بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

( صفوف زحمتکشان را ترک کنید. ( 3 مطلب

 

آیا شکست پروژه "سازمان زحمتکشان " قطعی میشود؟

عبدالله مهتدی : سیاست بازی دون پایه

....

 

صفوف زحمتکشان را ترک کنید.   

رحمان حسین زاده

سازمان زحمتکشان در آستانه از هم گسیختگی و انشعاب قرار گرفته است.  اتفاقات درونی روزهای اخیر به روشنی افشاگر ماهیت توطئه گرانه این جریان است. طبق اخبار اعلام شده امکان درگیری نظامی در اردوگاه مرکزیشان در کردستان عراق هر لحظه محتمل است. در نتیجه درگیری فیزیکی  و کشمکشها ی تاکنونی تعدادی از افراد مسلح آنها از هر دو جناح در زندان پلیس شهر سلیمانیه بسرمیبرند. پلیس سلیمانیه برای جلوگیری از درگیری نظامی در اردوگاه مرکزی آنها مستقر شده است. تمامی امکانات استودیوی مرکز تلویزیون آنها دراروپا و در شهر استکهلم دزدیده شده و طرفین همدیگر را به این سرقت متهم میکنند. اکنون تلویزیون آنها از کار افتاده است. بنا به گفته های دو طرف دخالت تاکنونی طرف سوم (اساسا منظور اتحادیه میهنی است) به جایی نرسیده است. عبدالله مهتدی اعلام کرده منتظر دخالت مستقیم دبیرکل اتحادیه میهنی است. نامه سه تن از پیشمرگان آنها در رد ادعاهای  جعفر ایلخانی زاده مسئول خارج کشور این سازمان و نامه های اخیر جلال ناوه از اعضای رهبری تا مقطع "کنگره دوازدهم" این جریان به اندازه کافی گویا و تصویر روشنی از مناسبات درونی این جریان را منعکس میکند. به نحوی که این بار دبیرخانه این سازمان نمیتواند با تکذیب نامه کذایی توطئه گریهای درون باندشان  را تکذیب کند. برای داشتن تصویری از آنچه هم اکنون در میان این جریان میگذارد،  به پاراگرافی از نامه سرگشاده جلال ناوه توجه کنید .

" از قبل از كنگره دفتر سياسي كه نگران حركات اقليت بودند و به بهانه حفظ امنيت كومه­له و "جنب و جوش نيروهاي رژيم اسلامي در صدها كيلومتر آن طرف تر" به بسيج نيروها ،‌تحركات نظامي ناموجه، آوردن افراد پراكنده از شهر كه هر كدام پرونده­هايي نزد كومه له و حكومت منطقه دارند، بستن درِ ارگان­ها ، جابجايي تسليحات ، پنهان سازي اموال تشكيلاتي حتي در منازل اعضا كميته مركزي، تهديد به نبرد مسلحانه از سوي اعضاي دفتر سياسي و كميته مركزي و موارد ديگري از اين دست شكاف­هاي دروني را به مرحله خطرناكي سوق داده است. حضور طرف سوم و جلسه با هر دو جناح، تاكنون نتيجه نداده است. جناح دفتر سياسي كه در تشكيلات وسيعاً پخش كرده بود كه طرف سوم به ما گفته "كار خود را بكنيد و آنها "جناح مخالف" را حتي از عراق بيرون خواهيم كرد" ، با دخالت نيروهاي پليس منطقه در "آرام" سازي اردوگاه باطل شد.

جناح دفتر سياسي كه مدعي برگزاري موفقيت آميز كنگره است و كميته مركزي وسيع انتخاب كرده است ، اكنون بايد پليس حكومت منطقه­اي كردستان امنيت و آرامش اردوگاه­اش را حفظ كند."

(از نامه مورخ 25 اوت جلال ناوه منتشر شده در سایت هه لویست)  

سازمان سیاسی یا باند سیاه مسلح

قبلا به سهم خود علل سیاسی شکاف و بن بست کنونی این جریان را در مطالب دیگری مورد بررسی قرار داده ام. این مطالب را دوباره در دسترس خوانندگان قرار میدهم. آنچه در اینجا میخواهم بر آن تاکید کنم،  اینست که وقایع و رویدادهای چند روزه اخیر باردیگر این سئوال موجه را مطرح میسازد که آیا این سازمان سیاسی است یا یک باند فالانژمسلح؟

در یک نگاه دو جناح جریانی که در کشمکش و اختلافات درون سازمانی به نیروی مسلح متوسل میشوند، تهدید فیزیکی  و سرقت اموال و امکانات سازمانی از همدیگر اولین گام عملیشان است،  متوسل شدن به پلیس سلیمانیه و سوئد و روانه زندان شدن افراد آنها از اقدامات فوریشان است، حضور "طرف سوم و پلیس محل" مانع کشته شدن تعدادی از هر دو طرف است و غیره ، آیا این سئوال را در مقابل هر انسان و جریان منصف قرار نمیدهد که این اعمال و شیوه های چه جریاناتی است؟  آیا اعمال دارودسته های مسلح ماجراجوی نظامی و گانگستر چیزی غیر از همین است؟ آیا به یاد باندهای مافیایی مسلح درگیر با هم نمی افتید؟

وقایع روزهای اخیر و بن بست سیاسی و عملی این جریان به روشنی اثبات حقیقتی است که ما کمونیستهای کارگری و حکمتیستها از همان روز اول انشعاب این جریان از کومه له در هفت سال قبل  بر آن تاکید کردیم. ماگفتیم جریانی که با باد زدن قوم پرستی و فدرالیسم و ایجاد کینه و شکاف در میان انسانها ، به امید دیالوگ با جمهوری اسلامی و مذاکره و سازش با آن ، با اتکا به "جعبه سیاه" و گردنه بگیری نظامی علیه کنگره رسمی کومه له ،  با جعل تاریخ و ربودن "اسم کومه له" و پناه گرفتن پشت "خون شهیدان و شهیدخوری" متولد شده است ، جریان سالمی نیست، سیاسی نیست. بلکه یک باند سناریو سیاهی است. باندیست که به هر قیمت میخواهد "کاره ای" باشد. به هر منجلابی پا میگذارد. ماکیاولیسمی است که قطب نمایش "هدف وسیله را توجیه میکند" است. سیاستها و تاکتیکها و معلق زدنهای همین چند ساله و آمادگی آنها در زمره نیروهای  سناریوی مورد نظر آمریکا ، همگی تایید ماهیت باند سیاهی این جریان است. چنین جریانی طبیعی است دردرون خود چنین توطئه گرانه در مقابل هم صف آرایی کنند. ما گفتیم و تاکید کردیم که  این جریان نمیتواند به نیروی سیاسی در فضای سیاست تبدیل شود ، اما هشدار دادیم میتواند به یک باند نظامی مزاحم مدنیت جامعه و مبارزه مردم تبدیل شود. ما گفتیم اینها با در اختیار گرفتن پول و اسلحه و امکانات از هرجایی و از جمله از آمریکا میتوانند همچون " گانگسترهای مسلح کوسوو، آرکانهای صربستان، رشید دوستمهای افغانستان و المهدیهای عراق و ..." به عنوان عنصر سناریو سیاه برروی آنها حساب باز شود. دیدیم چطورعبدالله مهتدی پیش از همه آمادگی خود را برای پیوستن به نقشه سیاه آمریکا در ایران اعلام کرد و دیدیم شکست جنگی آمریکا در عراق و عدم اجرای سناریوی سیاه آمریکا در ایران، این جریان را به مسیر از هم گسیختگی و انشعاب سوق داده است. روند شکست این جریان ناسالم سیاسی شروع شده است. تردیدی در این نیست که با شکست و انحلال این دارودسته قوم پرست مسلح یکی از مزاحمین جامعه و جنبش اعتراضی و آزادیخواهانه از سر راه مردم  کردستان برداشته میشود. این را باید به فال نیک گرفت. 

 

این دو جناح را طرد کنید، صف سازمان زحمتکشان را ترک کنید.

 

در شرایط از هم گسیختگی درونی و انشعاب و احتمال درگیری نظامی این سئوال واقعی در مقابل صفوف این سازمان مطرح است که چه تصمیمی بگیرند؟

وقایع اخیر باید نشان داده باشد تنها راه مسئولانه و شرافتمندانه ترک صفوف این دارودسته مسلح و فالانژ است. در یک سال گذشته تعداد زیادی همین راه درست و مسئولانه را طی کردند. حتی این تنها راه موثر خنثی کردن احتمال درگیری نظامی آنها و قربانی شدن عده ای در راستای توطئه های سران این دو جناح است. هر کس که به منظور مبارزه علیه جمهوری اسلامی و با هدف آزادیخواهانه به اشتباه سر از صفوف این سازمان در آورده است ، میتواند انتخاب سیاسی و سازمانی دیگری بکند.

 صفوف این سازمان چه در بخش نظامی و چه در داخل و خارج برای یکبار هم شده لازمست با چشمان باز انتخاب کنند و به دام اهداف ارتجاعی این دو جناح نیفتند. در چارچوب یک جریان فالانژ قوم پرست و ناسیونالیست افراطی، در چارچوب جریانی که پدیده سالم  سیاسی نیست، در جریانی که بنیاد آن و ادامه حیات آن به توطئه گری حتی در درون خود گره خورده است، تقسیم بندی "چپ وراست و رفرم طلب و ضد رفرم" چیزی جز یک کلاهبرداری سیاسی  نیست. به نظرم هر انسانی که در صفوف این سازمان  کوچکترین احترامی برای خود قائل است، هر انسانی که با توهم   مبارزه با جمهوری اسلامی در صف این جریان است و مهمتر هر کسی که با توهم "اسم کومه له" و آزادیخواهی به این صف راه یافته است، و بویژه در بخش مسلح این جریان ، هر کس که نمیخواهد قربانی اهداف ارتجاعی سران این دو جناح شود، لازمست این دوجناح و در راس آنها شکست خوردگان سیاسی همچون عبدالله  مهتدی و عمر ایلخانی زاده را طرد کند و به حال خود رها کند. صفوف سازمان زحمتکشان را ترک کند.

26اوت 2007

***

آیا شکست پروژه "سازمان زحمتکشان " قطعی میشود؟

رحمان حسین زاده
 
بحران و جدال درونی دو جناح سازمان زحمتکشان به نقطه جوش و مرحله خطرناکی رسیده است. طبق اخبار رسیده و اظهار نظر شاهدان نزدیک حالت آماده باش نظامی در اردوگاه مرکزی این جریان در "زرگویز" اطراف سلیمانیه بر قرار است. این وضعیت به دنبال  تجمع هوادران جناح اکثریت کمیته مرکزی  به رهبری عبدالله مهتدی تحت عنوان "کنگره دوازدهم" بوجود آمده است. این "کنگره" با تحریم جناح اقلیت به رهبری عمر ایلخانی زاده روبرو شده است.

 اوضاع چنان متشنج است که نیروی پلیس (آسایش) سلیمانیه برای جلوگیری از درگیری احتمالی مسلحانه مجبور به حضور در اردوگاه نظامی این جریان شده است. این واقعه بار دیگر توجه را به این مسئله جلب میکند، در پس  این جنگ قدرت ریشه های سیاسی اختلاف دو طرف چیست؟ در این رابطه در دسامبر 2006 و به دنبال "کنگره یازدهم " این جریان بررسی و تحلیل خود را از روند تحولات سازمان زحمتکشان نوشتم . به نظر من جدال امروز آنها تاکیدی مجدد بر علل سیاسی اختلافات  این باند است که در نوشته " قربانیان شکست جنگی آمریکا" چند ماه قبل به آن پرداختم. به همین دلیل نوشته زیر را مجددا به چاپ میرسانم.

واقعه دو روز اخیر و احتمال درگیری نظامی دو طرف اوج عقب ماندگی و گندیدگی مناسبات و روشهای فعالیتی و درونی این "دارودسته  مسلح" را نشان میدهد. برای هر انسانی که ذره ای برای خود احترام قائل باشد و هر انسان شرافتمندی که از سر توهم و اشتباه هنوز در صفوف این سازمان بسر میبرد، تنها راه موثر ترک صفوف این جریان فدرالیست، قومپرست  و عقب مانده است.

همین جا بر این نکته تاکید میگذارم به دلیل شرایط معیشتی و نظامی حاکم بر فعالیت تشکیلات علنی این سازمان در کردستان عراق،  جان و زندگی  و حیات نیروی مسلح آنها و خانواده هایشان در بطن جنگ و کشمکش و منافع رهبری این دو جناح با خطر روبرو است. این شرایط امکان انتخاب آزاد و آگاه را برایشان محدود کرده است. در نتیجه انتظار اینست هر جریان و انسان مسئول به هر شیوه ممکن ، با آگاهگری و بسیج افکار عمومی و یا جریاناتی که امکان دخالت مستقیم دارند، مانع تلف شدن جان انسانهایی شوند که نه تنها نفعی در این کشمکش ندارند، بلکه قربانی اهداف ارتجاعی طرفین این دعوا میشوند. 


قربانیان شکست جنگی آمریکا (2)
شکست پروژه سازمان زحمتکشان
رحمان حسین زاده

در مطلب قبلی تحت نام "فدرالیستهای کردستان ،  قربانیان  شکست جنگی  آمریکا" وعده دادم مورد به مورد  موقعیت بوجود آمده برای سازمان زحمتکشان و حزب دمکرات را بررسی کنم. در این مطلب شکست سازمان زحمتکشان را بررسی میکنیم.این حکم اغراق نیست اگر  گفته شود قربانی ترین قربانی شکست جنگی آمریکا در عراق فدرالیستهای کردستان ایران و مشخصا سازمان زحمتکشان است . دلیلش بسیار روشن است.  با این واقعه ستون مهمی  که چند سال قبل بر اساس آن سازمان زحمتکشان را معماری کردند ، فرو ریخته است. یک بحران سیاسی  و عمیق سراپای سازمانشان را در بر گرفته است.  در پس کشمکشهای جنگ قدرت و تشکیلاتی ، باز تعریف مجدد هویت سیاسی و سازمانیشان  محور مباحث کنگره اخیرشان و عینا محور انشقاق و دسته بندیهای درون کنگره شان بوده است. قالب سیاسی و سازمانی کنونی سازمان زحمتکشان  زیر سئوال رفته است. برای نشان دادن این واقعیت مروری مختصر بر آن محورهایی  که سازمان زحمتکشان را بر اساس آن سرهم بندی کردند، ضروریست.

1- حاکمیت ناسیونالیسم در کردستان عراق :
 
سازمان زحمتکشان نوزاد ناکامل  عروج و حاکمیت ناسیونالیسم در کردستان عراق بود. گرایش ناسیونالیستی درون کومه له  و حزب کمونیست ایران  در بطن  بحران خلیج اول و کنترل کردستان عراق توسط اتحادیه میهنی و پارت دمکرات کردستان عراق قوت قلب جدی گرفت . را ه خلاصی از دست  کمونیسم کارگری و گرایش چپ در درون کومه له را  با سرعت طی کرد . پدیده ای که عبدالله مهتدی به عنوان اقدام "مثبت"خود در مصاحبه اخیرش  با یک روزنامه کردی به نام آسو به آن مباهات میکند. بعد از جدایی کمونیسم کارگری و در فضای مماشات رهبری رسمی کومه له با این جریان ناسیونالیستی اینها  بتدریج در درون کومه له نیروی خود را سازمان دادند. نقد و هشدارهای پیگیر ما کمونیستهای کارگری علیه این جریان عقب مانده ناسیونالیستی هر چند  دامنه عمل آنها را در درون کومه له محدود کرد. اما تردیدی در این نیست که  اگر  رهبری رسمی کومه له  بند نافهای مشترک با آنها را قطع میکرد و مصلحتهای روز را کنار میگذاشت. همانوقت نقد و هشدارهای منصور حکمت و ما کمونیستهای کارگری را در همان حدی هم که امروز در مقاله مثبت صلاح مازوجی منعکس است ، جدی میگرفت ، بعید است این جریان قومی ،  ناسیونالیستی  میتوانست به آنچنان انشعابی دست بزند که در تابستان 2000 اقدام کرد. در هر حال یک محور شکل گیری  سازمان زحمتکشان امید و اتکای این جریان به حاکمیت ناسیونالیسم کرد و الگو برداری از نسخه فدرالیسم در کردستان عراق بود. در شرایط امروز عراق و آن بی ثباتی گسترده و شرایط سناریو سیاهی حاکم ، آینده  حاکمیت ناسیونالیسم کرد همچنان مبهم است. دولت مرکزی عراق شکل نگرفته است  تا دولت فدرال محلی کردها رسمیتی پیدا کند. نفرت از وضع موجود و علیه فساد سیاسی و اداری احزاب حاکم  در اوج است.  در اوضاع آشفته عراق طرح  فدرالیسم هنوز معلق  است. در نتیجه یکی از محورهای شکل گیری و تکیه گاه سیاسی  سازمان زحمتکشان زیر سئوال رفته است. همین مورد یکی از دلایل سرخوردگی و ناامیدی از بالا تا پایین این گروه  شده است .
 
2- خاتمی و دوم خرداد ، در حسرت دیالوگ  :

یک پایه مهم سرهم بندی کردن عجولانه سازمان زحمتکشان ، امید به دیالوگ با خاتمی و جمهوری اسلامی بود. در دوران لفاظی های خاتمی حول "دیالوگ تمدنها" عبدالله مهتدی پلاتفرم برادر بزرگترش صلاح الدین مهتدی را تحت نام "آشتی از راه فرهنگ "  به دست گرفت . در اسفند 1377 و درست چند روز بعد از کشتار مردم شهرهای کردستان  و بویژه شهر سنندج توسط جمهوری اسلامی در ظرفیت رهبری کومه له صراحتا به دیالوگ با جمهوری اسلامی تمایل نشان داد. این حرکت مهتدی در همان مقطع با نقد و افشاگری روشن و علنی  جریان ما ( مشخصا نوشته در حسرت دیالوگ فاتح شیخ و خط مشی عبدالله مهتدی و آینده کومه له از من)  و مخالفت بخشی از رهبری و بدنه کومه له از درون ناکام ماند. یکی از دلایل تدارک انشعاب از کومه له و دست بردن به توطئه های درونی و جعبه سیاه مشهور ( جعبه سیاهی که هنوز به دلیل محافظه کاری رهبری کنونی کومه له توده مردم و حتی صفوف خودشان از کل ماجرای آن بی اطلاعند) عجله برای سرهم بندی کردن گروهی تحت نام "کومه له" و از قافله دیالوگ واهی عقب نماندن بود. دیدار با مامورین وزارت اطلاعات هم نتوانست آرزوی قلبی مهتدی و  دیالوگ "متمدنانه"  با  آخوند  خندان جناب خاتمی را ممکن کند و با شکست دوم خرداد کل این امیدشان هم به ناامیدی تبدیل شد. به این ترتیب یکی دیگر از پایه های ایجاد سازمان زحمتکشان از دست رفت و ضرورت وجودیشان را برجسته تر زیر سئوال برد .    

 
3- امید بستن به نظم نوین جهانی و استراتژی جنگی آمریکا:

عبدالله مهتدی  به عنوان سرکرده  سازمان زحمتکشان حدود یک دهه قبل از ایجاد سازمان فدرالیست کنونی  در بحبوحه جنگ اول خلیج و در جریان رویدادهای کردستان عراق در سال 1991 امیدش را به نظم نوین جهانی بوش پدر بست. آوارگی میلیونی و تراژیک مردم کردستان عراق را غنیمتی در خدمت "طرح مسئله کرد در یک کنفرانس بین المللی" میدید و برای آن کیسه دوخت . (به مطلب پیامدهای منطقه ای جنگ خلیج از عبدالله مهتدی مندرج در کتاب رویدادهای کردستان عراق صفحه 43 مراجعه کنید) مهتدی و ایلخانی زاده و همفکرانشان از آن زمان و در درون کومه له در راستای انطباق سیاست و سازمانشان با استراتژی آمریکا در خاورمیانه تلاش کردند.  الگوی همسویی  احزاب  حاکم  ناسیونالیست در کردستان با آمریکا را  افق و سیاست  خود میدانستند. در چارچوب کومه له نتوانستند به این هدف برسند.  یک ستون مهم ایجاد سازمان زحمتکشان به منظور  هماهنگی و همسویی با آمریکا در منطقه بود. مهتدی و همفکرانش سناریو سیاه سازیهای آمریکا و متحدانش را در یوگوسلاوی سابق و افغانستان و ... میدیدند. سرمایه گذاری آمریکا و غرب را بر قوم پرستی و گروههای مسلح قوم پرست میدیدند، شکل گیری سریع امثال "ارتش آزادیبخش کوسوو" به کمک غرب را میدیدند  و دقیقا برای ایفای چنین نقشی در خدمت سیاستهای آمریکا  در ایران از کومه له  انشعاب کردند و سازمان ایجاد کردند. شیفت کردن سریع و افراطی مهتدی و همفکرانش به قوم پرستی و فدرالیسم بر عکس آنچه خود وانمود میکند ، نه از روی  کشف سیاسی  ومطالعه بیشتر در باب مسئله ملی ، بلکه دقیقا از روی محاسبات کوته بینانه و اپورتونیستی همیشگی عبدالله مهتدی و در راستای تبدیل شدن به جریان قوم پرست مسلح منطبق با سناریو سازی آمریکا بود. جنگ عراق و سقوط صدام به دست آمریکا وسوسه تکرار این نقشه جنگی در ایران را در میان اپوزیسیون راست و بویژه قوم پرستان ایران و کردستان به اوج رساند. عبدالله مهتدی گستاختر از هر کسی در میان اپوزیسیون راست ایران چه قبل از جنگ و چه بعد از جنگ آمریکا در عراق از جنگ آمریکا در عراق دفاع کرد و امید به تکرار نقشه عراقیزه کردن ایران را تبلیغ کرد و در این راستا آمادگی پادویی خود و جریانش را در خدمت پنتاگون اعلام کرد.با همین امید واهی به همراه دیگر جریانات سیاه قوم پرست  در واشنگتن حضور پیدا کرد.  در سه ساله اخیر و از زمان وقوع  جنگ آمریکا در عراق این جریان صفوف خود را با امید به وقوع جنگ آمریکا در ایران و سرنگونی سریع جمهوری اسلامی و به نان و نوایی رسیدن از این طریق حفظ کرده است.  اکنون شکست آمریکا در عراق قطعی شده است. امکان دخالت نظامی آمریکا در ایران خوشبختانه بایگانی شده است. در نتیجه یک پایه مهم دیگر سرهم بندی کردن سازمان زحمتکشان فرو ریخته است.  ناامیدی و سردرگمی عمیق کنونی آنها در همین واقعیت ریشه دارد.

4- " نه"  بزرگ بخش آزادیخواه و چپ جامعه به این جریان 

یک عامل مهم بحران سیاسی این جریان منزوی شدن در میان بخش آزادیخواه و چپ جامعه کردستان است. این گروه با ربودن اسم کومه له و سرمایه گذاری بر سابقه چپ این جریان و پناه بردن به احساسات خانواده جانباختگان کمونیست در شهرهای کردستان میخواست کالای ناسیونالیستی و فدرالیستی کنونی را به نام یک سازمان چپ به جامعه بفروشد. کم کاری و محافظه کاری و درک سطحی رهبری رسمی کومه له از سیاست و عملکرد این جریان قوم پرست افراطی مجال بهره برداری این جریان سیاه و ناسالم سیاسی  را تحت نام کومه له به سازمان زحمتکشان داده بود. امروز ما  کمونیستهای کارگری با افتخار اعلام میکنیم سهم بزرگی در این واقعیت داشتیم که این شعبده بازی سیاسی آنها را رسوا کنیم.  با اتکا به اولین نوشته درخشان منصور حکمت در بدو ایجادشان در اوت 2000 و به دنبال آن با اتکا به انبوه مطالب  و اعلامیه های شخصیتهای خوشنام و با اتوریته  جنبش کمونیستی و چپ جامعه کردستان در این 6 سال،  تصمیم گرفتیم آنها را منزوی و افشاء کنیم ، تصمیم گرفتیم  شگرد استفاده از نام کومه له توسط آنها را ناکام  کنیم و تصمیم گرفتیم ماهیت سیاه و قوم پرستانه آنها را  به درک جامعه تبدیل کنیم.  و امروز  حاصل این تلاش پیگیرما نقش مهمی  در  انزوای آنها در میان آزادیخواهان و چپ جامعه ،  در ناکامی آنها از اسم کومه له  و حتی در برخورد روشن وقاطعتر سازمانهای چپ ایران و خود کومه له که زمانی به دلیل  پرده برداشتن از ماهیت قوم پرستانه و سناریو سیاهی آنها ما کمونیستهای کارگری و حکمتیستها را به "چپ روی و برخورد تند " به آنها متهم میکردند، داشته است. انزوای آنها در میان آزادیخواهان و چپ و در میان کارگران و مردم زحمتکش یک فاکتور مهم جدایی ترک صفوف آنها از جانب فعالین و اعضای سالم وآزادیخواه این جریان در یکسال اخیر بوده است. شواهد نشان میدهد این روند بویژه در شهرها ابعاد بیشتر و سریعتری به خود خواهد گرفت.   

5- بحران کنونی و باز تعریف مجدد  هویت سیاسی

همانطور که در این مطلب اشاره کردم پایه هایی  که به زعم مهتدی- ایلخانی زاده ایجاد سازمان زحمتکشان را ضروری میکرد، هیچکدام بر جای خود باقی نیست.  آینده فدرالیسم و حاکمیت احزاب ناسیونالیست کردستان عراق در ابهام  است. پدیده دیالوگ با خاتمی  بسیار زود پوچی خود را نشان داد. و آخرین امیدشان مبنی بر اینکه در رکاب ارتش آمریکا راهی کردستان ایران شده و به فدرالیسم میرسند، شکست خورده است. انزوای سیاسی در میان مردم و آزادیخواهان و ناکام ماندن در غصب نام کومه له  اتفاق افتاده است. این فاکتورها مبنای بحران  سیاسی عمیق این جریان را تشکیل میدهد. متمرکز شدن اختلافات و کشمکشهای جناحهای درونی آنها در  کنگره  اخیر حول حذف و یا حفظ آن بند اساسنامه که جریانشان را "سوسیالیست " معرفی کرده است ،  دقیقا انعکاس این بحران  سیاسی است. سازمان زحمتکشان در اوضاع مشخص سال 2000 و با فرضیات و چشم اندازهایی معماری و سرهم بندی شد که آن فرضیات و چشم اندازها همگی عوض شده و یا بخشا در صحنه سیاست موضوعیت ندارند.بسیار طبیعی است محصول آن فرضیات و چشم اندازها  هم موضوعیت خود را از دست داده و  باید عوض شود. باز تعریف سیاسی و سازمانی این جریان به این دلیل در مقابلشان قرار گرفته و تنش و اختلاف حول آن رهبری و صفوفشان را دو شقه کرده است.

6- آینده سازمان  زحمتکشان

سازمان زحمتکشان در قالب سیاسی کنونی به بن بست رسیده است. سرکردگان این جریان  مهتدی و ایلخانی زاده با شکست دیگری روبرو شده اند، اما این خبرگان شکست پشت شکست یکبار هم شده جسارت قبول  مسئولیت شکست و ناکامیشان را ندارند. جسارت کناره گیری از سیاست و انحلال سازمان سیاسیشان را ندارند. بلکه بار دیگر به فکر رنگ و روغن کاری دکان سیاسی هستند که بنا به مصلحت روز ظاهرا  سیاست و تاکتیک برایش تعیین کنند. در جامعه ای متمدن سران زحمتکشان میبایست این سازمان را منحل میکردند.این به نفع خود آنها و به نفع مردم و جامعه  میبود. واقعیت اینست شرقی گری و عقب ماندگی  فضای سیاست در کشورهایی مثل ایران و عراق بویژه در فضای ناسیونالیسم کرد  امکان ادامه مانورهای سیاسی را به آنها میدهد. امکان انواع معلق زدنهای سیاسی و غیر سیاسی درست نقطه مقابل هم را به سازمان زحمتکشان  میدهد. در هر حال اختلاف عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده در راس  دو جناح کمیته مرکزی این جریان تلاشی برای "بازسازی" دکان سیاسیشان در دوره بعد از شکست اخیر  است .  
 عبدالله مهتدی در دوره بعد از شکست اخیر و طبق مصلحتهای روز و اپورتونیستی  و بعد از سبک و سنگین کردنها و ناخن جویدنهای دوساله از پیشنهاد دو سال قبل خود مبنی بر حذف بندی از اساسنامه که جریانشان را در سطح کاغذ "سوسیالیستی  و انقلابی"  معرفی کرده  ، پشیمان شده است. ظاهرا به سبک امثال "محمد حاجی محمود حزب سوسیالیست"  کردستان عراق  میخواهد عنوان "سوسیالیست " را برای احتمالات آتی  حفظ کند. بر خلاف دنیای محاسبه گرانه و بقالانه  عبدالله مهتدی و جناحش مدتها است جامعه و جریانات سیاسی آنها را نه به عنوان "چپ" بلکه به عنوان یک جریان ضد چپ و ضد کمونیست و  ناسیونالیست قوم پرست میشناسند. حفظ ظاهری و فرمال بند  "سوسیالیست"  برای سازمانی قوم پرست با کارنامه "زیبای" شش ساله اخیر نه نشان دادن  راه بلکه بیراهه است. مسیر عبدالله مهتدی آینده ندارد و دوباره قدم گذاشتن در راه شکست و ناکامی است. فکر نمیکنم در صفوف خودشان هم این مسیر را کسی جدی بگیرد.
اما در مقابل  جناح اقلیت آنها با به دست گرفتن حذف بند  " سوسیالیست خواندن سازمانشان" میخواهد  به همه اعلام کنند ، به عنوان شاخه ای از جنبش کردایه تی  هیچ قید و بند فرمال اساسنامه ای را نمی پذیرند. این واقعه با ماهیت قوم پرستانه سازمانشان خوانایی دارد و اتفاقا راه حلی برای آینده آنها است. این جناح اگر بتواند علاوه بر حذف این بند اساسنامه ای خود را از اسم کومه له هم خلاص کند ، مسیر مهمی را طی کرده که سر راست و صریح به  اسم" سازمان فدرالیستهای کردستان ، سازمان  روژ هه لات" و یا هر اسم مورد علاقه و متناسب با ماهیت سیاسی شان در کنارحزب دمکرات و   پژاک و پ.ک.ک و خه بات اسلامی شیخ جلال،  گوشه ای از جنبش کردایه تی باشند. و چه بسا بتوانند به حزب دمکرات بپیوندند و یا با جناحی از حزب دمکرات ، حزب دیگری در جنبش کردایه تی بسازند. هر چه با شد موقعیت ناکام فعلی را تغییر میدهند.

7- صفوف این گروه  قوم پرست را ترک کنید.
 
برای آن دسته از فعالین سیاسی و انسانهایی  که در شهرهای کردستان و حتی در اردوگاههای نظامی  و خارج کشور،  هنوز  با توهم "اسم کومه له و چپ "  در صفوف این جریان بسر میبرند، راه موثر و سالم سیاسی جداکردن مسیر خود از سازمان زحمتکشان و هر دو جناح قوم پرست و ضد کمونیست آن  است. پروسه ای که بیش از یکسال است با شتاب بیشتری در شهرهای کردستان  اتفاق افتاده و تعدادی  صفوف آنها را ترک کرده و به صف آزادیخواهی و چپ پیوسته اند. هر انسان متعهد به منافع مردم و هر کسی که خود را آزادیخواه و چپ میداند موظف به انتخاب چنین مسیرسازنده و مثبت است

سیاست باز سناریوی سیاه

(نگاهی به مصاحبه  عبدالله مهتدی با دو وبلاگ نویس آمریکایی  )

رحمان حسین زاده

 مدتی قبل عبدالله مهتدی با دو فرد آمریکایی به نامهای توتین و پاتریک مصاحبه ای داشت. اظهارات مهتدی در این "مصاحبه " ، کاراکتر وی و سازمان متبوعش را در معادلات سیاسی مربوط به جامعه ایران و کردستان با وضوح بیشتری مشخص میکند. کاراکتری که از بدو پیدایش باند زحمتکشان ما مدواما در مورد آن روشنگری کرده ایم. عبدلله مهتدی فرصت خلوت کردن  با دو وبلاگ نویس آمریکایی  و شاید دو مامور سیا و پنتاگون را غنیمت شمرده تا بی محابا آمادگی خود و سازمانش را برای انطباق با  پروژه های سیاه  مورد نظر دولت سوپر راست آمریکا ،  در ایران بر شمرد.    

قطب نما ، همگامی با آمریکا

از مدتها قبل فدرالیستهای کردستان ایران و از جمله باند زحمتکشان قطب نمای حرکت خود را بر اساس انطباق با سناریوی مورد نظر آمریکا در رابطه با ایران طرح ریزی کرده اند. آرزوی اجرای نقشه نظامی سیاه آمریکا همانند آنچه که در عراق اتفاق افتاده را در سر میپرورانند. خود را برای انطباق با چنین نقشه ای و رسیدن به فدرالیسم و نان و نوایی آماده میکنند. در این راستا و در این مصاحبه عبدالله مهتدی به قول خودش المنتهای سیاسی را مورد نظر دارد که باب طبع سیا و پنتاگون برای ایفای نقش به عنوان نیروی دنبالچه دخالت نظامی در ایران است . او به هر قیمت میخواهد دل این دو مامور آمریکایی را به دست آورد ، تا نقش لابی جریانش را در کریدورهای پنتاگون ایفا کنند.

المنتهای سناریوی مورد نظر آمریکا

به خدمت پذیرفته شدن هر جریان در سناریوهای سیاهی که سردمداران کاخ سفید و پنتاگون در دوره نظم نوین جهانی اجرا کرده اند، مختصاتی را میطلبد . همانند آنچه در یوگوسلاوی و بالکان، عراق و افغانستان دیدیم . سناریوی سیاه آمریکا بر شکافهای عقب مانده و کینه و نفرت قومی و مذهبی، برقوم پرستان و نژاد پرستان همگام با نقشه های جنگ و کشتار و خانه خرابی و ویرانی ، و بر دارودسته های نظامی همچون ارتش آزادیبخش کوسوو و رشید دوستومهای افغانستان و المهدیها و فدرالیستهای عراق سرمایه گذاری میکند. عبدالله مهتدی این المنتهای باب طبع پنتاگون را میشناسد و آگاهانه چنین مختصاتی را از خود عرضه میکند. مولفه های این مختصات قابل توجه است. 

عبدالله مهتدی در این مصاحبه نشان میدهد به خوبی به نیاز آمریکا بر شکافهای قومی و مذهبی آگاه است. در همین رابطه بر خلاف حقیقت پایه ای 28 ساله مبنای جنگ جمهوری اسلامی علیه مردم کردستان، این تصویر را میدهد که جنگ جمهوری اسلامی در کردستان "هم سیاسی و هم قومی و هم مذهبی است". و میفرمایند ، جامعه کردستان ایران "سه مذهب عمده دارد" و جناب مهتدی سیمای جامعه کردستان را با دسته بندی مذهبی و قومی توضیح میدهد.  همچنین از این ناله میکند که جغرافیای کردستان ایران را در "چهار استان ایلام و آذربایجان غربی و کردستان و کرمانشاه" تجزیه کرده اند، و لاجرم همانند تمام ناسیونالیستها مرتجع و افراطی و فدرالیست امروزی نسخه جنگ بر سر جغرافیا و سرزمین و آب و خاک را در شیپور میدمند و آمادگی ظرفیت جنگیدن در این راستا را از خود نشان میدهد. 

اما مهتدی میداند اگر ماموران آمریکایی بخواهند او و سازمانش را در کاراکتر کماندوهای جنگ قوم پرستانه جدی بگیرند، لازمست تعلق او را به سابقه و ریشه قومی و نژادی کردی محکمتر بدانند. بیعت کردن با محمد امین زکی "کرد" صاحب مقام عالیرتبه  دولت عثمانی و از نظر مهتدی پدر "آغاز بیداری کردها" و شکواییه مهتدی از اینکه در ترکیه "قومیت ما و نژاد ما" انکار میشود، همه اجزای دادن تصویر قوم پرستانه و نژاد پرستانه از خود و جریانی است که نمایندگیش میکند. این سابقه و این تصویر آنجا تکمیل میشود که اعلام میکند "پدر من عضو حزب دمکرات کردستان و در جمهوری مهاباد عضو کابینه قاضی محمد و وزیر بود".

در ارائه تصویر قوم پرستانه،  سابقه چپ گرایی و ضد امریکایی گذشته مهتدی بر این تصویر جدید سنگینی کرده و اوبال گردن او شده است.  مهتدی در پیشگاه این دو مامور آمریکایی صریحتراز هر زمانی میخواهد این سابقه را از گردن خود واکند. به همین دلیل در بطن یکی گرفتن عامدانه کمونیسم و نظام حاکم  کره شمالی توسط مامور آمریکایی، مهتدی فرصت را بلعیده  و خجولانه توضیح میدهد که زمانی "بخشی از حزب کمونیست ایران بوده اند و متوجه شدیم اشتباه بود و انشعاب کردیم" و سپس با کینه و پررویی "حزب کمونیست ایران و کومه له" را "یک حزب شپشو و اکیبری " معرفی میکند. و در ادامه سنگ تمام میگذارد و میگوید "در دهه هفتاد تحت تاثیر جنبش ضد جنگ ضد آمریکایی بودیم، متأسفم!" اظهار تاسف بیشرمانه مهتدی بی مایه، تأثرتوتین و پاتریک را بر می انگیزد وهر دو دلداریش میدهند که "اشکالی ندارد، شما چپ گرا بودید و ما انتظار موضع دیگری نداشتیم " و پاتریک برای مهتدی توضیح میدهد که "پدر من هم همان زمان شدیدأ علیه بعضی جنبه های سیاست آمریکا بود".

در این مصاحبه مهتدی آگاهانه و سنجیده ، هر جمله  و کلمه ای را انتخاب کرده است ، تا به عنوان عنصر و جریان منطبق با سناریوی سیاه آمریکا معرفی شود. برای کسب موقعیت جدید در بارگاه آمریکا در تف کردن به گذشته ضد امریکایی خود گوی سبقت را از همه هم سرنوشتان مشابه خود در همین دهه  برده است، بدون اینکه چشم انداز رسیدن به نان و نوایی را داشته باشد. اما در این رابطه مهتدی و جریانش با دو مشکل روبرو هستند. اول اینکه آمریکا و نقشه هایش در خاورمیانه و در عراق به بن بست رسیده است و دامنه عمل مظهر امید مهتدی در رابطه با ایران محدود شده است . به گفته خود مهتدی آمریکا "سیاست روشنی برای کردستان ایران ندارد" و دوم اینکه مهتدی نمیخواهد بفهمد که الگو برداری از روند وقایع کردستان عراق برای کردستان ایران اشتباه است و من این را یکسال قبل به هنگام سفرشان به همراه مصطفی هجری به آمریکا به ایشان اینچنین یاد آور شدم.

" .... کمونیسم و چپ و رادیکالیسم جامعه کردستان ایران   بزرگترین مانع تحقق رویاهای انگلی  هجری – مهتدی و هر دو جریان تحت مسئولیتشان است. هر دو خوب میدانند  بر خلاف کردستان عراق در سه دهه اخیر هیچگاه صحنه سیاست کردستان ایران  و تناسب قوای آن  اجازه  یکه تازی به ناسیونالیسم کرد نداده است . اینبار نیز چنین اجازه ای نخواهند داشت. آنان خوب باید بدانند سرنوشت آن جامعه  را باجنگ و موشک و بمب آمریکا و وصل شدن به آن  و در کریدورهای پنتاگون نمیتوان رقم زد. اینجا کمونیسم قوی و قدرت چپ جامعه و توده مردم آگاه اراده و نقش فعال و سازنده تاریخ خود را میتوانند ایفا کنند" . 

عبدالله مهتدی : سیاست بازی دون پایه  

مصاحبه اخیر مهتدی با دو مامور و یا وبلاگ نویس آمریکایی واضحتر از هر زمان شخصیت و کاراکتر سیاسی وی را زیر نور افکن میگیرد. مهتدی استاد  معلق زدنهای اپور تونیستی و چرخشهای هر از چند گاهی و اظهار نظرهای حقیرانه و نفرین گذشته چپ خود است. در مقاطع مختلف و صرفنظر از جایگاه او در صف بندی سیاسی ،  زیگزاگها و نوسانات او چهره یک عنصر بی ثبات و بی پرنسیب و غیر قابل اعتماد را حتی در همین  جنبش ناسیونالیستی کرد از او به دست داده است. مهتدی سیاستمدار نیست ، بلکه یک "سیاست باز" است. سیاست بازی که بنا به مصلحت روز و ضربدر دست و پا کردن موقعیت شخصی و با اتکا به سنت عقب مانده و شرق زده هر از چند گاهی "تابلوی سیاستش" را عوض میکند و نکته اینجا است که اصرار هم دارد، در همه این نوسانات و فراز و نشیبها و دورانهای مختلف  "سیاستمدار" قلمداد شود. مصاحبه اخیر او با دو وبلاگ نویس آمریکایی  به تمام معنا چهره یک سیاست باز سناریو سیاهی واپورتونیست را از وی و سازمان متبوعش ترسیم کرده است. چنین عناصر و جریانات سناریو سیاهی را لازمست افشاء و منزوی کرد. صف آزادیخواهانه مردم این را تضمین میکند.

***    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول