انشعاب حزب دمکرات ،گامی در راستای انزوای اجتماعی ناسیونالیسم
حزب دمکرات کردستان ایران قربانی دیگر شکست جنگی آمریکا در عراق است. امید رهبری این حزب به دخالت سریع نظامی آمریکا در ایران به ناامیدی تبدیل شد. بر بستراین ناکامی سیاسی ، سرانجام جنگ قدرت و شکاف درونی این حزب به انشعاب کشیده شد. علت سیاسی این انشعاب و بیانیه های طرفین حقایقی را تاکید میکنند که ما کمونیستها در سه دهه اخیر تحولات سیاسی جامعه کردستان مداوما بر آن تاکید گذاشته ایم. اعلامیه های دو طرف با سرپوش گذاشتن بر دلیل سیاسی این انشعاب ، مشکلات درون سازمانی و توطئه های درون تشکیلاتی را علیه هم از عوامل اصلی انشعاب اعلام کرده اند. جناح حاکم به "نقص موازین حزبی و کارشکنی سازمانی" از طرف جناح مقابل و جناح اپوزیسیون به" قبضه کردن قدرت حزب و سرکوب مخالفین توسط جناح اکثریت" اشاره دارد. بعدا به علت سیاسی این واقعه برمیگردم ، تا همین جا بیانیه های دو طرف به روشنی و سر راست این حقیقت را تاکید میکند که شکاف و اختلاف و جدایی آنها هیچکدام ربطی به منافع مردم و جامعه ندارد. جنگ و دعوای آنها برسر نقشه خلاصی مردم از دست جمهوری اسلامی ، تقویت اعتراض و مبارزه آنها ، نشان دادن راه موثر تر اتحاد و تشکل آنها و چگونگی مقابله با استبداد و اختناق حاکم نیست . دو طرف این ماجرا به روشنی میگویند که دگرگونی درونی و دو شقه و یا چند شقه شدن آنها ربطی به مصلحت مردم و حتی آن بخشی از مردم که به اشتباه و از سر توهم تحت تاثیر ناسیونالیسم و حزب دمکرات هستند ، ندارد. سه دهه است ما بر همین حقیقت پافشاری کردیم و آن را به آگاهی و هوشیاری بخش بزرگی از مردم تبدیل کردیم. این ماجرا کمک میکند که این واقعیت پیگیرانه تر به میان مردم برده شود و مردم متوهم به ناسیونالیسم و فدرالیسم و حزب دمکرات را آگاه کرد وبه مسیر درست و انقلابی اتحاد و مبارزه علیه جمهوری اسلامی رهنمون شد. علاوه بر این، دو طرف به روشنی مناسبات توطئه گرانه و ناسالم درونی حزبشان را برملا کرده اند. جریانی که ادعای یک حزب سیاسی 61 ساله دارد، مدتها است از به رسمیت شناسی "اپوزیسیون درونی" که تقریبا نیمی از حزب و رهبریشان را شامل میشود، سر باز میزند . حزبی که یکی از "افتخاراتش عضویت در انترناسیونال سوسیالیست" است ، این تجربه بدیهی به رسمیت شناسی فراکسیون درون حزبی را از همین احزاب سوسیال دمکرات اروپایی یاد نگرفته است. شرق زدگی در سیاست و سنت عقب مانده و عشیرتی در مناسبات احزاب ناسیونالیست کرد، خمیر مایه مناسبات درونی این احزاب و از جمله حزب دمکرات کردستان است . توطئه گریهایی که دو طرف به هم نسبت میدهند واقعیت دیگری است که ماهیت ارتجاعی این حزب را نشان میدهد. واقعیتی است که جامعه ، مردم و بویژه آن بخش از مردم که به حزب دمکرات و احزاب ناسیونالیست متوهمند لازمست بیشتر از آن مطلع شوند و با آگاهی تمام چنین احزاب و مناسباتی را ترک و منزوی کنند.
اما بیانیه های طرفین حقیقت سیاسی و مهمتر پشت ماجرای این انشعاب را پرده پوشی میکنند. علتش هم روشن است چون هر دو طرف اتخاذ کننده مشترک پلاتفرم و سیاستی بوده اند که امروز موجبات ناکامی سیاسی آنها را فراهم کرده است. براین موضوع باید مکث کرد.
آویزان شدن به سیاست آمریکا، گرویدن به فدرالیسم
نظم نوین جهانی آمریکا و مشخصا سیاست "ضربه پیشگیرانه" دولت فوق راست بوش متکی بر زور و قلدر نظامی در جهان و در مقابله با دولتها و نیروهایی است که گوش به فرمان آمریکا نیستند. باد زدن قوم پرستی و ایجاد جنگهای قومی و شکل دادن به گروههای قوم پرست و یا حمایت از چنین نیروهایی مشابه آنچه در بالکان، افغانستان و عراق امروز در جریان است تکمیل کننده سیاست اعمال فشار آمریکا بر دولتهای "نافرمان" است . جمهوری اسلامی یکی از این دولتها در صف مقابل آمریکا است. دولت بوش با "محور شر" نامیدن جمهوری اسلامی واعمال فشار بر این رژیم و حتی تهدید جنگی و اعلام حمایت از اپوزیسیون راست ایران و مشخصا جریانات قومی را در دستور گذاشت. در فکر ملزومات تکرار سناریوی سیاه مشابه افغانستان و عراق در ایران بودند. حزب دمکرات کردستان ایران با مشاهده سیاست آمریکا در قبال ایران به سرعت در فکر انطباق خود با سناریوی سیاه مورد نظر آمریکا در ایران بود. چرخش از پلاتفرم همیشگی خودمختاری به فدرالیسم گام تعیین کننده این سیاست بود. خودمختاری و فدرالیسم در مضمون هر دو ارتجاعی و فرقی با هم ندارند. اما حزب دمکرات با اینکار به پروسه قوم پرستی مورد نیاز طرح سیاه آمریکا در بخشهای دیگر ایران و به اصطلاح در میان "اقلیتهای ملی دیگر" کمک کرد. رهبری این حزب زمانی نه چندان دور در مقابل این سئوال که چرا فدرالیسم پلاتفرم آنها نیست؟ این استدلال منطقی را مطرح میکردند که "تنها در کردستان جنب و جوش برای دستیابی به حقوق ملی هست و به خود مختاری چسبیده اند و آنها وکیل مدافع ملیتهای دیگر نیستند و آن را تکثیر و فدرالیزه نمیکنند" اما رهبری فرصت طلب این حزب پراگماتیست به دنبال قدرتگیری جرج بوش ، سناریوی سیاه متکی بر قوم پرستان را بو کشید و برخلاف گذشته، به وکیل مدافع قوم پرستی و اشاعه فدرالیسم تبدیل شد. به این ترتیب حزب دمکرات از یک حزب سیاسی راست و ناسیونالیست به طرف جریان راست قوم پرست و ذینفع در سناریوی سیاه شیفت کرد. به قوم پرستی و شکل گیری سناریوی سیاه احتمالی کمک کرد. این تغییر نه تنها حزب دمکرات را در موقعیت دشمنی بیشتر با منافع مردم قرار میدهد، مهمتر اینکه به محور اتکا ی گروههای قوم پرست تبدیل شد.طرح تا آن زمان حاشیه ای فدرالیسم با گرویدن حزب دمکرات به آن به طرح خطرناکتری در قبال آینده ایران تبدیل شد. نزدیکی با گروههای حاشیه ای فدرالیست را گسترش داد. بعد از سقوط صدام تمامی امید این حزب به دخالت نظامی سریع آمریکا در ایران گره خورد. پیام "چاپلوسانه و صمیمانه" مصطفی هجری به جرج بوش که حتی زبان انتقاد همقطارانش را هم گشود ، گویای این واقعیت بود. ناسیونالیستها و فدرالیستها و مشخصا حزب دمکرات در یک سال اخیر و در جریان بحران موسوم به" بحران هسته ای ایران" برای شروع جنگ آمریکا در ایران لحظه شماری میکردند. آرزوی اجرای سناریوی کنونی عراق را در ایران داشتند. به قیمت قتل و کشتار وسیع و انهدام جامعه، به امید تکرار و یا جاری کردن اوضاع دردناک کنونی عراق در ایران امید به قدرت رسیدن سریع را داشتند. این پدیده توجه مردم و جامعه را به واقعیت دیگری جلب میکند . این واقعیت که پیروزی ناسیونالیستها و فدرالیستها پیروزی مردم نیست . این واقعیت که ضدیت ناسیونالیستها و فدرالیستها و حزب دمکرات با مصلحت مردم بسیار آشکار است. این وضعیت یکبار دیگر تاکید میکند که آن بخش از مردم را به دلایل مختلف و توهمات بی پایه حول سیاست حزب دمکرات جمع شده اند ، لازمست فراخوان داد سیاست و صف این حزب را ترک کنند . صف آزادیخواهی و سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را انتخاب کنند.
انزوای اجتماعی ناسیو نالیسم را باید تضمین کرد
انشعاب حزب دمکرات اصلی ترین حزب ناسیونالیسم در کردستان ایران سیر افول و انزوای این جنبش را نشان میدهد. شکست جنگی آمریکا در عراق ، امید فدرالیستها و حزب دمکرات را به ناامیدی تبدیل کرده است. سردرگمی و ناکامی سیاسی آنها را برجسته کرده است. جناحهای درونی حزب دمکرات که هر دو در اتخاذ طرح فدرالیسم و آویزان شدن به سیاست جنگی آمریکا متحد بودند، به امید رسیدن سریع به فدالیسمشان در این 2- 3 ساله شکافهای درونی را تحمل و یا هضم میکردند . شکست این استراتژی دوره ای و ناکام ماندن از پیروزی سریع شکافهای درونی را به نقطه جوش لاینحل رساند . انشعاب اخیر انعکاس این واقعیت است.
ناسیونالیسم کرد و حزب دمکرات بارها با بحران و انشعاب روبرور شده است . با وجود لطماتی که خورده اند با اتکا به خرافه ناسیونالیسم در جامعه و با اتکا به شکافهای دولتها ی منطقه و حمایت این دولتهای ارتجاعی این جنبش هر بار خود را احیا میکند. راه پایان دادن به این سیکل، حضور سیاست و حزب رادیکال چپ در صحنه سیاست است که در خلال این ماجرا ماهیت ارتجاعی ناسیونالیسم و بی ربطی آن به منفعت مردم را معنی کند و هم اینکه امکان اتحاد و تشکل مردم را علیه جمهوری اسلامی را نشان دهد. این وظیفه تخطی ناپذیر کمونیستها و مشخصا حکمتیستها در جامعه کردستان است که بحران و انشعاب و سردرگمی کل ناسیونالیسم و فدرالیستها را به فرصتی را برای جدا کردن صف آن بخش از مردم تبدیل کنند که هنوز ناسیونالیسم و جریانات ناسیونالیست را ابزار مقابله با جمهوری اسلامی میدانند. مردم حق طلب مجبور نیستند برای مقابله با جمهوری اسلامی و برای سرنگونی این رژیم اعتراض و اتحاد خود را به ناسیونالیستها گره بزنند. صف آزادیخواهی با منشور سرنگونی و حزب خود ، حزب حکمتیست در صحنه حضور دارند. ما مردم در کردستان را به اتحاد حول منشور سرنگونی جمهوری اسلامی و به اتحاد و تشکل در صفوف حزب حکمتیست و گارد آزادی فرا میخوانیم. کمونیستها و حکمتیستها و فعالین چپ وظیفه دارند با حوصله و متین سیر نزول و افول ناسیونالیسم و حزب دمکرات را برای مردم توضیح دهند، ضرورت کنار زدن افق و سیاست و احزاب ناسیونالیستی را مستدل کنند. صف متحد مبارزه حول منشور سرنگونی جمهوری اسلامی را گسترش دهند. اکنون فرصتی است که انزوای اجتماعی جنبش ناسیونالیستی را ممکن کرد. اکنون فرصتی است که طرح سیاه فدرالیسم را به حاشیه راند. اکنون فرصتی است که احزاب ناسیونالیست و حزب دمکرات را به عنوان مانع جدی مبارزه مردم منزوی کرد. اکنون زمان آن رسیده است که صف چپ و کمونیستها و حزب حکمتیست را به بستر اصلی اعتراض ومبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی و وضع موجود تبدیل کرد.
12 دسامبر 2006
***