بحران درونى حزب دمكرات كردستان، از ادعا تا واقعيات!
اختلافات درونى حزب دمكرات كردستان ايران، با مذاكرات بى نتيجه گروه "اپوزيسيون" با رهبرى و پلنوم اخير اين حزب، جلسات متعدد و متشنج اين جناحها در جوار مركزيت، كشاندن پاى پليس و دولت در جريان برگزارى كنفرانس اتحاديه جوانان حزب دمكرات در سوئد، وارد دور جديدى شده است.
ظاهرا طرف مقابل كه خود را اپوزيسيون مينامد مدعى است كه دمكراسى درونى رعايت نميشود، حزب در دست جمعى كه محفل مصطفی هجری است قبضه شده است، در سرمايه گذاريها و امکانات مالی هم سهمی براى مخالفين در نظر نمیگیرند وغيره ( به نامه ٢٠ ماده اى جمع ناراضى"اپوزيسيون" مراجعه كنيد)
بدون ترديد موارد مورد ادعا و موارد بيشترى هم اكنون در درون حزب دمكرات در جريان هستند، اين پديده تازه ای نيست، هميشه و در بهترين حالت اين طور بوده است. شاكى شدن از فقدان دمكراسى درون تشكیلاتى و يا بلوكه كردن سرمايه ها در دست يك يا چند نفر، در طول تاریخ حزب دمکرات به دفعات اتفاق افتاده است. مسله اين است كه اختلاف و نارضایتی بر سر چنین مواردی نميتواند حزب دمكرات را آنقدر تكان دهد كه آن را به آستانه تلاشى و انشقاق بكشاند. اين موارد قرار است پرده بر واقعيات بزرگترو اساسيتر كه پايه اين بحران است بكشد، قرار است جنجال"دفاع از حق اعضا" در مناسبات درونى، حقايق اساسى جنبش ناسيوناليستى كرد را از ديد جامعه پنهان دارد.
اگر چه خلا يك رهبرى توانا بعد از قاسملو هيچگاه براى اين حزب پر نشد و حتى دوران دبير كلى عبدالله حسن زاده هم بعنوان دوران سازش جناحها براى راه يافت معضلات جدال جناحهاهم ناكام ماند اما قطعا بحران درونى امروز حزب دمكرات به خودى خود نميتواند هيچ روند اساسى را توضيح دهد بلكه اين روندهاى اصلى ترى هستند كه بحران حزب دمكرات بازتاب درجه چندم آنها است واز جمله اختلافات اساسى درون حزب دمكرات را توضیح میدهند.
فكر نكنم امروز حتى دوآتشه ترين ناسيوناليست هم با اين حكم واقعى كه ناسيوناليسم معاصر، ناسيوناليسم قبل از پايان جنگ سرد نيست، بلکه ناسيوناليسم قومى و به شدت متاثر از تحركات سياست نظامى آمريكا و "نظم نوين" است، مخالفتى داشته باشد. ناسيوناليسم كرد ويژگى خود را در اين بستر دارد، دليل اين ويژگى نقش ناسيوناليسم كرد در سناريوى سياه عراق است. عراق ميدان جنگى است كه قرار بود مسائل بنيادى اين" نظم" را حل كند، در سناريوى عراق، جنبش و احزاب ناسيوناليستى كرد به عنوان بخشى از سياست نظامى آمريكا در منطقه عروج كردند، طبيعى است كه در هر جنگى باز تابهاى شكست و پيروزى آن جنگ بر عوامل و جوارح نيروهاى آن طرف، موثر خواهند بود. در اين دوره ناسيوناليسم قومى كرد به تمامى دخيل خود را به آمريكا بست، با "پيروزيهاى" جنگى، شادى كرد و با ناكاميش افسرده شد. رايج است كه هر كس خود را در بستر اين جنبش ميابد بر كينه قومى بايد سرمايه گذارى كند، عبدالله حسن زاده و گروهش در بندى ميگويند كه مصطفى هجرى در جواب به نظمى افشار از مسولين جبهه آذربايجان از اينكه گفته آذربايجان غربى محل سكونت كردها و آذريها است بايد مورد انتقاد واقع شود كه آذربايجان غربى را با آذريها دارد تقسيم ميكند و... در پس اين عبارت پيام اساسى ترى نهفته است ايشان دارد به جنبشش ميگويد كه نگران نباشيد مسله قومى براى او غليظ تر از هجرى مطرح است، طرح اين مسله در واقع رفع ايجاد هر گونه شك و شبه اى در اين رابطه است.
حزب دمكرات حزب سياسى جنبش ناسيوناليستى كرد است، حزب دمكرات با جرياناتی نظير سازمان زحمتكشان فرق دارد. سازمان زحمتكشان حزب سياسى نيست، امروز از كسى پول و امكان ميگيرد و كارش را ميكند، فردا اگر كسى ديگر پيدا شد، ميتواند جا عوض كند. اما حزب دمكرات را راحت نميشود جا بجا كرد. روندهاى اساسى هستند كه بر تغيير ست آپ يك حزب سياسى تاثير ميگذارند، اين فرق خصلت باند با حزب سياسى است. حزب دمكرات چرخش هاى اساسى را با تنشها و انشقاق ها و تصفيه ها و انشعاب ها سپرى كرده است، تغيير ريل و شيفت از تابع اردوگاه شوروى به سوسيال دمكراسى و از آنجا به دنبالچه سياست نظامى آمريكا شدن، اين چنين تنش هايى را با خودهمراه داشته است.
واقعيت ديگرى اين است كه امروز در بخش زيادى از خاور ميانه به دليل سترونی جنبش ناسيوناليستى و پراكندگى و ضعف جنبش هاى راديكال و چپ، ميدان براى عروج جريانات اسلامى خالى شده است. در فلسطين اين طور شد، در جنوب لبنان اين طور شد و در عراق هم اين طور است، همه دارند ميبينند كه ناكامى آمريكا و گيج سرى سياست نظامى آمريكا، در حمله نظامى به عراق دروازهاى ديگرى بر روى رشد جريانات فوق ارتجاعى اسلامى گشود، اين شرايط ضربدر غياب جنبش قدرتمند كارگرى و سوسياليستى، ميدان را براى تاخت و تاز اسلام سياسى باز كرده است. وهمه ميبينند كه متاسفانه اين جنبش فوق ارتجاعى را چگونه قوى تر كرده است. جنگ آمريكا در عراق، جنگ اسرائيل در لبنان، شواهد صحت اين ادعا ميباشند.
اين مساله در كردستان عراق هم همينطور است، اگر عروج ناسيوناليسم كرد در كردستان عراق و منطقه محصول جنگ خليج در سال ۹۱ و بعدا اشغال عراق بود، امروز ناكامى آمريكا در عراق محصولات خود را بروز ميدهد. اگر قرار بود كه روياى عراقيزه شدن ايران حزب دمكرات را بر توهمات ناسيوناليستى به جايى برساند اين افق دارد كم كم دور از دسترس و كدر و تيره ميشود. با همين دليل ساده حزب دمكرات از، "اگر"، عدم دخالت آمريكا و بويژه از ناتوانى در تهاجم نظامى به ايران به شدت نگران و ناميد است. به روشنى ميتوان ديد كه هر دو جناح حزب دمكرات بعد از سفر اخير هجرى به آمريكا متوجه عمق نابسامانى خود در قبال دنبالچه بودن سياست آمريكا شده اند، خودشان ميگويند كه آمريكا سياست روشن و معينى براى كردستان ايران ندارد، تازه براى كردستان عراق هم بطور واقعى و رسمى، با خوش بینانه ترین ملاکها، حفظ کجدار و مریز وضعیت بلاتکلیف کنونی است. بازتاب اين روند است كه بحران درون حزب دمكرات را توضيح ميدهد.
بحث اين است كه اگر تهاجم نظامى آمريكا عليه ايران و سناريوى عراقيزه شدن ايران ميتواند همه جناحهاى ناسيوناليسم كرد را در اين بستر براى مدتى كنار هم نگهدارد، هر چند وسوسه كاره اى شدن زير سايه موشكهاى كروز افسونگر باشد، در عين حال كدر شدن اين افق هم ميتواند شكافها را عميقتر كند. هم اكنون ابزار و ادوات اين كار مهيا است، جناحى از ناسيوناليسم كرد در حاشيه جمهورى اسلامى، در مجلس و بيرون مجلس اسلامى دارد كارش را ميكند.آيا بعيد به نظر ميرسد كه در مراحل بعدى تر، در تداوم سير نا كامى سياست نظامى آمريكا در منطقه، خطر سپردن سكان اين جنبش به جريانات نظير بها ادب با ضميمه شدن جريانى مانند زحمكتشان و عبدالله مهتدى اين خطر جدى را ايجاد كند كه هوادار حزب دمكرات در حسرت ذوب شدن حزب حداقل "سكولار و غير مذهبى" دو دهه قبل، انگشت به دهان بماند؟!
فاكتور ديگر، مردم ميباشد، مردم كردستان عراق در مقابل اين سناريو به خشم آمده اند، از اين سرنوشت بيزارند و اعتراضات وسیع و علنی مردم نشانى از عدم قدرت ناسیونالیسم کرد و احزاب آن در اداره جامعه است. بعد از اين همه سال هنوز وضعيت نامعلوم و معلق و آغشته به فقر و فلاكت، جامعه را در مقابل توهمات ناسيوناليستى و حكومت خودى به فاز جديدى كشانده است.آيا مردم در چند كيلومتر آنطرفتر تن به تكرار اين سرنوشت تلخ خواهند داد؟ تازه بايد براى نفوذ كمونيسم در جامعه كردستان ايران به عنوان يك فاكتور مهم در اين روند حساب باز كرد.
پنهان كردن اين حقايق بخشى از سياست حزب دمكرات است. بديهى است كه احزاب سياسى اختلاف پيدا ميكنند اما رابطه احزاب با مردم بايدايجاب كند كه احزاب، سياست ها و اختلافات سياسى را روشن به جامعه بگويند تا مردم امكان شناخت آنها را داشته باشند. حزب دمكرات حق ندارد مردم را دست كم گيرد و به چشم مردم خاك بپاشد. اگر حزب سياسى است موظف است كه نظرات و نكات سياسى مورد اختلاف را علنا و رسما بيان كند. ابهام تراشى و سرپوش نهادن بر واقعيات خود بخشى از مبارزه عليه مردم محسوب ميشود.
كل اين ماجرا، اين حقايق و تجارب تلخ كه نزديك به دو دهه است گريبان مردم را گرفته است، بايد دستمايه آگاهى مردم و جامعه باشد تا در شناخت از ماهيت خرافه ناسيوناليسم كرد، در منزوى كردن اين جريانات نقش عملى پيدا كند. اين آگاهى بايد خواب و خيال و نقشه شوم جريانات قومى براى آينده مردم كردستان را با دخالت مستقيم و موثر مردم در سرنوشت خود نا ممكن سازد و آنرا از صحنه بيرون راند.
١٦ سپتامبر ٢٠٠٦