سازمان زحمتکشان و نا کامی سیاسی و اجتماعی آن
طی شش سال اخیر یعنی از بدو تشکیل سازمان زحمتکشان تا کنون جریان کمونیسم کارگری و در راس آن منصور حکمت و حکمتیست ها، بارها و بارها در مورد بحران و انشعاب در کومه له و شرایط تاریخی و سیاسی انشعاب زحمتکشان، ماهیت سیاسی و خط مشی زحمتکشان، فاکتورهای سیاسی و زمینه های عینی تشکیل آن، به سرقت بردن نام کومه له و........ بسیار نوشته و گفته ایم و هم اکنون نیز تمام اسناد آن در سایتهای حزب حکمتیست و رهبران آن موجود میابشد و بخاطر اهمیت آن بار دیگر همه علاقمندان را به خواندن و مطالعه مجدد این اسناد فرا میخوانم.
ما بارها گفته ایم که انشعاب سازمان زحمتکشان از کومه له پدیده ای خلق الساعه و جدیدی نبود که یک شبه اظهار وجود کند و با پوشیدن ساز و برگ فالانژیسم قومی و کمونیست ستیزی بویژه علیه کمونیسم کارگری ناسزا بگوید. و حتی به گذشته افتخارآمیز خودشان نیز تف و لعنت بفرستند.
ما بارها گفتیم این گرایش از بدو تشکیل حزب کمونیست ایران وجود داشت و با این تشکیلات هم بزرگ شد و مثل سایر گرایشات دیگر در درون حزب ماندگار شدند ولی آنزمان چون شرایط و موقعیت در درون و بیرون حزب به نفعشان نبود و در برابر چپ موجود در درون حزب کمونیست ایران ناتوان بودند نتیجتا سکوت را ترجیح دادند و ماندند. آنچه تازه بود و تغییر کرد شرایط سیاسی وتاریخی آن دوره کردستان عراق بود که زمینه عروج و ظهور علنی سازمان زحمتکشان را فراهم ساخت و آنها را به حرف آورد و از دوره سکون و انتظار آنها را به پایان رساند. جنگ اول خلیج یکی از فاکتور های اصلی فراهم کردن این مقطع تاریخی بود که در کل عقربه زمان را به نفع کمپ ناسیونالیسم کرد در عراق چرخاند، احراب ناسیونالیست کرد عراق زیر سایه امریکا به قدرت رسیدند و نیروی سازمان زحمتکشان هم بر متن این شرایط تاریخی و سیاسی بوجود آمده عروج و اظهار وجود علنی خود را آغاز نمود. پرچم ضد کمونیستی و فالانژیسم قومی و فدرالیسم را علم کرد. سر انجام بعد از تلاش فشرده در درون تشکیلات کومه له از آنان جدا شده و سازمان زحمتکشان را شکل دادند. در همین راستا علاوه بر جنگ خلیج و پیامدهای سیاسی و تاریخی آن، ما مفصل تر به نقش و تاثیر گذاری فاکتورهای چون امید بستن این جریان به جناح اصلاح طلب رژیم جمهوری اسلامی و....... پرداختیم و به شیوه همه جانبه تری بنیاد های فکری و مادی این پدیده سیاه و ضد انسانی را از مورد بررسی قرار دادیم. من الان بسهم خود خوشحالم که سرانجام کومه له با الهام از این نقد پیگیر جریان ما بصورت جدی در برابر این نیروی ارتجاعی ظاهر شده و به آنان تعرض میکند.
جریان ما علاوه بر تحلیل و ارزیابی و تمرکز روی نکات فوق، همزمان به فاکتور و زمینه های عینی دیگر عروج سازمان زحمتکشان نیز پرداخته و همان موقع گفتیم که از یکسو ضعف و نا توانی حزب دمکرات کردستان ایران در جمع آوری کل نیروی ناسیونالیسم و پاسیو بودن و سکوت و مماشات گری رهبری کومه له فعلی با آنان از سوی دیگر، بسهم خود در روند شکل گیری این تشکل نقش داشت. ما به سهم خود از ابتدا تا کنون با صراحت تمام و کمال هویت و سیاست جعلی و دست ساز این سازمان فالانژقومی و فاشیستی را که زمین تا آسمان از افکار سوسیالیستی و آزادیخواهی و انسان دوستی که خود را ظاهرا به آن منتسب میکند فاصله دارد، به نقد کشیده و افکار عمومی جامعه را هم در جریان آن قرار داده ایم.
نگاهی گذرا به بحران کنونی این سازمان
کنگره یک ماه قبل سازمان زحمتکشان بدرستی گویای صحت نقدهای همه جانبه و سیاسی 6 سال اخیر ما از آنهاست که هم اکنون خودنمایی کرده و خودشان نیز از روی ناچاری کم و بیش دارند به آن اذعان میکنند. الآن خودشان اذعان میکنند که در صفوف چپ جامعه ایران و کردستان هیچ شانسی برایشان باقی نمانده چون سیاست و تئوری های بغایت اپورتونیستی مهتدی دیگر کارایی و قابلیت فریب و تحمیق گذشته خود را از دست داده و تکرار دروغین "سوسیالیسم سوسیالیسم" مهتدی دیگر کارساز نیست، راه بجایی نمی برد و قادر به قانع کردن هیچ انسان شرافتمند و آزادیخواهی در صفوف آنها نیست. این کنگره نشان داده که جناح اقلیت راه واقعی تری برای برون رفت از بحرانشان را به سازمانشان نشان میدهند. آنهم یک سازمان تمام عیار ناسیونالیست کرد و بدون پسوند "سوسیالیست"، و بهمین خاطر در آینده نزدیک از شانس بیشتری در این زمینه برخوردارند. اینها بصراحت اعلام میکنند که سازمان زحمتکشان با سوسیالیسم کجا مرحبا؟ و این سیاست دروغین دیگر جایگاه ندارد و پافشاری بیهوده در بند اول اساسنامه سازمانشان دیگر به هیچ جایی نمیرسد. چون قبل از هر چیز پوچی و بی مایه گی آن از دورن جامعه آزادیخواه و برابری طلب پاسخ گرفته و آشکارا به این سیاست اپورتونیستی نه، می گویند. در این کنگره، عبداله مهتدی و همفکرانش خوب متوجه شده اند از این پس نمی توانند گنجشک را به نرخ قناری به مردم فروخت.
امروز علاوه بر شکست و بن بست سیاسی - نظامی آمریکا در عراق و پیامد های نامطلوب ناشی از آن برای کل کمپ ناسیونالیست کرد که حزب دمکرات را دو شقه و بقیه را نیز عمیق گرفتار کرده است، نفس خود سیاست اپورتونیستی مهتدی هم چون طوق لعنت به گردن سازمانشان آویزان شده و به مشکلی جدی برایشان تبدیل شده است. هیچ راه برون رفت از آنرا هم در چنته ندارد. بنظر من کنگره اخیر سازمان زحمتکشان بدرستی نشان داد که سیاست ارتجاعی و اپورتونیستی عبداله مهتدی به ته کشیده و حتی در صفوف درونی خودشان هم برایی و کارایی ندارد. عجیب است کنگره برگزار کنند ولی نتوانند کمیته مرکزی را برای سازمانشان انتخاب کنند و در نتیجه ناچار شوند حتی ابقا اعضای کمیته مرکزی قبلی را هم با ٢٩ روز تاخیر آنهم با قید و شرط اعلام نمایند! دیدنی است یک سازمان فالانژیست با پرچم قوم پرستی در اوج وقاحت و بیشرمی آشکار سیاست چشم بندی را بنام سوسیالیست بمردم قالب کند و بگوید سوسیالیسم یعنی قوم پرستی و فاشیزم، در نتیجه زنده باد سوسیالیزم.
ما بار ها گفته ایم که سازمان زحمتکشان نمیتواند یک ناسیونالیست راست معمول در جامعه باشد. چون در جغرافیای محل کار او قطب بندی شده تر از اینهاست که آنها بتوانند جا پایی برای خود باز کنند. قطب آزادیخواهی و برابری طلبی از یکسو و ناسیونالیسم از سوی دیگر هر کدام جداگانه در جامعه پرچم و حزب خاص خود را دارند و اگر سازمان زحمتکشان بخواهد پرچم ناسیونالیستی را بر دارد باید بدون اما و اگر سر راست حزب کردایه تی باشد، باید از اسم کومه له دست بردارد. در غیر این صورت هیچ شانسی برای ادامه بقا نخواهید داشت. و سر راست ترین راه اینست به حزب دمکرات بپیوندد. در خارج از این چار چوب ناچار خواهند شد فالانژیسم قومی را اتخاذ کنند که هر لحظه از بقای طول عمرش برای جامعه آزادیخواه و متمدن سم و سرطان است. بنابراین تصادفی نیست سازمان زحمتشکشان در ابتدای اعلام موجودیتش خطاب به دانش آموزان کردستان ایران میگوید یک هفته از آغاز سال تحصیلی اتان را با زبان کردی سپری کنید یعنی با هیچ کدام از دوستان و همکاران و معلمان غیر کرد زبانتان حرف نزنید و نشست و بر خاست نکنید. مگر این تفکر با قوم پرستان آذربایجان چه تفاوتی دارد که از همین حالا شمشیر زنگ زده خود را برای پاکسازی قومی از رو بسته و برای مردم اکثر شهرهای کردستان ایران نسخه مرگ و نابودی میپیچند.
آزادیخواهان لازمست صف زحمتکشان را ترک کنند.
کنگره اخیر سازمان زحمتکشان و بحران لاینحل موجود در صفوف آنها بدرستی نشان داد که در این سازمان جایی برای انسانهای آزادیخواه و شرافتمند باقی نیست و نباید بیش از این اتلاف وقت کرد و در آنجا باقی ماند. سیاست فاشیستی و اپورتونیستی حاکم بر این سازمان، هیچ جایی را برای بقای ابهام پراکنی و دو دلی و تردید باقی نگذاشته و وظیفه هر انسان آزادیخواه است که بسرعت راه و مسیر زندگی و مبارزاتی خود را با ترک صفوف این سازمان قطعی کند.
٦دسامبر ٢٠٠٦ برابر با ١٥ آذر ١٣٨٥