بازگشت به صفحه اصلی

آرشیو نویسندگان

آرشیو نشریه اکتبر

کمیته کردستان

سایتهای دیگر

تماس با ما

   

علت سیاسی انشعاب حزب دمکرات کردستان

قربانیان شکست جنگی آمریکا (4)

علت سیاسی انشعاب حزب دمکرات کردستان

(این مطلب بر اساس سخنرانی در سمینارپالتاکی 21 دسامبر 2006 تنظیم شده است)

رحمان حسین زاده

با خوش آمد به همه دوستان و حضار در سمینار.

بحث کنونی ما در مورد انشعاب در حزب دمکرات کردستان است. در این مورد نگرش و تحلیل های متفاوتی مطرح شده است. جناحهای درون حزب دمکرات و شخصیتهای قبلی و کنونی این حزب ، احزاب سیاسی مختلف در کردستان اظهار نظر کرده اند. تحلیلهای آنها بعضا تفاوتها و یا بهتر است بگویم نقطه تاکیدهای متفاوت با هم دارند، اما عموما در یک بستر هستند. حزب ما و من هم در ظرفیت مسئول حزب در کردستان تبیین خود را از این پدیده مطرح کرده ایم. ارزیابی ما از این رویداد تفاوت پایه ای با دیگر نظرات مطرح شده در این مورد دارد. در سمینار امشب تبیین خودمان را با تفصیل بیشتر بحث خواهم کرد.

اولین سئوال اینست این انشعاب و یا به قول بعضی ها دو بخش شدن حزب دمکرات در این مقطع چرا؟ روشن تر بگویم علت و یا علل سیاسی این انشعاب چیست؟

اولین اختلاف من با بسیاری از تحلیلهایی که در این مورد مطرح شده است در مورد معنی کردن مضمون همین بحران و انشعاب حزب دمکرات است. هر دو جناح حزب دمکرات و جریانات ناسیونالیست دیگر اختلافات سازمانی و تشکیلاتی این حزب را مبنای اصلی انشعاب میدانند. جناح عبدالله حسن زاده (دبیر کل قبلی این حزب) قبضه کردن تمام قدرت و سرکوبگری واجازه ندادن به ابراز وجود جریان و نظر مخالف و جناح مصطفی هجری (دبیر کل کنونی) تبعیت نکردن اقلیت از اکثریت و زیر پا گذاشتن موازین حزبی را در درون حزب عامل این اتفاق میدانند. البته من فکر میکنم مشکلات سازمانی و تشکیلاتی و همین مواردی که اسم میبرند در این ماجرا تاثیر داشتند و واقعیتی را منعکس میکنند که بعدا به آن برمیگردم ، اما به نظر من دلایل سازمانی هنوز علت اساسی این انشعاب نیست. به اعتقاد من جنگ قدرت و مشکلات سازمانی در چارچوب ناکامی استراتژی و سیاست دوره ای ناسیونالیسم و حزب دمکرات برجسته و آنتاگونیزه شده و لاینحل مانده است. اگر اینطور است علل سیاسی بحران و انشعاب حزب دمکرات را باید شکافت.

شکست استراتژی و سیاست اتکا به جنگ آمریکا

بحران و انشعاب حزب دمکرات خود بخشی از بحران عمومی ناسیونالیسم کرد است . ناشی از شکست و ناکامی استراتژی اتکا به جنگ و سیاست آمریکا در منطقه توسط ناسیونالیستها است . جریانات ناسیونالیست خود این را میدانند ، مشکلشان معرفتی نیست، بلکه مصلحتشان ایجاب میکند ، آن را مسکوت بگذارند. واقعیت این است شکست سیاسی و نظامی آمریکا در عراق کل ناسیونالیسم کرد و احزاب اصلی آن را در بحران فرو برده که بعد از گزارش اخیر بیکر- هامیلتون دیگر ابهامی باقی نگذاشته است. برای توضیح بیشتر اشاره ای کوتاه به سیر رویدادها از قبل تاکنون لازم است.

- در جنگ خلیج اول و در جریان اشغال کویت در سال 1991 ناسیونالیسم کرد به تمام معنا سرنوشت خود را به "طلوع خونین نظم نوین جهانی" آمریکا گره زد. آمریکا به قبله گاه همه احزاب ناسیونالیست کرد تبدیل شد. بر همه مصائبی که در نتیجه سیاست و جنگ آمریکا گریبان بشریت را میگرفت ، چشم پوشیدند و در کنار بوش پدر و همین جیمز بیکر وزیر خارجه وقت آمریکا به صف شدند.مشخصا اتحادیه میهنی و پارت دمکرات کردستان عراق به پیاده نظام آمریکا تبدیل شدند. دروغهای بزرگ تحویل مردم داده شد. گفتند که آمریکا "دلسوز مردم کرد و حقوق مردم را به رسمیت شناخته و فدرالیسم کردستان را اعطا کرده است" . همانوقت ما به مثابه جریان کمونیسم کارگری گفتیم و هشدار دادیم که :

1- آمریکا در راستای هژمونی طلبی جهانی خود با رژیم بعث میجنگد و به عراق لشکر کشی میکند. گفتیم سیاست آمریکا در جهان و در عراق ضد انسانیت ، مدنیت و امنیت مردم است. 12 سال محاصره اقتصادی و بعد جنگ و ساقط کردن صدام ، معلق ماندن سرنوشت کل جامعه و بویژه معلق ماندن سرنوشت کردستان عراق ، در کنار هم از عراق جغرافیای پر از رنج و محنت ده ها برابر بیشتر از دوره صدام میسازد . امروز این پدیده تلخ متاسفانه اتفاق افتاده است.

2- ناسیونالیسم کرد به زعم خودشان در چارچوب "منفعت ملی" بر این مصائب گریبانگیر مردم چشم پوشیدند وبه اصطلاح خودشان فقط از زاویه "کردایه تی" به سیاست آمریکا وصل شدند. گفتیم آمریکا بر خلاف این دروغ بزرگ به خاطر دلسوزی برای مردم کردستان به عراق لشکر کشی نمیکند، هیچ جایی به حل مسئله کرد از طریق مشخصی اذعان نکرده است. بنا به مصلحتهایش حتی طرح سیاه فدرالیسم مورد علاقه ناسیونالیستها را تایید نکرده است. امروز گزارش بیکر- هامیلتون در این مورد نکته جدیدی نگفته ، بلکه به خود فریبیهای احزاب ناسیونالیست کرد پایان داده است.در این مواقع ناسیونالیستهای کرد ، عادت دارند که بگویند "آمریکا به آنها خیانت کرد" در صورتی که آمریکا سیاست معمول خود را پیاده میکند. اتفاقا آمریکا هم در راستای "منفعت ملی و جهانی " خود به جنگ در عراق و سرنگونی صدام و کنترل عراق روی آورد. به این منظور همه ابزارهای ممکن را بکار گرفت. به خدمت گرفتن احزاب قومی و اسلامی اپوزیسیون در عراق و از جمله ناسیونالیستهای کرد در این جهت بود. آمریکای پراگماتیست دقیقا در چارچوب همان "منافع ملی و جهانی" خود عقب نشینی ها و تغییراتی را در سیاست و جنگش در عراق و منطقه دارد متحمل میشود. در سیاست مورد نظر بیکر- هامیلتون ناسیونالیسم کرد و احزاب آن نقش فرعی خواهند داشت . در نتیجه اگر خیانتی مطرح باشد ، افشا شدن خیانت و دروغ بزرگ ناسیونالیستها است که در این 15 سال وعده امید به آمریکا را در میان مردم گسترش دادند. جریانات ناسیونالیست از گذشته درس عبرت نمیگیرند. در دوره جمهوری مهاباد به شوروی و استالین اتکا کردند و در جنبش سال 1975 به آمریکا و شاه ایران و در هر دو مورد با پایان حمایت این قدرتهای بزرگ، جنبش و امید و آرزوها یشان دود شد و هوا رفت.

به دنبال جنگ اول خلیج و عروج ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق ، ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران و از جمله حزب اصلی آن حزب دمکرات ، اتکا و امید به سیاست و جنگ آمریکا در منطقه و علیه جمهوری اسلامی را به سرلوحه استراتژی خود تبدیل کردند. خود را با سیاست آمریکا و روند به اصطلاح فدرالیستی در کردستان عراق منطبق کردند. این جهت گیری در فعالیت سیاسی و دیپلماتیک و عملی آنها منعکس شد.چرخش از پلاتفرم سنتی و جاافتاده خودمختاری به فدرالیسم محوراین قطب نمای جدید حزب دمکرات بود. حقیقت اینست که خودمختاری و فدرالیسم هر دو ارتجاعی و در مضمون تفاوت اساسی با هم ندارند. سران حزب دمکرات در نتیجه کشف جدید و تعمق بیشتر در مورد مسئله ملی و کارسازتر بودن فدرالیسم به نسبت خودمختاری به این پلاتفرم روی نیاوردند. بکه برای منطبق کردن خود با سیاست سیاه نظم نوینی آمریکا به طرح قوم پرستانه و سیاه فدرالیسم روی آوردند.اینها متوجه شدند که آمریکا در هر کشوری قصد دخالت و جنگ را داشته باشد ، بر جریانات قومی و ملی سرمایه گذاری میکند. نمونه گانگسترهای دست ساز آمریکا و غرب در بالکان ،افغانستان و عراق جلو چشم است. راست اپوزیسیون ایران و از جمله جریانات قومی به دخالت نظامی آمریکا امیدوار شدند. جنب و جوش آنها شروع شد. تحصیلکردگان تبعیدی ناراضی به فکر هویت قومی خود افتادند و به نام اقوام بلوچ ، عرب ، آذربایجان و کرد به تحرک درآمدند. میدانستند چنین تحرک سیاهی از طرف آمریکا ، غرب و مدیای جیره خوار آنها لانسه میشود. سران حزب دمکرات طبق محاسبات کوته بینانه و پراگماتیستی به این نتیجه رسیدند، که با برافراشتن طرح فدرالیسم و صحبت از "ایران فدرال" به محور جمع کردن نیروهای قومی و ایجاد ائتلاف در میان آنها تبدیل میشوند. رهبری حزب دمکرات پلاتفرم فدرالیسم را بر اساس این محاسبه گری سطحی و سیاه انتخاب کرد. قبل از این محاسبات بقالانه وقتی از آنها پرسیده میشد که چرا فدرالیسم را انتخاب نمی کنید؟ ، از همین رهبری حزب دمکرات این جواب منطقی را می شنیدید که "در بخشهای دیگر ایران مسئله ملی در سطح کردستان مطرح نیست و ما وکیل مدافع آنها نبود ه و به خودمختاری خودمان چسپیده ایم" یعنی در فکر تقویت و گسترش افکار و سیاست قومی در سراسر ایران نبودند. رهبری حزب دمکرات شامل رهبران هر دو جناح کنونی این حزب با انتخاب فدرالیسم جبهه سیاسی خود را عوض کردند. با اینکار اشتباه سیاسی بزرگی را مرتکب شدند. چون از یک حزب سیاسی ولو ناسیونالیست و بورژوا در چارچوب احزاب متعارف بورژوایی ایران به یک حزب در چارچوب ائتلاف گروههای قومی فالانژو بی ریشه همچون الاحواز و حزب آذربایجان جنوبی و سازمان زحمتکشان مهتدی

به دنبال جنگ آمریکا در عراق و سقوط صدام حزب دمکرات بی پرده خود را برای همراهی با ارتش آمریکا در کردستان ایران آماده کرد. مصطفی هجری دبیر کل حزب سر راست و صریح به دنبال سقوط بعث در عراق به جرج بوش پیام داد و خواستار دخالت نظامی آمریکا در ایران به منظور "رهایی" شد. با تشدید کشمکش بین جمهوری اسلامی و آمریکا به "بهانه بحران هسته ای" و قوت گرفتن احتمال جنگ آمریکا در ایران قوم پرستان و در این میان حزب دمکرات و دیگر فدرالیستهای کردستان کفش و کلاه کرده بودند و در دنیای هپروتی خویش سرمست تجربه کردن فدرالیسم در کردستان و به قدرت خزیدن در سایه نظامیان آمریکا بودند. اوضاع بر میل آنها پیش نرفت . در همین 6 ماهه دوم سال 2006 شکست و ناکامی سیاسی و نظامی آمریکا در عراق و در خاورمیانه مسجل شد. همین شکست در عراق دورنمای جنگ آمریکا در ایران را به حاشیه راند. قلدری نظامی آمریکا در عراق موجب تقویت اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی شد. معنای عملی این واقعه چیزی جز شکست و ناکامی سیاسی و استراتژی این دوره جریانات راست ایران و حزب دمکرات نیست. مبنای سردرگمی ، ناامیدی و ناکامی کل جریانات راست و بویژه ناسیونالیستها در کردستان ریشه در این واقعیت دارد. در چنین شرایطی اختلافات قدیم و جدید درونی برجسته و منفجر شده و به انشعاب کشیده میشود. قبل از مسجل شدن شکست آمریکا سران هر دوجناح حدس میزدند به زودی راهی کرد ستان ایران شده و به قدرت و فدرالیسمشان میرسند. با این امید همدیگر را تحمل میکردند و اختلافات را هضم میکردند . با کور شدن چنین افقی امکان تحمل همدیگر را از دست دادند و دو بخش شدند.

خلاصه کنم با شکست جنگی آمریکا در عراق ، سناریوی تکرار جنگ مشابه در ایران فعلا بایگانی شده است. این اتفاق شکست استراتژی و سیاست جریانات راست و ناسیونالیست را به همراه داشت . امید آنها و از جمله حزب دمکرات به عراقیزه کردن ایران به ناامیدی گراییده است. بر بطن این شکست ، کشمکشهای درونی حزب دمکرات در 4 ماه اخیر اوج گرفت و لاینحل ماند و به انشعاب کشیده شد. به این ترتیب اختلافات سازمانی و تشکیلاتی تابع ناکامی سیاسی ایندوره آنها و در این چهارچوب جایگاه کشمکشهای درونی را باید مورد اشاره قرار داد.

ایلخانی زاده و .... شیفت کردند. به این دل خوش کردند که "جبهه خلقهای ایران" را ایجاد کرده اند. با اینکار در دوره اخیر عملا با نیروهای سناریوی سیاه هم کاسه شدند.

نقش اختلافات درونی در انشعاب اخیر حزب دمکرات

بیشک، کشمکشهای سازمانی و درونی در انشعاب اخیر حزب دمکرات تاثیر داشته اند. در این رابطه اشاره به چند مسئله حائز اهمیت است.

1- ادعاهای هر دو طرف در مقابل هم کم و بیش حقایقی را در مورد مناسبات ناسالم و توطئه گرانه درونی حزب دمکرات تاکید میکنند. جناح "اپوزیسیون" مدعی است که نظر و جریان مخالف مجال ابراز وجود ندارد . جالب است مدتها بحث سر این بود که که تقریبا نیمی از رهبری و کل حزبشان را آیا به نام "اپوزیسیون" به رسمیت بشناسند؟ و جناح حاکم هم موارد متعددی از عدم رعایت موازین سازمانی و "بی پرنسیبی" طرف مقابل را یاد آور میشود. همین سطح از ادعاهای دو طرف مناسبات عقب مانده، سنتی و توطئه گرانه را بیان میکند. همین واقعیت بیگانگی ناسیونالیسم و احزاب آن را با مناسبات سیاسی و متمدن دنیای امروز و ضرورت طرد این مناسبات و ناسیونالیستها را از جانب جامعه نشان میدهد.

2- تمامی فاکتورهای این کشمکشهای درونی نشانگر این واقعیت است که این جدال درونی ذره ای ربط واقعی به تحرک روزمره جامعه و حتی تحرک آن بخش از مردم متوهم به خود حزب دمکرات در شهرهای کردستان ندارد. کشمکش درونی اینها در مورد این یا آن تاکتیک سیاسی در جامعه ، این یا آن بخش تحرک اعتراضی و نحوه برخورد متفاوت این دو جناح ، برای مثال در مورد تاکتیک متفاوت خود این دو جناح در همین انتخابات شوراهای اسلامی و یا در مناسبات 16 آذر و .... نیست. بی ربطی این پدیده به کار و زندگی و اعتراض مردم بسیار عیان است و با همین واضحی ضرورت انزوای بیشتر ناسیونالیستها را باید در میان مردم مستدل کرد.

3- دو طرف این جدال ، تفاوت سیاسی جدی با هم ندارند. هر دو در اتخاذ سیاست و استراتژی شکست خورده ایندوره سهیمند. در حال حاضر هم هیچکدام پلاتفرم و سیاست متفاوتی را در همان چارچوب جنبش "کردایه تی" هم در مقابل هم نمایندگی نمیکنند. اتفاقا برای هر یک از اینها این مجال وجود داشت در مقابل دیگری بازگشت به پلاتفرم خودمختاری در مقابل فدرالیسم را به عهده بگیرند، و اینکار مبنایی برای جذب بخشی از نیروی اجتماعی ناسیونالیسم در مقابل دیگری باشد. این اقدام میتوانست به نفع جناح مبتکر آن و به نفع زیر پا خالی کردن طرح سیاه فدرالیسم تمام شود.

بر خلاف تبلیغات این دو جناح در دو طرف این ماجرا هیچ جریان مترقی تر و نوگراتر و آزاد اندیش تر وجود ندارد. هر دو جناح عقب مانده و سنت گرا و بیگانه با روند نوگرایی و پیشرفت امروز جامعه و نیازمندیهای نسل جوان امروز هستند. زیر فشاراین واقعیت اجتماعی هر دو شعار رفرم سیاسی و سازمانی درونی و نوگرایی و توجه به نسل جوان و زنان را برافراشته اند. این فریبکاریها راه به جایی نمی برد ، چون در چارچوب ناسیونالیسم شرق زده و مشخصا ناسیونالیسم کرد هیچ مجال نوگرایی، ترقی خواهی و پیشرفت و تمدن وجود ندارد. ناسیونالیسم به طور کلی وناسیونالیسم کرد به طور اخص نسبت به دنیای معاصر و ارزشهای پیشرفته آن ، ارتجاعی و عقب مانده هستند. ناسیونالیسم، خرافات و مقدساتی را برای خود شکل داده که هر انسان و جریان متوهم و وابسته به خود را به اسارت گرفته و مجال ترقی خواهی را نه تنها از آن گرفته است ، بلکه عملا در مقابل ترقی خواهی و آزادیخواهی، ارتجاعی و مانع است و باید کنار زده شود. برای مثال بن بست تمام تلاشهای "اصلاح طلبانه" درونی اتحادیه میهنی در مقاطع مختلف چیزی جز اثبات این حقیقت نیست که در چارچوب ناسیونالیسم کرد رفرم و نوگرایی توهمی بیش نیست. نسل جوان، زنان و هر انسان نوگرا و امروزی با چشمان باز و با هوشیاری لازمست صف آزادیخواهانه و متمدن امروزی را در مقابل ناسیونالیسم و حزب دمکرات تقویت کند.

 

انزوای ناسیونالیسم ، انتخاب رادیکالیسم و منشور سرنگونی

واضح است جدایی حزب دمکرات در جامعه انعکاس دارد. آن بخش از جامعه و مردم که از قبل حساب خود را از حزب دمکرات و ناسیونالیسم جدا کرده اند ، میتوانند ناکامی سیاسی این دوره حزب دمکرات و بیربطی این جریان را به زندگی و اعتراض مردم را مبنای آگاه گری بسیار وسیعتر توده مردم در اجتماع تبدیل کنند. یک کار مهم ما و مردم آزادیخواه این واقعیت است که دلسردی احتمالی مردم متوهم به حزب دمکرات را صبورانه ، مستدل و روشن به امید به سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی تغییر دهیم. باید نشان داد صرفنظر از هر فراز و فرودی برای حزب دمکرات ، اعتراض و مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی به قوت خود باقی است. تحرک سیاسی و اعتراضات اخیر در مناسبت انتخابات رژیم و تحرک رادیکال و انقلابی در 16 اذر گواه تحرک رادیکال جامعه علیه وضع موجود و جمهوری اسلامی است. وقت آن است با اعتماد بنفس، دوباره براین حقیقت پافشاری کرد که نزدیک به سه دهه است چپها و کمونیستها در کردستان صف و مبارزه رادیکال و انقلابی را سازمان داده و این صف را قابل انتخاب و دسترس کرده اند. و همه مردم و هر انسانی که مبارزه بی امان علیه جمهوری اسلامی را خواهان است به این صف مبارزاتی باید فراخواند. وقت ان است باردیگر ناکارایی و ناتوانی ناسیونالیسم کرد و امثال حزب دمکرات را حتی در امر حل مسئله کرد نشان داد. ماهیت سیاه فدرالیسم را افشاء کرد. عاقبت اتکا به قدرتهای بزرگ و آمریکا را معنی کرد. ما آن بخش از مردم را که حتی صرفا از سر رفع ستم ملی حول ناسیونالیسم و حزب دمکرات گرد امده اند ، به گرد آمدن حول راه حل کمونیستها و حکمتیستها برای رفع ستم ملی و حل مسئله کرد فرا میخوانیم.

ما هر انسان مبارز علیه جمهوری اسلامی و همه مردم را به اتحاد انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و به اتحاد حول منشور سرنگونی و انتخاب سیاست رادیکال و چپ فرامیخوانیم . ما مردم متوهم به ناسیونالیسم و حزب دمکرات را در کردستان به طرد سیاست های ناسیونالیستی و به انزوا کشاندن احزاب ناسیونالیست فرامیخوانیم . ما همه مردم را به انتخاب منشور سرنگونی جمهوری اسلامی و حزب حکمتیست و گارد آزادی فرامیخوانیم. در صحنه سیاست کردستان میتوان چپ و کمونیسم و حزب حکمتیست را انتخاب کرد . صف بسیار گسترده تر و قدرتمندتر سرنگونی جمهوری اسلامی را شکل داد.

***


   

Copyright © 2006 oktoberr

صفحه اول