بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

سازمان زحمتکشان، پروژه ای شکست خورده!

سازمان زحمتکشان شش سال پیش بر پایه ضعف و تشتت رهبری ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران، ظهور پدیده دوم خرداد، بی خیالی رهبری امروز کومه له و همچنین کمکهای بی دریغ اتحادیه میهنی شکل گرفت. این پروژه اما از همان ابتدای شکل گیری، پروژه ای شکست خورده بود. تناقضی که شش سال است عبداله مهتدی و عمر ایلخانی زاده آن را با خود یدک میکشند، اکنون در متن تحولات دیگری سر باز کرده است. شکست کنگره اخیر آنها و بحران درونی این سازمان خبر از این واقعیت میدهند.

سازمان زحمتکشان از همان ابتدا بعنوان یک سازمان دست راستی و آنتی کمونیست اما در پوشش نام کومه له عرض اندام کرد. بدون نام کومه له رهبران این سازمان کسی نبودند که حتی یک دوجین آدم نیز دور خود جمع کنند. دور آدمهای شکست خورده و شکست پشت شکست تجربه کرده که کسی جمع نمیشود. از همان ابتدای کار معلوم بود که اینها بعنوان یک جریان اجتماعی شانسی نخواهند داشت، مگر بعنوان یک جریان فالانژ قومی برای سنگ اندازی بر سر راه مبارزه انقلابی مردم. پوشش چپی که آنان در آن شرایط با نام کومه له بالاجبار به خود تحمیل کردند، واضح بود که در آینده فقط مایه دردسر و بحران و سردرگمی هویتی آنان خواهد شد. واقعیتی که اکنون سران سازمان زحمتکشان را سرانجام به همان دوراهی شش سال قبل کشانده است. معلوم شد که زیر نام کومه له با هیچ دوره ای از حیات سیاسی آن نمیتوان آنتی کمونیسم و فالانژیسم ملی را پیش برد، نمیتوان پرچم کردستان را بالا گرفت و سرود "ای رقیب" را خواند، نمیتوان خودمختاری و فدرالیسم را خواست و با آن ویروس قومی در بدن جامعه تزریق کرد و پاکسازیهای قومی را جلوی جامعه گرفت.

سران سازمان زحمتکشان از همان ابتدا میدانستند که اگر روی ناسیونالیسم خود بروند در مقابل حزب دمکرات نیرو از دست میدهند. چون اگر کسی میخواست بعنوان یک ناسیونالیست فعالیت کند میرفت در حزب دمکرات نام خود را می نوشت. یا می بایست پرچم ناسیونالیسم کرد را از دست حزب دمکرات در میاوردند که برایشان مقدور نبود. ناچار خود را در این برزخی که اکنون دامن آنان را گرفته است رها کردند. راه دیگر هم این بود که برای خاتمه دادن به این پروسه دردناک(خود را در سرنوشت کومه له آن دوره شریک کردن و علیرغم میل خود تن دادن به تشکیل حزب کمونیست ایران و سپس ده سال تمام بعد از جدایی ما از این حزب، به آن حزب ور رفتن) با فرصتی که در سال 2000 برای آنان دست داده بود به حزب دمکرات می پیوستند. چون هیچ چیز واقعا آنها را از حزب دمکرات جدا نمیکرد. با این کار هم خیال خود را راحت میکردند و هم اکنون جزو رهبران طراز اول این حزب بودند. این اقدام هم به نفع فضای سیاسی جامعه کردستان بود و هم رفقای سابق خود را بی جهت اینقدر اذیت نمیکردند. اکنون و سرانجام به همان دو راهی اما در متن تحولات سیاسی دیگری رسیده اند.

1- پروژه دوم خرداد شکست خورد. با شکست دوم خرداد امید رهبران سازمان زحمتکشان نیز به این تفسیر از دوم خرداد که گویا یک جناح دوم خردادی سرکار آمده بود تا دولت اسلامی و جامعه ایران را متعارف کند و عبداله مهتدی نیز در این میان سهم خود را در "مذاکره" بر سر مساله کرد دریافت میکرد، برباد رفت.

2- اتکاء سازمان زحمتکشان به باد زدن عرق قومی و سرمایه گذاری روی پاکسازیهای قومی فاکتور دیگری بود که این سازمان با آن میخواست به جائی برسد. با قرار گرفتن فدرالیسم قومی در بورس دولت آمریکا بویژه با حمله نظامی دولت آمریکا به عراق، کل ناسیونالیسم کرد و سازمان زحمتکشان با آن "چراغانی" راه انداختند. اکنون کشتی سیاست خاورمیانه ای دولت آمریکا در عراق به گل نشسته است. امیدی که ناسیونالیسم کرد و سازمان زحمتکشان و حتی دیگر گروههای قومی در ایران نیز به آن دخیل بسته بودند به یاس مبدل شده است. افق فدرالیسم حتی در کردستان عراق برای خود اتحادیه میهنی و "دولت" منطقه ای کردستان عراق نیز بشدت تیره و تار شده است. رفت و برگشتهای عبداله مهتدی به آمریکا و قولهایی که ایشان به صفوف خود داده بودند نیز بی نتیجه ماند. بقول خود عبداله مهتدی معلوم شد که دولت آمریکا فعلا برای "کردستان شرقی" پروژه ای ندارد.

3- زدن پروژه عبداله اوجالان ثانی در کردستان ایران، رویای این دوره سران سازمان زحمتکشان، با حضور کمونیسم و همچنین ناسیونالیسم جا افتاده و با سابقه کرد، مقدور نشد و شکست خورد. پوشش چپ که زمانی عوام فریبانه برای جلب جوانانی که با توهم به سابقه و تاریخ کومه له به سازمان زحمتکشان مراجعه میکردند اکنون به ضد خود و به عاملی برای فاصله گرفتن و ترک صفوف این جوانان از سازمان زحمتکشان تبدیل شده است. باید کاری کرد وگرنه از بین میروند، اکنون در خود عبداله مهتدی را نیز به صدا درآورده است. برای بخشی از رهبری سازمان زحمتکشان بحران فعلی درون این سازمان و انشعاب در حزب دمکرات و دو و حتی سه شقه شدن این حزب احتمالا آخرین فرصت برای بیرون آمدن از وضعیت یک بام و چند هوای گذشته و از این پروسه دردناکی باشد که بیش از 27 سال است اینها بیهوده خود در آن قرار داده اند.

دو راه بیشتر نیست، یا کنار زدن بقول معروف عبداله مهتدی آخرین "پیرایه های چپ" از خود، و چادر زدن بعنوان سازمان "خبات" دوم برای جمع کردن نیروهای پراکنده ناسیونالیست سرخورده از حزب دمکرات، یا ناچار یکی شدن با یکی از شاخه های حزب دمکرات و نجات خود از یک سازمان باند سیاهی متکی به "خون شهدا" و عرق قومی. هیچ کس سازمان زحمتکشان را بعنوان یک سازمان چپ برسمیت نمی شناسد. کسانی که با این توهم به صفوف آنان پیوسته بودند، دارند صفوف این سازمان را ترک کرده و ترک میکنند. برای سازمان زحمتکشان راهی جز کنار گذاشتن پرچم کومه له و بر افراشتن پرچم "کردایه تی" برای همیشه به جای آن نیست. پرچمی که مدتهاست بر سردر مقرها و دفاتر خود آویزان کرده اند و روی میزهای خود را با آن تزئین میکنند. با این کار خود را واقعا یک بار و برای همیشه از این عوام فریبی و "عذاب وجدان" طولانی نجات میدهند. متاسفیم که این دوستان قدیمی به این راه افتادند. این را ما بارها به آنان گوش زد کردیم، سرقت نام کومه له را ،علیرغم لاقیدی رهبری امروز کومه له به این مساله مهم، از طرف سران زحمتکشان غیر قانونی اعلام کردیم. گفتیم که آنتی کمونیسم آنان مقدمه ایست برای ظاهر شدن در قالب یک سازمان فالانژ ملی و باند سیاهی. اما از آنان جز بیرون ریختن کینه ضد کمونیستی علیه حکمتیست ها جوابی دریافت نکردیم. این سرنوشت میتوانست اجتناب ناپذیر باشد به شرط اینکه آنها عطای کرسی ناسیونالیسم کرد و خودمختاری و فدرالیسم را به لقای آن می بخشیدند و وارد در "باغ سبزی" که ناسیونالیسم کرد بر روی آنان گشوده بود، نمیشدند. "باغ سبزی" را که خود سالها بود آن را آروز میکردند و در انتظار آن بودند و با آن به کوکاکولای خود رسیده بودند، واضح بود به هیچ قمیمتی نمیخواستند از آن بگذرند. اکنون هم این رویاست که آنان را به جلو میراند. وقتی ضعف و تشتت رهبری ناسیونالیسیم کرد در کردستان ایران را می بینند به فکر جمع کردن ناسیونالیستهای سرخورده از حزب دمکرات می افتند، وقتی حزب دمکرات یکدست شود به فالانژیسم ملی و قالب باند سیاهی خود بازمیگردند. خیال میکنند این سیکل همچنان ادامه پیدا خواهد کرد. این سیکل بالاخره دارد بسته میشود. ادامه آن هم اکنون در پوشش "چپ" به انتهای خود رسیده است. یا سازمان "خبات" دیگری میشوند، یا ناچار با یکی از شاخه های حزب دمکرات یکی میشوند. یا در تناقضی که با خود حمل میکنند خرد میشوند. برای نجات از این وضعیت راه سوم و شرافتمدانه ای نیز وجود دارد، آنهم منحل کردن خود و رها کردن خود از این آینده و این سیکل دردناکی است که باید طی کنند. با این کار خدمت بزرگی به جامعه کردستان خواهند کرد.

و آخرین نکته من به این مناسبت در مورد شعیب زکریائی است. دو سال قبل که این وضعیت پیش بینی میشد من به شعیب زکریائی بعنوان یک دوست قدیمی توصیه کردم که به این کمپ "خوشنام" نه پیوندد. آیا برای شعیب زکریائی واقعا بهتر نبود که بگذارد کسانی که با همان خاطره دوری که از او داشتند و شعیب را با همان "کنگره اول تا کنگره دوم کومه له" ميشناختند، بشناسند. برای او نوشتم که ای کاش "بازگشت به خويش" ش مثل تمام کسانى که پيشينه کمونيست بودنشان را با لعن دوران افتخار همرزمى با منصور حکمت بشارت ميدهند، اصلا اتفاق نمى افتاد. نوشتم اگر حرمتى براى بخشى از تلاشهاى گذشته او وجود داشت، فقط بخاطر کمونيست بودنش بود. گفتم اعلام علنى پيوستنش به صفى که منشا آن و نقطه عروج آن نه در کمونيسم ايران و نه در تاريخ کومه له سال ٥٧ يا ٤٨، که در به حکومت رسيدن "دولت" خودمختار در سليمانيه و سرسپردگى و ارادت ناسيوناليسم کرد به تاچريسم و بوش ايسم است، شایسته و سزاوار چوب حراج زدن به گذشته کمونیستی خودش نبود. قبلا و زودتر از او، عبدالله مهتدى، زندگى گذشته و افتخارات خود را از اين فيلتر تعصب ناسيوناليستى و نفرت ضد کمونيستى گذرانده بود که نتیجه آن را امروز می بیند. من از شعیب زکریائی که در ساختن تاریخ از کنگره اول تا کنگره دوم به بعد شرکت داشت قدردانی کردم، اما او نیز که متاسفانه در "باغ سبز" ناسیونالیسم کرد را دیده بود در جواب قدردانی من به این تاریخ پشت کرد و آن را "تاریخ بازنده" خواند. اکنون باید معلوم شده باشد که بازنده کدام سنت و کدام افق است. از "کنگره اول تا کنگره دوم کومه له" اعلام شکست پروژه ناستالژی بازگشت به گذشته و ای کاش خودم تنها بودم، بود. قرار نبود با آن به این پروژه بازگشت و یک سازمان فالانژ قومی را دایر کرد یا با آن ناچار در یکی از شاخه های حزب دمکرات خود را ادغام کرد!

18 دسامبر 2006


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول