بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

بخش اول :انشعاب در حزب دموکرات،تناقضات کهنه و جدید

 

انشعاب 15 آذر 1385(6 دسامبر2006) در حزب دمکرات کردستان ایران، بعد از انشعاب اول در کنگره چهار، و انشعاب دوم در کنگره هشت، سومین انشعاب بزرگی است که در این حزب روی میدهد. علاوه بر این سه مورد، تصفیه مخالفین، کناره گیری های فردی و جمعی، خرده انشعابهای متعدد، کشمکش میان دسته بندیهای مختلف، جز سوخت درونی و همیشگی در حیات این حزب بوده است.

انشعاب اول جدا و متفاوت بود و انعکاس تغییر شیفت این حزب از کمپ شرق به غرب بود. انشعاب اخیر، با مورد دوم کنگره هشت، دارای پایه ها و نقاط مشترک جدی و در عین حال تفاوتهای قابل تاملی است. این انشعاب حزب دمکرات را به دو بخش اصلی، "حزب دمکرات کردستان ایران"، و "حزب دمکرات کردستان- ایران"  و به جریان دیگری بنام "ئارارات" و  به بخش وسیعی از کسانیکه به هیچکدام از این جریانات نپیوستند تجزیه کرد. از نظر شکل، انشعاب اخیر به متلاشی شدن این جریان شباهت دارد و شبیه انشعابات قبلی درآن حزب نیست.

 پایه های سیاسی انشعاب، عواقب تشکیلاتی آنرا از دایره تکرار داستان انشعاب های قبلی در این حزب و این تصور که جناح باقی مانده هم چنان حزب دمکرات اصلی باقی می ماند  و جناح جدا شده حاشیه ای میماند خارج کرده است و این ذهنیت را باید کنار گذاشت. اینکه کدام یک از این دو جناح جدا شده جلو می آیند، "وارث" و احیا کننده حزب دمکرات میشوند، کدام یک از این دو و شاید جریان جدید دیگری موفق میشود جنبش ناسیونالیست کرد در کردستان ایران را جمع و جور کند و به نقطه امید آن تبدیل شود، مسئله ای است باز و مورد کشمکش نیروهای آن.

بحران درونی حزب دمکرات بر اساس فاکتورهای پایه ای سیاسی و اجتماعی رشد کرد و بر متن اوضاع سیاسی فعلی به اینجا رسید. وضعیت آمریکا درعراق، سقوط حزب دمکرات به صف نیروهای فدرالیسم چی و دست ساز ایندوره، علت اصلی بحران نیست، یکی از فاکتهای تشدید کننده آن و رساندن این بحران به نقط انفجار و انشعاب است. این انشعاب عمق و شدت بحران هم سیاسی و هم سازمانی جنبش ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران را جلو چشم جامعه گرفت. از این پس فائق امدن نیروهای ناسیونالیست بر این بحران، تنها به فعالیت خوب یا بد آنها محدود نیست. امکان اینکه اوضاع متحول فعلی تحول سریع در این رابطه بوجود آورد، بحران گسترده و شدید تر شود، یا بر طبق نیاز و منافع دولتها زیر بغل یکی یا تعدادی از نیروهای ناسیونالیست را بگیرند و این وضعیت را بسرانجامی برسانند، هست. بدنبال صادر شدن قطعنامه 22 شورای امنیت سازمان ملل در باره تحریم اقتصادی ایران و امکان دور دیگری ازسر گرفتن تحرک جنبش ناسیونالیسم کرد در ایران این شق آخری محتمل تر است.

 در هر صورت دور گذشته حیات سیاسی حزب دمکرات کردستان ایران با این انشعاب تمام شد. حالا ما با دو حزب دمکرات روبرو هستیم، خودشان می گویند، باید آنرا برسمیت شناخت و به مردم گفت. دور دیگری از زندگی سیاسی جناحهای جدا شده، رقابت مابین آنها برای اثبات قابلیت خود، برای جلب آمریکا و دولت های غربی و نیروهای سیاسی شروع شده است. نشانه ها حاکی از این است که این رقابت روزبروز شدید تر و خصمانه تر میشود.

 این وضعیت به اضافه شرایط زیست اردوگاهی آنها در عراق، موقتا و در ابتدا هر دو جناح را در برخورد بهم محتاط کرده است. اگر به مصاحبه عبدالله حسن زاده با خالد محمد زاده در 22 دسامبر 2006  و به سخنرانی او بمناسبت روز پیشمرگ در نشریه کوردستان شماره 451  و همزمان به پیام مصطفی هجری "بمناسبت جدا شدن تعدادی از کادر و پیشمرگه از حزب دمکرات" مراجعه کنید متوجه این نکته و پز سیاسی که نیاز ایندوره به آنها تحمیل کرده است میشوید. لحن و رفتار طرفین با این انشعاب اخیر در مقایسه با دوره های قبلی فعلا سیاسی تر و حساب شده تراست. در حالیکه در هیچ انشعاب و دوره ای رقابت جناحهای جدا شده از حزب دمکرات به اندازه این دوره حاد و شدید نبوده است. هر دو جناح مانند هم خود را حزب دمکرات اصلی میدانند، هر دو مدعی اند و هیچ جناحی خود را بخش منشعب و جدا شده نمی داند. نام هر دوی آنها حزب دمکرات کردستان ایران است و با خط تیره از هم تفکیک میشوند. نام روزنامه هر دو جناح کردستان است، هر دو جناح به یک اندازه مدعی اموال و دارائیها هستند، تقریبا به یک اندازه کادر و اعضای آن حزب را در اردوگاه و کشورهای اروپایی با خود دارند. اظهار نظرهای تا کنونی نشان می دهد مصطفی هجری در حال و هوای گذشته این حزب سیر می کند و در پیام خود جناح عبدالله حسن زاده را به نام منشعبین کنگره هشت(رهبری انقلابی) و ناراضیانی که در کنگره سیزده رای نیاوردند و در جای دیگری آش بتالی معرفی می کند. در مقابل عبدالله حسن زاده در روز پیشمرگ از ساختن دو باره حزب دمکرات، از ضرورت جدایی بخاطر فلج بودن آن حزب و استقبال ازهر نظر تازه و ایجاد فضای باز سیاسی در حزب خود صحبت می کند. همه اینها صرفا از سر رقابت جناحی و تقابل معمولی روزهای جدایی قابل توضیح نیست. ناشی ازعمق و خصلت سیاسی بحران و تلاش برای جذب نیرو و جلب اعتماد به خود است.

آیا دو حزب دمکرات فعلی تفاوتی با هم دارند؟ 

تا کنون هیچکدام از این دو جناح مبنای تفاوت خود را بر اساس پلاتفرم سیاسی یا برنامه جداگانه ای تعریف نکرده اند. هر دوی آنها خود را متعهد به برنامه حزب دمکرات، سیاست های گذشته آن در رابطه یا جمهوری اسلامی، آمریکا، فدرالیسم  و مسئله ملی و غیره می دانند. اما بنظر میاید جناح حسن زاده بیشتر به شعار قبلی یعنی دمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان تمایل دارد. بنابراین هر دو جناح از نظر سیاسی و برنامه ای تفاوتی با هم و با حزب دمکرات پیش از این جدایی ندارند. هر دوی اینها تمام آن سنت و گرایشات و محدویت و تناقضات و ناتوانایی های قبلی حزب دمکرات را با خود دارند. توضیحات رهبران دو حزب دمکرات فعلی در رابطه با این جدایی از نظر بسیاری از جریانات سیاسی و بخشی از اعضای آنها آن قدر ناکافی و نا روشن است که علت جدایی را به جنگ قدرت این جناحها و ناتوایی یکی و توانایی دیگری تقلیل داده اند. چنین درک و توضیحاتی در باره محتوای سیاسی انشعاب فعلی از طرف نیروهای سیاسی به نفع هر دو شاخه حزب دمکرات است. بر خورد سطحی به این انشعاب، بهر دلیلی، تناقضات سیاسی و اجتماعی این حزب، موقیعت طبقات نسبت بهم، نیروهای سیاسی و سنت های اعتراضی چپ و راست در جامعه کردستان را حاشیه ای میکند. ذهنیت پیشاسرمایه داری حزب دمکرات در طول تاریخ آن، و حضور سیاسی در سطح یک حزب عقب مانده و زور گو و همیشه آماده سازش و زندگی در شکاف تاریخی بین دولت های ایران و عراق، چه در دوره شاه و چه در جمهوری اسلامی، ویژگیهای این حزب معین ناسیونالیسم کرد در ایران است. به نظر میرسد امثال بها ادب و رمضان زاده و کردهای مقیم مرکز، بیشتر به سخنگویان امروزی ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران شبیه اند.

 آنچه دراین میان مهم است گفتن واقعیت به مردم و توضیح اینکه چه روی داده است، چرا این اتفاق افتاده است، مردم چکار کنند، نیروهای سیاسی مختلف در کردستان چه تاثیری از ان می گیرند، تجربه خود مردم چه می گوید و برای سرنگونی جمهوری اسلامی و دستیابی به خواستهای خود بدور کدام نیرو جمع شوند؟ در توضیح علت این انشعاب می توان به عوامل متعددی اشاره کرد ولی از نظر من چند عامل اصلی زیر از جمله اساسی ترین آنها است و سرخط هایی برای مبارزه روشن و فعالانه با افق و توهمات ناسیونالیستی و نیروهای سیاسی آن در کردستان بدست میدهد.

 1- حزب دمکرات  و

جنبش ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران!

حزب دمکرات بزرگترین و با سابقه ترین حزب ناسیونالیست کردستان هست، اما متحد کننده گرایشات مختلف بورژوایی کرد نیست. با وجود اینها تا حالا این حزب توانسته است بعنوان رهبر و نماینده سیاسی جنبش ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران نقش بازی کند. علت ناتوانی رهبری این حزب در جلب اعتماد گرایشات مختلف ناسیونالیست و متحد کردن آنها به کیفیت پائین رهبری سیاسی این حزب و خصلت سیاسی و اجتماعی جامعه کردستان بر می گردد. تاریخ دو دهه  اخیر این حزب نشان داد، رفع این مشکل در توان رهبران آن و بطریق اولا در توان رهبران هر دو حزب دمکرات فعلی نیست. بحران رهبری در این حزب دردی است که همگام با افت، و حتی با رشد جنبش ناسیونالیسم کرد در منطقه و بویژه در کردستان ایران تغیر و رشد نموده است و در هر دوره و تند پیچی دایره فعالیت و مانور سیاسی آن حزب را محدود تر و تنگ تر کرده است. این ضعف همراه با مجموعه دیگری، انشعاب کنگره هشت را به آن حزب تحمیل کرد و میشود گفت انشعاب اخیر از جهاتی امتداد و تکامل بحران کنگره هشت است.

 برای روشن تر شدن موضوع به موارد ی از ناتوانی رهبری این حزب در رابط با جنبش ناسیونالیست کرد اشاره مختصری خواهم کرد.

فضای عمومی ملی گرایی که تحت تاثیر اوضاع جهانی در دنیا و از جمله در ایران براه افتاد، با موقعیتی که ناسیونالیسم کرد بدنبال حمله آمریکا در سال 91 به عراق پیدا کرد،اوج گرفت و تحرک سیاسی و فرهنگی همه جانبه و منطقه ای درسطح جنبش بورژوایی کرد و نیروهای سیاسی آن بوجود آورد. حزب دمکرات در ان فضا برای محکم کردن سازمان حزبی خود و دادن افق به آن جنبش بی برنامه بود و نتوانست استفاده لازم را ببرد.

این حزب موقعیت جدید خود و در بورس بودن ملی گرایی را دستمایه ساخت و پاخت با جمهوری اسلامی  کرد. میخواست از این طریق خودرا بالا بکشد، بی اعتمادی صفوفش به رهبری و ضربه ترورعبدالرحمن قاسملو در مذاکره مخفیانه سال 1989 با رژیم را ترمیم نماید. حاصل این سیاست موقعیت اش را بد تر کرد. در ادامه، تروردومین دبیر کل آن حزب، صادق شرفکندی در سال 1992، ضربه سخت و غیر قابل توجیهی برای این حزب بود. این ضربات حزب دمکرات را در تنگنا قرار داد و ناتوانی رهبری و معامله گریهای پنهانی آن با رژیم تحت نام مذاکره را در انظار جامعه و تشکیلاتش تابلو کرد. در نتیجه، بدنبال این واقعه، حزب دمکراتی که معامله گری و بند و بست با جمهوری اسلامی از بالای سر مردم، جز خصلت آن بود و حتی آن را بعنوان برگ برنده ای به رخ مردم و احزاب دیگر می کشید به موضع دفاعی رفع اتهام از خود در این رابطه و مخالفت با مذاکره مخفیانه عقب نشست. این موضع انعکاسی از فشار درونی صفوف آن حزب و افکار عمومی بود. تا چه حدی این موضع جدی بود، طول عمر آن چقدر است امر دیگری است. مهم این است که گرفتن چنین سیاستی با سنت این حزب و سوخت و ساز درونی و پیشینه آن سازگارنیست و محدویت سیاسی و عملی به آن تحمیل کرد.

 تنها حرکت سیاسی مهمی که رهبری حزب دمکرات در این دوره کردند پیوستن دو باره جناح جدا شده کنگره هشت(رهبری انقلابی) به آن بود. این پیوستن از نیاز هر دو طرف و اساسا رهبری حزب دمکرات برای تخفیف فشاربرخود مایه گرفت. اما رهبری آن حزب نتوانست این اقدام سیاسی را هضم نماید. درادامه، خود این اقدام تبدیل به مشکل بزرگی در ان حزب شد و به مشکلات دیگرش اضافه گردید و تبدیل به یکی ازموضوعات کشمکش آنها در جریان این جدایی شد. لشکرکشی جمهوری اسلامی با همدستی جلال طالبانی و حزبش به اردوگاه حزب دمکرات در"کویه" از جمله مواردی بود که در مجموع و از نظر سیاسی به نفع آن حزب تمام شد.

ولی فشاری که جمهوری اسلامی از طریق جلال طالبانی به حزب دمکرات می آورد(حمله به اردوگاه آنها، بستن رادیو، محدودیت رفت و آمد و باز گذاشتن دست تروریستها و...) به اضافه رقابت اتحادیه میهنی و حزب دمکرات کردستان عراق برای اعمال نفوذ بر نیروهای اپوزسیون ایران مستقر در کردستان عراق بر دسته بندی درونی این حزب و دو قسمت شدن آن به مدافعین جلال طالبانی و مسعود بارزانی بی تاثیر نبود.

  با پیدا شدن جریان دوخرداد، باز هم بیشتر اوضاع به نفع حزب دمکرات تغییرکرد. دوره بی سابقه ای از رشد جنبش ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران شروع شد. انواع و اقسام نهاد، تشکل سیاسی فرهنگی، روزنامه، نشریات متعدد سیاسی تئوریک، کارشناس و محقق ناسیونالیست کرد که عمدتا از نسل جوان بودند رو آمدند.

شیوه و سنت ناسیونالیستی اعتراض در کردستان رشد کرد. فعالین ناسیونالیست و متفکران ان به لباس کردی، به رقص کردی ،به ترانه های کردی، شعر و ادبیات کردی، تاریخ و زبان کردی و به "کرد " بودن و هر نوع تجمع و جلسه ای در رابطه با کردستان رنگ سیاسی زدند و بعنوان شکلی از اعتراض در مقابل رژیم به حسابش می آوردند. دامنه این سنت به جایی رسید که میخواستند همکاران رژیم، اعضای نهادهای سرکوبگر دولت از جمله در مجلس اسلامی، شوراهای اسلامی، استاندار و همکاران بالاتر دولت با سابقه پاسداری را به صرف اینکه کرد زبان هستند بعنوان سمبل مبارزه به مردم قالب کنند. "کرد" بودن داشت صف دوست و دشمن مردم را ازهم تفکیک می کرد و انگار در کردستان طبقه کارگر و مبارزه طبقاتی و مردم زحمتکش و سرمایه داری موجود نیست. این اوج تعرض جنبش بورژوایی در کردستان به کمونیسم و جنبش برابری طلبانه آن بود. در این دوره حزب دمکرات انتخاب هر کرد زبانی به مقام و پست دولتی را دستاوردی برای خود میدانست و تا آنجا پیشرفت که دفتر سیاسی آن حزب در اطلاعیه ای از انتخابات شوراهای مجلس اسلامی و شورای شهر و ده جمهوری اسلامی در حالی پشتیبانی کرد که چند روز از کشتار مردم سنندج در سال1381 نگذشته بود.

حاکمیت احزاب ناسیونالیست در کردستان عراق عامل تقویت بیشتر این فضای ناسیونالیستی در ایران شد. در این دوره صدها اردو و کاروان سیاسی فرهنکی، جلسات مختلف با نویسندگان، با  شاعران، آواز خوانان، با فعالین ناسیونالیست، کنفرانس ها، کنگره های متعدد و مشترک در کردستان ایران و عراق گرفته شد.

جمهوری اسلامی مانع این تحرکات ناسیونالیستی درهردوسوی مرز نبود، دست اندر کار ان بود. نه تنها حساسیت آنچنانی به فعالین ناسیونالیست نداشت، بلکه مستقیم و غیر مستقیم تسهیلات در اختیارشان می گذاشت. این پروژه حساب شده ای بود که، با سیاست همگامی با فضای عمومی محلی گرایی،  جمهوری اسلامی میخواست آن را مهار کند و در صورت پا دراز کردن از گلیم اش آن را سرجایش بنشاند. این سیاست دولت در ابتدا به ابتکاررفسنجانی شروع شد و در دوره خاتمی به اوج خود رسید. در این پروژه پ ک ک سابق، همکار رسمی جمهوری اسلامی بود، نان و آبش را می داد، دسترسی جوانان به ان را ساده کرده بود، بیرون آمدن از آن و باز گشت دوباره به سر کار و زندگی راحت بود و مجازاتش در حدی بود این برنامه رژیم از چشم جوانان نیفتد و شور و شوق مبارزاتی آنان را مهار کرده باشد. نکته این است که جمهوری اسلامی در پناه سرکوبگریش، هم از جنبش ناسیونالیسم کرد و هم ازاحزاب و سازمانهای ناسیونالیست برای اهداف خود در این دوره به خوبی استفاده کرد.   

  

دوره رونق دوخرداد، دوره روی آوری قشری از جوانان به صف حزب دمکرات و تماس و سر زدن فعالین اصلی و متفکر جنبش ناسیونالیست کرد به ان بود. در ابتدا حزب دمکرات امید و الگوی این جنبش و اکثریت فعالین اش بود. موقعیت و فرصت طلایی برای رهبری این حزب فراهم گشت که خود را به حزب پر قدرتی در کردستان تبدیل نماید. بر خلاف انتظار ماجرا به این ختم نشد، تماس و رفت و آمدها تصویر بسیاری از فعالین این جنبش را از حزب دمکرات عوض کرد. اوج قدرت جنبش ناسیونالیستی در کردستان سر آغاز نمایش بی کفایتی رهبری سیاسی آن در مقابل جنبشی بود که ادعای نمایندگی اش را داشت و این بی کفایتی از محدوده تشکیلاتی خارج شده بود. رهبری سنتی حزب دمکرات 60 ساله، در مقابل نسل جدید ناسیونالیست با سواد و شهری و دانشگاه دیده و دارای مقام و منصب و نماندگی مجلس اسلامی، این عصرجوابگو نبود. معضل کشدار و طولانی کادر و اعضای قدیم و جدید در اردوگاه های این حزب مربوط به این بود. دسته بندیهای منطقه ای و دیرینه ان به شکل سابق نمانده بود و مهر این دروه را بر خود داشت.

  

 اگر به اسناد ان دوره و اکنون تشکل ها، سخنگویان اصلی ناسیونالیست در داخل مراجعه کنید متوجه رشد سیاسی و تئوریک این جنبش در مقایسه با حزب دمکرات میشوید. در مواردی برخورد آنها به رژیم ، خواست هایشان رادیکالتر و جلوتر از رهبری آن حزب بود. این وضعیت بین حزب دمکرات و آن جنبش تناقضات موجود را بیشترکرد. رشد جنبش ناسیونالیستی مسائل جدید سیاسی و سازمانی جلو آورده بود، جواب میخواست، افق و برنامه عمل میخواست. رهبری حزب دمکرات توان رهبری این جنبش و جواب به نیازهای ان را در آن دوره نداشت و به جای استقبال از آن وحشت خارج شدن از کنترل بر آن، سر تا پای وجودش را فرا گرفته بود. وقتیکه در تابستان 2000 ، تعدای ازفعالین ناسیونالیست در داخل بفکر ایجاد حزب دمکرات قانونی در کردستان ایران افتادند، وحشت رهبری این حزب به واقعیت پیوست و فاصله بین شاخه ها و تشکلهای مختلف جنبش ناسیونالیستی کرد و این حزب به اوج خود رسید. این حرکت رهبری این حزب را دستپاچه کرد، نتوانست درکش کند و با ان همگام شود، آن را در مقابل خود دید و در برابرش ایستاد و دفتر سیاسی علیه آن اطلاعیه داد. آن حرکت و این اطلاعیه فاکت مهمی از چگونگی رابطه و موقعیت این حزب با جنبش ناسیونالیسم کرد است. این اطلاعیه اعلام پایان یکدوره و اعلام رسمی ناتوانی رهبری ان حزب در رهبری و متحد کردن گرایشان مختلف بورژوایی آن زمان در کردستان ایران بود.

بدنبال آن، تناقضات درون رهبری ان حزب بیشتر شد، فعالیت ناسیونالیستها در جامعه در زمینه های سیاسی و سازمانی متوقف نشد و دامنه فعالیت خود را به عرصه هایی از فعالیت گسترش دادند که در سنت تا کنونی حزب دمکرات و ناسیونالیسم پیشن در کردستان جایی نداشت. حالا دیگر عرصه زنان، کودکان، کارگران، مسائل دیگر سیاسی و اقتصادی جامعه عرصه خاص کمونیستها و نیروی چپ ان نیست و فعالین ناسیونالیست برای تزریق سموم ملی گرایی و نژادی در آنها دخالت میکنند. اوضاع جامعه کردستان، طبقه بورژوا، طبقه کارگر در ان و جنبش حزبی چپ و راست آن بعد از انقلاب 57 تغییرات بسیار جدی را از سر گذرانده است و از هر نظر بالغ تر و پیچیده تر شده است. ولی هنوز رهبری حزب دمکرات در ذهنیت گذشته خود است، هنوز انکار وجود طبقه کارگر و انکار تغییر و تحولات  فکری و سیاسی و ساختاری در بافت روبنائی و زیر بنای جامعه شهری کردستان یکی از محورهای سیاست آن است و بعد از 60 سال سابقه در این جدایی متوجه بی توجهی خود به زنان شده است.

در عرصه تشکل و سازمانی، جنبش ناسیونالیسم کرد جلو رفته است و اکنون ده ها تشکل و نهاد  و نشریه گوناگون ناسیونالیستی به فعالیت مشغول اند. آیا یکی از این دو حزب دمکرات فعلی می تواند اعتماد این تشکلها را به خود جلب نماید و متحدشان کند و مهم تر از ان رهبر انها گردد؟ بنظر من در شرایط فعلی به چند دلیل این امکان هست. اول، رهبری یک جنبش توسط یک حزب با ناتوانی آن حزب در متحد کردن گرایشات مختلف آن جنبش و تشکلهایش فرق دارد و در تاریخ این حزب و دیگر احزاب هم چون نمونه هایی بوفور یافت میشود. دوم، اینکه بعد از این جدایی رابطه و توازن بین حزب دمکرات و این تشکلها تغییر کرده است و شرایط تاثیر گذاری انها بر هم و نزدیکی هر دو طرف بهم فراهم تر است. سوم، فاکتور مهم تر شرایط سیاسی فعلی، بحران رژیم و تنفر مردم از ان و تشدید فشار غرب و آمریکا بر ایران است. اگر شرایط سیاسی ایران در چنین وضعی نبود، یا طول عمر جمهوری اسلامی با وجود این بحرانها بیشتر از حد انتظار دراز گردد بدون شک تفرقه حزبی و بی افقی سیاسی جنبش ناسیونالیسم کرد بسیار متشتت ترو گسترده تراز این خواهد شد. تحولات سریع این دوره اتفاق دیگری را که این روزها کمتر به ذهن می آید ممکن کرده است و آنهم امکان پیوستن مجدد این دوحزب بهم در صورت بالا گرفتن "بحران اتمی" و نیاز غرب به آن است. در هر صورتی انشعاب اخیر به اعتبار ناسیونالیسم کرد ضربه زد، زمینه مبارزه جدی تر کمونیستها و چپ کردستان با ناسیونالیسم کرد و پاک کردن توهمات آن در میان مردم را فراهم تر نمود.

در میان تشکلهای موجود اشاره به "بیانیه فراخوان تشکیل جبهه متحد کرد" از طرف بها ادب و جمع دیگری از فعالین ناسیونالیست که به تشتت سازمانی جنبش ناسیونالیستی کرد و انتقاد سربسته از سیاست قبلی حزب دمکرات در برخورد به تشکیل حزب دمکرات قانونی تابستان سال 2000 اشاره دارد بسیار گویا و جالب است و لازم به توضیحی در این رابطه نیست.

در این بیانیه آمده است:

"انباشت مطالبات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مردم در این مناطق و عدم پاسخگویی حاكمیت به این مطالبات، و فقدان سازمانی فراگیر كه بیانگر خواست ها و زبان مشترك مردم كرد باشد، ضرورت ایجاد تشكلی فراگیر از همه ی فعالان سیاسی و نخبگان مردم كه بتواند در این شرایط نماینده مردم كرد با هر دین و مذهب و عقیده ای و در هر كجای ایران را باشد فرا روی ما قرار می دهد."

در جای دیگری در همین بیانیه آمده است:

" تاریخ پر فراز و نشیب كشور و سرگذشت مردم كرد نشان داده است كه هیچ گروهی تاكنون نتوانسته و نمی تواند مدعی رهبری سیاسی همه مردم باشد. هر فرد و گروهی كه با هدف حذف دیگران به میدان آمده و یا فعالیت دیگران را نافی بقای خود بداند قبل از رقیب از بین می رود.  "

و در اینجا خطابش رو به نیروهای سیاسی اپوزسیون و اساسا حزب دمکرات است که از مخالفت با "جبهه متحد کرد" دست بر دارند.

" بنابراین نباید فراخوان تشكیل جبهه متحد كرد موجب تمركز نگاه ویژه، و بسیج سخنرانان و تریبون ها علیه این جبهه شود. "

           

در بخش دوم این نوشته به دو فاکت دیگر که از نظرمن در برخورد به انشعاب پایه ای و مهم تراند خواهم پرداخت. یکی، حزب دمکرات و جامعه کردستان و گرایشات سیاسی و احزاب دوم، اوضاع آمریکا در منطقه و فدرالیسم خواهی این حزب است.

18 ژانویه 2007-01-18

مجید حسینی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول