم. ادامه همان خط زحمتکشان است که در این قالب بیان میشود. آن را اساسا در قالب حمله به کمونیسم منصور حکمت شروع میکنند و به اعلام شکست کمونیسم و مارکسیسم خاتمه میدهند. شعیب زکریائی ظاهرا بوجد آمده می نویسند، باید در مارکسیسم تجدید نظر کرد و می افزایند :“ البته بازبینی و تجدید نظر در هر ایده و دکترینی(از جمله مارکسیسم) نه تنها حق مسلم هر فرد بلکه یک امر ضروری برای فرد و جامعه است”! صفحه 35 نوشته شعیب زکریائی. بعد اضافه میکنند:“گویا “کارل پوپر”، “گفته است” “علم آنست که قابل رد کردن باشد” گیومه ها از متن است. و ادامه میدهند:“این بیانگر نکته عمیقی در پروسه تکامل دانش بشری و در تقابل با جزم اندیشی و تفکر و دیدگاه مذهبی است” چه مسرتی! ظاهرا از این بی خبرند که “کارل پوپر” با همین استدلال و قابلیت اثبات اشتباه بودن، مارکسیسم را “رد” میکرد. بحث در این مورد مفصل است و در این نوشته و در جواب به شعیب زکریائی نمیگنجد. میتوان حرکت بعدی این نگرش و این رگه ضد مارکسیتی را نیز نشان نیز داد. در نتیجه برای اجتناب از طول مطلب فقط به نمونه ای از نوشته شعیب زکریائی اشاره میکنم. می نویسند:“  تاکید ها از شعیب زکریائی است.” چرا ما - حال که توان برانداختن نظام سرمایه داری موجود نیست و طبقه کارگر عجالتا نمی خواهد یا نمی تواند این امر خطیر را به سرانجام برساند – نباید از انقلاب اکتبر این درس را بگیریم، که از هم اکنون به سرمایه داران با وجدان یعنی سرمایه دارانی که حاضر به تبعیت از یک قانون دموکراتیک بوده و برای ثروتمند شدن سریع همه مرزهای حقوق انسانی را زیر پا نمیگذارند، اعلام نکنیم که ما نیز حاضر به مراعات همان قوانین هستیم و چرا خود ما پیشتاز و ترویج کننده و پیشبرنده چنین قوانینی نباشیم؛ قوانینی که در آن مطابق پیشرفته ترین قوانین دموکراتیک جهان سرمایه داری، حق دفاع و اعتراض، حق اعتصاب و تشکل و بیان و خلاصه آزادیهای سیاسی و حق تامین یک زندگی درخور انسان امروزین برای کارگران برسمیت شناخته و تضمین شده باشد؟ چرا ما همراه با انسانی ترین و دموکراتیک ترین سیاستها و قوانین دفاع از مصونیت فرد در برابر هرگوه تعرض، چاره کنندگان صادق و مدبر فرار مغزها و فرار سرمایه ها نباشیم و همینطور پیشتاز و مشوق بازگشت آنها؟ ( تاکیدها هم جا از شعیب زکریائی است،
 
٢- شعیب زکریائی این بار تصمیم گرفته است که به حزب دمکرات و جنبش ملی در کردستان ایران عرض ادب کند، قبلا این را با عرض ادب به احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان عراق به خاطر “مبارک” حزب دمکرات رسانده بود. اکنون میخواهد رسما این کار را بکند. به این خاطر کسانی را که میگویند فدرالیسم باعث تحریک و کشتار قومی میشود مسخره میکند و میگوید خیر، فدرالسم در ایران باعث تحریک قومی و کشتار قومی نمیشود! این هم یکی دیگر از محصولات جانبی “نگرش جدید شعیب زکریائی به قضایا”!  این فرد “نازک اندیش، نزاکت طلب” که ظاهرا در بهشت سرمایه داری در میان گلها دارد شاه پرک شکار میکند، عراق را می بیند باوجود این از حمایت از فدرالیسم در ایران سر در میاورد!
شعیب زکریائی در این مورد نیز مطابق معمول، به جای اعلام صریح آن، بازهم خزنده میرود و برای آن “تئوری” میتراشد. او این کار را با تائیید “کردایه تی”( بیان متداول و معمولی جنبش ملی کرد) از کیسه توده کارگر و مردم زحمتکش کردستان تحت عنوان “مبارزه مترقی و برحق” مردم کردستان انجام میدهد. یادش رفته است که سالها قبل در کردستان ایران مردم وقتی میخواستند به حزبیت روی آورند، به همدیگر میگفتند اگر “کردایه تی” میخواهی برو پیش حزب دمکرات، اگر کمونیستی میخواهی برو در کومه له فعالیت کن! جالب این است که شعیب زکریائی برای رساندن پیام خود به حزب دمکرات به سبک قدیمی رهبران حزب دمکرات خود را به نفهی سیاسی میزند. می پرسد: “ آیا میتوان به همه اینها، به مصدق و رضاه  شاه و محمد رضا شاه و نهرو و مائو و سون یاتسن و حزب کمونیست چین و حزب دمکرات گفت ناسیونالیست؟” صفحه 35 نوشته شعیب زکریائی. مشکل شعیب باز هم معرفتی نیست، اگر این بود میشد برای شیر فهم کردن او زحمت آن را بخود داد و در مورد رابطه مبارزه طبقاتی و سنت ها و گرایشات اجتماعی  و احزاب سیاسی توضیح داد. این، ادامه منطقی “نگرش فعلی او به قضایا” است که او آن را بدون صراحت سیاسی و به شگرد مخصوص شعیب برای عرض ادب در خدمت حزب دمکرات،  “توجیه” میکند. کسی نیست به او بگوید که کمپ عوض کردن چیز جدیدی نیست. سیاست کردن کاری است آزادانه و داوطلبانه. “راز و رموز و پیچ و خم” نمیخواهد؟ میگویند جک استراو عضو حزب لیبر و وزیر خارجه سابق دولت بلر، زمانی عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست انگلستان بود. حزب کمونیست ایتالیا بعد از فروپاشی اردوگاه شرق اسم خود را گذاشت حزب دمکرات – آزادیخواه و تونی بلر هم به او به این خاطر تبریک گفت. شما که حالا ظاهرا اینهمه سنگ کشورهای سوئد و دانمارک را به سینه میزنی لااقل نشان بده که ذره ای از این فرهنگ سیاسی را اندوخته اید؟ این همه “رمز و راز” در مبارزه سیاسی را تا کی با خودت  یدک میکشی؟ تو تصمیم گرفته ای به حزب دمکرات و جنبش ملی کرد در کردستان ایران عرض ادب کنی و بگوئی از فدارلیسم هم حمایت میکنی، به “نقد"  کتاب من و تاریخ کومه له آن دوره و فواد مصطفی سلطانی چه مربوط؟ بیرون ریختن کینه ات را به کمونیسم کارگری و منصور حکمت می فهمم ولی “نگرش جدید خود را به قضایا” چرا در پس “نقد” کتاب من و تاریخ کومه له آن دوره مطرح میکنی؟ راه درست تری نبود؟ آقای زکریائی قبول کن علیرغم سنگ سوئد و دانمارک به سینه زدنت، این روش ادامه همان روش موژیکی و دهقانی مائو در “در باره تضاد” است که روزی میخواست با یکی علیه دیگری بسازد با آن سر دهقان چینی کلاه میگذاشت.
 
٣- - مورد دیگر، وقتی من در کتاب خود دارم در بخش مربوط به قدرت شدن کومه له آن دوره، میگویم، ما رهبران کومه له آن دوره میخواستیم قدرت بشویم. میخواستیم کومه له را به وزنه ای از قدرت در جامعه تبدیل کنیم، الیت سیاسی آن جامعه بودیم، رهبری حزب دمکرات را هیچ میگرفتیم، جریان مذهبی را هیچ میگرفتیم، شعیب زکریائی از این بشدت برآشفته شده است  که چرا من این خصوصیات را به کومه له آن دوره منتسب میکنم و او “افتخار” میکند که اینها را از کومه له آن دوره بیاد ندارد. چرا؟ چون ظاهرا این با ادعای من در مورد عقب ماندگی کومه له آن دوره از نظر تئوریک، تناقض دارد. و اینجاست که شعیب از “خدای قادر متعالش” مدد می طلبد که به یاری او بیاید و این مشکل را برای او حل کند!
شعیب زکریائی سابقا اینجوری نبود، یا بود و ما نمی دانستیم. میدانست که الیت سیاسی بودن در جامعه یعنی کسانی که خود را جونیور نمی بینند و جونیور بازی در نمی آوردند و در نمیاورند. نمیرفتند به جای سازماندهی راهپیمائی عظیم مردم سنندج و شهرهای دیگر برای حمایت از کوچک تاریخی مردم شهر مریوان،  مهر سازمان خود را روی تخم مرغ بزنند و خیال کنند که حاصل راهپیمائی به نام آنان تمام خواهد شد. سخنگویان و شخصیتهای ناسیونالیسم پرو غرب را به بین خیال میکنی به شیوه شما سیاست میکنند. خود را الیت آن جامعه میدانند، سیاسی و اقتصادی و نظامی. اصلا جونیور کار نمیکنند. فردا برگردند برای هر کاری متخصص و ژنرال و فرمانده خود را دارند که سران جمهوری اسلامی به گرد آنها هم نمی رسند. همان سنت و سرمایه دارانی که جنابعالی امروز جونیور شده ای و دارای از هم اکنون یک عده را دنبال پیدا کردن “باوجدانهایی” در میان آن روانه میکنی.  کسانی که کومه له آن دوره را بیاد داشته باشند میدانند که یکی از خصوصیاتی که کومه له آن دوره را با آن میشناختند، جسارت و تلاش برای قدرت شدن و قدرتمند شدن در جامعه و بافتن قدرت به جامعه بود. و این برتری روحی ای به رهبران و اعضاء و پیشمرگان و هواداران و دوستان کومه له آن دوره داده بود که خود را یک سر و گردن از رهبران و اعضا و پیشمرگان و هواداران حزب دمکرات نیز بالاتر به بینند. در این مورد داستانها و خاطرات زیادی هست که فعلا از خیلی از آنها میگذرم. داستان گفته بایزید اهل روستای “آجی کند” را احتمالا خیلی ها بیاد دارند که هنگام دستگیر شدن توسط حزب دمکرات، در جنگ تحمیلی حزب دمکرات به کومه له در اطراف شهر بوکان، در انعکاس به این واقعیت گفته بود، من هوادار کومه له نیستم، من خود کومه له هستم! همچنین ثابت کردن اینکه کومه له آن دوره ایران را سرمایه داری نمیدانست و آن را نیمه مستعمره نیمه فئودال میدانست و یا اختلاف خود را با “مشی چریکی”  در یکی دو نمود که رفتن به میان توده ها و یا در بهترین حالت در سال 59 “انقلاب کار توده هاست”، خلاصه کرده بود، فقط کار چند دقیقه است.. مساله اما این نیست، برآشفتگی تصنعی شعیب زکریائی از این نیست، چون خود شعیب زکریائی در نوشته اش “از کنگره اول تا  کنگره دوم” مشروح تر  از من نیز خط فکری کومه له آن دوره را نقد کرده است. شعیب زکریائی بیاد دارد که شرایط عضویت برای روشنفکران در کومه له آن دوره شش ماه کار و زندگی در محیط زحمتکشی بود. میدانست این روی دیگر سکه “چریکیسم"، اعلام آمادگی روشنفکران برای سختی و سختی کشیدن بود. یکی برای خانه های تیمی و درگیری مسلحانه، دیگری برای رفتن در میان توده ها. این کجاش به فاصله گرفتن فکری و طبقاتی وسیاسی از “مشی چریکی” مربوط است.  اعتراض شعیب زکریائی به اینها نیست، اعتراضش به جسارت کومه له آن دوره است، به خیز برداشتن کومه له آن دوره برای قدرت و قدرت شدن او در آن دوره است. دیروز اینجوری نبود، امروز با “نگرش جدید ش به قضایا” میگوید این شیوه کومه له آن دوره نبوده است و حسین مرادبیگی آن را از “حزب و قدرت سیاسی” منصور حکمت که بقول او تماما ضد مارکسیستی است در آورده است!  بزعم شعیب زکریائی که در سراسر نوشته اش پیداست، کومه سازمان دمکرات و سکولار و آزدایخواه و عدالتخواهی بود، کی دنبال قدرت و قدرت گرفتن بود، در عین حال جزو جنبش سوسیالیسم و کمونیسم جهانی نیز بود. حزب توده هم در مورد خودش این را میگفت، طرفدار شوروی هم بود. فدائی هم این را بخوش میگف. کومه له شعیب زکریائی در عین حال مافوق طبقات است، خصلت فکری و سیاسی هیچ قشر و طبقه اجتماعی ای را از خود بروز نمیدهد. هرچند میگوید کردستانی بود ولی به آن آگاه نبود، فقط چند نفر غیر کرد در آن بودند. هرچند میگوید چپ ناسیونالیست “ملت” خودش بود  و بعلت خویشاوندی به حرکت مسلحانه سالهای ٤٦   و ٤٧ در کردستان ایران ادامه این جنبش بود. خوب این را از  اول میگفتی، هم خودت را راحت میکردی و هم زحمت ما کم میکردی. در ادامه  میخواهد آنچه هم که از این، یعنی نیروهای پراکنده زحمتکشان و کومه له فعلی باقی مانده است، سراپا گوش شوند و به اندرزهای او گوش دهند. به این هدف، “نگرش فعلی خود از قضایا” را از طرفی با یک انتقاد دوستانه به بقایای زحمتشکان و از طرفی دیگر با یک انتقاد خصمانه به کومه له فعلی(حزب کمونیست ایران) هماهنگ میکند. و جالب این است که غیر از شعیب زکریائی همه میدانند که هدف شعیب زکریائی جلب نیروهایی از اولی و همچنین نیروهائی از طیف “هواداران کومه له بدون حزب کمونیست” است. دوست عزیز باور کن این تئوری بافی نمیخواهد برو آنها راضی کن و همراه خودت  آنها را به  آستان بوسی “سرمایه داران با وجدان” در هر جا که میخواهی ببر. خیال میکند آنها منتظر این “اندرز” شعیب زکریائی نشسته اند. 
 
٤ - درمورد فواد مصطفی سلطانی هم لازم می بینم توضیح کوتاهی بدهم. در این مورد لازم نیست نمونه بیاورم همان بخشی که شعیب زکریائی در نوشته خود در صفحه 9 برجسته کرده است کافی است. منظور من از آن، دادن این تصویر از فواد بوده و هست که اگر به فواد از سر تئوریک نگاه میکردی، معتقد به تز نیمه مستعمره نیمه فئودال بود و در دادن تصویر واقعی از فواد اشتباه میکردی، پیشتر گفتم نگرش نیمه مستعمره – نیمه فئودال کومه له آن دوره به جامعه ایران نسبت به کسانی که ایران را سرمایه داری می دانستند عقب مانده بود. و این واقعیت داشت، کومه له آن دوره به این اعتقاد داشت و بهمین دلیل قطب جهانی این خط را در چپ ایران نیز منعکس میکرد. و فواد تا سال 58 نیر به آن معتقد بود. گفتن این چیزی از شخصیت و جسارت انقلابی فواد کم نمیکند، فواد، بر خلاف توصیف ماوراء طبقاتی شعیب زکریائی از او که فواد “بنده موئمن” هیچ ایسمی نبود که پائین تر خواهیم دید که شعیب چه تصویری از فواد را ارائه میدهد، خودش هم اگر زنده بود با توجه به صراحتی که داشت همین را درمورد خودش میگفت. این پیچ و خم زدن شعیب زکریائی به سیاست ربطی به فواد  مصطفی سلطانی ندارد. منظور من این بوده و هست که به فواد از سر پراتیک انقلابی، که جوهر مارکسیسم است می بایستی نگاه کرد. فواد در پراتیک، انقلابی عمل میکرد و با آن ضعفهای تئوریک خود را جبران میکرد. از این لحاظ او را تجسم واقعی کومه له آن دوره نشان داده ام. و در ادامه از فواد در مقابل ناسیونالیست ها بعنوان فواد انقلابی و کمونیست دفاع کرده ام. این در کتاب من هست و کتاب در دسترس است. و این مورد البته اولین مورد در اشاره به فواد نیست، در طول کتاب من هرجا که لازم بوده است به فواد اشاره کرده ام. همان یک تکه از نوشته من را با تصویری که شعیب زکریائی در نوشته بخش چهار خود از فواد بدست داده است مقایسه کنید و خود قضاوت کنید. در توصیف شخصیت سیاسی فواد می نویسند: “... در جریان مبارزات آزادیخواهانه اجتماعی، هنگامی که پای منافع اقلیتی، حزبی، مجمعی و افرادی مافوق جامعه در برابر دیگران در میان باشد، چنین شخصیتهایی ظاهر میشوند و بساط کور شو و دورشو در مورد آنها براه میافتد.” در تصویر شعیب زکریائی فواد انقلابی و کمونیست در میان صفی از شخصیتهایی که شعیب زکریائی ردیف میکنند، از شخصیت مبارزه آزادی خواهانه اجتماعی، تا شخصیت مبارزه یک اقلیت ملی و یا قومی در برابر “دیگران”، بیانی تیپیک از تعریف هویت قومی در برابر دیگران، تا شخصیتی حزبی و یا مجمعی؟ و یا شخصیت افرادی مافوق جامعه که هر تیپی را در جهان بورژوایی تا “ولی فقیه” را در برمیگیرد، گم میکند. تعلق طبقاتی و کمونیستی را از او میگیرد تا در میان این بلبشو با شارلاتانیسم سیاسی لباس ناسیونالیسم کرد را در لفافه “پای منافع اقلیتی” در برابر دیگران را در قامت او کند. و این را مطابق معمول خود زیرجلکی و ظاهرا از قبل مظلوم نمایی برای فواد در مقابل من که گویا بی غل و غش در مورد او  قضاوت نکرده ام، انجام میدهد.
پایان 16 سپنامبر 2007  


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول