شکست پروژه سازمان زحمتکشان
قربانیان شکست جنگی آمریکا (2)
در مطلب قبلی تحت نام "فدرالیستهای کردستان ، قربانیان شکست جنگی آمریکا" وعده دادم مورد به مورد موقعیت بوجود آمده برای سازمان زحمتکشان و حزب دمکرات را بررسی کنم. در این مطلب شکست سازمان زحمتکشان را بررسی میکنیم.این حکم اغراق نیست اگر گفته شود قربانی ترین قربانی شکست جنگی آمریکا در عراق فدرالیستهای کردستان ایران و مشخصا سازمان زحمتکشان است . دلیلش بسیار روشن است. با این واقعه ستون مهمی که چند سال قبل بر اساس آن سازمان زحمتکشان را معماری کردند ، فرو ریخته است. یک بحران سیاسی و عمیق سراپای سازمانشان را در بر گرفته است. در پس کشمکشهای جنگ قدرت و تشکیلاتی ، باز تعریف مجدد هویت سیاسی و سازمانیشان محور مباحث کنگره اخیرشان و عینا محور انشقاق و دسته بندیهای درون کنگره شان بوده است. قالب سیاسی و سازمانی کنونی سازمان زحمتکشان زیر سئوال رفته است. برای نشان دادن این واقعیت مروری مختصر بر آن محورهایی که سازمان زحمتکشان را بر اساس آن سرهم بندی کردند، ضروریست. سازمان زحمتکشان نوزاد ناکامل عروج و حاکمیت ناسیونالیسم در کردستان عراق بود. گرایش ناسیونالیستی درون کومه له و حزب کمونیست ایران در بطن بحران خلیج اول و کنترل کردستان عراق توسط اتحادیه میهنی و پارت دمکرات کردستان عراق قوت قلب جدی گرفت . را ه خلاصی از دست کمونیسم کارگری و گرایش چپ در درون کومه له را با سرعت طی کرد . پدیده ای که عبدالله مهتدی به عنوان اقدام "مثبت"خود در مصاحبه اخیرش با یک روزنامه کردی به نام آسو به آن مباهات میکند. بعد از جدایی کمونیسم کارگری و در فضای مماشات رهبری رسمی کومه له با این جریان ناسیونالیستی اینها بتدریج در درون کومه له نیروی خود را سازمان دادند. نقد و هشدارهای پیگیر ما کمونیستهای کارگری علیه این جریان عقب مانده ناسیونالیستی هر چند دامنه عمل آنها را در درون کومه له محدود کرد. اما تردیدی در این نیست که اگر رهبری رسمی کومه له بند نافهای مشترک با آنها را قطع میکرد و مصلحتهای روز را کنار میگذاشت. همانوقت نقد و هشدارهای منصور حکمت و ما کمونیستهای کارگری را در همان حدی هم که امروز در مقاله مثبت صلاح مازوجی منعکس است ، جدی میگرفت ، بعید است این جریان قومی ، ناسیونالیستی میتوانست به آنچنان انشعابی دست بزند که در تابستان 2000 اقدام کرد. در هر حال یک محور شکل گیری سازمان زحمتکشان امید و اتکای این جریان به حاکمیت ناسیونالیسم کرد و الگو برداری از نسخه فدرالیسم در کردستان عراق بود. در شرایط امروز عراق و آن بی ثباتی گسترده و شرایط سناریو سیاهی حاکم ، آینده حاکمیت ناسیونالیسم کرد همچنان مبهم است. دولت مرکزی عراق شکل نگرفته است تا دولت فدرال محلی کردها رسمیتی پیدا کند. نفرت از وضع موجود و علیه فساد سیاسی و اداری احزاب حاکم در اوج است. در اوضاع آشفته عراق طرح فدرالیسم هنوز معلق است. در نتیجه یکی از محورهای شکل گیری و تکیه گاه سیاسی سازمان زحمتکشان زیر سئوال رفته است. همین مورد یکی از دلایل سرخوردگی و ناامیدی از بالا تا پایین این گروه شده است .
2- خاتمی و دوم خرداد ، در حسرت دیالوگ :
یک پایه مهم سرهم بندی کردن عجولانه سازمان زحمتکشان ، امید به دیالوگ با خاتمی و جمهوری اسلامی بود. در دوران لفاظی های خاتمی حول "دیالوگ تمدنها" عبدالله مهتدی پلاتفرم برادر بزرگترش صلاح الدین مهتدی را تحت نام "آشتی از راه فرهنگ " به دست گرفت . در اسفند 1377 و درست چند روز بعد از کشتار مردم شهرهای کردستان و بویژه شهر سنندج توسط جمهوری اسلامی در ظرفیت رهبری کومه له صراحتا به دیالوگ با جمهوری اسلامی تمایل نشان داد. این حرکت مهتدی در همان مقطع با نقد و افشاگری روشن و علنی جریان ما ( مشخصا نوشته در حسرت دیالوگ فاتح شیخ و خط مشی عبدالله مهتدی و آینده کومه له از من) و مخالفت بخشی از رهبری و بدنه کومه له از درون ناکام ماند. یکی از دلایل تدارک انشعاب از کومه له و دست بردن به توطئه های درونی و جعبه سیاه مشهور ( جعبه سیاهی که هنوز به دلیل محافظه کاری رهبری کنونی کومه له توده مردم و حتی صفوف خودشان از کل ماجرای آن بی اطلاعند) عجله برای سرهم بندی کردن گروهی تحت نام "کومه له" و از قافله دیالوگ واهی عقب نماندن بود. دیدار با مامورین وزارت اطلاعات هم نتوانست آرزوی قلبی مهتدی و دیالوگ "متمدنانه" با آخوند خندان جناب خاتمی را ممکن کند و با شکست دوم خرداد کل این امیدشان هم به ناامیدی تبدیل شد. به این ترتیب یکی دیگر از پایه های ایجاد سازمان زحمتکشان از دست رفت و ضرورت وجودیشان را برجسته تر زیر سئوال برد .
3- امید بستن به نظم نوین جهانی و استراتژی جنگی آمریکا:
عبدالله مهتدی به عنوان سرکرده سازمان زحمتکشان حدود یک دهه قبل از ایجاد سازمان فدرالیست کنونی در بحبوحه جنگ اول خلیج و در جریان رویدادهای کردستان عراق در سال 1991 امیدش را به نظم نوین جهانی بوش پدر بست. آوارگی میلیونی و تراژیک مردم کردستان عراق را غنیمتی در خدمت "طرح مسئله کرد در یک کنفرانس بین المللی" میدید و برای آن کیسه دوخت . (به مطلب پیامدهای منطقه ای جنگ خلیج از عبدالله مهتدی مندرج در کتاب رویدادهای کردستان عراق صفحه 43 مراجعه کنید) مهتدی و ایلخانی زاده و همفکرانشان از آن زمان و در درون کومه له در راستای انطباق سیاست و سازمانشان با استراتژی آمریکا در خاورمیانه تلاش کردند. الگوی همسویی احزاب حاکم ناسیونالیست در کردستان با آمریکا را افق و سیاست خود میدانستند. در چارچوب کومه له نتوانستند به این هدف برسند. یک ستون مهم ایجاد سازمان زحمتکشان به منظور هماهنگی و همسویی با آمریکا در منطقه بود. مهتدی و همفکرانش سناریو سیاه سازیهای آمریکا و متحدانش را در یوگوسلاوی سابق و افغانستان و ... میدیدند. سرمایه گذاری آمریکا و غرب را بر قوم پرستی و گروههای مسلح قوم پرست میدیدند، شکل گیری سریع امثال "ارتش آزادیبخش کوسوو" به کمک غرب را میدیدند و دقیقا برای ایفای چنین نقشی در خدمت سیاستهای آمریکا در ایران از کومه له انشعاب کردند و سازمان ایجاد کردند. شیفت کردن سریع و افراطی مهتدی و همفکرانش به قوم پرستی و فدرالیسم بر عکس آنچه خود وانمود میکند ، نه از روی کشف سیاسی ومطالعه بیشتر در باب مسئله ملی ، بلکه دقیقا از روی محاسبات کوته بینانه و اپورتونیستی همیشگی عبدالله مهتدی و در راستای تبدیل شدن به جریان قوم پرست مسلح منطبق با سناریو سازی آمریکا بود. جنگ عراق و سقوط صدام به دست آمریکا وسوسه تکرار این نقشه جنگی در ایران را در میان اپوزیسیون راست و بویژه قوم پرستان ایران و کردستان به اوج رساند. عبدالله مهتدی گستاختر از هر کسی در میان اپوزیسیون راست ایران چه قبل از جنگ و چه بعد از جنگ آمریکا در عراق از جنگ آمریکا در عراق دفاع کرد و امید به تکرار نقشه عراقیزه کردن ایران را تبلیغ کرد و در این راستا آمادگی پادویی خود و جریانش را در خدمت پنتاگون اعلام کرد.با همین امید واهی به همراه دیگر جریانات سیاه قوم پرست در واشنگتن حضور پیدا کرد. در سه ساله اخیر و از زمان وقوع جنگ آمریکا در عراق این جریان صفوف خود را با امید به وقوع جنگ آمریکا در ایران و سرنگونی سریع جمهوری اسلامی و به نان و نوایی رسیدن از این طریق حفظ کرده است. اکنون شکست آمریکا در عراق قطعی شده است. امکان دخالت نظامی آمریکا در ایران خوشبختانه بایگانی شده است. در نتیجه یک پایه مهم دیگر سرهم بندی کردن سازمان زحمتکشان فرو ریخته است. ناامیدی و سردرگمی عمیق کنونی آنها در همین واقعیت ریشه دارد.
4- " نه" بزرگ بخش آزادیخواه و چپ جامعه به این جریان
یک عامل مهم بحران سیاسی این جریان منزوی شدن در میان بخش آزادیخواه و چپ جامعه کردستان است. این گروه با ربودن اسم کومه له و سرمایه گذاری بر سابقه چپ این جریان و پناه بردن به احساسات خانواده جانباختگان کمونیست در شهرهای کردستان میخواست کالای ناسیونالیستی و فدرالیستی کنونی را به نام یک سازمان چپ به جامعه بفروشد. کم کاری و محافظه کاری و درک سطحی رهبری رسمی کومه له از سیاست و عملکرد این جریان قوم پرست افراطی مجال بهره برداری این جریان سیاه و ناسالم سیاسی را تحت نام کومه له به سازمان زحمتکشان داده بود. امروز ما کمونیستهای کارگری با افتخار اعلام میکنیم سهم بزرگی در این واقعیت داشتیم که این شعبده بازی سیاسی آنها را رسوا کنیم. با اتکا به اولین نوشته درخشان منصور حکمت در بدو ایجادشان در اوت 2000 و به دنبال آن با اتکا به انبوه مطالب و اعلامیه های شخصیتهای خوشنام و با اتوریته جنبش کمونیستی و چپ جامعه کردستان در این 6 سال، تصمیم گرفتیم آنها را منزوی و افشاء کنیم ، تصمیم گرفتیم شگرد استفاده از نام کومه له توسط آنها را ناکام کنیم و تصمیم گرفتیم ماهیت سیاه و قوم پرستانه آنها را به درک جامعه تبدیل کنیم. و امروز حاصل این تلاش پیگیرما نقش مهمی در انزوای آنها در میان آزادیخواهان و چپ جامعه ، در ناکامی آنها از اسم کومه له و حتی در برخورد روشن وقاطعتر سازمانهای چپ ایران و خود کومه له که زمانی به دلیل پرده برداشتن از ماهیت قوم پرستانه و سناریو سیاهی آنها ما کمونیستهای کارگری و حکمتیستها را به "چپ روی و برخورد تند " به آنها متهم میکردند، داشته است. انزوای آنها در میان آزادیخواهان و چپ و در میان کارگران و مردم زحمتکش یک فاکتور مهم جدایی ترک صفوف آنها از جانب فعالین و اعضای سالم وآزادیخواه این جریان در یکسال اخیر بوده است. شواهد نشان میدهد این روند بویژه در شهرها ابعاد بیشتر و سریعتری به خود خواهد گرفت.
5- بحران کنونی و باز تعریف مجدد هویت سیاسی
همانطور که در این مطلب اشاره کردم پایه هایی که به زعم مهتدی- ایلخانی زاده ایجاد سازمان زحمتکشان را ضروری میکرد، هیچکدام بر جای خود باقی نیست. آینده فدرالیسم و حاکمیت احزاب ناسیونالیست کردستان عراق در ابهام است. پدیده دیالوگ با خاتمی بسیار زود پوچی خود را نشان داد. و آخرین امیدشان مبنی بر اینکه در رکاب ارتش آمریکا راهی کردستان ایران شده و به فدرالیسم میرسند، شکست خورده است. انزوای سیاسی در میان مردم و آزادیخواهان و ناکام ماندن در غصب نام کومه له اتفاق افتاده است. این فاکتورها مبنای بحران سیاسی عمیق این جریان را تشکیل میدهد. متمرکز شدن اختلافات و کشمکشهای جناحهای درونی آنها در کنگره اخیر حول حذف و یا حفظ آن بند اساسنامه که جریانشان را "سوسیالیست " معرفی کرده است ، دقیقا انعکاس این بحران سیاسی است. سازمان زحمتکشان در اوضاع مشخص سال 2000 و با فرضیات و چشم اندازهایی معماری و سرهم بندی شد که آن فرضیات و چشم اندازها همگی عوض شده و یا بخشا در صحنه سیاست موضوعیت ندارند.بسیار طبیعی است محصول آن فرضیات و چشم اندازها هم موضوعیت خود را از دست داده و باید عوض شود. باز تعریف سیاسی و سازمانی این جریان به این دلیل در مقابلشان قرار گرفته و تنش و اختلاف حول آن رهبری و صفوفشان را دو شقه کرده است.
6- آینده سازمان زحمتکشان
سازمان زحمتکشان در قالب سیاسی کنونی به بن بست رسیده است. سرکردگان این جریان مهتدی و ایلخانی زاده با شکست دیگری روبرو شده اند، اما این خبرگان شکست پشت شکست یکبار هم شده جسارت قبول مسئولیت شکست و ناکامیشان را ندارند. جسارت کناره گیری از سیاست و انحلال سازمان سیاسیشان را ندارند. بلکه بار دیگر به فکر رنگ و روغن کاری دکان سیاسی هستند که بنا به مصلحت روز ظاهرا سیاست و تاکتیک برایش تعیین کنند. در جامعه ای متمدن سران زحمتکشان میبایست این سازمان را منحل میکردند.این به نفع خود آنها و به نفع مردم و جامعه میبود. واقعیت اینست شرقی گری و عقب ماندگی فضای سیاست در کشورهایی مثل ایران و عراق بویژه در فضای ناسیونالیسم کرد امکان ادامه مانورهای سیاسی را به آنها میدهد. امکان انواع معلق زدنهای سیاسی و غیر سیاسی درست نقطه مقابل هم را به سازمان زحمتکشان میدهد. در هر حال اختلاف عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده در راس دو جناح کمیته مرکزی این جریان تلاشی برای "بازسازی" دکان سیاسیشان در دوره بعد از شکست اخیر است .
عبدالله مهتدی در دوره بعد از شکست اخیر و طبق مصلحتهای روز و اپورتونیستی و بعد از سبک و سنگین کردنها و ناخن جویدنهای دوساله از پیشنهاد دو سال قبل خود مبنی بر حذف بندی از اساسنامه که جریانشان را در سطح کاغذ "سوسیالیستی و انقلابی" معرفی کرده ، پشیمان شده است. ظاهرا به سبک امثال "محمد حاجی محمود حزب سوسیالیست" کردستان عراق میخواهد عنوان "سوسیالیست " را برای احتمالات آتی حفظ کند. بر خلاف دنیای محاسبه گرانه و بقالانه عبدالله مهتدی و جناحش مدتها است جامعه و جریانات سیاسی آنها را نه به عنوان "چپ" بلکه به عنوان یک جریان ضد چپ و ضد کمونیست و ناسیونالیست قوم پرست میشناسند. حفظ ظاهری و فرمال بند "سوسیالیست" برای سازمانی قوم پرست با کارنامه "زیبای" شش ساله اخیر نه نشان دادن راه بلکه بیراهه است. مسیر عبدالله مهتدی آینده ندارد و دوباره قدم گذاشتن در راه شکست و ناکامی است. فکر نمیکنم در صفوف خودشان هم این مسیر را کسی جدی بگیرد.
اما در مقابل جناح اقلیت آنها با به دست گرفتن حذف بند " سوسیالیست خواندن سازمانشان" میخواهد به همه اعلام کنند ، به عنوان شاخه ای از جنبش کردایه تی هیچ قید و بند فرمال اساسنامه ای را نمی پذیرند. این واقعه با ماهیت قوم پرستانه سازمانشان خوانایی دارد و اتفاقا راه حلی برای آینده آنها است. این جناح اگر بتواند علاوه بر حذف این بند اساسنامه ای خود را از اسم کومه له هم خلاص کند ، مسیر مهمی را طی کرده که سر راست و صریح به اسم" سازمان فدرالیستهای کردستان ، سازمان روژ هه لات" و یا هر اسم مورد علاقه و متناسب با ماهیت سیاسی شان در کنارحزب دمکرات و پژاک و پ.ک.ک و خه بات اسلامی شیخ جلال، گوشه ای از جنبش کردایه تی باشند. و چه بسا بتوانند به حزب دمکرات بپیوندند و یا با جناحی از حزب دمکرات ، حزب دیگری در جنبش کردایه تی بسازند. هر چه با شد موقعیت ناکام فعلی را تغییر میدهند.
7- صفوف این گروه قوم پرست را ترک کنید.
برای فعالین سیاسی و همه انسانهایی که در شهرهای کردستان و حتی در اردوگاههای نظامی و خارج کشورآنها هنوز با توهم "اسم کومه له و چپ " در صفوف این جریان بسر میبرند، راه موثر و سالم سیاسی جداکردن مسیر خود از سازمان زحمتکشان و هر دو جناح قوم پرست و ضد کمونیست آن است. پروسه ای که بیش از یکسال است با شتاب بیشتری در شهرهای کردستان اتفاق افتاده و تعداد قابل توجهی صفوف آنها را ترک کرده و به صف آزادیخواهی و چپ پیوسته اند. هر انسان متعهد به منافع مردم و هر کسی که خود را آزادیخواه و چپ میداند موظف به انتخاب چنین مسیرسازنده و مثبت است.
***
1- حاکمیت ناسیونالیسم در کردستان عراق :