مجید حسینی
٢- حزب دمکرات، جامعه کردستان و نیروهای سیاسی درآن
انقلاب57 ، انقلاب محلی نبود، انقلاب سراسری بود و منافع طبقاتی بورژوا و کارگر در کردستان را به منافع طبقات در بعد سراسری پیش از پیش گره زد. هر دو سوی این حرکت گرایش ناسیونالیسم کرد را ضعیف کرد. جنبش طبقه کارگر، کمونیسم و چپ در کردستان دوعامل مرکزی و اساسی در ایجاد بحران این حزب و جنبش ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران است. انقلاب 57 رابطه چپ در کردستان با چپ سراسری در ایران را محکم کرد. با علنی شدن کومه له، چپ و راست جامعه حول کومه له و حزب دمکرات آرایش گرفت و جامعه حزبی شد. حزب دمکرات حزبی نبود که فعالیت احزاب مخالف و بخصوص نیروهای چپ و کمونیسم را تحمل و هضم نماید. پشتوانه فعالیت آزادانه احزاب و سازمانهای چپ آن دوره در برابر حزب دمکرات صرفا نیروی مسلح و سازمانی انها نبود، در درجه اول رادیکالیسم انقلاب و عقب نشینهایی بود که آن انقلاب به این حزب تحمیل کرد. متحدین سراسری و استراتژیک حزب دمکرات، جریاناتی از قبیل حزب توده و جبهه ملی بودند که در دوره بحران انقلابی در صف "رهبری امام" ایستادند، به همین دلیل حزب دمکرات از نظر سیاسی به نفع خود میدانست که به وزن سنتی تر و محلی گری رضایت بدهد و هم خطی با حزب توده را به مدافعین آن در درون حزب محدود کند. در نتیجه، این رادیکالیسم و پایه های اجتماعی و سراسری آن، دستمایه ارزشمندی برای چپ و کمونیسم در کردستان بود و حزب دمکرات زیر فشار قرار داد.
با کم شدن رادیکالیسم دوره انقلاب، که با یکی از بزرگترین کشتارهای سیاسی قرن توسط رژیم اسلامی در خرداد ۶۰ آغاز یافت، باز پس گرفتن مناطق زیادی توسط جمهوری اسلامی، و رشد کومه له، حزب دمکرات بیشتر منزوی گردید. این حزب برای جبران این وضعیت زمینه را مناسب دید و به سبک خود دست بکار شد. بهانه گیری و ایجاد مزاحمت بر سر راه فعالیت سازمانهای سیاسی را به جنگ های موضعی و در ادامه به جنگ های خونین با آنها تبدیل نمود. بجز راه کارگر که تملق گوی دائمی حزب دمکرات بوده است، هیچ سازمان و حزب سیاسی در کردستان نبود که حزب دمکرات به آن حمله نظامی نکرده باشد. قتل عام و اعدام اعضا و کادرهای سازمان پیکار در شهر بوکان و بعدا جنگ سراسری با کومه له قدیم از نمونه های برجسته ان است. جنگ این حزب با کومه له آخرین حربه این حزب برای جلوگیری از رشد آلترناتیو کارگری و کمونیستی در کردستان بود. اگر حزب دمکرات در ان جنگ پیروز می شد، می توانست بر رشد جریان کمونیستی در کردستان، بر آگاهی طبقاتی کارگران و توده های مردم تاثیرات مخرب و طولانی مدت بگذارد. آثارشکست سیاسی و نظامی این جنگ هنوز بر پیکره آن حزب و حافظه و ذهنیت جنبش ناسیونالیسم کرد مشهود است. پیروزی ما کمونیستها در ان جنگ، علائم تناسب قوای جدید بین چپ و راست جامعه و اعلام دو باره قدرتمندی چپ در شرایط دیگری بود. بعد از بار اول در قیام، برای دومین بار این تناسب قوا در بعد اجتماعی اثبات شد و تثبیت گردید.
در نتیجه، این جنگ حزب دمکرات را بشدت تحت تاثیر قرار داد و موقعیت گرایشات درونی آن را به نفع گرایش عقب مانده تر آن و ناخوانایی بیشتر خط رهبری با روندهای جامعه تغییر داد. چون رهبری این حزب در ادامه روند منزوی تر شدن خود در کردستان جنگ را آغاز کرد، ناچارا، در تبلیغات سیاسی خود علیه کومه له و کمونیستها به عقب مانده ترین روشها متوسل می شد. بر خرافات مذهبی، تعصبات فرتوت، سنت و رسوم دوره فئودالی و عشیره ای سرمایه گذاری کرد و حاشیه ترین اقشار جامعه مخاطب تبلیغاتیش بود. خواست، انقلابی خواندن حزب دمکرات و قطع تبلیغات علیه آن چکیده و فرموله این سیاست بود. در عمل، اعدام اسیران در جنگ، کشتار داطلبین "پیشمرگ" غیر مسلح و ایجاد فضای رعب روش آن بود. این روشها در درون آن حزب خط سیاسی عقب مانده را تقویت کرد، شکاف میان دسته بندیها را بیشتر نمود و رهبری سنتی آنرا میداندار نمود. بعبارت دیگر، جنگ حزب دمکرات با کومه له این حزب را از نظر سیاسی بیشتر به عقب برد، اما وجود کومه له کمونیست و چپ در کردستان مانع سرایت فرهنگ سیاسی عقب مانده این حزب به جامعه گردید.
جدایی گرایش کمونیسم کارگری از حزب کمونیست ایران و کومه له در سال 1991 و تغییر موقعیت ناسیونالیسم کرد در عراق مرهمی موقتی بر دردهای این حزب گذاشت. بدنبال این جدایی، ناسیونالیسم درون کومه له جدید دست بالا پیدا کرد، با فضای ناسیونالیستی همراه شد و علنا و رسما به نیروهای کمونیست در ایران و عراق پشت کرد. اینجا از رابطه کومه له جدید با احزاب ناسیونالیست در کردستان عراق و حکومت"نو پا" میگذریم. تا جایی که به مسئله مورد بحث ما یعنی حزب دمکرات بر میگردد، نزدیکی سیاسی کومه له فعلی به این حزب، بر تخفیف بحران درونی آن حزب و ایجاد توهم نسبت به ماهیتش اثر گذاشت. کومه له جدید به کنگره یازدهم این حزب پیامی داد که محتوای آن خلاف سابقه و عملکرد حزب دمکرات و تجربه مردم در کردستان و حتی افراد رهبری ان در رابطه با این حزب بود (پیشرو کردی شماره 85). در آن زمان ناسیونالیسم کرد برو بیایی داشت، در چنین شرایطی، علاقه حزب دمکرات به رابطه با کومه له تنها از سر چرخش کومه له به طرف ناسیونالیسم کرد و اوضاع آنزمان نبود و اساسا به گذشته ربط داشت. شکست سیاسی و نظامی گذشته حزب دمکرات در مقابل کومه له قدیم و تصویری که مردم از این حزب گرفته بودند بر دوش آن سنگینی می کرد. رهبری این حزب نیاز داشت تا با کمک کومه له بار این فشار را بر خود کم کند و ان تصویر را تیره و تار نماید. کومه له جدید به استقبال این مسئله رفت، با گذاشتن امضا به پای بیانه مشترک 20 خرداد 1377 (19980610 )، از طرف دفتر سیاسی حزب دمکرات و کمیته مرکزی کومه له و با انقلابی خواندن حزب دمکرات به کاهش بحران در این حزب و به ناسیونالیسم در کردستان ایران نهایت خدمت را کرد. حزب دمکرات فایده خود را از کومه له برد و بدنبال آن خبری از بیانه و اطلاعیه های آتشین دوستی بین این دو نیست و این حزب برای کومه له طاقچه بالا میزند و بیشتر با باند زحمتکشان مهتدی رفت و آمد دارد. اما وجود حزب کمونیست کارگری ایران(دوره منصور حکمت) و فعالیت آن در کردستان طول عمر این توهم پراکنیها را کوتاه کرد. حزب دمکرات و کومه له جدید، متوجه نبودند که با اطلاعیه و بیانه نمیشود به جنگ محصولات یک جدال حاد و همه جانبه طبقاتی رفت که طی دو دهه ببار نشسته است.
از طرف دیگر همزمان با اوج تعرض جنبش ناسیونالیسم کرد در کردستان، جنبش برابری طلبی و سوسیالیستی ساکت نماند. این جنبش در مقاطع سیاسی مهم، فعالانه دخالت کرد، ابتکار های نوین بخرج داد، عربده کشی قومی را محدود کرد و با تحرکات خود در شکل دادن به فضای سیاسی کردستان نقش جدی و موثری را ایفا نمود. بعنوان نمونه میتوان، مراسم اول مه ها، هشت مارس ها، دفاع از حقوق کودک، فستیوالهای مختلف آدم برفی در شهرهای کردستان، مبارزات کارگران نساجی و بسیاری از حرکات دیگر کارگری در شهرهای کردستان و اعتصاب عمومی سراسری 16 مرداد 2005 را نام برد. وجود طبقه کارگر وسیع در کردستان و رادیکالیسم قوی و سنت دار همراه با حزب کمونیستی آن منشا اصلی بحران حزب دمکرات است.
با این وجود، طبقه کارگر و رادیکالیسم قوی جامعه در کردستان هنوز توضیح کافی برای انشعاب در حزب دمکرات نیست و وجود حزب کمونیستی در این میان نقطه کلیدی است. مگر در کردستان ترکیه و عراق طبقه کارگر و چپ و کمونیسم موجود نیستند؟ چرا در این مناطق ناسیونالیسم می تواند بهر حرکت اعتراضی رنگ قومی و محلی بزند و در کردستان ایران قادر به آن نیست؟ دو جنبش ناسیونالیسم و کمونیسم در کردستان ایران در جدال با هم مسیری را طی کرده اند، تاریخی را پشت سر دارند که هنوز ادامه دارد و شبیه آن در هیچ جای دیگری موجود نیست. جنبش های اجتماعی در غیاب تحزب کمونیستی می توانند به راست متمایل شوند و بنام دفاع از زنان کرد و کارگران کرد و کودکان کرد و غییره به تعصبات قومی دامن زنند. آنچه این تفاوت و ویژیگی را در کردستان ایران بوجود آورده است کمونیسم تحزب یافته و وجود حزب در آن است. علیرغم جدایی ها و انشعابات هیچگاه وقفه ای در این رابط ایجاد نشده است و بدنبال هر جدایی حزب و جریان جدیدی به صحنه آمده است که اتفاقا از موضع چپ تر و رادیکالتر و در نقد جریان ما قبل خود فعالیت را آغاز کرده است. حزب و رابطه ان با جنبش اجتماعی چپ و کمونیسم در جامعه و تاثیر متقابل آنها بر هم نکته بسیار مهم و اساسی در تفاوت کردستان ایران و ویژگی ان در مقایسه با عراق و ترکیه است. رهبری حزب دمکرات هیچگاه این تفاوت و ویژگی محیط فعالیت خود کردستان ایران را درک نکرد. تقلید و الگوبرداریهای حزب دمکرات در تاکتیک و روش از دیگر جریانات ناسیونالیست کرد در منطقه بویژه کپی از سناریو احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان عراق بطور مرتب بر مشکلاتش افزوده است. واقعیات سرسخت جامعه ده ها بار به رهبران این حزب اثبات کرد که، اینجا کردستان ایران است، با کردستان ترکیه و عراق تفاوت دارد، چپ و کمونیسم در اینجا قوی است و سنت اعتراضی و تحزب دارد و بافت جمعیت و روانشناسی توده ای مردم و توقعات و انتظارات آنها از زندگی و از دنیائی که در آن زندگی میکنند و نیز از احزاب سیاسی دچار دگرگونی شده است. این عوامل مهم اجتماعی و این تکانها و تحولات در انتظارات مردم که در شکل دادن به سیمای سیاسی سه دهه اخیر جامعه نقش جدی داشته اند، از محاسبات حزب دمکرات که کماکان در منتالیته و ذهنیت دوران پیشاسرمایه داری به حیات خود ادامه میدهد، حذف بوده اند.
٣- آمریکا، فدرالیسم و حزب دمکرات
کنگره سیزدهم حزب دمکرات، طرح فدرالیسم را به جای شعار قدیمی آن، "خودمختاری برای کردستان و دموکراسی برای ایران" قرار داد. مصوبات این کنگره با گره زدن افق این دوره حزب دمکرات به رویدادهای بسر انجام نرسیده کردستان عراق و آویزان شدن به سیاست نظم نوین آمریکا ریسک کرد و دور دیگری از حیات پر از ابهام را جلو این حزب گذاشت. بدنبال سقوط صدام در عراق، مصطفی هجری دبیر کل حزب دمکرات سنگ تمام گذاشت و به آمریکا پیام داد و خواستار دخالت آمریکا در ایران شد. این حزب، طرح فدرالیسم را از الگوی عراق و موقعیت احزاب ناسیونالیست کرد در ان و از دید خودشان آماده کردن آن حزب در راستای استراتژی آمریکا در پیش گرفت. اما ناتوانی آمریکا در عراق و همراه با فجایعی که دولت فدرال ان بر سر زندگی مردم آن مملکت آورده است استراتژی کنگره سیزدهم حزب دمکرات را در خیابانهای بغداد و کرکوک و موصل و ...به بن بست رساند. با وجود این هر دو جناح حزب دمکرات میگویند: فدرالیسم چی شدن حزب دمکرات مشکل انها نیست، هر دو جناح نقدی به فدرالیسم خواهی خود ندارند و در این رابطه ساکت اند و فدرالیسم را محکم چسپیده اند. اینکه فدرالیسم را مشکل خود نمی دانند، در خوش بینانه ترین حالت نشان پرتی رهبری آنها است، اما سکوتشان در این رابطه ظرفیت ارتجاعی این دو جریان و جدی بودن خطر فدرالیسم را بر سر زندگی مردم نشان میدهد. از قرار معلوم شکست الگوی انها در عراق و باتلاق خونینی که طرح فدرالیسم و دخالت آمریکا در ان بوجود آورده است برای دست برداشتن این حزب از فدرالیسم خواهی کافی نیست. رهبری این حزب در رویای سهیم شدن در کسب قدرت از طریق فدرالیسم خواهی و امید به آمریکا چنان جلو رفت انسجامش بهم خورد و سر خود را به باد داد. به موقعیتی افتاد که قطعنامه شورای امنیت علیه ایران و تشدید فشارها بر جمهوری اسلامی نتوانست بداش برسد و از شادی و جنجال حول محاصره اقتصادی ایران محروم گردید. بدین ترتیب قبل از اینکه تحولی در ایران روی دهد، یا حزب دمکرات نقشی در آن ایفا کند، اوضاع عراق و بحران عمومی ناسیونالیسم کرد در متلاشی کردن آن حزب اثر گذاشت و استراتژی کنگره سیزدهم آن را با شکست مواجه کرد.
از طرف دیگر دفاع اولیه از فدرالیسم توسط بسیاری از سازمانها و سکوت و مماشات سازمانهای دیگر در برابر طرح تکه و پاره کردن مدنیت جامعه ایران کم کم جای خود را به تردید نسبت به این طرح و مخالفت صریح به آن داد. نشست و برخاست های حزب دمکرات با سازمان های قوم پرستی چون سازمان زحمتکشان عبدالله مهتدی در کردستان، الاحواز، دارودسته فاشیست آذربایجان جنوبی و غیره صدای اعتراضی ناسیونالیسم "تمامیت ارضی خواه" ایرانی را هم بلند کرده است. جریانات سیاسی در ایران متوجه شده اند که حزب دمکرات فدرالیست چی، حزب محلی قبلی نیست، حزب بهم زدن شیرازه مدنی جامعه ایران و باد زدن سیاه ترین نیروهای فاشیستی در بعد ایران است. حزب دمکرات با غرق شدن در اردوی آمریکا و برافراشتن پرچم فدرالیسم تحت فشار مداوم مردم آگاه و آزادیخواه و سازمان های سیاسی قرار دارد. انعکاس دخالت آمریکا در عراق و حکومت فدرال ان بر زندگی مردم، دارد زمینه های یک جریان پر قدرت مخالف طرح فدرالیسم و مقاومت در برابر دخالت آمریکا در ایران را شکل می دهد. چنین جبهه ای در کردستان، تنها در زیر رهبری چپ و کمونیستها می تواند شکل بگیرد و افشا گریهای قاطعانه حزب حکمتیست علیه فدرالیست چی ها و سازمان دادن گارد آزادی توسط ان از جمله گامهای مقدماتی ان است.
در پایان این بخش لازم است اشاره کنم که، شعار قدیمی حزب دمکرات"خودمختاری برای کردستان و دموکراسی برای ایران" از روی تمامیت خواهی این حزب در صحنه سیاسی ایران و ربط آن به قطب های جهانی مایه گرفته بود و امروز رهبری این حزب فکر می کند شعار فدرالیسم در شرایط فعلی می تواند همان جایگاه را برای ان پر کند. این محاسبه غلط از اب در آمد. نه قطب بندیهای جهانی شبیه سابق است و ثباتی دارد و نه صحنه سیاسی ایران مانند گذشته است. شعار فدرالیسم با وجود نقاط اشتراکش با خودمختاری در رابطه با مسئله ملی، نتایج سیاسی و عملی آن بسیار متفاوتی را با خود خواهد آورد. یکی گرفتن این دو شعار و روشن نکردن مضرات سقوط حزب دمکرات به صف نیروهای دست ساز قومی و فدرالیست چی این دوره به نفع فدرالیسم چی ها تمام خواهد شد و این بحثی است که باید جداگانه پی گرفته شود.
نکاتی در باره، انشعاب و نیروهای سیاسی در کردستان!
در نظر داشتم بطور مفصل در این رابط بنویسم، ولی طولانی شدن مطلب مرا منصرف کرد و اینجا فقط به نکاتی بطور اختصار اشاره خواهم کرد.
طبیعی است که بعد از دو تکه شدن حزب دمکرات تمام جریانات سیاسی در کردستان بفکر استفاده از موقعیت پیش آمده بنفع خود هستند. هر دو بخش فعلی حزب دمکرات از این قاعده مستثنی نیستند و بنابراین از دو حزب دمکرات فعلی آغاز میکنیم.
بدنبال این انشعاب، ما با دو حزب دمکرات ضعیف تر از حزب دمکرات قبل از انشعاب روبرو هستیم. تنها تحولات سریع بدون دخالت مردم در جامعه ایران و کردستان می تواند این اوضاع را به نفع این دو حزب و یا یکی از آنها تغییر دهد. در صورت ادامه اوضاع به روال فعلی، نیاز هر دو جریان به جبران موقعیت ضعیف خود انها را به طرف اتخاذ روشهای سیاسی عقب مانده سوق می دهد. چرا چنین است؟ به این دلیل که انشعاب اخیر در نتیجه قدرت طلبی جناحی و مظلومیت جناح مقابل، یا در نتیجه سیر رشد حزب دمکرات و عقب ماندن جناح دیگر از آن اتفاق نیفتاده است. انشعاب نتیجه نهایی پروسه نزولی نفوذ این حزب است. جنگ با کومه له قدیم و انشعاب اخیر دو موردی است که ضمن اینکه این حزب تضعیف کرده است، ظرفیت های ارتجاعی درون آن را تقویت نمود. تاکید مجدد بر فدرالیسم خواهی از طرف هر دو حزب دمکرات و خوابیدن در کمپ آمریکا نمونه هایی است که بر خلاف دوره جنگ با کومه له دامنه تاثیرات این سقوط را سراسری کرده است. چاقوکشی جناح مصطفی هجری در برابر جناح عبدالله حسن زاده در ماه ژانویه، سرآغاز روابط پر تنش این دو جریان با هم است. هر دوی اینها در رقابت برای جلب جریانات سیاسی به خود، کنار آمدن با مذهب و فرهنگ ضد زن و مردسالاری، برای بند و بست پنهانی با دولتها، برای جلب جریانات نژادپرستی چون باند زحمتکشان و دیگر جریانات میتواند هر نرم و پرنسیپی را زیر پا بگذارد. تشتت حزبی و بحران سیاسی این دوره جنبش ناسیونالیسم کرد در غیاب جریان قدرتمند کمونیستی در کردستان خطر رواج روش و سنت ناسیونالیستی پیش پا افتاده تر از این را بالا سر جامعه قرار داده است.
این انشعاب به باند زحمتکشان مهتدی برای از سر گذراندن بحران درونی خود قوت قلب داد و بطور واقعی امکانی برای آن و حتی برای سر بر اوردن جریانات قومی مشابه آن در کردستان فراهم کرده است. بنبال این جدایی بود که،"جبهه متحد کرد"، دارودسته بها ادب و رمضان زاده و باند فاشیست" سازمان حقوق بشر کردستان" به تحرک افتادند که فعلا در سایه جمهوری اسلامی و در صورت لزوم زیر چتر آمریکا علیه مردم و مدنیت جامعه سمپاشی خود را ادامه می دهند. این اوضاعی است که در جبهه ناسیونالیستها پیش بینی میشود.
نگاهی به جبهه جریانات چپ بیندازیم:
کومه له جدید!
در میان نیروهای سیاسی در کردستان، کومه له فعلی از موقعیت و امکانات بیشتری برای بهره برداری از این انشعاب به نفع خود برخوردار است. علاوه بر حضور در منطقه، داشتن تشکیلات، امکان ارتباط و تماس حضوری با فعالین داخل، امکانات مالی، بحران استراتژی ناسیونالیسم کرد در منطقه، گرایش ناسیونالیسم مسلط درون مرکزیت این جریان را موقتا آرام کرده است. جدایی در حزب کمونیست کارگری قبلی و حضور فعال گرایش رادیکال اجتماعی در کردستان دو عامل دیگر رشد چپ نمایی این جریان و تخفیف خصومت نسبت به حزب حکمتیست است. بعد از اعتصاب 16 مرداد اعتماد بنفس این تشکیلات بالا رفته است. کومه له فعلی تجسم سازمانی و نگاهداری توهمات بعد از انقلاب 57 و مرکز جاذبه بقایای نیروهایی است که در دوره بعد از انقلاب تجزیه شدند. این وضع تناسب سیاسی گذشته مابین حزب حکمتیست و کومه له را بهم زده است. خطر مخدوش شدن صف کمونیسم و سیاست کمونیستی با چپ ناسیونالیسم در کردستان و عدم حساسیت به ادامه روشهایی غیر کمونیستی کومه له را جدی کرده است. بنابراین انشعاب در حزب دمکرات و تغییر اوضاع در کردستان در صف نیروهای چپ و آرایش آنها تغییر بوجود آورده است. بار دیگر ضرورت اثبات و باز تعریف دو بار آن نیرویی که حرف آخر را بنمایندگی از طرف چپ و کمونیسم در جامعه کردستان میزند مطرح است.
تنها گرایشی که ظرفیت این را دارد که این وضعیت را به نفع مردم و آزادیخواهی و برابری طلبی تغییر دهد، جریان کمونیسم منصور حکمت است این کاری نیست که صرفا بوسیله نقد و نوشتن مقاله بسر انجام برسد و ابعاد فعالیت تاکنونی حزب حکمتیست و کیفیت ان اصلا جوابگو نیست، باید یرای ان چاره اندیشید.
مجید حسینی
6 فوریه 2007