بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

به مناسبت ٨ مارس، جواب به چند سوال

پری زارع

در شماره قبلی اكتبر من به تفرقه گرایی، فرقه بازی، محدودنگری و تنگ نظری در صفوف فعالین چپ جنبش زنان به عنوان مانعی درراه  پیشرفت و گسترش توده ای و اجتماعی این جنبش  اشاره كردم. دوستی میپرسد:

"این تفرقه گرایی از کجا میآید؟ علت های پایه ای وجود آن در درون فعالین چپ چیست؟

این سوالی كلی و عمومی است. من مشخصا توجهم به جنبش زنان و فعالین این عرصه است. اما در یك كلام اگر بگویم  این سوال، پاسخ نظری و در خود ندارد. ‌این مرض تاریخی چپ  غیر اجتماعی است.

 چپی كه نه از سر ایدئولوژی بلكه از سر جامعه سراغ مسایل و مشكلات و خواستها و آرزوهای مردم میرود، از این قاعده مستثنی است. باید منتظر ظهور و طلوع این چپ اجتماعی بود. تلاشهای قابل ستایشی در صفوف این چپ شروع شده است. باید آرزوی پیروزیش را كرد و برایش تلاش نمود.

همین دوست میگوید:

" چرا اساسا فعالین چپ را مورد خطاب قرار داه اید؟ شخصیت های متعدد اجتماعی در جامعه هوادار و فعال حقوق زن اند. اکثر اینها هم به قول شما مسئله شان و هم و غم شان رفع تبعیض علیه زنان است. آیا فکر نمیکنید باید سراغ اینها رفت، با آنها تماس گرفت و دست شان را برای برگزاری اجتماعات بزرگ در دست هم گذاشت؟

اتفاقا و در توافق با این دوست، چپ فقط بخشی از فعالین عرصه مورد نظر من است. من هم معتقدم باید  سراغ همه كسانی كه جنبش زنان را جنبشی علیه آپارتاید جنسی میدانند، ‌رفت. از جمله  فمنیست هایی  كه در جنبش زنان هستند و زحمات زیادی هم كشیده اند. من كتابهای خانم مهرانگیز كار و نوشین احمدی خراسانی را با علاقه خوانده ام. در اینجا نمیخواهم نقدم را به آنها بگویم.  اما از زوایای مختلفی به  درد تبعیض جنسی و آپارتاید جنسی پرداخته و به آن اعتراض دارند. حتی سراغ ناسیونالیستها و ملی مذهبی ها هم  رفته ام. در اعتراض به آنها گفته ام و خواسته ام كه لطف كرده به جنبش علیه آپارتاید جنسی رنگ قومی و مذهبی نزنند. مشخصا خطابم به خود زنان صفوف این جریانات است بدون اینكه نگران این باشم كه بگویند تو هم فمینیست هستی. سراغ خانم عبادی هم رفته ام نه به عنوان دو خردادی سابق بلكه به عنوان زن دردمند و تحقیر شده ( اگر از من بپذیرد كه تحقیر میشود).

باز این دوست میپرسد: 

" در جواب تان گفته میشود شما دارید چپ را با راست به سازش میکشانید، پاسخ تان چیست؟

 در همین رابطه و در مورد نوشته یكی از رفقا، دوستی كه قاعدتا  باید چپ باشد،‌ در اعتراض به عبارت "همه با هم" نوشته است 

آیا شما منظورتان این است كه با شیرین عبادی به خیابان برویم یا پای چیزی را امضا كنیم؟  میخواهید ما را كنار عبادی بگذارید؟   

اولا حرف من مطلقا در مورد هیچ سازشی نیست. سازش با كه و با چه؟ جنبش زنان در ایران، جنبشی عمومی علیه آپارتاید جنسی است. گرایشات فكری و سیاسی  كه بخواهند این درد مشترك را تقسیم بر تعداد فرقه های موجود كنند و یا جریاناتی بخواهند این نفرت عمومی را تسكین دهند و یا اعتراضش را مهار و كنترل كنند، حاصل كارشان جز نفرت مضاعف زنان علیه خود نیست. نشناختن خصوصیت این جنبش عظیم اجتماعی، نشانه بی ربطی به این جنبش ، و در نتیجه  مطرود شدن و به حاشیه افتادن است.

من میگویم اگر شیرین عبادی برای یك لحظه فراموش كند كه دو خردادی و یا برنده  این و آن جایزه است  و به زیر چتر خواست عمومی زنان كه اعتراض به آپارتاید جنسی است بیاید و ادعانامه زنان را به این تبعیض امضا كند، چرا كه نه! اگر شیرین عبادی بگوید  تبعیض جنسی بی حرمتی به زن و به خود او است چرا كه نه! 

فكر میكنم نگرانی چپ تنها در ایدئولوژیك بودنش نیست. در عدم اعتماد به نفس هم هست. این چپ فكر میكند درجنبشی همگانی و توده ای كه همه  گرایشات و افكار، خود را نشان میدهند آلوده میشود و یا در آن حل میگردد و قادر به پاسخگویی و جدل سیاسی نیست. چه چیزی راحت تر از این است كه تعدادی آدم همفكر و بی آزار را جمع كرد و قال قضیه را كند و در باره اش تبلیغات راه انداخت!

جنبش زنان فصل مشتركی دارد كه نمیتوان آن را با هیچ خط كشی  تقسیم بندی یا مرزكشی كرد. این قابل تجزیه به این و آن جریان و گرایش و فرقه نیست. زنان ایران از تبعیض جنسی بیزارند و از مظاهر كوچك و بزرگ این تبعیض و آپارتاید جنسی متنفرند. مد جدید لباس و آرایش و یك تنه به جنگ حجاب اجباری رفتنشان گویاتر از هر توضیحی است.

اینها فرمان و خط و ایدئولوژی و سیاست كسی نیست. اینها یعنی اینكه كه "زن انسان است" و حق انسان غیر قابل تبعیض است.

هر كس كه با اینهاست بیاید، چه باك ! حرف من این است كه این خواست عمومی و همگانی و انسانی زنان را نمیتوان با رنگ سرخ،  یا سبز اسلامی یا زرد و قومی تعریف كرد. این فرقه گرایی از چپ و راست است.

اگر روزی ناسیونالیستهای كرد با شعار حق زن كرد در فدرالیسم است، توده قابل توجهی از زنان را به میدان بیاورند، آنوقت باید گفت جنبش زنان به بیراهه میرود. باید گفت كه اعتراض به آپارتاید جنسی ربطی به اینها ندارد و باید مصرانه و سرسختانه علیه آن ایستاد. اگر خانم عبادی بخواهد توده قابل توجهی از زنان ناراضی و به جان آ‌مده از آپارتاید جنسی را به سازش با مذهب و دولت بكشاند باید مصرانه و سرسختانه علیه آن ایستاد.

اگر شیرین عبادیهایی بیایند و در یك میتینگ توده ای زنان در پارك شهر یا خیابانی و یا سالن اجتماعاتی تریبون را گرفته و بگویند اسلام با حقوق زن تناقض ندارد، شكی ندارم كه هزاران نفر با صدای بلند و از ته دل  فریاد خواهند زد: " دروغ است". این حرف را من توی دهانشان نمیگذارم. این را زندگی روزمره یادشان داده است. این جواب میلیونها انسانی است كه دختر به دنیا آمده اند و بعد حجاب سرشان كرده اند  و به مدرسه فرستاده شده اند و از صحبت در باره عشق و عواطف انسانی و دوست داشتن و دوست داشته شدن منع شده اند، در خیابان و مدرسه و حتی بعضا در خانواده  پدری  و یا همسری احساس حقارت كرده اند و دخالت در زندگی و امر و نهی و سرانجام تهدید و قتل ناموسی  را با تمام وجود لمس كرده اند.

درك آپارتاید جنسی، و تبعیض آشكار و سیستماتیك  كه  به نرم و قانون زندگی زنان تبدیل شده ، مدرسه و دانشگاه نمیخواهد. این درد كشیدن مداوم است.

اطمینان دارم، هیچكدام از این جریانات فكری و سیاسی  نمیتوانند سخنگوی درد و خواست زنان باشند. نشده اند و نمیشوند. زنان  و دختران جوان ایرانی نشان داده اند كه به كمتر از رفع تبعیض و برابری زن و مرد و لغو آپارتاید جنسی رضایت نمیدهند. میگویم نشان داده اند و این را در هیچ مكتب فكری و حزبی نخوانده اند و یاد نگرفته اند. در زندگی خود تجربه كرده اند و با تمام وجود میفهمند كه زن انسان است و حق او تبعیض بردار نیست.

این هم پایه های مذاهب ضد زن را میلرزاند و هم به ریشه مردسالاری میزند.

اتفاقا حرف من این است كه جنبش زنان به این معنی چپ است.( منظورم كمونیسم نیست). چپ است به این معنی كه مذهبی نیست چون یكی از بانیان  تبعیضش مذهب است، قومی نیست، چون تبعیض به زن تبعیض جنسی است نه قومی، و طبقاتی هم نیست چون آپارتاید علیه زنان باز جنسی است. كافی است زن بود تا این درد را با تمام وجود فهمید.

و بالاخره دوست ما میگوید:

"استنباط من این است که شما صرف تجمع بزرگ زنان( و البته مردان هم) در روز جهانی زن در اعتراض به تبعیض بزرگترین اولویت تان است. اگر درست میگویم لطف کنید توضیح دهید چرا؟ مگر شما به عنوان یک سوسیالیست منافع حزبی را فدای یک جنبش عمومی می کنید؟

اتفاقا یكی از خطاهای چپ غیر اجتماعی چه احزاب و چه اشخاص این است كه منافع حزب و جریان خود را جدا از منافع جنبشهای اجتماعی میدانند. جنبش خودرا منزه و خالص و جنبشهای عمومی را آلوده به افكار و گرایشات و به اصطلاح انحرافات متعدد مینامند. و این غیر اجتماعی بودن كامل و ایدئولوژیك بودن این جریانات را نشان میدهد.

ما میگوییم سوسیالیسم ایدئولوژی نیست. جنبشی اجتماعی برای رفع ستم و تبعیض و برای آزادی و برابری است. جنبش علیه آپارتاید جنسی زنان جزیی از این جنبش است. نمیتوان در مملكتی كه نصف انسانهایش اسیر آپارتابد جنسی اند، شما فقط شعار زنده باد سوسیالیسم سر بدهید. كسی صاحب و رهبر جنبش اجتماعی زنان میشود كه بتواند توده وسیعی از زنان دردمند و متنفر از این تبعیض را به میدان بكشاند. ٨ مارس یكی از این فرصتها است.

سوسیالیسم یا حزب كمونیستی و سوسیالیستی كه در حاشیه جنبشهای اجتماعی (زنان، جوانان، كارمندان، فرهنگیان، كارگران برای دستمزد بیشتر و رفاهیات، مبارزه برای حقوق كودكان، علیه اعتیاد،  دفاع از تن فروشان و علیه مجازات اعدام و ... ) قرار بگیرد و در رویای تحقق سوسیالیسم با شعار سوسیالیسم باشد، هم خود با سیوسیالیسم بیگانه است و هم مطلقا نفعی به سوسیالیسم نمیرساند.

منافع حزب كمونیستی و سوسیالیسم كاملا با منافع جنبشهای اجتماعی علیه ولو تبعیضی كوچك و برای ولو حقی كوچك یكی است. تا چه رسد به جنبش میلیونی زنان علیه آپارتاید جنسی!

اگر كسی چشم خود را از چپ یا راست بر این جنبش ببندد، به تلاش عظیم و انسانی میلیونها زن و دختر جوان برای آزادی و برابری زن و مرد و رفع تبعیض پشت كرده است.

تلاشی عظیم از اعماق جامعه تا سطح  خیابانها و مدارس و دانشگاهها علیه تبعیض جنسی و علیه مردسالاری در جریان است. تجمعات بزرگ  و كوچك به مناسبت  ٨ مارس تنها میتواند جلوه ای از این جنبش عظیم انسانی باشد.  

این خودآگاهی اجتماعی را باید در ابعاد توده ای و عظیم سازمان داد. هر كسی بهر دلیلی ریگی در كفش داشته باشد سازمانده  و رهبر این جنبش نمیشود. بهمین دلیل چپ آزادیخواه و انساندوست و برابری طلب بیشترین شانس دست زدن به این اقدام انسانی را دارد.

 

 

 


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول