بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

به مجمع عمومی كارگری چنگ بیندازیم.

 تشکل مهمترین و گرهی ترین مساله طبقه کارگر و شاید بتوان گفت کلید حل همه مسایل او است.هر دولت بورژوایی که سر کار میاید قبل از هر چیز سعی میکند برای کنترل طبقه کارگر راهی پیدا کند. جمهوری اسلامی آمد و گفت شوراهای اسلامی کارخانه و بعد خانه کارگر هم به دنبالش آمد. بیش از دو دهه است  طبقه کارگر ایران را این دو تشکل دولتی و ضدکارگری کنترل کرده و مبازاتشان را به بیراهه میبرند. چرا چنین است؟
اختناق است و تشکل مستقل کارگری را اجازه نمیدهند. طبقه کارگر را به فقر و فلاکت و گرسنگی کشانده اند،  ناامنی شغلی و بیکاری یخه کارگر را گرفته است، قانون کار کارگری وجود ندارد و دهها مصیبت دیگر گریبانگیر جامعه که طبقه کارگر را هم تحت تاثیر مخرب خودش قرار داده است. هر کدام از این مصایب و فشارهای غیرانسانی کافی است تا کمر هر انسانی را خم کند. شرایط ضد کارگری و ضدانسانی محیط کار قابل توصیف نیست. یک بردگی تمام عیار است.
اما هنوز همه اینها جواب به سوال فوق نیست! تازه خود  این مصایب علامت سوال را گنده تر کرده است!
چرا کارگران متشکل نیستند؟ چرا طبقه کارگر بیش از دو دهه است به شوراهای اسلامی و خانه کارگر تن داده است؟ جواب این سوال را از هر تک کارگری نمیشود خواست. این برعهده رهبران و فعالین کارگری افتاده است.
شوراهای کارگری و مجامع عمومی سالها است در میان طبقه کارگر و دو نسل قبل و بعد از قیام بهمن نام و راهی آشنا است. سندیکا را هم که همه میشناسند. تشکل صنفی کارگر را ظاهرا  قانون کار رژیم هم به رسمیت شناخته است. پس مشکل کجا است؟  یخه چه کسی را باید گرفت؟
قبل از هر چیز باید با شوراهای اسلامی و خانه کارگر  هم به مثابه تشکلهای زرد و دولتی و هم گرایش قانون گرا و محافظه کار  در دررون خود طبقه کارگر تصفیه حساب كرد. این تشکلها نه منشا قدرت و وحدت کارگر بلکه بعنوان عامل ضعف و تفرقه در میان طبقه کارگر عمل میکنند. شوراهای اسلامی کار همانطوریکه بارها خودشان گفته اند و از سالها قبل هم  در میان کارگران رسوا شده  و منزوی گشته اند. این شوراها عملا منحل اند و جز اسمی از آنها باقی نمانده است. این شوراها نه به عنوان تشکل کارگر بلکه به عنوان عوامل کارفرما و دولت به نفع سود سرمایه عمل کرده و  یک ارگان جاسوسی رژیم برای کنترل مبارزات کارگران و شناسایی فعالین کارگری بوده است.  شوراهای اسلامی در واقع نماینده اسلام و آخوند و مسجد و شریعت و فرایض اسلامی در کارخانه بوده است و هیچ منافعی اژ کارگر را نمایندگی نکرده است. پرونده شوراهای اسلامی به غایت سیاه و ضدکارگری است. این تشکل ضدکارگری متاسفانه از طرف گرایشی در درون کارگران  به عنوان مجرایی برای کار قانونی و گویا استفاده از آن قلمداد و عملا برسمیت شناخته شد. جریانات چپ سنتی و بقایای توده ایها و اکثریتیها این نقش نامبارک را بر عهده گرفته و حتی شوراهای اسلامی را تطهیر و کارگران را به شرکت در آن تشویق و خود به عمله و اکره آن تبدیل شدند. حتی کار به جایی رسید که این ارگان ضدکارگری به عنوان نماینده طبقه کارگر در سطح بین المللی معرفی گردید.
اما در واقع و در عمل دیری نپایید که این تشکل اسلامی و ضدکارگری و عملکرد آن بر علیه کارگران و در دفاع از کارفرما و دولت خود موجب رسوایی خود در  میان کارگران شد. خیلی وقت است افشاگری در مقابل این ارگان رسوا به پایان رسیده و نالازم گشته است.
خانه کارگر بدون پسوند اسلامی ترفند دیگر برای ایجاد یک تمرکز بوراکراتیک و ضد کارگری است. دفاتر این تشکل دولتی و زرد در همه شهرها به عنوان ابزاری آلت دست اداره کار و استانداری و اطلاعات رژیم  برای کنترل مبارزات کارگران و به بیراهه بردن آن، ایجاد گشته است. خانه کارگر هم بدلیل عملکرد ضدکارگریش کمتر از شوراهای اسلامی رسوا نیست و هیچگاه مرجعی قابل اعتماد و اطمینان برای کارگران نبوده است. این تشکل هم پایش در همان گرایش قانونگرا و محافظه کار است که نمیتوان نام رفرمیست هم بر آن گذاشت. چرا که رفرمیسم حتی یک بار مثبت دارد که شوراهای اسلامی و خانه کارگر فاقد آن هستند.
اكنون كه شوراهای اسلامی   فاقد هر گونه پایگاهی در میان کارگران و عملا منحل و بی خاصیت و ارزشند وکار این تشکل مذهبی و ضدکارگری خیلی وقت است، تمام است.  اما خانه کارگر هنوز سرش میجنبد و  با تغییر تاکتیک بریدن از شوراهای اسلامی کار،  طرفدار ایجاد تشکلهای صنفی کارگران شده است. اما تشکلهای صنفی از دید خانه کارگر  حتی آشکارا و علنی سندیکاهای مورد نظر سازمانهای بین المللی کار نیست. چیزی بی اسم و مسمی است با همان نام و تعریف "تشکلهای صنفی" و وابسته به خانه کارگر!
"تشکلهای صنفی" خانه کارگر در حقیقت چیزی نیست جز همان شوراها بدون پسوند اسلامی.  شکل و شیوه کار همانست که بود. محجوب و صادقی و دیگر مسوولان این نهادهای دولتی دوست کارفرما و نوکر دولت، هر نامی روی خود بگذارند باز همان شیوه و شگرد را ادامه میدهند که تا حالا داشته اند. باز تلاش برای کشاندن کارگران به درب این و آن آیت الله و امام جمعه و مجلس و دعوت از کارگران که با پای پیاده از رشت و سنندج به تهران بروند و از این قبیل.  محجوب با ریاکاری و تاسف اعلام میکند که اگر چه  ترجیحش همان شوراهای اسلامی است، اما آلان دیگر زمان ایجاد تشکلهای صنفی کارگری است و سپس همان مدل  کانونهای سراسری وکانون عالی از نوع  شوراهای اسلامی اما اینبار در لباس تشکلهای صنفی را دنبال میکند ... و سرانجام این متخصص فریبکاری و پررویی میگوید تشکلهای صنفی همان سندیکا است و نام بردن از سندیکا بیخود است!
خلاصه باید كاری کرد تا این صادقی ها و محجوب ها دم شان را روی کول گذاشته و بروند و شرشان را از سر کارگران کم کنند؟
هیچ تغییر شیفت و نامی این تشکلهای ضد کارگر را تطهیر نمیکند و  قرب و احترامی برایشان  در صحنه بوجود نمی آورد. این تشکلهای دولتی و زرد باید منحل شوند. کل دم و دستگاهشان برچیده شود و بودجه و اموالی را که تا کنون به نام کارگر حیف و میل کرده اند به نمایندگان واقعی کارگران برگردانند.
تشکلهای صنفی کارگر که حتی در قانون کار جمهوری اسلامی هم تایید شده است نام و اسم و رسم دارد. چه در میان کارگران و چه در ابعاد بین المللی سنت دارد و تجارب آن موجود است. یک بام و دو هوا نیست. تشکل کارگر رنگ مذاهب و شریعت و قوم و حتی  کشوری ندارد. تشکل صنفی کارگر در ایران اسلامی و در اروپا مسیحی و در هند بودایی نیست. شکل اتحاد کارگری در ایران همانست که در تجربه تاریخی خود طبقه کارگر و یا در تجارب طبقه کارگر بین المللی وجود دارد. این تشکل شوراهای کارگری و  سندیکا است.
مجمع عمومی کارگری را باید سازمان داد و دو دستی چسپید.
مجامع عمومی کارگری به عنوان تشکل پایه  و ساده ترین شكل اتحاد كارگری است. تشكلی ساده و عملی و در دسترس دایم کارگران در هر رشته و محل کار و ضامن متحد و همبسته و یکپارچه نگه داشتن کارگران در صحنه است . مجمع عمومی سنگری است که کارگران در آن متحد میایستند و از حقوقشان دفاع میکنند و خواستهایشان را پی میگیرند. مجمع عمومی را نمیشود منحل کرد، نمیشود ممنوع کرد. اجتماع کارگران برای هر خواستی در همه حال و در همه شرایط ممکن است. انتخاب نمایندگانی برای پیگیری خواستهای مجمع عمومی همیشه ممکن و عملی است...
  طبقه كارگر نسل اندر نسل کار میکند و پیر و مریض و بازنشسته میشود و میمیرد و فرزندانشان جایشان را میگیرند.  این سرنوشت ازلی و ابدی نیست. گام به گام باید این وضع را تغییر داد.
طبقه کارگر میتواند با اتكا به تشكل و  اتحادش خود را از چنگال بیحقوق محضی که به او تحمیل کرده اند برهاند، نفسی بکشد و در وهله اول و فوری به درجه ای از رفاه و اسایش و  امنیت برسد تا  بتواند فکر کند و برای رهاییش نقشه بکشد و کار کند.
راه مبارزه با شرایط فلاکتبار کنونی نوعی از اتحاد و تشکل کارگری است که میتوان گفت مادر همه انواع اتحاد و بهم بافته شدن کارگران هر کارخانه و کارگاه و مجتمع کارگری است. این مجمع عمومی کارگری است.
در اینجا قصد من توضیح چگونگی ایجاد مجامع عمومی کارگری نیست، چیزی که فکر کنم برای کارگران و بخصوص فعالین کارگری آشنا و عملی است و گاها به آن متوسل هم میشوند. اما این کار نه سنت شده و نه قرب و جایگاهش شناخته شده است. انگار مجمع عمومی چیزی بدیهی است که به کارگر تنها مربوط نیست و هر شرکت و اداره وتعاونی و هر گروه مردم هر از چندگاهی مثلا سالی یک بار مجمع عمومی دارند و کارها را رتق و فتق میکنند و هر کس به خانه اش برمیگردد. حتی  در میان روشنفکرانی  که سنگ کارگر را  هم به سینه میزنند کسانی پیدا میشوند که میگویند،  اصلا مجمع عمومی تشکل نیست!
اگر مجمع عمومی را به معنای فوق بگیریم راست است تشکل نیست. بورژواها هم در سیستم اداره امورشان گاهی مجامع عمومی این و آن بخش خود را دارند.
اما مجمع عمومی کارگری ، اجتماع سالانه کارگران برای شنیدن بیلان سود سرمایه داران و یا رتق و فتق امور کارخانه نیست. مجمع عمومی سنگر دایم و تعطیل ناپذیر و دایما در دسترس همه کارگرانی است که زیر سقفی با هم کار میکنند. سنگری که  منتظر اجازه و اساسنامه و آیین نامه نیست. جایی است که کارگران در آن میایستند و نه تنها اجازه هیچ تعرضی را به سطح معیشت خودشان نمیدهند بلکه از طریق آن  و با انتخاب نمایندگان  در همین مجامع عمومی و فرستادنشان به جلو صحنه،  برای بهبود شرایط کار و سطح معیشتشان دست به تعرض و پیشروی میزنند.
با وجود مجمع عمومی دایما در دسترس و به این معنا منظم، نفوذ هیچ کارفرمایی در میان کارگران برای به بیراهه بردن کارگران ممکن نیست. هیچ کارفرمایی نمیتواند همه کارگران یک محل کار را که تک تک عضو مجمع عمومی هستند، بفریبد، بخرد و یا تهدید کند و بترساند و در میان کارگران تفرقه درست کند. یک نماینده کارگری ممکن است اشتباه کند، فریب داده شود یا به سازش کشیده شود، اما نماینده ای که عضو مجمع عمومی کارخانه است و با هر بار تشکیل مجمع عمومی قابل عزل و نصب است، امکان تکرار لغزش و خطای او مطلقا وجود ندارد، چرا که ماموریت او از این مجمع عمومی تا بعدی است که ممکن است یک ماه و یا حداکثر 3 ماه باشد و یا در شرایط اضطراری ممکن است مجمع عمومی فوق العاده تشکیل شود..
مجمع عمومی سنگر همین امروز کارگران برای دفاع از حقوقشان، برای گرفتن حقوقهای معوقه، برای لغو قراردادهای موقت کار، علیه طرح تعدیل و برای افزایش سالانه دستمزدها به نسبت تورم و نیاز خانواده کارگری است...
هیاتهای نمایندگی منتخب مجامع عمومی كارگران مراكز بزرگ و كوچك كارگری میتوانند زنجیری از ارتباط مداوم و همبستگی كارگری بوجود بیاورند.
علاوه بر این،مجمع عمومی، اساس و پایه  شوراهای کارگری برای ایجاد حکومت کارگری است.
تامین این اتحاد و تشکل در عمل ساده اما بسیار بزرگ و عظیم بر عهده کارگران چپ و سوسیالیست افتاده است که ضمن مبارزه حتی دفاعی امروز برای گرفتن دستمزدهای معوقه کارگران، افقشان را که برچیدن نظام سرمایه داری و برقراری سوسیالیسم است گم نمیکنند، ضرورت و فوریت حزب کمونیستی برای قدرت سیاسی را میشناسند و طبقه کارگر را در این مسیر هدایت میکنند
مجامع عمومی کارگری را همین امروز برپا کنیم. آن را مستقر و منظم کنیم.
نمایندگان و هیاتهای نمایندگی منتخب مجامع عمومی را به جلو بفرستیم و خود در همین سنگر غیر قابل تعطیل و تسخیرناپذیر پشت نمایندگان و رهبران کارگری بایستیم..
مظفر محمدی
فروردین ٨٦


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول