بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

تحرک دانشجویی و نگاهی به مطلب امین سرخابی از " گاهنامه "هاوری" نشریه سیاسی – خبری دانشگاه آزاد سنندج

 

m.fatahi@gmail.com

آقای امین سرخابی دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه آزاد سنندج تقلای صمیمانه ای به خرج داده است تا افق "جنبش دانشجویی کردی "  را در دوره های متفاوت سیاسی بررسی و وضع سرگردان و بی افق فعلی آنرا ترسیم کند. برای این کار مقاله ایشان میگوید که "نگارنده چهار پارادایم رهایی بخش را در جنبش دانشجویی کردی بررسی میکند". و برای اشاره به آن پارادایم های مد نظرش دوره رشد و حضور آن "جنبش"  را چنین دوره بندی میکند:

یک-  قبل از انقلاب افق سوسیالیسم بر این جنبش حاکم است. دو- از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۶ خودمختاری خواهی و سوسیال دمکراسی، سه- افق کردستان بزرگ، از سال ۱۳۷۶ به بعد که دوران دوم خرداد و اوج فعالیت پ.ک.ک است. و بلاخره چهار- "خلاء پارادایمی در جنبش دانشجویی کردی"، یعنی بی افقی سیاسی که دوره حاضر را مد نظر دارند.

برای پرهیز از کلی گویی،  دوره های مد نظر را با هم مرور کنیم:

یکم- دوران قبل از انقلاب

مقاله ایشان میگوید در این دوره افق سوسیالیسم بر "جنبش دانشجویی کردی" حاکم است. سمپاتی آقای سرخابی به سوسیالیسم موجب شده تا آنرا به عنوان یک "پارادایم رهاییبخش" به رسمیت بشناسد و این جای خوشحالی است. اما مقاله  ایشان به اشتباه از "جنبش دانشجویی کردی" در دوران قبل از انقلاب بحث به میان میآورد. تحرک دانشجویی آن دوره در کردستان رنگ قومی و ملی ندارد، و همانطوریکه ایشان توضیح میدهند دارای یک افق سوسیالیستی و چپ است. نمیتوان از شاخه دانشجویی یک جنبش ناسیونالیستی به عنوان جنبشی با افق سوسیالیستی نام برد. همه ما هم میدانیم که در دوران قبل از انقلاب ناسیونالیسم  کرد غیبت سیاسی داشت. آقای عبدالله حسن زاده دبیرکل یکی از شاخه های فعلی حزب دمکرات در کتابش به این واقعیت اعتراف کرده است که حزب دمکرات(به عنوان تنها حزب ناسیونالیست آن دوران) در دوره انقلاب "در گوش گاو خوابیده بود." جنبشی که حزب سیاسی اش چنان جای آرامی خوابیده است، نمیتواند دارای شاخه دانشجوئی بیداری باشد. تمام تحرکات عظیم دانشجویی در دوران قبل از انقلاب را مرور کنیم، جایی اثری از "جنبش دانشجویی کردی" یا "ترکی" و...یافت نمیشود. در کل آن دوره این جنبش در کنار جنبش ضد سلطنتی و ضد استبدادی تحرکی سراسری و غیر محلی و غیر قومی دارد.

دوم-  سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۶

مقاله آقای سرخابی میگوید در این دوره خودمختاری خواهی و سوسیال دمکراسی افق مسلط است.

حقیقت روشنی که در این بخش دیده میشود، ظهور ناسیونالیسم در کنار سوسیالیسم در جنبشهای سیاسی اجتماعی این دوره است. اما مقاله آقای سرخابی به اشتباه و احتمالا به دلیل کمبود اطلاعات تاریخی تمام این دوره را دو دستی تحویل ناسیونالیسم کرد داده است. بین این سالها چند اتفاق سیاسی جهانی و منطقه ای بوقوع می پیوندد که از عوامل تعیین کننده فضای سیاسی آن دوره اند: از طرفی تسلط رژیم بر تقریبا تمام ایران و جنگ و مقاومت در کردستان به سیاست در این منطقه رنگ محلی میزند. این زمینه ای برای رشد مطالبه خودمختاری و مطالبات محلی و ملی میشود. دو نیروی در گیر جنگ و مقاومت در کردستان یعنی کومه‌له و دمکرات هر دو پرچم خودمختاری در دست دارند، اما اولی به عنوان یک نیروی کمونیست خودمختاری را تنها به عنوان یکی از مطالباتش در دست دارد. همین کمونیسم کومه‌له موجبات تعرض حزب دمکرات و جنگ سراسری علیه آنرا فراهم میکند. جنگ داخلی چندین ساله در کردستان با تعرض دمکرات در ابعاد سراسری برای محدود کردن میدان فعالیت کومه‌له، با شکست سیاسی نظامی دمکرات، نتیجتا با انشعاب و دودستگی و ضعیف شدن کامل آن حزب، و با آتش بس یکجانبه و از موضع قدرت کومه‌له پایان یافت. این تصویر نمیتواند دارای فقط یک شاخه دانشجوئی، آنهم فقط ناسیونالیستی باشد. در درون خود جامعه هم قدرتمندترین تحرک سیاسی اجتماعی در کردستان سالهای ۱۳۶۴ تا ۶۸ جنبش قدرتمند کارگری در کردستان است. نباید فراموش کرد که میتینگ جمعیت چند  هزار نفره اول ماه مه سنندج در سال ۱۳۶۷ نه فقط بزرگترین تحرک سوسیالیستی-کارگری در سرتاسر ایران تا به امروز است، بلکه بزرگترین تحرک اجتماعی در کردستان آن روزها هم هست. این دوران دمکرات وضع جالبی نداشت تا جناح دانشجوئی آن وضع جالبتری داشته باشد. نشریات و ادبیات دمکرات و ناسیونالیستها در آن دوره را ورق بزنید، نیازی به استدلال ندارد. حتی هیچ ورق پاره ای در تاریخ آن دوره به نفع حضور یک جنبش به نام "جنبش دانشجویی کردی" شهادت نمیدهد.

اواخر سالهای هشتاد میلادی و هفتاد شمسی، واقعه ای جهانی و منطقه ای این معادله را به نفع ناسیونالیسم به هم میزند. دیوار برلین و بلوک شوروی و کل سرمایه داری دولتی فرو میریزد. بلوک غرب به سرکردگی آمریکا پیروز جنگ سرد است. حمله اول آمریکا به عراق به بهانه اشغال کویت، شکست ارتش صدام و در سایه آن قدرتگیری ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق افقی بزرگ در مقابل ناسیونالیسم کرد باز میکند. قدرت و تحرک ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق موجبات رشد و اوجگیری آنرا در مناطق دیگر کردستان منجمله در کردستان ایران نیز فراهم میکند. اگر در دوره قبل تر ناسیونالیسم کرد بی افق و سرگردان و بحرانی و ضعیف بود، این بار نوبت بحران در کومه‌له فرا رسید و ناسیونالیسم درون آن هم که سالها در حاشیه و سوراخ سنبه های سنن و رفتار و کردار کومه‌له خود را پنهان کرده بود، با دیدن تحرک جنبش عظیم سیاسی اش خارج از مرزهای سازمان کومه‌له، پرچم سیاسی به دست گرفت. در حالیکه ناسیونالیسم کرد در عراق به قدرت رسیده بود، ناسیونالیسم درون کومه‌له دلیلی برای همگرایی با سوسیالیسم و چپ درون سازمانش نمی یافت. جدایی کادرهای کمونیسم کارگری و بخش اعظم جناح چپ از کومه‌له نتیجه این ناسازگاری ناسیونالیسم و سوسیالیسم در آن سازمان بود. در کنار وضع نابسامان در چپ، و بدنبال تاثیرات قوی قدرت ناسیونالیستهای کرد عراقی، فضای ناسیونالیستی در کردستان ایران رو به رشد رفت، به تدریج  دو شاخه دمکرات به تبع نیاز سیاسی اجتماعی جنبش ناسیونالیستی در کردستان ایران  دوران اتحاد دوباره را طی کردند و تعادل سیاسی در جامعه کاملا به نفع راست چرخید. این اوضاع مساعد برای ناسیونالیسم کرد به طول تمام آن سالها ادامه پیدا کرد. در ادامه این وضع جریان دوم خرداد پیش آمد، که همه ما شاهد امید دیگری برای ناسیونالیسم کرد بودیم. دوران دوم خرداد، کل ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران رو به قبله خاتمی ایستاد، در انتخاباتهای جمهوری اسلامی به امید گرفتن سهمی از قدرت محلی شرکت کرد. جدا شدن اقلیت راست و افراطی از کومه‌له و تولد سازمان زحمتکشان به عنوان یک سازمان قومی محصول عشق ناسیونالیسم کرد به "گفتگوی فرهنگ های" پرزیدنت خاتمی و شرکت در اداره قدرت محلی بود. ارتباطات مخفی و علنی خیل ناسیونالیستها با مامورین جمهوری اسلامی فقط بازی دادن آنها در آن دوره بود.

سوم- "پارادایم کردستان بزرگ"

رژیم اسلامی به هدف کنترل تمام عیار جریان ناسیونالیسم در کردستان ایران، به جای امتیاز به ناسیونالیسم در اپوزیسیون، راه را برای فعالیت علنی پ. ک. ک در همان دوره دوم خرداد باز کرد. جمهوری اسلامی ظرفیت های این سازمان را در فروش ارزان خود به دولتهای منطقه دیده بود. به همین دلیل آگاهانه میخواست این جنبش به جای دنباله روی از ناسیونالیسم کرد در احزاب ناسیونالیست کرد ایرانی، دنبال پ.ک.ک به صف شود. فرصت و امکاناتی که آن دوره برای فعالیت پ.ک.ک فراهم شد، به اضافه میلیتانسی آن در ترکیه، آنرا تاج سر ناسیونالیسم کرد کرد. این همان دوره ای است که به قول آقای سرخابی "پارادایم کردستان بزرگ" به عنوان پرچم این سازمان در میان بویژه جوانان پرچوش و خروش هواداران وسیع پیدا میکند. در ادامه این وضع، حمله نظامی امریکا به عراق و سرنگونی صدام و ریاست جمهوری آقای طالبانی اوج دلگرمی ناسیونالیسم کرد برای داشتن "قدرتی کردی" در چهارچوب "خاورمیانه بزرگ" است. :جنبش دانشجویی کردی" اساسا محصول رشد ناسیونالیسم کرد از سال ۱۹۹۱ میلادی تا مقطع اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ است. ناسیونالیسم و قومگرایی در این دوره تقریبا دوازده ساله در تمام عرصه های سیاسی اجتماعی بازوی قدرتمند خود را می سازد. در تبلیغات و مدیا، در ادبیات و فرهنگ و هنر ناسیونالیستی و قومی، در میان جوانان بویژه ریشه های قدرتمندی میدواند. "جنبش دانشجویی کردی" محصول این دوران است. هر کسی و با هر معیاری سراغ مطالعه پروسه رشد این جنبش را بگیرد، باید از حضور فعال و قدرتمند آمریکا در جنگ اول خلیج شروع کند، به جنگ دوم آمریکا در عراق و اشغال این کشور برسد تا دوران پرچم مداوما در اهتزاز ناسیونالیسم کرد و "جنبش دانشجویی کردی" را در این مقطع تاریخی ببیند.

چهارم- "خلاء پارادایمی در جنبش دانشجویی کردی".

این دوره از مقطعی شروع میشود که پای معمار "خاورمیانه بزرگ" در لجنزار عراق گیر میکند. هر خبری ناگواری از شکست ارتش پرزیدنت بوش خبر ناگوارتری در قلب ناسیونالیسم کرد در ایران هم هست. از نظر اینها قرار بود بعداز عراق نوبت ایران باشد. قرار بود بعداز بمباران بغداد نوبت تهران باشد. قرار بود جنازه مردم در تهران و اصفهان و شیراز پلکان به قدرت رسیدن "جنبش کردی" هم باشد. "خلاء پارادایم در جنش دانشجویی کردی" با اعلام رسمی شکست آمریکا در عراق رسمیت یافت.

اما آقای سرخابی و هر عزیز دیگری باید متوجه باشند که جنبش دانشجویی غیر قومی و غیر ملی، آزادیخواه و برابری طلب و سوسیالیست خلائی در افق سیاسی ندارد. تحرکی که احتمالا خود آقای سرخابی در دانشگاه آزاد سنندج در آن نقش داشته است، "خلاء پارادایم" نداشت، به این دلیل ساده که "جنبش کردی" نبود. به همان اندازه که امید به جنگ و خونریزی سربازان آمریکایی در ایران کمتر است، به همان نسبتی که افق جنگ همسایه با همسایه کورتر است، به همان نسبتی که "پارادایم" جنگ و کشتار قومی ضعیف تر است، میدان برای جنبش انسانهای آزادیخواه و برابری طلب بیشتر است، عرصه رشد انسانگرایی بازتر است، فضای عشق به برابری و انساندوستی جای عشق به خاک و پرچم را میگیرد. خفه شدن سرود فاشیستی "ای ایران" در کنار پرچم های سرخ دانشگاه تهران در همین فضای "خلاء پارادایم های" ناسیونالیستی و قومی ممکن است.

خلاصه کنم: "جنبش دانشجویی کردی" به عنوان بازوی دانشجویی ناسیونالیسم و قوم پرستی کرد به دنبال  حمله نظامی بوش پدر رو به رشد نهاد، در دوران دوم خرداد و همزیستی برادرانه پ.ک.ک با جمهوری اسلامی هم نیرو گرفت، حمله دوم آمریکا به عراق نور دیگری در ایمان این جنبش بود، با شروع شکست آمریکا در عراق نیز پروسه سرگردانی اش را شروع کرد. "جنبش دانشجویی کردی" همزاد سرگردانی و بی افقی جنبش مادرش ، جنبش ناسیونالیسم کرد بی افق شده است و اکنون در خلاء و بلاتکلیفی بسر میبرد. درست بر عکس ،  اما تحرک دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب که نه تهرانی و اصفهانی و تبریزی و سنندجی است، نه کردی و ترکی و فارسی است، و نه قومی و قبیله ای و ملی است، تازه دارد راه پیشروی پیدا میکند. این جنبش بازوی جنبش وسیعتری در جامعه است که میخواهد فقر، فلاکت، فحشاء، اعتیاد، تبعیض، نابرابری، استبداد، عقب افتادگی فرهنگی، ستم جنسی و طبقاتی و ملی و مذهبی و  جنگ و همه مصائب سیستم اقتصادی اجتماعی حاکم همراه حاکمینش از جامعه جارو کند. دانشجو و جوان این جامعه که نفعی در بقای دنیای کهنه ندارد، چرا طوق قومی و ملی باید مانع همراهی اش با این جنبش شود؟

 امین سرخابی عزیز محکوم به درجا زدن در سنگر تناقضات نیست. برای این کار، کنار زدن "پارادایم" ناسیونالیستی و قومی و پیوستن به جنبش و جریان سوسیالیستی جواب است.

 

 

 

 

 

 


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول